ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۹۱۳۱۷

محسن جلیلوند در گفتگو با فرارو مطرح کرد:

وقفه برای «خشاب گذاری»؛ آیا ترامپ در تدارک دور تازه تقابل گسترده با ایران است؟

وقفه برای «خشاب گذاری»؛ آیا ترامپ در تدارک دور تازه تقابل گسترده با ایران است؟

یک تحلیلگر اروابط بین‌الملل معتقد است که سکوت مقطعی میان ایران و آمریکا تنها وقفه‌ای برای «خشاب‌گذاری» است و واشنگتن در حال طراحی سناریویی ترکیبی برای مدیریت بحران با اهرم فشار بر شریان‌های حیاتی کشور است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و تشدید سیاست‌های تهاجمی او، بار دیگر سایه سنگین تنش را بر آینده روابط تهران و واشنگتن افکنده است. رئیس‌جمهور آمریکا در هفته‌های اخیر، ضمن دفاع تمام‌قد از احیای سیاست «فشار حداکثری»، با صراحت تأکید کرده است که در صورت لزوم، از روی‌آوردن به گزینه‌های نظامی ابایی نخواهد داشت.

به گزارش فرارو، همزمان با این موضع‌گیری‌ها، گزارش‌هایی از افزایش چشمگیر تحرکات نظامی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در منطقه، تشدید حلقه تحریم‌های اقتصادی و رایزنی‌های فشرده واشنگتن با متحدان منطقه‌ای و اروپایی‌اش برای انزوای بیشتر تهران به گوش می‌رسد. این تحولات زنجیره‌وار، از نگاه بسیاری از ناظران بین‌المللی، نه تنها نشانه‌ای از بازگشت به میز دیپلماسی نیست، بلکه از خیز بلند کاخ سفید برای حفظ اهرم‌های فشار اقتصادی در کنار تقویت قدرت بازدارندگی نظامی حکایت دارد.

این فعل و انفعالات در شرایطی رقم می‌خورد که پس از برخی تنش‌های مقطعی و درگیری‌های اخیر در سطح منطقه، گمان می‌رفت طرفین وارد یک دوره نانوشته از آرامش نسبی و مدیریت تنش شده‌اند. با این وجود، تداوم ادبیات تهدیدآمیز و جنگ‌طلبانه در واشنگتن که با جابه‌جایی ناوگان‌ها و تحرکات نظامی گره خورده، این پرسش بنیادین را پررنگ‌تر از پیش مطرح کرده است: آیا وقفه ایجاد شده در تبادل پیام‌ها و اقدامات میدانی میان تهران و واشنگتن، سیگنالی از کاهش تنش است یا صرفاً فرصتی استراتژیک برای بازآرایی قوا و تجدید توان دو طرف؟

محسن جلیلوند، استاد و تحلیلگر روابط بین‌الملل، در گفت‌وگو با فرارو تحلیلی متفاوت از این شرایط ارائه می‌دهد. او معتقد است که به هیچ‌وجه نباید این سکوت نسبی و فاصله زمانی را به معنای پایان بحران یا فروکش کردن التهابات تعبیر کرد؛ بلکه در نگاه او، هر دو سوی میدان در حال آماده‌سازی و تجهیز خود برای ورود به فاز پیچیده‌تر و جدیدتری از رویارویی هستند.

وقفه‌ای برای «خشاب‌گذاری» یا مقدمه دور تازه تقابل؟

محسن جلیلوند با اشاره به توقف کوتاه تنش‌ها تصریح کرد: «اصولاً وقفه‌هایی که در میان دوره‌های تخاصم و جنگ رخ می‌دهد، غالباً با هدف تجدید قوا و به اصطلاح نظامی "خشاب‌گذاری" طرفین صورت می‌گیرد. در برهه کنونی نیز، هم ایالات متحده و هم ایران تلاش کرده‌اند تا از این فرصتِ تنفس، برای توسعه ظرفیت‌های عملیاتی و جنگی خود نهایت بهره را ببرند.»

وی در ادامه به یک نکته مهم در تقویم سیاسی آمریکا اشاره کرد و افزود: «باید این متغیر کلیدی را نیز در نظر داشته باشیم که کنگره آمریکا در همین هفته وارد تعطیلات تابستانی یک‌ماهه خود می‌شود. این خلأ حضور نمایندگان، دست ترامپ را برای اتخاذ تصمیمات تهاجمی و دور از فشارهای نظارتی کنگره، کاملاً باز می‌گذارد.»

جلیلوند در خصوص محدودیت‌های قانونی و مجوزهای جنگی کنگره برای رئیس‌جمهور آمریکا توضیح داد: «بر اساس قوانین ایالات متحده، مجوز رئیس‌جمهور برای درگیری نظامی بدون تایید کنگره، محدود به یک بازه ۶۰ روزه است. دقیقاً به همین دلیل است که سنتکام این تاکتیک را در پیش گرفته است که صبح آغاز عملیات یا حملات جدید علیه ایران را اعلام می‌کند و شب‌هنگام پایان آن را رسانه‌ای می‌سازد. در واقع، دونالد ترامپ ساختار تقابل را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده است که هم بتواند موانع دست‌وپارگیر قانونی را دور بزند و هم در هر زمان که اراده کرد، ماشه حمله جدیدی را بکشد. تشدید بی‌سابقه تحریم‌ها، تلاش برای ایجاد یک اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی و سایر اقدامات مشابه، به وضوح نشان می‌دهد که واشنگتن قصد دارد ایران را در یک زمین بازی کاملاً جدید تحت فشارهای فرساینده قرار دهد.»

راهبرد ترکیبی واشنگتن؛ عبور از تاکتیک‌های تک‌بعدی

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در تشریح دگردیسی راهبردی دولت ترامپ تأکید کرد که استراتژی فعلی واشنگتن دیگر بر یک ابزار واحد استوار نیست. بر اساس داده‌های میدانی ماه‌های اخیر، پکیج اقداماتی که آمریکا به کار گرفته—از اعمال فشارهای فلج‌کننده اقتصادی و سیاسی تا فعال نگه داشتن سایه تهدید نظامی روی میز—نشانگر آن است که تیم امنیت ملی کاخ سفید به دنبال تحمیل همزمانِ بالاترین سطح از هزینه‌های امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک بر تهران است.

از همین رو، جلیلوند تاکید دارد که تقلیل دادن تحرکات اخیر آمریکا به تهدیدهای صرفاً لفظی، خطای محاسباتی است؛ چرا که این اقدامات می‌تواند قطعاتی از یک پازل کلان و استراتژیِ چندلایه برای مهار و فشار همه‌جانبه بر ایران باشد.

وی در تکمیل این بخش از تحلیل خود افزود: «در همین اتمسفر، کاخ سفید در تلاش است تا با حفظ هژمونی و بازدارندگی نظامی خود، از اهرم‌های مکملی همچون ابزار تحریم، ائتلاف‌سازی‌های منطقه‌ای و فشارهای دیپلماتیک استفاده کند تا دایره انتخاب‌ها و گزینه‌های واکنش تهران را به حداقل برساند. این راهبرد که ماهیت آن «مدیریت تهاجمی بحران» بدون درغلتیدن به یک جنگ تمام‌عیار و پرهزینه است، در صورت تداوم، چشم‌انداز بازگشت به میز مذاکره را تیره کرده و احتمال ورود دو کشور به یک فاز پرالتهاب و تازه از رویارویی را به شدت تقویت می‌کند.»

سناریوی هدف‌گیری زیرساخت‌ها؛ چرا شریان‌های انرژی و مواصلاتی سیبل می‌شوند؟

جلیلوند در تبیین الگو و مختصات حملات احتمالی در آینده، گفت: «تجربه جنگ‌های منطقه‌ای در سال‌های اخیر به وضوح نشان داده است که زیرساخت‌های حیاتی—از شبکه‌های تامین انرژی گرفته تا شریان‌های حمل‌ونقل—به یکی از نخستین اهداف کمپین‌های نظامی تبدیل شده‌اند؛ زیرا ایجاد اختلال در این بخش‌های کلیدی، علاوه بر تحمیل خسارات نجومی اقتصادی، مستقیماً روند تصمیم‌سازی و مدیریت بحران را تحت تأثیر قرار می‌دهد.»

این استاد روابط بین‌الملل با انطباق این نگاه بر سناریوی تقابل آمریکا و ایران تأکید کرد: «اگر تقابل وارد فاز عملیاتی تازه‌ای شود، قطعاً الگوی ضربات احتمالی با گذشته تفاوت ساختاری خواهد داشت. این گزاره که ایالات متحده زیرساخت‌های انرژی را سیبل قرار دهد، یک موضوع کاملاً جدی با ضریب احتمال وقوع بسیار بالاست. اما باید به ظرافتِ نوع این حملات دقت کنیم. فرمول کار به این شکل نخواهد بود که لزوماً نیروگاه‌های تولید برق ما را بمباران کنند، بلکه تمرکزشان بر انهدام و آسیب جدی به "زیرساخت‌های توزیع برق" خواهد بود. افزون بر این، به طور گسترده مسیرهای مواصلاتی استراتژیک کشور، که شامل پل‌های شاهراهی می‌شود را در بانک اهداف خود قرار می‌دهند.»

این تحلیلگر مسائل استراتژیک در ادامه افزود: «پیگیری چنین سناریویی از سوی واشنگتن، صرفاً با نیت تخریب فیزیکی چند تأسیسات انجام نمی‌شود؛ بلکه هدف غایی، ایجاد یک اختلال و فلج زنجیره‌ای در شبکه پشتیبانی، توزیع انرژی و حمل‌ونقل عمومی است که می‌تواند دامنه اثرگذاری عملیات را به شکلی تصاعدی افزایش دهد. بر همین اساس، وی بر این باور است که فرمول احتمالی هرگونه رویارویی نظامی در آینده، بیش از آنکه بر حملات نمادین استوار باشد، بر ایجاد فلج سیستماتیک در زیرساخت‌هایی متمرکز خواهد شد که عملکرد روزمره و حیات کشور به آن‌ها گره خورده است

«لجمن»؛ انتقال خط مقدم نبرد به عمق خاک کشور؟

این کارشناس ارشد حوزه سیاست خارجی  برای توصیف آنچه احتمال می‌دهد در صورت تشدید وخامت اوضاع رخ دهد، گفت: «غایتِ طراحیِ حملاتِ گسترده به زیرساخت‌های حیاتی انرژی و شبکه‌های مواصلاتی، اجرای یک عملیات کاملاً فلج‌کننده خواهد بود تا از این طریق، توان و اراده تصمیم‌گیری در کشور را مختل کنند.»

جلیلوند تصریح کرد: «در واقع، استراتژی آمریکا این است که عرض جبهه نبرد را بسط داده و "لبه جلویی منطقه نبرد" (Forward Edge of the Battle Area) که در ادبیات نظامی به آن "لُجْمَن" می‌گویند را مستقیماً به داخل مرزهای کشور بکشاند.»

وی افزود: «ممکن است حتی نیروهای زمینی نیز به کشور وارد شوند اما هدف اولیه این است که ضربه به حدی بزرگ و سنگین باشد که مرکز فرماندهی کشور را دچار اختلال گسترده و گیجی کنند. به طور یقین چنین اتفاقی به زودی رخ خواهد داد و موضوع مذاکرات به طور کامل از دستور کار خارج شده است.»

تبلیغات
خبرنگار : رویا پاک سرشت
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۱ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات