نقد و بررسی سریال «گروگان آمریکایی» 'American Hostage'
مینی سریال «گروگان آمریکایی» در بازآفرینی فضای رسانهای دهه هفتاد و پرداخت جزئیات داستانی پرکشش عمل میکند، اما در واکاوی مضامین بنیادین خود ضعیف عمل میکند.
فرارو- سریال کوتاه «گروگان آمریکایی» با بازخوانی یک گروگانگیری جنجالی در تاریخ رادیوی آمریکا، مرز میان اخلاق حرفهای روزنامهنگاری و تب تند نمایش جنایت زنده را به چالش میکشد.
به گزارش فرارو به نقل از راجر ابرت، پخش مینیسریال «گروگان آمریکایی» از شبکه امجیام پلاس، درست در شرایطی رقم میخورد که پیش از این فیلم تحسینشده «سیم مرد مرده» (Dead Man’s Wire) به کارگردانی گاس ون سنت، همین پرونده جنایی واقعی را با زاویه دیدی متمایز و متمرکز به تصویر کشیده بود. این اقتباس تلویزیونی جدید که بر پایه پادکست موفق سال ۲۰۲۲ ساخته شده به دست توانمند دو تن از چهرههای سرشناس تلویزیون، شان رایان (خالق سریال The Shield) و ایلین مایرز (نویسنده سریال Big Love)، در قالب هشت قسمت توسعه یافته است.
اثر پیش رو با طراحی صحنه متقاعدکننده، بازسازی موشکافانه حال و هوای دوره تاریخی، توسعه مضمونی منسجم و البته نقشآفرینیهای جذاب، اثری سرگرم کننده است؛ هرچند که در توجیه ضرورت ساخت خود پس از اثر موفق ون سنت و نسخه صوتی اولیه، تا حدی ناکام میماند.
یکی از ناامیدکنندهترین جنبههای متن آن است که اگرچه نویسندگان با ظرافت به این موضوع میپردازند که پدران چگونه میتوانند روان فرزندان خود را تا مرز نابودی پیش ببرند، اما از واکاوی واژه سنگین «آمریکایی» که در عنوان اثر خودنمایی میکند، غافل ماندهاند. اثر میتوانست موقعیتهای درخشانی برای کالبدشکافی مفهوم جنایت واقعی از دریچه یکی از نخستین پخشهای زنده تاریخ رسانه خلق کند یا اینکه نشان دهد چگونه طمع لجامگسیخته شرکتهای مالی و سرمایهداری، جامعه را به نقطهای چنین هولناک و انفجاری سوق داده است.
با این حال، نویسندگان ترجیح دادهاند از ورود به این لایههای عمیق اجتماعی طفره بروند. با تمام این کاستیها، حاصل کار هیچگاه ملالآور و خستهکننده نمیشود؛ مزیتی آشکار که امروزه در بسیاری از سریالهای چند قسمتی پلتفرمهای پخش آنلاین به ندرت به چشم میخورد. با وجود این، خروجی نهایی به آن درجه از رضایتبخشی و تأثیرگذاری عمیقی که از چنین ظرفیت داستانی عظیمی انتظار میرفت، دست پیدا نمیکند.
تفاوت کلیدی این مینی سریال با فیلم گاس ون سنت در نقطه تمرکز زاویه دید روایت است. در حالی که فیلم ون سنت محوریت خود را روی تقابل روانی تونی کیریتسیس (که در این سریال جیووانی ریبیسی نقشش را ایفا میکند) و گروگانش دیک هال (با بازی کریستوفر پولاها) بنا نهاده بود، سریال «گروگان آمریکایی» هدایت جریان قصه را به شخصیت فرد هکمن (با بازی تحسینبرانگیز جان هم) میسپارد.
هکمن گزارشگر مجرب ایستگاه رادیویی ایندیاناپولیس بود؛ فردی که تونی او را به عنوان مطمئنترین کانال ارتباطی خود با مأموران پلیس و افکار عمومی برگزید. ماجرا از صبح روز هشتم فوریه ۱۹۷۷ آغاز شد؛ روزی که کیریتسیس وارد دفتر شرکت وام مسکن مریدین شد و دلال مالی خود، دیک هال، را با بستن سیم یک تفنگ ساچمهای به دور گردنش به گروگان گرفت. او گروگان را کشانکشان از ساختمان خارج ساخت و به آپارتمان شخصی خود برد و بلافاصله با شماره ایستگاه رادیویی ۱۰۷۰ AM تماس گرفت تا فریاد دادخواهیاش علیه مدیران سرمایهدار را در گوش جامعه طنینانداز سازد.
سریال در این نقطه، هکمن را در موقعیتی عمیقاً پیچیده و متزلزل به تصویر میکشد. دستگاههای امنیتی که نماد آن مأموری فدرال به نام کورمک مکنالی (با بازی جاناتان تاکر) است، از فرد به عنوان ابزاری برای مهار و آرام نگهداشتن تونی استفاده میکنند؛ غافل از اینکه خود فرد در خلال مکالمات مکرر رادیویی، رفتهرفته با دغدغهها و حس مظلومیت تونی همذاتپنداری میکند. این روند هکمن را به میانجیگری مستأصل بدل میسازد که دیگر جایگاه خود را به درستی تشخیص نمیدهد. موقعیت او زمانی بحرانیتر میشود که همکار فرصتطلبش (با بازی ویلیام جکسون هارپر) تلاش میکند بحران پیش آمده را به پلهای برای تصاحب جایگاه فرد تبدیل کند.
شاید به دلیل تازگی روایت این ماجرا برای مخاطبان، درخشانترین دقایق «گروگان آمریکایی» نه در هسته مرکزی بحران، بلکه در حواشی آن شکل میگیرد. در این میان، بازی تأثیرگذار کت کانینگ در نقش ایبی (همسر دیک هال) و رابطه شکنندهای که میان او و باربارا (همسر فرد هکمن با بازی میرِی انوس) پدید میآید، نقطه قوتی کمنظیر است. این دو زن درون گردابی از رویدادهایی که کنترلی بر آنها ندارند به دام افتادهاند.
سریال مخاطب را به این پرسش میکشاند: چه حسی دارد اگر تمام دنیا به واسطه بحران یک گروگانگیری، خصوصیترین اسرار زندگی همسرتان را بفهمد؟ زیرا هکمن برای آرام کردن گروگانگیر و نجات جان گروگان، محرمانهترین رازهای خانوادگیاش را پشت میکروفون رادیو فاش میکند. اگرچه نقش انوس کمحجم نوشته شده، اما او اجرایی سنجیده دارد و کانینگ حتی گامی فراتر نهاده و درخشان ظاهر میشود.
طراحی صحنه سریال نیز تحسینبرانگیز است و برعکس بسیاری از درامهای تاریخی معاصر، هرگز حس پوشیدن لباس مبدل نمایشی را به بیننده القا نمیکند؛ مخاطب غلظت دود در استودیوی ضبط و هراس آپارتمان گروگانگیر را کاملاً لمس میکند. با این حال، غلبه خط داستانی بر مفاهیم بنیادین اجتماعی مانع از ماندگاری عمیق اثر شده است. گویی سریال فراموش میکند پیوند میان جنایت و ژورنالیسم چگونه در دهههای بعد تکامل یافت؛ اتفاقی که از پخش رادیویی دهه هفتاد آغاز شد، از تلویزیون سر درآورد و اکنون بر صفحات لمسی تلفنهای همراه زنده مخابره میشود. چرخهای که از نمادینترین تجلیات فرهنگ رسانهای آمریکا به شمار میرود.