ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۸۴۲۳

گره «شکاف‌های اجتماعی» چگونه گشوده می‌شود؟

گره «شکاف‌های اجتماعی» چگونه گشوده می‌شود؟

«من مدل موفق در ایران را مدل اسکاندیناوی و سوسیال‌دموکراسی از نوع ایرانی‌اش را مناسب می‌بینم. بهترین شیوه اسکاندیناوی است. در ایران نباید کسی به وفور ثروتمند شود. ما باید جلوی ثروتمند شدن فورانی عده‌ای خاص را بگیریم و باید از فقیر شدن عده کثیری از مردم جلوگیری کنیم و الا زمین خواهیم خورد.»

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- قفسه‌ها بر اساس موضوع دسته‌بندی شده‌اند؛ شوینده‌ها، چیپس‌ها، کنسروها، لبنیات، روغن‌ها. هر طبقه دلادل است از اقلام مصرفی روزانه. علی‌رغم برخی جنگ‌ها که اکثر اقلام کوپنی می‌شد، اینجا هیچ چیز ناپدید نشده؛ مگر اجناسی لوکس که پیش‌تر هم کمتر فروشگاهی آن را موجود داشت، و کمتر خریداری طرفدار آن بود.

به گزارش فرارو، به انضمام موجود بودن تمام کالاها، قدرت خرید هم هست؛ اما تعداد اجناس و کیسه‌های پلاستیکی که خریداران را همراهی می‌کند متفاوت است. برخی به یک روغن کوچک بسنده کرده‌اند و برخی دیگر چند قلم جنس دیگر در کیسه خود دارند.

این تصویری است از یک فروشگاه زنجیره‌ای؛ در نگاه اول همه چیز طبیعی است. اما تفاوت تعداد اقلام داخل کیسه‌های پلاستیکی مشتری‌ها بیانگر شکافی اجتماعی است که بر سایر شکاف‌ها افزوده شده. پرسش اینجاست: این شکاف تا کجا پیش خواهد رفت و چه تاثیری بر روابط اجتماعی و اقتصادی در آینده خواهد گذاشت؟

مهرداد ناظری مهرداد ناظری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در ترسیم شکاف‌های موجود در جامعه ایران در مصاحبه با فرارو می‌گوید: «شکاف‌ها در جامعه وقتی به مرحله انفجار می‌رسد که مطالبات مردم به شکل متراکم و پاسخ داده نشده، روی هم قرار بگیرند.  بر این مبنا، ما امروز اشکال گوناگون شکاف را تجربه می‌کنیم. شامل؛ شکاف‌های جنسیتی،  برخورداری از فرصت‌ها، امنیت شغلی، مسکن، دسترسی به اطلاعات، دسترسی به خدمات پزشکی و آموزشی، قومیتی و هویتی و غیره است.»

مهرداد ناظری به فرارو می‌گوید: «مفهوم شکاف در علوم اجتماعی فراتر از معنای اختلاف و فاصله‌ای است که با شنیدنش اغلب به آن فکر می‌شود. شکاف یعنی گسست‌های عمیق و پایداری که در طول زمان ایجاد شده و اینک در حال سر باز کردن است. شکاف ممکن است بین دو گروه باشد؛ مثل شکاف بین زنان و مردان، سنتی‌ها و مدرن‌ها و غیره. برخی شکاف‌ها در یک جامعه خاموش است و در یک برهه زمانی رو به روشنی می‌رود. درست همانند کوه آتشفشانی دماوند که اکنون خاموش است، اما اگر به مرحله فعالیت برسد و آغاز شود، تهران را تهدید می‌کند. بنابراین در علم جامعه شناسی می‌گویند: شکاف‌ها نباید به مرحله فعالیت و انفجار برسند. یعنی اگر گسل اجتماعی به دلیل کم توجهی به شکافی واقعی تبدیل شود، حل و فصل آن آسان نیست

او می‌افزاید: «شکاف سه بعد دارد؛ یک بعد ساختاری است؛ مثلا تفاوت درآمدها بسیار زیاد می‌شود. گروهی در جامعه ما، درآمد بسیار بالایی دارند و دیگرانی که با ماهی ۱۵ میلیون تومان زندگی می‌کنند. مثلا معلمی غیررسمی  را می شناسم که ماهی ۹ میلیون حقوق می‌گیرد و اکنون ۲ ماه است به او حقوقی پرداخت نشده. از سوی دیگر افرادی با درآمد بسیار بالا و زندگی مجللی دارند. این تمایز ساختاری و بسیار عینی است

بعد دیگر از دید این جامعه‌شناس هویتی است: «وقتی دو گروه به این نتیجه می‌رسند که تفاوت فکری و ادراکی دارند و «مایی» و «آن‌هایی» ایجاد می‌شود. حالت فعال شدن این شکاف هم تهدیدآمیز است.»

بعد دیگر هم سازمانی است که به گفته او: «وقتی شما می‌بینید گروهی می‌توانند به شکل تشکلی خواست خود را اعلام کنند و گروه دیگر این مزیت و امکان را ندارند یا حتی صدایی برای سخن گفتن ندارند تا مطالبه خود را بیان کنند و در مسیر رسیدن به آن قرار گیرند.»

از سوی دیگری نیز، می‌توان شکاف‌ها را مطالعه کرد. به گفته ناظری: دو سطح در این زمینه وجود دارد. سطح متراکم و سطح متقاطع. «به طور کلی در جامعه شکاف‌ها وقتی به مرحله جوشش  و فوران می‌رسد که به شکل متراکم روی هم قرار بگیرند. مثلا در کنار شکاف جنسیتی، شکاف‌هایی چون درآمدی، شکاف قومیتی و هویتی برای یک گروه به طور همزمان وجود داشته باشد. وقتی این شکاف‌ها روی هم متراکم شوند و پاسخی برای آن نباشد، رو به سوی فعال شدن می‌روند. گاهی اما شکاف‌ها متقاطع هستند. به عنوان مثال، عده‌ای ثروتمند مذهبی  و ثروتمند غیر مذهبی باشند که اگر چه با هم تضاد هایی دارند ولی شباهت هم دارند.  در این صورت، وجود این شکاف با سرعت کندتری رو به فوران خواهد رفت.»

او در ادامه می‌افزاید: «اگر بخواهیم شکاف‌های موجود در جامعه ایران را رصد کنیم، می‌بینیم در دهه ۱۴۰۰ به مرحله شکاف‌های متعدد و متراکم رسیده‌ایم؛ یعنی وارد مرحله‌ای شده‌ایم که جامعه دارد شکاف‌های متعدد را در خود نشان می‌دهد. این شکاف‌ها وجود دارد و پاسخ مشخصی به آن ها  داده نمی‌شود. شکاف‌هایی اعم از اقتصادی و درآمدی، تا شکاف شهر و روستا، منزلتی، دیجیتالی، تروما، زیست محیطی، مصرف، فراغت، سوادهای مختلف مثل سواد عاطفی، حقوقی، حاشیه و متن بودن، غلبه فرهنگ مردسالار و غیره را شامل می شود.»

جوانان ما از دید این استاد دانشگاه: «به عصر هوش مصنوعی و ارتباط با دنیای جدید ورود کرده‌اند و نسل قدیم که زیر یک سقف با نسل جدید هستند با آنان فاصله  زیادی دارند؛ این یک شکاف نسلی عمیق است. به عنوان مثال نسل دهه هشتاد تمام دنیایش با اسکرول کردن تعریف می شود؛ او برای نصیحت والدین حوصله کافی ندارد. لذا در مجموع، در جامعه امروز ایران می توان گفت: تمام این شکاف‌ها وجود دارد و در حال تبدیل  از غیرفعال به مرحله فعال است و یا از حالت متقاطع به مرحله متراکم می‌رسد و در این شرایط می‌توان پیش‌بینی کرد که در آینده دچار چه مسائلی خواهیم بود

