ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۷۶۵

از تعلیق تا تقابل؛

سه سناریو محتمل جنگ ایران و آمریکا

سه سناریو محتمل جنگ ایران و آمریکا

افزایش سطح تنش همواره خطر «خطای محاسباتی» را به همراه دارد. تجربه‌های پیشین نشان داده که بسیاری از بحران‌ها، بر اساس اصول و تصمیمات از پیش طراحی‌شده شکل نگرفته اند، بلکه بر اساس زنجیره‌ای از سوءبرداشت‌ها شکل گرفته‌اند.به همین دلیل، حتی در شرایطی که اراده‌ای برای جنگ تمام‌عیار وجود ندارد، پویایی‌های میدانی می‌توانند به‌سمت درگیری ناخواسته حرکت کنند. آنچه امروز میان تهران و واشنگتن جریان دارد، نوعی «تعلیق استراتژیک» است؛ وضعیتی که در آن، نه مسیر توافق هموار شده و نه تصمیم به تقابل قطعی گرفته شده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- همزمان با تشدید «دیپلماسی اجبار» از سوی واشنگتن و تلاش تهران برای پیشبرد یک الگوی «تعلیق تنش» در قالب پیشنهاد سه‌ مرحله‌ای، صحنه روابط ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای از پیچیدگی چندلایه شده است.

به گزارش فرارو، اظهارات جدید مارکو روبیو و هشدارهای رافائل گروسی در خصوص مسائل هسته ای، در کنار اخبار پراکنده و گمانه زنی ها درباره عدم پذیرش شروط ایران توسط واشنگتن، نه‌تنها چشم‌انداز توافق را محدود می‌کند، بلکه نشان می‌دهد هرگونه خطای محاسباتی می‌تواند به بازگشت به چرخه تصاعد بحران و حتی درگیری نظامی منجر شود.

تقابل ایران و آمریکا

پیشنهاد سه‌مرحله‌ای؛ بازتعریف دستورکار یا تاکتیک فرسایشی؟

پیشنهاد اخیر تهران را باید در چارچوب «بازآرایی دستورکار مذاکره» تحلیل کرد؛ تلاشی برای انتقال کانون چانه‌زنی از «پرونده هسته‌ای» به «مدیریت بحران امنیتی و انرژی». این طرح، که به‌صورت غیررسمی در سه گام کاهش تنش میدانی، تثبیت وضعیت اقتصادی-انرژی و سپس ورود به مذاکرات جامع تعریف شده، عملاً یک الگوی «گام‌به‌گام معکوس» است؛ به این معنا که ابتدا پیامدها مدیریت می‌شود و سپس به سراغ علت‌ها می‌رود.

اما این رویکرد با دکترین اعلامی واشنگتن که مبتنی بر «اول مهار هسته‌ای، سپس امتیازدهی» است در تضاد بنیادین قرار دارد. به بیان دقیق‌تر، ایالات متحده همچنان به یک مدل«Front-Loaded Concessions»  یا امتیازات ویژه سوی ایران می‌اندیشد، در حالی که تهران به‌دنبال «Reciprocal Sequencing»یا اقدامات متقابل است. همین شکاف مفهومی، احتمال همگرایی سریع را به‌شدت کاهش داده است.

برخی تحلیلگران آمریکایی مدعی هستند از منظر فنی، پیشنهاد ایران بیش از آنکه یک «چارچوب توافق» باشد، یک «سازوکار خرید زمان» است؛ ابزاری برای کاهش فشارهای هم‌زمان اقتصادی، امنیتی و داخلی بدون ورود فوری به امتیازدهی پرهزینه در حوزه هسته‌ای.

ماروکو روبیو

روبیو و تثبیت الگوی «فشار هوشمند چندلایه»

اظهارات اخیر مارکو روبیو نشان می‌دهد که سیاست آمریکا وارد فاز «فشار هوشمند چندلایه» شده است؛ ترکیبی از ابزارهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک که به‌صورت هم‌زمان و هم‌افزا به کار گرفته می‌شوند. روبیو با اذعان به «جدی بودن ایران در پیگیری توافق»، در واقع یک سیگنال دوگانه ارسال می‌کند:

از یک‌سو، در چارچوب «دیپلماسی روزنه‌ای» امکان مذاکره را باز نگه می‌دارد

از سوی دیگر، با تأکید بر خطوط قرمزاز جمله مهار کامل برنامه هسته‌ای و عدم تغییر در وضعیت راهبردی تنگه هرمز، سطح مطالبات را در سقف نگه می‌دارد.

این رویکرد در ادبیات روابط بین‌الملل ذیل مفهوم «چانه‌زنی تحت تهدید» تعریف می‌شود؛ جایی که تهدید معتبر به‌عنوان مکمل مذاکره عمل می‌کند، نه جایگزین آن.

گروسی و بحران «اعتبار راستی‌آزمایی»

رافائل گروسی با تأکید بر ضرورت نظارت کامل آژانس، به مهم‌ترین خلأ پیشنهاد ایران اشاره می‌کند: فقدان سازوکار راستی‌آزمایی در مراحل اولیه. در ادبیات کنترل تسلیحات، این مسئله به‌عنوان «شکاف راستی‌آزمایی» شناخته می‌شود؛ عاملی که می‌تواند هر توافقی را از درون بی‌اعتبار کند. بدون حضور فعال و دسترسی کامل آژانس، هیچ توافقی از منظر جامعه بین‌المللی، به‌ویژه اروپا، قابل اتکا نخواهد بود. از این منظر، تعویق پرونده هسته‌ای در طرح ایران، اگرچه یک مزیت تاکتیکی محسوب می‌شود، اما هم‌زمان یک ریسک ساختاری نیز هست که مشروعیت توافق را زیر سؤال می‌برد.

گزینه نظامی؛ بازدارندگی یا پیش‌درآمد درگیری؟

در سطح میدانی، حفظ آمادگی نظامی آمریکا نشان می‌دهد که گزینه نظامی همچنان روی میز است، اما نه لزوماً به‌عنوان انتخاب اول. این گزینه بیشتر در قالب «بازدارندگی تنبیهی» عمل می‌کند؛ یعنی ایجاد هزینه‌های بالقوه برای جلوگیری از عبور ایران از خطوط قرمز.

با این حال، افزایش سطح تنش همواره خطر «خطای محاسباتی» را به همراه دارد. تجربه‌های پیشین نشان داده که بسیاری از بحران‌ها، بر اساس اصول و تصمیمات از پیش طراحی‌شده شکل نگرفته اند،  بلکه بر اساس زنجیره‌ای از سوءبرداشت‌ها شکل گرفته‌اند.به همین دلیل، حتی در شرایطی که اراده‌ای برای جنگ تمام‌عیار وجود ندارد، پویایی‌های میدانی می‌توانند به‌سمت درگیری ناخواسته حرکت کنند. آنچه امروز میان تهران و واشنگتن جریان دارد، نوعی «تعلیق استراتژیک» است؛ وضعیتی که در آن، نه مسیر توافق هموار شده و نه تصمیم به تقابل قطعی گرفته شده است.

دونالد ترامپ

ترامپ؛ تصمیمی میان معامله‌گری و پرهیز از جنگ

رفتار احتمالی دونالد ترامپ را باید در چارچوب دو ویژگی اصلی او تحلیل کرد: تمایل به «معامله‌گری پرریسک» و در عین حال پرهیز از جنگ‌های فرسایشی. ترامپ به‌دنبال یک توافق قابل عرضه در عرصه داخلی است، اما در عین حال نمی‌خواهد وارد یک درگیری پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی شود. این دوگانگی باعث شده که سیاست او میان فشار حداکثری و تمایل به توافق در نوسان باشد.

در این چارچوب، سه سناریوی اصلی قابل تصور است:

توافق محدود، تداوم بن‌بست کنترل‌شده، یا تشدید تنش در قالب اقدام نظامی محدود. در میان این سه، سناریوی دوم در شرایط فعلی محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

پیشنهاد سه‌مرحله‌ای ایران، اگرچه می‌تواند به کاهش موقت فشارها کمک کند، اما بدون حل مسائل بنیادین به‌ویژه راستی‌آزمایی و ترتیب امتیازدهی، بعید است به یک توافق پایدار منجر شود. استراتژی آمریکا نیز اگر صرفاً بر فشار تکیه کند، ممکن است نتیجه معکوس داده و به افزایش مقاومت ایران بینجامد.

در نهایت، آینده این پرونده در نقطه تلاقی «میدان و دیپلماسی» رقم خواهد خورد؛ جایی که هر تصمیم، می‌تواند یا مسیر توافق را هموار کند یا منطقه را یک گام به‌سوی تقابل نزدیک‌تر سازد.

 

تبلیغات
خبرنگار : رویا پاک سرشت
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات