آمادهباش نظامی گسترده در غیاب روایت قانعکننده
آیا ترامپ بدون توجیه قانع کننده بهسوی جنگ با ایران میرود؟
گزارش گاردین نشان میدهد دونالد ترامپ با استقرار گسترده نیروهای نظامی در خاورمیانه و افزایش فشار بر ایران، ایالات متحده را بهسمت یک رویارویی بالقوه سوق داده، در حالی که چارچوب استدلالی روشنی برای چنین اقدامی ارائه نکرده است. این وضعیت یادآور فضای پیش از جنگ عراق است، اما برخلاف آن زمان، افکار عمومی آمریکا اکنون با مداخله نظامی مخالف است.
فرارو– محمد بازی، مدیر مرکز مطالعات خاور نزدیک و استاد روزنامهنگاری در دانشگاه نیویورک
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، در اکتبر ۲۰۰۲، جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، در یک سخنرانی نیمساعته که بهصورت زنده از تلویزیون برای مخاطبان سراسر جهان پخش شد، چارچوب استدلالی خود برای ورود آمریکا به جنگ علیه عراق را تشریح کرد. او هشدار داد که رژیم صدام حسین این توانایی را دارد که «در هر روز معین» با استفاده از سلاحهای شیمیایی یا بیولوژیکی علیه ایالات متحده حمله انجام دهد.
بوش همچنین ادعا کرد که عراق در مسیر دستیابی به سلاح هستهای قرار دارد و حتی ممکن است بتواند در کمتر از یک سال یک بمب هستهای تولید کند. برای تقویت این تصویر تهدیدآمیز، او به عمیقترین هراس عمومی از یک حمله هستهای ناگهانی اشاره کرد و اعلام داشت: «در مواجهه با شواهد روشنِ خطر، ما نمیتوانیم منتظر اثبات نهایی بمانیم؛ اثباتی که ممکن است به شکل یک ابر قارچی ظاهر شود.»
با این حال، جهان بهزودی دریافت که استدلالهای مطرحشده برای توجیه حمله به عراق، بر پایه اطلاعات دستکاریشده و ادعاهای نادرست بنا شده بود. رژیم عراق در آن زمان نهتنها سلاحهای کشتار جمعی در اختیار نداشت، بلکه هیچ برنامه فعالی نیز برای توسعه چنین تسلیحاتی دنبال نمیکرد. با وجود این واقعیت، کارزار مستمر و گسترده دولت بوش برای متقاعد کردن افکار عمومی آمریکا درباره وجود یک تهدید فوری از سوی صدام حسین، تأثیر قابلتوجهی بر جامعه گذاشت و موفق شد سطح بالایی از حمایت عمومی را ایجاد کند.
در زمان آغاز تهاجم نظامی در مارس ۲۰۰۳، بسیاری از نظرسنجیها نشان میدادند که میزان حمایت عمومی از جنگ از مرز ۷۰ درصد فراتر رفته است. همزمان، میزان محبوبیت شخص جورج دبلیو بوش نیز در سطحی مشابه و قابلتوجه باقی مانده بود؛ واقعیتی که نشان میداد ورود به جنگ، در برخی شرایط، میتواند جایگاه سیاسی فرمانده کل قوای ایالات متحده را تقویت کند؛ آن هم به شکلی که کمتر عامل سیاسی دیگری قادر به تحقق آن است.
استقرار بیسابقه نیروها و ابهام در اهداف واقعی
دونالد ترامپ اکنون ایالات متحده را بهسمت یک رویارویی نظامی بالقوه با ایران سوق میدهد، بیآنکه توضیحی شفاف درباره ضرورت چنین اقدامی ارائه کرده باشد یا مشخص کند آیا ایران تهدیدی مستقیم برای شهروندان آمریکایی محسوب میشود که بتواند خطرات یک حمله نظامی را توجیه کند. او دستور بزرگترین استقرار نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه از زمان تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ را صادر کرده است؛ اقدامی که نشاندهنده سطح بالایی از آمادگی نظامی و احتمال تشدید تنشهاست.
دونالد ترامپ بهطور کلی نگرانیهایی درباره آنچه «تهدید هستهای ایران» توصیف میکند مطرح کرده است، اما برخلاف روندی که در آستانه جنگ عراق طی شد، دولت او تلاش چندانی برای ارائه یک چارچوب استدلالی منسجم و قابلفهم انجام نداده است. در دوره منتهی به حمله به عراق، دولت جورج دبلیو بوش موفق شد مجوز رسمی کنگره را دریافت کند و ماهها به ترویج این ادعا پرداخت که عراق در حال توسعه سلاحهای کشتار جمعی است؛ ادعایی که بعدها نادرست بودن آن آشکار شد. در مقابل، ترامپ و نزدیکترین مشاورانش تاکنون توضیح روشنی ارائه نکردهاند که چرا ممکن است ایران هدف حمله قرار گیرد یا ایالات متحده دقیقاً بهدنبال دستیابی به چه اهداف راهبردی از طریق چنین اقدامی است.
در عین حال، فضای افکار عمومی آمریکا نیز نسبت به دو دهه پیش تغییر چشمگیری کرده است. برخلاف سالهای پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، زمانی که احساس تهدید ملی شدید بود و ایالات متحده هنوز درگیر جنگهای طولانیمدت عراق و افغانستان نشده بود، امروز اکثریت آمریکاییها نسبت به مداخلات نظامی خارجی دیدگاهی منفی دارند. بر اساس نظرسنجیای که ماه گذشته توسط دانشگاه کوئینیپیاک انجام شد، ۷۰ درصد از رأیدهندگان آمریکایی با اقدام نظامی علیه ایران مخالفت کردهاند.
این وضعیت، ترامپ را در موقعیتی پیچیده قرار میدهد، زیرا او نهتنها با مخالفت گسترده افکار عمومی مواجه است، بلکه خطر از دست دادن بخشی از پایگاه سیاسی خود بهویژه حامیان جنبش «ماگا» را نیز میپذیرد. دونالد ترامپ طی سالها خود را بهعنوان رهبری معرفی کرده بود که قصد دارد به میراث جنگهای طولانی و پرهزینه آمریکا در خارج از کشور پایان دهد.
آمادهباش بیسابقه؛ سایه جنگ بر فراز خاورمیانه
در طول یک ماه گذشته، پنتاگون دو ناو هواپیمابر بههمراه دهها جنگنده، بمبافکن و هواپیمای سوخترسان را در موقعیتهایی مستقر کرده است که امکان اجرای حمله مستقیم به ایران را فراهم میکند. این آرایش نظامی، به ایالات متحده ظرفیت آغاز یک کارزار نظامی گسترده را میدهد؛ عملیاتی که در صورت آغاز، میتواند هفتهها ادامه یابد. با وجود این استقرار کمسابقه، دولت دونالد ترامپ این توان نظامی عظیم را در حالی در منطقه مستقر کرده است که در داخل آمریکا، تقریباً هیچ بحث عمومی گسترده یا قابلتوجهی درباره پیامدهای احتمالی حمله به ایران شکل نگرفته است؛ حملهای که میتواند بهسرعت به یک درگیری گسترده و غیرقابل پیشبینی در سراسر خاورمیانه تبدیل شود.
در همین حال، اگرچه دموکراتها تلاش کردهاند روند رأیگیری درباره این موضوع را در دستور کار قرار دهند، اما کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان تاکنون نقش حاشیهای ایفا کرده است. این نهاد نه از اختیار قانونی خود برای اعلام جنگ استفاده کرده و نه رئیسجمهور را ملزم ساخته است که استدلالی شفاف و جامع برای توجیه مداخله نظامی ارائه دهد. این وضعیت، پرسشهای جدی درباره نقش کنگره در تصمیمگیریهای مربوط به جنگ و صلح ایجاد کرده است.
دونالد ترامپ این فرصت را داشت که در جریان سخنرانی سالانه «وضعیت کشور» در شامگاه سهشنبه، اهداف و راهبرد خود در قبال ایران را بهروشنی بیان کند؛ سخنرانیای که توجه گسترده جهانی را به خود جلب کرده بود. با این حال، در این سخنرانی که یک ساعت و ۴۷ دقیقه بهطول انجامید و بهعنوان طولانیترین سخنرانی وضعیت کشور در تاریخ ثبت شد، ترامپ تنها حدود سه دقیقه را به موضوع ایران اختصاص داد. او در این بخش، توضیحات محدودی درباره اهداف واقعی خود و ماهیت حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه ارائه کرد و عمدتاً همان مواضع کلی و مبهمی را تکرار کرد که در هفتههای پیش نیز مطرح کرده بود.
دونالد ترامپ در اظهاراتی تأکید کرد: «ما در حال مذاکره با آنها هستیم. آنها میخواهند به یک توافق برسند»، اما در عین حال مشخص نکرد که این توافق احتمالی دقیقاً چه ماهیتی خواهد داشت و چه تعهداتی را از سوی ایران در بر خواهد گرفت. او در ادامه تاکید کرد: «ترجیح من این است که این مسئله از طریق دیپلماسی حل شود. اما یک موضوع قطعی است: من هرگز اجازه نخواهم داد آن ها به سلاح هستهای دست پیدا کنند.»
ترامپ همچنین اظهار داشت که ایالات متحده هنوز از رهبران ایران نشنیده است که «آن کلمات محرمانه را بگویند: ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت.» این در حالی است که مقامهای ایرانی بارها چنین تعهدی را اعلام کرده و تأکید کردهاند که برنامه غنیسازی اورانیوم کشور صرفاً اهداف صلحآمیز را دنبال میکند. در همین چارچوب، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پیش از سخنرانی ترامپ در روز سهشنبه، در پیامی در شبکههای اجتماعی تصریح کرد که ایران «تحت هیچ شرایطی هرگز سلاح هستهای توسعه نخواهد داد.»
بنبست مذاکرات و بازگشت سایه حمله نظامی
در ادامه این تحولات، روز پنجشنبه در ژنو مذاکرات غیرمستقیمی میان عباس عراقچی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ بههمراه جرد کوشنر، داماد رئیسجمهور آمریکا برگزار شد. این گفتوگوها بدون دستیابی به توافق نهایی پایان یافت، اما میانجیگران عمانی اعلام کردند که روند مذاکرات قرار است در هفته آینده ادامه پیدا کند. در عین حال، گزارشها نشان میدهد که دونالد ترامپ نسبت به روند طولانی و فرسایشی مذاکرات رویکردی کمحوصله دارد و ممکن است برای افزایش فشار بر تهران و وادار کردن آن به ارائه امتیازات بیشتر، گزینه صدور دستور یک حمله نظامی محدود را بهعنوان اهرمی برای تغییر معادلات دیپلماتیک مدنظر قرار دهد.
بحران کنونی پیرامون ایران، تا حد قابلتوجهی ریشه در تصمیمی دارد که دونالد ترامپ در ماه مه ۲۰۱۸، در دوره نخست ریاستجمهوری خود اتخاذ کرد. او در آن زمان بهطور یکجانبه ایالات متحده را از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ خارج کرد و تحریمهای اقتصادی علیه ایران را دوباره اعمال کرد؛ تحریمهایی که در ادامه، فشار شدیدی بر اقتصاد ایران وارد کردند.
توافق سال ۲۰۱۵، که ترامپ آن را «بدترین توافق در تاریخ» توصیف کرده بود، حاصل مذاکرات دولت باراک اوباما با پنج قدرت جهانی دیگر بود و در چارچوب آن، در ازای اعمال محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران، بخشی از تحریمهای بینالمللی کاهش یافته بود. این توافق به ایران اجازه میداد غنیسازی اورانیوم را در سطوح پایین ادامه دهد؛ در حدی که برای تولید سوخت نیروگاههای هستهای کافی باشد، اما امکان استفاده نظامی نداشته باشد. با این حال، پس از خروج آمریکا از توافق و بازگشت تحریمها، ایران انگیزه خود برای پایبندی کامل به محدودیتهای تعیینشده را تا حد زیادی از دست داد.
در سالهای اخیر، ایران بیش از هر زمان دیگری به آستانه توانایی تولید سلاح هستهای نزدیک شده است. بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تا اوایل سال ۲۰۲۵، ایران به میزان قابلتوجهی اورانیوم غنیسازی کرده بود؛ در حدی که از نظر تئوریک امکان تولید مواد لازم برای شش بمب هستهای را فراهم میکرد. با این حال، بسیاری از تحلیلگران تأکید کردهاند که تهران هنوز تصمیم نهایی برای تسلیحاتیکردن برنامه هستهای خود اتخاذ نکرده است و حتی در صورت اتخاذ چنین تصمیمی، احتمالاً همچنان به زمانی در حدود یک سال برای توسعه یک کلاهک هستهای عملیاتی و نصب آن بر یک موشک نیاز خواهد داشت.
در همین چارچوب، تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی در دولت ترامپ، در ماه مارس به کنگره اعلام کرد که نهادهای اطلاعاتی آمریکا همچنان «ارزیابی میکنند که ایران در حال ساخت یک سلاح هستهای نیست»، هرچند او بعداً هشدار داد که ایران ممکن است ظرف چند هفته بتواند به چنین توانمندیای دست پیدا کند.
با بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال گذشته، نشانههایی از تمایل او برای دستیابی به یک توافق جدید با ایران مشاهده شد و در همین راستا، مذاکرهکنندگان آمریکایی برای گفتوگو با مقامهای ایرانی اعزام شدند. با این حال، پس از پنج دور مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری عمان، این روند دیپلماتیک در پی یک تحول نظامی ناگهانی متوقف شد.
در اواسط ماه ژوئن، اسرائیل یک حمله غافلگیرانه علیه ایران انجام داد و دهها هدف را در نقاط مختلف کشور هدف قرار داد؛ حملاتی که به کشتهشدن برخی از فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای ایران انجامید. در ادامه، ایالات متحده نیز برای مدت کوتاهی به این عملیات پیوست، پس از آنکه ترامپ به پنتاگون دستور داد سه تأسیسات کلیدی هستهای ایران را هدف حملات هوایی قرار دهد؛ تأسیساتی که اسرائیل بهتنهایی قادر به حمله به آنها نبود.
دونالد ترامپ تنها چند ساعت پس از این حملات، این عملیات را «یک موفقیت نظامی چشمگیر» توصیف کرد و اعلام داشت که سایتهای اصلی غنیسازی اورانیوم ایران «بهطور کامل و مطلق نابود شدهاند.» با این حال، چند هفته بعد، افشای ارزیابیهای محرمانه اطلاعاتی آمریکا تصویر متفاوتی ارائه داد. این گزارشها نشان میداد که دستکم دو مورد از تأسیسات هدف قرار گرفته، به اندازهای که دولت در ابتدا ادعا کرده بود، آسیب ندیدهاند و میزان تخریب کمتر از برآوردهای اولیه بوده است.
روایت نابودی و سایه جنگ؛ تناقض در سیاست ترامپ
دونالد ترامپ همچنان تأکید میکند که برنامه هستهای ایران «نابود شده است» و این ادعا را بار دیگر در سخنرانی وضعیت کشور خود در این هفته تکرار کرد. در همین چارچوب، وبسایت رسمی کاخ سفید از اواخر ماه ژوئن بیانیهای با این عنوان منتشر کرده است: «تأسیسات هستهای ایران نابود شدهاند و هر ادعای خلاف آن، اخبار جعلی است.»
این ادعاها پرسشهای اساسی و مهمی را مطرح میکند. اگر برنامه هستهای ایران، همانگونه که ترامپ تأکید میکند، پیشتر نابود شده است، چرا ایالات متحده همچنان یک آرایش گسترده نظامی را در خاورمیانه مستقر کرده است؟ و اگر ایران دیگر تهدیدی جدی محسوب نمیشود، چه ضرورتی برای نزدیک کردن منطقه به آستانه یک جنگ جدید وجود دارد؟
در ۱۸ فوریه، خبرنگاران همین پرسشها را از کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، مطرح کردند و از او درباره منطق پشت یک حمله احتمالی به ایران توضیح خواستند. لویت در پاسخ گفت: «دلایل و استدلالهای زیادی وجود دارد که میتوان برای حمله به ایران مطرح کرد.» با این حال، او نیز همانند رئیسجمهور از ارائه توضیحی مشخص درباره اینکه آیا ایران تهدیدی فوری و جدی برای ایالات متحده محسوب میشود که اقدام نظامی را توجیه کند، خودداری کرد. در عوض، او بر ضرورت اعتماد عمومی به تصمیمات رئیسجمهور تأکید کرد و گفت: «او همیشه به این فکر میکند که چه چیزی به نفع ایالات متحده آمریکا، ارتش ما و مردم آمریکا است.»
با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که اعتماد عمومی به تصمیمات یک رئیسجمهور برای ورود به جنگ، میتواند پیامدهای سنگینی بههمراه داشته باشد. اکنون نیز، ترامپ شرایطی ایجاد کرده است که میتواند ایالات متحده را بهسوی یک درگیری نظامی دیگر سوق دهد؛ آن هم بدون آنکه استدلالی روشن، جامع یا حتی قابلارزیابی برای چنین اقدامی ارائه شده باشد.