ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۵۷۳۸

چگونه ایران، نقشه پیروزی سریع ترامپ را برهم زد؟

ترامپ در بن‌بست!

ترامپ در بن‌بست!

این مقاله نشان می‌دهد جنگ ترامپ علیه ایران، که با اهداف حداکثری مانند تغییر نظام، نابودی برنامه هسته‌ای و تضعیف توان نظامی تهران آغاز شد، اکنون به تلاش برای توافقی محدود و ۶۰ روزه بر سر آتش‌بس و بازگشایی هرمز کاهش یافته است. ایران با بستن تنگه هرمز اهرم فشار تازه‌ای به دست آورده و ترامپ ناچار شده به توافقی شبیه برجام نزدیک شود؛ توافقی که هم جمهوری‌خواهان جنگ‌طلب را نگران کرده و هم بی‌اعتمادی تهران مانع اصلی آن است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- رابرت تیت خبرنگار بخش بین الملل روزنامه گاردین

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، پس از آن شروع آکنده از غرور و اعتمادبه‌نفس، سرانجام واقعیت خود را نشان داد. مسیری که از زمان مهم‌ترین تصمیم سیاست خارجی دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ طی شده، ظاهراً او را به نقطه‌ای هشیارکننده رسانده است: ایران بی‌دلیل برای چندین رئیس‌جمهور پیشین آمریکا دشمنی سرسخت و پرونده‌ای فرساینده نبوده است؛ رقیبی نیست که بتوان آن را ساده پنداشت یا دست‌کم گرفت. ترامپ اکنون ادعا می‌کند که در آستانه دستیابی به توافق صلح قرار دارد، اما پیام‌های تهران چیز دیگری می‌گوید: هنوز توافقی حاصل نشده است.

از اهداف حداکثری تا توافق ۶۰ روزه؛ کوچک‌شدن جنگ ترامپ با ایران

یکی از تکرارشده‌ترین اصول جنگ این است که امیدها و طرح‌هایی که در آغاز درگیری با خوش‌بینی طراحی می‌شوند و با صدای بلند اعلام می‌گردند، معمولاً پس از نخستین تماس جدی با دشمن دوام نمی‌آورند. اما حتی با در نظر گرفتن همین معیار محتاطانه نیز، اهداف و روایت‌های به‌شدت متناقض دونالد ترامپ از زمان آغاز جنگ به سفری گیج‌کننده و پرنوسان تبدیل شده است؛ سفری که اکنون تهدید می‌کند او را درست به همان نقطه‌ای بازگرداند که از آن آغاز کرده بود.

پس از هفته‌ها مذاکراتی که گاه متوقف شد و گاه از سر گرفته شد، اکنون گزارش شده است که آمریکا و ایران در آستانه توافقی برای پایان دادن به جنگ قرار دارند؛ توافقی که فوری‌ترین و ملموس‌ترین پیامد آن، بازگشایی تنگه هرمز خواهد بود. بستن این آبراه راهبردی از سوی ایران تأثیری زیان‌بار بر آمریکا و اقتصاد آن گذاشت. این اقدام قیمت بنزین را به‌شدت افزایش داد و به کمبود کود شیمیایی انجامید؛ کمبودی که اکنون عرضه و قیمت مواد غذایی را نیز تهدید می‌کند.

اولویتی که ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز قائل شده، به‌روشنی نشان می‌دهد تهران در نتیجه این درگیری، اهرم بازدارندگی تازه‌ای به دست آورده است؛ اهرمی که تصمیم دولت ترامپ برای حل بحران از مسیر مذاکره، آن را برجسته‌تر می‌کند. بر اساس گزارش‌ها، تفاهم‌نامه‌ای که با میانجی‌گری پاکستان و قطر به دست آمده، آتش‌بس کنونی را برای ۶۰ روز دیگر تمدید خواهد کرد؛ دوره‌ای که قرار است در آن، مذاکرات درباره اختلاف دو دهه‌ای بر سر برنامه هسته‌ای ایران دنبال شود. اما همین چشم‌اندازِ مصالحه‌ای مبهم به‌خودی‌خود نشان می‌دهد اهداف حداکثری ترامپ تا چه اندازه کوچک شده‌اند.

رابرت کیگان، پژوهشگر سیاست خارجی در مؤسسه بروکینگز، در مقاله‌ای تازه در نشریه آتلانتیک با صراحتی کم‌سابقه نوشت که «پایان‌بازی ترامپ، تسلیم است». به باور او، رئیس‌جمهور آمریکا «بی‌تردید امیدوار است بتواند آرام و بی‌سروصدا عقب‌نشینی کند، بی‌آنکه آمریکایی‌ها به بزرگی این شکست پی ببرند.» کیگان در ادامه استدلال می‌کند که اگر روشن شود نفت سرانجام بار دیگر از مسیر تنگه هرمزِ بازگشایی‌شده جریان خواهد یافت؛ حتی اگر این بار تحت نظمی تازه و زیر سایه کنترل ایران باشد؛ بازارهای مالی ممکن است دوباره آرام شوند و ثبات نسبی خود را بازیابند. از نگاه کیگان، اما همین آرامش احتمالی بازارها، نباید با پیروزی راهبردی اشتباه گرفته شود. او می‌نویسد: «یک عقب‌نشینی راهبردی بزرگ برای ایالات متحده الزاماً لازم نیست وال‌استریت را تحت تأثیر قرار دهد.»

از رؤیای تغییر نظام تا آتش‌بس؛ عقب‌نشینی ترامپ در برابر واقعیت ایران

با این حال، بسیاری از حامیان جنگ‌طلب ترامپ در حزب جمهوری‌خواه، ابعاد عقب‌نشینی در حال شکل‌گیری از اهداف اولیه را دریافته‌اند و اکنون نسبت به خطرات توافقی درباره توان غنی‌سازی اورانیوم ایران هشدار می‌دهند؛ توافقی که از نگاه آنان، ممکن است در نهایت به نسخه‌ای تازه از همان توافقی شبیه شود که باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ امضا کرد؛ توافقی که ترامپ بعدها در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود از آن خارج شد. در هفته گذشته، چهره‌های جمهوری‌خواه ضدایرانی مانند لیندسی گراهام، تد کروز و راجر ویکر، رئیس کمیته نیروهای مسلح سنا، در کنار مایک پمپئو، رئیس پیشین سازمان سیا و وزیر خارجه دولت نخست ترامپ، همگی نسبت به توافقی هشدار داده‌اند که ترامپ در آخر هفته گذشته مدعی شد «۹۵ درصد آن مذاکره شده است.»

دونالد ترامپ پس از صدور مجوز نخستین حملات آمریکا علیه اهداف ایرانی، در بیانیه آغازین خود اعلام کرد: «هدف ما دفاع از مردم آمریکا از طریق حذف تهدیدهای فوری نظام ایران است.» اما او در همان سخنرانی، از چارچوب دفاعی فراتر رفت و پیام خود را آشکارا به سمت تغییر نظام برد. او خطاب به اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح و پلیس ایران گفت «سلاح‌های خود را زمین بگذارند» و هم‌زمان، مردم ایران را ترغیب کرد که «دولت خود را در دست بگیرید... این لحظه، زمان اقدام است.»  ترامپ سپس سطح انتظارات را باز هم بالاتر برد و اعلام کرد که تنها «تسلیم بی‌قیدوشرط» قابل قبول خواهد بود. در ادامه نیز چندین بار جنگ را عملاً پیروز شده معرفی کرد و اصرار داشت که نیروی هوایی، نیروی دریایی و توان نظامی کلی ایران تقریباً نابود شده است.

سینا طوسی، تحلیلگر مرکز سیاست بین‌الملل می‌گوید ترامپ جنگ را با مجموعه‌ای از اهداف حداکثری آغاز کرد؛ اهدافی که نه در پشت درهای بسته، بلکه به‌صورت کاملاً علنی بیان شدند. او توضیح داد: «ترامپ این جنگ را با همین اهداف حداکثری آغاز کرد؛ اهدافی که بسیار علنی بیان شدند: تغییر نظام، خواستن یک قیام، گفتن اینکه به تغییر نظام رسیده، گفتن اینکه می‌خواهد برنامه هسته‌ای آن‌ها را نابود کند، توان موشکی‌شان را نابود کند، متحدان منطقه‌ای یا به‌اصطلاح نیروهای نیابتی‌شان را نابود کند.» اما به گفته طوسی، مسیر جنگ در نهایت به جایی رسید که ترامپ ناچار شد به آتش‌بس تن دهد؛ نتیجه‌ای که فاصله‌ای آشکار با وعده‌های اولیه داشت. او تاکید کرد: «سپس می‌بینیم که او در نهایت به آتش‌بس تن داد. ما از همه گزارش‌هایی که از آن زمان منتشر شده می‌دانیم که توانایی‌های نظامی ایران به اندازه‌ای که کاخ سفید ارائه کرد کاهش نیافته است؛ چیزی حدود احتمالاً ۷۰ درصد از موشک‌های بالستیک آن‌ها و ۷۰ تا ۸۰ درصد از پهپادها سالم مانده‌اند.»

برخلاف انتظار اولیه ترامپ و با وجود ترورهای هدفمند شمار زیادی از رهبران جمهوری اسلامی در حملات اسرائیل ساختار نظام اسلامی همچنان پابرجا مانده است. با کنار گذاشته شدن ظاهری تغییر نظام به‌عنوان خیالی دور از دسترس، ترامپ اکنون هدف اصلی خود را به جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تقلیل داده است. اما همین هدف نیز قرار بود پیش‌تر محقق شده باشد؛ دست‌کم بر اساس روایتی که او پس از بمباران سه تأسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان در ماه ژوئن مطرح کرد. ترامپ در آن زمان با قاطعیت ادعا می‌کرد که ذخایر اورانیوم ایران «نابود شده» است. با این حال، واقعیت‌های موجود تصویر متفاوتی نشان می‌دهد. هنوز باور بر این است که ایران حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم بسیار غنی‌شده در اختیار دارد؛ میزانی که به‌طور بالقوه برای ساخت ۱۰ بمب کافی دانسته می‌شود و گفته شده این ذخایر در چندین مکان زیرزمینی پراکنده شده‌اند.

برای ترامپ خوشایند نیست که منتقدان اکنون یادآوری می‌کنند ایران تنها پس از خروج او از برجام در سال ۲۰۱۸ توانست چنین ذخایری از اورانیوم را انباشته کند؛ توافقی که مفاد آن، فعالیت‌های غنی‌سازی ایران را محدود می‌کرد و بازرسان بین‌المللی نیز تأیید کرده بودند تهران به آن پایبند مانده است. اکنون موفقیت محدود نظامی در جنگ انتخابی ترامپ ممکن است او را ناچار کند برای حل مسئله، به همان نوع مصالحه عمل‌گرایانه‌ای تن دهد که خود او و متحدان راست‌گرایش زمانی باراک اوباما را به‌خاطر آن به‌شدت سرزنش می‌کردند.

ترامپ در بن‌بست معامله با تهران

رابرت لیتواک، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن می‌گوید ترامپ ناچار شده با «تنشی پایدار» در سیاست آمریکا پس از جنگ سرد روبه‌رو شود؛ تنشی میان رویکردهای «دگرگون‌ساز» که هدفشان سرنگونی دولت‌های به‌اصطلاح یاغی است و توافق‌های «معامله‌محور» که تلاش می کنند رفتار این دولت‌ها را تغییر دهند. لیتواک می‌گوید: «او در تنگنا قرار دارد، چون نتیجه‌ای دگرگون‌ساز ممکن نیست.» به گفته او، شرایط ترامپ را ناچار می‌کند وارد توافقی معامله‌محور شود یا آن را اجرا کند؛ توافقی که در ماهیت، گونه‌ای از برجام خواهد بود. حتی ممکن است ترامپ نتواند شرایطی به سخت‌گیری برجام به دست آورد، زیرا ایرانی‌ها در استفاده از برگ‌های خود مهارت نشان داده‌اند. او تاکید کرد: «فکر می‌کنم مسئله برای ترامپ این است که چگونه حمایت عمومی، یا هر حمایتی را که لازم دارد، برای توافقی اساساً معامله‌محور به دست خواهد آورد؛ توافقی که گونه‌ای از برجام است و شاید حتی به سخت‌گیری آن هم نباشد.»

شاید دونالد ترامپ برای پنهان کردن عمق گرفتاری خود، در روزهای اخیر به طرح شروطی روی آورده است که تحقق آن‌ها از ابتدا نامحتمل به نظر می‌رسد. از جمله، او خواستار آن شده که ایران، همراه با متحدان آمریکا مانند عربستان سعودی، مصر، اردن و ترکیه، به توافق‌نامه‌های ابراهیم بپیوندند؛ توافقی که در دوره نخست ریاست‌جمهوری او شکل گرفت و بر اساس آن، چند کشور عربی اسرائیل را به‌طور رسمی به رسمیت شناختند.

اما برای نظامی مانند ایران که هویت سیاسی و ایدئولوژیک خود را تا حد زیادی بر ضدیت با صهیونیسم بنا کرده، چنین ایده‌ای عملاً از همان ابتدا منتفی است. در مورد عربستان سعودی نیز موانع جدی‌تر از آن است که با فشار سیاسی واشنگتن کنار برود؛ رهبران سعودی بارها هرگونه به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل را به وجود یک مسیر معتبر برای صلح میان اسرائیل و فلسطینی‌ها و حل مسئله فلسطین مشروط کرده‌اند؛ چشم‌اندازی که در شرایط کنونی دور از دسترس به نظر می‌رسد. در مورد مصر نیز این پیشنهاد حتی عجیب‌تر است. قاهره از سال ۱۹۷۹ و پس از توافق تاریخی صلح کمپ دیوید، اسرائیل را به رسمیت شناخته است؛ بنابراین پیوستن دوباره بیش از آنکه معنا و ضرورت دیپلماتیک داشته باشد، زائد و بی‌معنا جلوه می‌کند.

ترامپ هفته گذشته حتی عمان را نیز تهدید کرد و هشدار داد اگر مسقط با ایران به توافقی برسد که برای عبور از تنگه هرمز هزینه‌هایی تحمیل کند، آن را «منفجر خواهد کرد». او همچنین ایران را متهم کرد که با طولانی کردن مذاکرات تا انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ماه نوامبر، می‌خواهد او را «فرسوده و منتظر» نگه دارد. اما ولی نصر، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه جانز هاپکینز، برداشت متفاوتی ارائه می‌کند. به باور او، بی‌میلی ایران برای شتاب‌دادن به توافق، بیش از آنکه صرفاً تلاشی برای فرسایش ترامپ باشد، از سوءظنی عمیق‌تر سرچشمه می‌گیرد: اینکه رئیس‌جمهور آمریکا ممکن است هر توافق صلحی را نه پایان خصومت، بلکه مقدمه‌ای برای دور تازه‌ای از فشار و درگیری در آینده بداند.

ولی نصر می‌گوید ترامپ تلاش می کند برای امضا نکردن ایرانی‌ها دلیل‌تراشی کند، اما به باور او، مسئله اصلی نه ایدئولوژی است، نه چندپارگی در رهبری ایران و نه محاسبات مربوط به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا؛ مسئله اصلی، بی‌اعتمادی تهران به خود ترامپ است. ولی نصر در ادامه اظهاراتش تاکید می کند ایرانی‌ها این نگرانی را آشکارا بیان می‌کنند؛ اینکه تمام هدف ترامپ شاید این باشد که ایران را به آرامش موقت وادار کند، رهبرانش را از پناهگاه‌ها بیرون بکشد و سپس زمینه برای ترور دوباره آنان فراهم شود.

از نگاه او، راهبرد تهران در چنین شرایطی نوعی «اعتماد همراه با راستی‌آزمایی» است؛ یعنی ایران آماده امضای توافق است، اما تنها در صورتی که واشنگتن نخست نشانه‌های عملی و قابل‌سنجش ارائه کند: برقراری آتش‌بس در لبنان، آزادسازی دارایی‌های ایران، خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از صحنه نبرد، کاهش مرحله‌به‌مرحله محاصره و سپس، در برابر این اقدامات، بازگشایی تنگه هرمز. در چنین چارچوبی، گفت‌وگو درباره پرونده هسته‌ای نه نقطه آغاز، بلکه مرحله‌ای بعدی خواهد بود؛ مرحله‌ای که تنها پس از آزمودن تعهدات اولیه آمریکا معنا پیدا می‌کند. اما مشکل ترامپ، این است که او مدام «اشیای درخشان» تازه‌ای مانند توافق‌نامه‌های ابراهیم را وسط می‌کشد تا توجه‌ها را منحرف کند. همه نگاه‌ها به سمت این نمایش‌های جانبی می‌رود، اما پرسش اصلی همچنان بی‌پاسخ می‌ماند: آیا مردی که شهرت سیاسی خود را بر «هنر معامله» بنا کرده، واقعاً می‌تواند این معامله را نهایی کند؟

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات