استراتژی سه مرحلهای و بنیادین برای مواجهه با افراد سمی
یک روانشناس برجسته دانشگاه ییل راهبردی سه مرحلهای و ساختارشکن مبتنی بر آگاهی، بخشش و خیرخواهی برای رهایی از فرسودگی ناشی از افراد سمی و حفظ سلامت روان ارائه میدهد.
فرارو- در دنیایی که تعامل با افراد سمی به چالشی روزمره بدل شده، پژوهشهای جدید نشان میدهد خلع سلاح روانی افراد آزارگر نه با مقابله به مثل، بلکه از طریق تغییر جهت توجه ذهنی و تمرین شفقت ممکن میشود.
به گزارش فرارو به نقل از inc، این روزها مفاهیمی چون ثبات، آرامش درونی و پیوندهای اصیل انسانی بیش از هر زمان دیگری کمیاب به نظر میرسند. در نقطه مقابل، آنچه هرگز کمبودی در آن احساس نمیشود، حضور افراد ناسازگار، خودمحور و سمی است. در سال ۲۰۱۷، باب ساتون، استاد مشهور دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب کلاسیک حوزه مدیریت با عنوان «قانون ممنوعیت افراد نامحترم»، اعلام کرد جامعه بشری در «نقطه اوج رفتارهای زننده» زیست میکند.
با این حال، گذشت زمان نشان داد آن دیدگاه تا چه اندازه خوشبینانه بوده است؛ تا جایی که ساتون در گفتوگویی اعتراف کرد استانداردهای رفتاری در جامعه به حضیض تازهای سقوط کرده است. اگرچه دادههای آماری دقیق پیرامون سنجش میزان رفتارهای قلدرمآبانه در سطح جهان محدود است، اما نظرسنجیهای میدانی حکایت از آن دارند که شاخص احساس احترام در محیطهای کاری به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده است.
با این همه، برای اثبات این واقعیت تلخ نیازی به ارقام پیچیده نیست؛ نگاهی به تعاملات روزمره در خیابان، شبکههای اجتماعی و ادارات کافی است تا متوجه شویم بیش از هر مقطع دیگری در محاصره برخوردهای نامحترمانه قرار گرفتهایم. خطر اصلی در مسری بودن این وضعیت نهفته است. حتی خیرخواهترین انسانها نیز هنگامی که پیاپی با سنگدلی و رفتارهای نامناسب روبهرو میشوند، دچار فرسودگی عاطفی شده و بهمرور ناخواسته خود نیز به ورطه تندی و تلخی کشیده میشوند.
در چنین فضایی، چگونه میتوان مانع از آن شد که این افراد مسموم، روان ما را به تیرگی و فرسایش آلوده سازند؟
دکتر اما سپالا، پژوهشگر دانشگاه ییل و نویسنده کتاب «حاکمیت بر خود» (Sovereign)، راهکاری سهگانه پیشنهاد میکند. این روش ممکن است در نگاه نخست کاملاً شگفتآور و غیرمنتظره به نظر برسد.
چرا افراد آزارگر ذهن ما را به تسخیر درمیآورند؟
سپالا تشریح میکند آسیب اصلی ناشی از افراد سمی، صرفاً در تصاحب دستاوردهای کاری شما توسط یک همکار فرصتطلب یا متلک کنایهآمیز یک آشنا خلاصه نمیشود؛ فاجعه واقعی در حجم شگفتآور زمانی رخ میدهد که شما پس از پایان ماجرا، وقت باارزش خود را صرف نشخوار فکری و مرور بدخواهیهای آنان میکنید.
سپالا بهدرستی تأکید میکند: «شاید اعتراف به این حقیقت تلخ باشد، اما واقعیت این است که ما در شبانه روز بیشتر از آنکه به افراد مورد علاقه و عزیزانمان بیندیشیم، ذهن خود را درگیر افراد نامهربان زندگیمان میکنیم. یک متلک گزنده که سه روز پیش بیان شده، دقیقاً زمانی که کنار خانواده نشستهاید و میخواهید از شام لذت ببرید، بارها و بارها در ذهنتان بازپخش میشود.»
شواهد بیولوژیکی نشان میدهند ساختار عصبی مغز انسان بهگونهای تکامل یافته که به رویدادهای منفی توجه و واکنشی بسیار شدیدتر از پیامهای مثبت نشان میدهد. در دوران باستان، شناسایی تهدیدها و خطرات ضامن بقای اجداد ما بود، در حالی که غرق شدن در تمجیدها مزیتی حیاتی نداشت.
پیامد این گرایش باستانی آن است که آثار مخرب یک برخورد سمی، چه از نظر روانی و چه از لحاظ فیزیولوژیکی، تا مدتها در جسم و جان باقی میماند. به گفته سپالا، پژوهشها نشان میدهند تکرار مداوم یک خاطره تنشزا سطح هورمون کورتیزول را در جریان خون بالا نگه میدارد؛ بهگونهای که یادآوری رفتار یک فرد بدقلق، از حیث فشار فیزیولوژیکی تقریباً با خودِ لحظه درگیری برابری میکند.
گامهای سهگانه خلع سلاح روانی افراد بدرفتار
برای بیرون راندن افراد کینهتوز و خالی از همدلی از فضای فکری خود، سپالا پیمودن سه گام بنیادین را ضروری میداند؛ مراحلی که احتمالاً با واکنشهای واکنشی و خودکار شما همجهت نیستند:
۱. هوشیاری و بازشناسی: سپالا یادآور میشود با گذشت زمان، پدیدهای شگفتآور رخ میدهد؛ کسانی که از یک فرد بیزارند، به دلیل تمرکز ممتد بر او، آرامآرام نشانههای رفتاری همان فرد را در خود بازتولید میکنند. آگاهی یافتن از این موضوع که چه میزان از ظرفیت پردازش ذهنی شما توسط این افراد بلعیده میشود، نخستین گام حیاتی برای قطع این چرخه معیوب است.
۲. بخشش هدفمند: این پرسش بلافاصله شکل میگیرد که چرا باید فردی آزارگر را بخشید؟ پاسخ سپالا صریح است: نه به خاطر اینکه او شایسته بخشش است، بلکه به این دلیل که شما سزاوار آرامش هستید. بخشش به معنای موجه جلوه دادن خطای دیگران نیست؛ بلکه رها کردن چنگال خشم و کینهای است که روان شما را در بند کشیده است. آزمایشهای بالینی اثبات کردهاند بخشش آگاهانه، شاخصهای زیستی استرس از قبیل فشار خون و ضربان قلب را کاهش میدهد.
۳. خیرخواهی و شفقت رادیکال: گام نهایی شاید غیرممکن به نظر برسد: آرزوی خیر برای فرد بدطینت. پژوهشگر دانشگاه ییل تصریح میکند این کار نیز اقدامی هوشمندانه در جهت منافع شخصی خود شماست. مرور مطالعات پزشکی گسترده نشان میدهد طلب خیر و آرامش برای افراد بدرفتار، وضعیت ایمنی بدن را تقویت کرده، طول عمر را افزایش میدهد و فرد را در نظر دیگران دارای شخصیتی کاریزماتیک و امن جلوه میدهد.
هدف از این رویکرد، لطف بیدلیل به انسانهای نامهربان نیست، بلکه گشودن دریچهای از مهربانی و شفقت به روی خودتان است. شما تعهدی برای دوستی نزدیک یا تداوم پیوند با چنین افرادی ندارید. تنها تعهد پایدار شما این است که شبیه به آنان نشوید.
کاربست شفقت رادیکال در محیط کار و مدیریت
شاید این آموزهها بیشتر شبیه توصیههای معنوی و غیرکاربردی به نظر برسند، اما سپالا معتقد است شفقت رادیکال یکی از قدرتمندترین راهبردهای عملی در دنیای تجارت است. هدف این شیوه، هدایت یا اصلاح رفتارهای طرف مقابل نیست؛ چرا که تغییر دادن افراد آزارگر تلاشی بیهوده است. در عوض، این تمرین راهکاری برای بازتعریف استواری درونی شماست.
سپالا به مدیران ارشد در مواجهه با چالشهای سازمانی آموزش میدهد، یادآور میشود: «شما به ندرت میتوانید رفتار نسنجیده دیگران را دگرگون کنید، اما بر آرامش روان و صلابت ذهنی خود تسلط کامل دارید.» این شیوه نه تنها از فرسودگی جسمی پیشگیری میکند و فضا را برای تمرکز روی اهداف اصلی باز میگذارد، بلکه مهارتهای رهبری را اعتلا میبخشد. زمانی که همکاران مشاهده کنند شما حتی در شرایط پرتنش با متانت و انصاف رفتار میکنید، بهطور طبیعی جذب شما شده و اعتماد پایدار سازمانی شکل میگیرد.
بنابراین، در مواجهه بعدی با افرادی که قصد آسیبرساندن دارند، به آنان به عنوان یک «الگوی رفتاری معکوس» بنگرید. برترین واکنش به رفتارهای ناشایست آنان، بهرهمندی از آگاهی، بخشش و بدخواهیزدایی است؛ موهبتهایی اساسی که شخصیت این افراد همواره از دستیابی به آن محروم خواهد ماند.