گاهی ساعت دولت و ملت در یک جهت حرکت نمی‌کند

به گفته او: «در فاز دیگری از شکاف می‌توان فاصله میان دولت/ملت‌ها را بررسی کرد: گاهی بحران‌ها در قالب دو منطق جدا از هم است. مثلا دولتی در منطقی مثل بقا و خود فکر می‌کند و در نهایت به آمارهای کلان روی می‌آورد. آمارها هم به تبع آن کلان می‌شوند. وقتی دولت توسعه را با پروژه‌های سیمانی-ساختمانی و صرفا کالبدی می‌بیند، نه پروژه‌ای که کیفیت زندگی را می‌سازد. ممکن است در این صورت ساعت دولت و ساعت ملت در جهت یکسانی حرکت نکند. ممکن است مردم در فاز دیگری باشند. آنان به زندگی روزمره و بچه‌هایشان فکر می‌کنند. در این شرایط برخی ناامیدانه به سراغ قرص‌های آرام‌بخش می‌روند و برخی دیگر ساکتند. در این صورت دولت/ملت واگرایانه حرکت می‌کنند.»

 دولت/ملت گاهی مجزا بازی می‌کنند اما در نقطه‌ای به اشتراک می‌رسند؛ در این حالت، به گفته ناظری: «آن دو در دو میدان مختلف هستند، ولی به اجبار، زمانی به هم نزدیک می‌شوند. مثلا انتخابات یا جنگ. اصولا در انتخابات و جنگ، دولت‌ها به ملت نزدیک می‌شوند چون به آنان نیاز دارند. یعنی دو میدان از هم جدا، به دلایلی فضایی از اعتماد اجباری شکل می‌گیرد و همگرایی ایجاد می‌شود.»

اما از دید او: «گاهی به مرحله‌ای در جامعه می‌رسیم که شکاف دولت/ملت را درک می‌کنیم. دولت/ملت در جایی و برهه‌ای از زمان به این نتیجه می‌رسد که دیگر ادامه آن روند و ورود به پاسخ‌های مقطعی نمی‌تواند درمان جامعه باشد. گاهی با یک شربت، مشکل گوارشی مقطعی شما حل می‌شود، اما دل‌درد قدیمی با شربت معده درمان نمی‌شود و باید به سمت درمان جدی‌تر آن حرکت کرد. دولت در مرحله فعلی باید وارد فازی بشود که از نگاه سطحی عبور کند و به سمت عمق‌سنجی جامعه برود؛ یعنی بتواند راهبردهایی را برای پاسخ به مسائل جامعه داشته باشد. در این نقطه، اگر دولتی این ابتکار ذهنی را داشته باشد، به سوی ثبات و امنیت می‌رود و الا در سال‌های آینده باز دچار بحران شبیه به آنچه پیش‌تر دیدیم، خواهیم شد. اگر به سمت ژرفانگری جامعه نرویم و پاسخ توسعه‌گرایی به مطالبات ندهیم، جامعه دچار تعارض می‌شود.»

ناظری می‌گوید: «اگر اقتصاد در بدترین شرایط و حتی جنگی باشد، اما اگر مردم بدانند که حاکمیت در راستای منافع آن‌ها حرکت می‌کند، هرگز به دولت پشت نخواهند کرد. زمانی مردم در عالم واقعیت ممکن است به دولت پشت کنند که ساختار متراکم اعتماد را در جامعه از دست بدهیم. واقعیت این است که تولید اعتماد مهم‌ترین چیزی است که دولت آینده باید بر آن تمرکز کند و از نیروهای اجتماعی جامعه در این زمینه استفاده کند. ما به حد کافی  نیروهای نخبه برای مدیریت جامعه در اختیار داریم و مشکلی در این زمینه وجود ندارد.»

 برای توسعه  چه می‌خواهید که در ایران نیست اما در چین وجود دارد؟

او در قالب مثالی از تاریخ چین می‌گوید: «در دوره مائو او قصد داشت با اجتماعی کردن کشاورزی و تولید فولاد چین را به توسعه برساند؛ اما نتیجه این طرح باعث ایجاد قحطی بزرگ شد، گفته می‌شود بالغ بر سی تا چهل و پنج میلیون نفر جان خود را از دست دادند. پس از مرگ مائو  با شعار «مهم نیست گربه سیاه باشد یا سفید، مهم این است که موش بگیرد» اصلاحات آغاز شد. لذا با اتکا به این تجربه،  بعد از مدتی و در دوره دنگ شیائوپینگ همه چیز نسبت به زمان مائو تغییر کرد و دیدیم که چطور جامعه چین در عرض دو دهه متحول شد. هم اکنون  راه ابریشم چین ابرپروژه چند هزار میلیاردی است. گفته شده اگر این طرح به بهره‌برداری برسد، چین با فاصله بسیار زیادی از همه کشورهای جهان می‌ایستد. تصور کنید چینی که دچار اشتباهات استراتژیک شده بود، نسبت به گذشته خود بازنگری می‌کند و شروع به ساخت استراتژی جدیدی نوسازی برای تغییر و تحول می‌کند.»

او می‌گوید: «با توجه به پتانسیل‌های جامعه ما و تراکم سرمایه‌های متعدد فرهنگی، اجتماعی و نیروی نخبه، باید پرسید شما  برای توسعه چه می‌خواهید که در ایران نیست؟ یک مدل از اشکال گوناگون سرمایه شامل تولید پیوند های اجتماعی، فرهنگی، انسانی  را  نام ببرید که کم داریم و باید آن را وارد کنیم؟ اما ما همه چیز را در ایران داریم، ولی یک مکانیزم  فعال سازی مدیریت توسعه‌گرا می‌خواهیم تا بتوانیم این مسیر را رو به جلو ببریم. این همان چیزی است که می‌تواند  مسیر حرکت را تغییر دهد.»

دولت باید دولت همه گروه‌ها باشد، نه گروهی از آن ها

به اعتقاد این جامعه‌شناس: «ما باید به سمت گفت‌وگوی بی‌واسطه، صریح، شفاف و افقی با همه مردم باشیم. اگر بخواهیم از خطرات بیرونی و پیرامونی عبور کنیم، باید گفت‌وگوی رودررو با مردم داشته باشیم. هرچقدر هم که میدان‌های شهر از یک گروه از مردم پر شوند، گروهی دیگر حضور ندارند. وظیفه دولت این است که دولت همه گروه‌های اجتماعی باشد، نه یک گروه از مردم. بنابراین نماینده‌های دولت در تمام ایران،  اعم از فرماندار، شهردار، دهیار و معتمدین محل و غیره باید پشت میز رودرروی مردم، از پایین تا بالا با مردم گفت‌وگو کنند. آنان باید بگویند که ما آمده‌ایم صدای رنج شما را بشنویم. دنبال وصله و پینه نیستیم؛ یعنی می‌خواهیم رنج خاموش را وارد بطن ماجرا کنیم. دولت باید از شکل انتزاعی  دیدن مسایل اجتماعی خارج و عینیت‌یافته عمل کند.»

در نهایت او می‌گوید: «من مدل موفق در ایران را مدل اسکاندیناوی و سوسیال‌دموکراسی از نوع ایرانی‌اش را مناسب می‌بینم. بهترین شیوه اسکاندیناوی است. در ایران نباید کسی به وفور ثروتمند شود. ما باید جلوی ثروتمند شدن فورانی عده‌ای خاص را بگیریم و باید از فقیر شدن عده کثیری از مردم جلوگیری کنیم و الا زمین خواهیم خورد.»

تبلیغات
خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات