ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۳۰۲۸

جنگِ صبر؛ ایران در انتظار فرسایش آمریکا

تهران و واشنگتن در مسابقه زمان

تهران و واشنگتن در مسابقه زمان

تحولات اخیر در باب‌المندب و حمله به خط لوله شرقی-غربی عربستان، از گسترش فشارهای چندجبهه‌ای بر متحدان آمریکا حکایت دارد. کنترل باب‌المندب توسط انصارالله و اختلال در مسیر جایگزین نفتی عربستان، هزینه‌های انرژی، کشتیرانی و بیمه را افزایش می‌دهد. این اقدامات بخشی از راهبرد فرسایشی ایران توصیف شده که هدف آن شکست نظامی آمریکا نیست، بلکه افزایش هزینه‌های جنگ و فشار بر محاسبات سیاسی واشنگتن است. هم‌زمان، خویشتنداری عربستان نشان‌دهنده تلاش ریاض برای موازنه میان تهران و واشنگتن است.

فرارو- مارکو کارنلوس، دیپلمات و سفیر سابق ایتالیا در عراق، در تحلیلی نوشت: ممکن است برخی از همان چهره‌های همیشگی، شکست «محور مقاومت» ایران را بسیار زود اعلام کرده باشند. دو جبهه جداگانه از درگیری‌های رو به گسترش در خاورمیانه، طی چند روز گذشته نتایجی را رقم زده‌اند که در کنار یکدیگر، تصویری روشن‌تر از راهبرد فرسایشی بلندمدت تهران ارائه می‌کنند.

به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست آی، نیروهای انصارالله پس از یک عملیات تهاجمی یک‌هفته‌ای، کنترل مؤثر بر سراسر ساحل یمن در دریای سرخ و همچنین تنگه باب‌المندب را به دست گرفتند. این تحول با تصرف جزیره پریم و مجمع‌الجزایر حنیش تکمیل شد؛ مناطقی که به انصارالله امکان می‌دهد یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان را زیر نظر داشته باشند؛ همان‌گونه که ایران در شمال خلیج فارس، بر تنگه هرمز نفوذ و توان اثرگذاری دارد.

هم‌زمان، پهپادهایی که ظاهراً از خاک عراق به پرواز درآمده بودند، خط لوله نفتی شرق به غرب عربستان سعودی را هدف قرار دادند. نیروهای شیعه در عراق مسئولیت این حمله را رد کرده‌اند، اما حمله به توقف فعالیت مسیری انجامید که نفت خام عربستان را به پایانه ینبع در دریای سرخ منتقل می‌کند.

این حمله در شرایطی رخ داد که چند هفته پیش، حملات هوایی مشترک آمریکا و عربستان سعودی به کشته‌شدن ۲۰ عضو نیروهای حشد الشعبی عراق منجر شده بود و این نیروها نیز وعده انتقام داده بودند.

خط لوله شرق به غرب عربستان دقیقاً برای کاهش وابستگی ریاض به تنگه هرمز ایجاد شده بود؛ تنگه‌ای که از ماه مارس تاکنون عمدتاً بسته مانده است. از نگاه نویسنده، حمله به این خط لوله احتمالاً آخرین حلقه از کارزار جنگی بلندمدتی است که منطق آن نه پیروزی سریع در میدان نبرد، بلکه اثرگذاری بر تقویم سیاسی واشنگتن است.

پس از شش ماه محاصره، ضد‌محاصره و یک آتش‌بس ناکام، تنگه هرمز همچنان موجب اختلال مزمن در انتقال دریایی نفت، گاز و کالاهای حیاتی مورد نیاز زنجیره‌های تأمین جهانی شده است.

باب‌المندب؛ پیام مستقیم به عربستان

آنچه طی روزهای اخیر تغییر کرده، این است که خروجی جنوبی خلیج فارس، یعنی تنگه باب‌المندب، اکنون عملاً در کنترل نیرویی همسو با تهران قرار گرفته است. بخش قابل‌توجهی از تردد دریایی میان اروپا و آسیا از این آبراه به سمت کانال سوئز انجام می‌شود.

مقام‌های انصارالله بلافاصله اعلام کردند که کشتیرانی تجاری به‌طور کلی هدف قرار نخواهد گرفت، اما کشتی‌های با پرچم عربستان سعودی را از این قاعده مستثنا دانستند. به نوشته کارنلوس، این پیام بیش از آنکه صنعت کشتیرانی جهان را هدف گرفته باشد، خطاب به ریاض است و بر افزایش هزینه همسویی عربستان با واشنگتن تأکید دارد؛ پیامی که می‌تواند دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس را نیز دربرگیرد.

دولت عراق به‌طور علنی از عربستان خواست از هرگونه اقدام تلافی‌جویانه خودداری کند. دربار سعودی نیز با وجود ابعاد حمله، خویشتنداری قابل‌توجهی نشان داده و فعلاً تصمیم گرفته پاسخی مستقیم ندهد.

به نظر می‌رسد ریاض هنوز درباره گسترش درگیری به خاک عراق یا یمن به جمع‌بندی نرسیده است؛ زیرا چنین اقدامی می‌تواند خطر شکل‌گیری هم‌زمان دو جبهه جنگی را به همراه داشته باشد، آن هم در شرایطی که عربستان پیش‌تر حملات مستقیم ایران را نیز تجربه کرده است.

باب‌المندب یک مسیر حاشیه‌ای نیست. حدود ۱۰ درصد تجارت جهانی و نزدیک به یک‌سوم ترافیک کانتینری جهان از این تنگه عبور می‌کند. حجم قابل‌توجهی از نفت خام، فرآورده‌های پالایش‌شده و گاز طبیعی مایع‌شده خلیج فارس نیز از همین مسیر جابه‌جا می‌شود.

عبور نفت از باب‌المندب پیش‌تر نیز بر اثر موج‌های حملات انصارالله به کشتیرانی کاهش یافته بود؛ به‌گونه‌ای که میانگین عبور نفت از حدود ۸.۷ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۴ رسید.

در پی این وضعیت، شمار بیشتری از نفتکش‌ها مسیر خود را به دور دماغه امید نیک تغییر دادند؛ مسیری که ۱۰ تا ۱۴ روز به زمان انتقال اضافه می‌کند و هزینه حمل‌ونقل، حق بیمه و در نهایت قیمت مصرف‌کننده را در کشورهای واردکننده افزایش می‌دهد.

کنترل مؤثر انصارالله بر این تنگه، این احتمال را مطرح می‌کند که تردد باقیمانده نیز، به‌ویژه برای محموله‌های مرتبط با عربستان، به سطحی نزدیک به صفر برسد.

خط لوله عربستان و خطر قطع درآمد نفتی

اهمیت خط لوله شرق به غرب برای عربستان سعودی حتی بیشتر است. اوایل سال جاری، ظرفیت این خط لوله برای جبران اختلال یا بسته‌شدن تنگه هرمز به رکورد ۷ میلیون بشکه در روز رسید.

پیش از حمله، حدود ۵ میلیون بشکه نفت در روز از طریق این مسیر به بندر ینبع منتقل می‌شد و باقی‌مانده در پالایشگاه‌های داخلی مصرف می‌شد. ظرفیت بارگیری بندر ینبع نیز حدود ۴ میلیون بشکه در روز برآورد شده است.

شرکت‌های ردیابی نفتکش‌ها در ماه‌های پیش از حمله، افزایش بارگیری در ینبع را تا نزدیکی این سطح ثبت کرده بودند. اگر حتی بخشی از این حجم برای مدتی طولانی از چرخه خارج شود، با توجه به اینکه قیمت نفت در بخش عمده جنگ بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه بوده، صدها میلیون دلار از درآمد صادراتی روزانه عربستان ممکن است در معرض خطر قرار گیرد.

مقام‌های سعودی پس از حمله، خط لوله را تعطیل کردند و آرامکو، شرکت نفت دولتی عربستان، این تصمیم را احتیاطی و موقت خواند. میزان خسارت فیزیکی واردشده به ایستگاه‌های پمپاژ نیز هنوز به‌طور مستقل تأیید نشده است.

راهبرد «هزار زخم» چیست؟

به نوشته کارنلوس، هیچ‌یک از این تحولات به این معنا نیست که ایران از قدرت متعارفی برخوردار است که بتواند با آمریکا یا اسرائیل برابری کند. با این حال، تهران می‌تواند از طریق نیروهای همسو با خود، در چند جبهه به‌طور هم‌زمان، هزینه‌های جنگ را به‌تدریج افزایش دهد؛ بدون آنکه نیروهای نظامی خود را مستقیماً وارد میدان کند یا از آستانه‌هایی عبور کند که واکنش قاطع آمریکا را در پی داشته باشد.

نویسنده این رویکرد را راهبرد «مرگ بر اثر هزاران زخم» توصیف می‌کند؛ یعنی افزایش تدریجی هزینه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی برای طرف مقابل، به جای تلاش برای پیروزی سریع و مستقیم در یک نبرد متعارف.

در این چارچوب، اختلال در تنگه هرمز، به چالش کشیدن باب‌المندب و آسیب‌زدن به مسیر زمینی جایگزین صادرات نفت عربستان، سه کارزار جدا از هم نیستند؛ بلکه اجزای یک راهبرد واحدند که هرجا امکان استفاده از نیرویی همسو یا بازیگری کم‌هزینه وجود داشته باشد، به کار گرفته می‌شوند.

هدف راهبردی تهران شکست نظامی آمریکا نیست؛ زیرا نویسنده چنین نتیجه‌ای را برای ایران دست‌نیافتنی می‌داند. هدف، افزایش هزینه‌های جنگ از طریق بالا بردن قیمت انرژی، افزایش حق بیمه، تغییر مسیر کشتی‌ها و فشار بر زنجیره‌های تأمین است؛ تا جایی که ادامه جنگ، از نظر سیاسی برای دولت آمریکا ناپایدار شود.

این محاسبه با تقویم انتخاباتی واشنگتن نیز گره خورده است. دولت آمریکا تلاش دارد ازسرگیری کامل درگیری‌ها را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر به تأخیر بیندازد، در حالی که هم‌زمان اصرار دارد این وضعیت به‌سختی شایسته عنوان «جنگ» است.

به نوشته کارنلوس، کم‌اهمیت جلوه‌دادن جنگی فعال که محاصره دریایی، کارزار هوایی و دو گلوگاه دریایی مورد مناقشه را دربرمی‌گیرد، خود نشان‌دهنده فشاری است که راهبرد ایران بر واشنگتن وارد کرده است.

با رسیدن قیمت نفت به ۱۰۸ دلار در هر بشکه، کاخ سفید بیش از دستیابی به یک پیروزی کامل، برای مدیریت و مهار جنگ انگیزه پیدا کرده است. به نظر می‌رسد نیروهای همسو با ایران نیز اقدامات خود را به‌گونه‌ای زمان‌بندی می‌کنند که این فشار به‌طور مستمر حفظ شود.

ریاض میان واشنگتن و تهران

پرسش مهم‌تر این است که این جنگ فرسایشی چه تغییری در فرض‌هایی ایجاد می‌کند که در دو دهه گذشته پایه سیاست امنیتی کشورهای خلیج فارس بوده‌اند.

تصمیم عربستان برای تحمل حمله مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی انرژی، بدون پاسخ فوری و تلافی‌جویانه، نشانه‌ای کوچک اما معنادار از فاصله‌گرفتن ریاض از همسویی واکنشی با رویکرد حداکثری آمریکا و اسرائیل است؛ رویکردی که عربستان در بیشتر مراحل پیشین این منازعه دنبال کرده بود.

این تحول لزوماً به معنای نزدیک‌شدن ریاض به تهران نیست. گزارش‌ها درباره درخواست محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، از واشنگتن برای اقدام نظامی مستقیم علیه انصارالله، مسیر متفاوتی را نشان می‌دهد.

با این حال، هم‌زمانی دو پیام ــ فشار خصوصی بر آمریکا برای مداخله و خویشتنداری علنی در برابر بغداد و در نتیجه ایران ــ نشان می‌دهد عربستان میان دو آینده در حال موازنه است و هنوز خود را به هیچ‌یک از آن‌ها متعهد نکرده است.

هرچه جنگ بدون دستیابی آمریکا یا اسرائیل به پیروزی قاطع طولانی‌تر شود، احتمال آن افزایش می‌یابد که بازیگران منطقه‌ای، بی‌سروصدا، به دنبال نوعی توافق میان خود بروند؛ توافقی که ترجیحات آمریکا و اسرائیل را نه به‌عنوان لنگری برای پیروی، بلکه به‌عنوان محدودیتی برای مدیریت در نظر بگیرد.

توافقی که اخیراً در مکه امضا شده، در اصل می‌تواند چنین نقشی ایفا کند. با این حال، تبدیل این روند پنهان به یک جریان واقعی، به متغیرهایی بستگی دارد که همچنان در حال تغییرند؛ از جمله اینکه خویشتنداری عربستان پس از حمله دوم یا سوم به زیرساخت‌هایش ادامه خواهد یافت یا نه، آیا موضع انصارالله در باب‌المندب به جلوگیری واقعی از تردد کشتی‌ها منجر می‌شود یا نه و مهم‌تر از همه، آیا هزینه‌های سیاسی ایجادشده از سوی ایران در خلیج فارس، در نهایت به نتیجه‌ای می‌انجامد که تهران روی آن حساب کرده است یا نه.

این نتیجه می‌تواند شامل رأی‌دهندگانی در آمریکا و در ادامه، کنگره‌ای باشد که پس از شمارش آرا تمایل کمتری برای تأمین مالی جنگی نامحدود در خاورمیانه داشته باشد.

حتی در دولت ترامپ نیز تردیدهای قابل‌توجهی درباره امکان ادامه جنگ با ایران وجود دارد. ایران نمی‌تواند این جنگ را به معنای متعارف پیروز شود، اما محاسبه تهران بر این پایه قرار دارد که چنین پیروزی‌ای ضرورت ندارد؛ کافی است صبر سیاسی دشمن را پشت سر بگذارد.

در اشاره به مهاجمان خارجی، جمله‌ای به یکی از فرماندهان طالبان در جریان جنگ نافرجام آمریکا در افغانستان نسبت داده شده است: «شما ساعت‌ها را دارید، اما ما زمان را داریم.» به باور نویسنده، شاید این جمله درباره این درگیری نیز مصداق داشته باشد.

نویسنده : مارکو کارنلوس
ارسال نظرات
خط داغ