ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۲۷۵۰

خلیج فارس پس از جنگ ایران/ امنیت آمریکایی، اقتصاد چندقطبی

خلیج فارس پس از جنگ ایران/ امنیت آمریکایی، اقتصاد چندقطبی

رئیس مرکز سیاست‌های امارات در یادداشتی نوشت: اقتصاد کشورهای منطقه در سال‌های گذشته به اندازه‌ای متنوع شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً در چارچوب روابط با آمریکا و اروپا توضیح داد.

ابتسام الکتبی، رئیس مرکز سیاست‌های امارات، در تحلیلی درباره پیامدهای جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ بر نظم منطقه‌ای، بر یک واقعیت دوگانه تأکید می‌کند: آمریکا همچنان مهم‌ترین ستون امنیتی خلیج فارس است، اما دیگر نمی‌توان اقتصاد منطقه را در مدار یک قدرت واحد تعریف کرد. چین، هند، اروپا و سایر اقتصادهای آسیایی اکنون به بخش جدایی‌ناپذیر از مناسبات اقتصادی کشورهای خلیج فارس تبدیل شده‌اند.

به نوشته الکتبی، جنگ اخیر نه آغازگر این تغییر، بلکه آشکارکننده روندی بود که سال‌ها پیش شروع شده بود. بحران نظامی نشان داد که کشورهای خلیج فارس از نظر امنیتی همچنان به توانمندی‌های آمریکا نیاز دارند، اما در حوزه اقتصاد، تجارت، انرژی و فناوری، گزینه‌های بسیار متنوع‌تری نسبت به گذشته در اختیار دارند.

از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که کشورهای خلیج فارس باید میان واشنگتن و پکن کدام را انتخاب کنند. مسئله این است که چگونه می‌توانند رابطه امنیتی با آمریکا را حفظ کنند و همزمان پیوندهای اقتصادی و فناورانه خود با چین، هند، اروپا و دیگر قدرت‌ها را گسترش دهند؛ بدون آنکه به وابستگی جدیدی به یک قدرت خارجی دیگر گرفتار شوند.

نظم قدیمی خلیج فارس دیگر قابل بازسازی نیست

برای چند دهه، معادله قدرت در خلیج فارس نسبتاً روشن بود. آمریکا مهم‌ترین تأمین‌کننده امنیت منطقه به شمار می‌رفت، کشورهای غربی در تجارت و سرمایه‌گذاری نقش اصلی داشتند و ارتباط با آسیا نیز عمدتاً از مسیر فروش انرژی و تجارت در حال توسعه بود.

اما این وضعیت در سال‌های اخیر تغییر کرده است.

چین به یکی از شرکای اصلی اقتصادی منطقه تبدیل شده، هند حضور اقتصادی و تجاری خود را افزایش داده و اروپا نیز همچنان در زمینه سرمایه‌گذاری، فناوری و همکاری‌های دفاعی جایگاه مهمی دارد.

جنگ ایران این روند را متوقف نکرد.

برعکس، بحران نظامی همزمان دو واقعیت را برجسته کرد: آمریکا در زمان یک بحران امنیتی بزرگ همچنان قدرتی غیرقابل چشم‌پوشی است، اما نفوذ اقتصادی آن دیگر انحصاری نیست.

بازگشت آمریکا به امنیت، بدون بازگشت به اقتصاد گذشته

با شدت گرفتن درگیری نظامی، ظرفیت‌های آمریکا در حوزه‌های مختلف بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت.

حضور دریایی، قدرت هوایی، توان اطلاعاتی، سامانه‌های هشدار زودهنگام و قابلیت‌های دفاعی واشنگتن نشان داد که در شرایط بحرانی، هیچ قدرت خارجی دیگری مجموعه‌ای مشابه از امکانات امنیتی را در اختیار کشورهای خلیج فارس ندارد.

اما این بازگشت، نظم گذشته را احیا نکرد.

اقتصاد کشورهای منطقه در سال‌های گذشته به اندازه‌ای متنوع شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً در چارچوب روابط با آمریکا و اروپا توضیح داد.

چین در انرژی، صنعت و تجارت ریشه دوانده است. هند در بازار، سرمایه‌گذاری و اتصال دریایی اهمیت بیشتری پیدا کرده و اروپا نیز همچنان یکی از شرکای مهم منطقه باقی مانده است.

بنابراین، حضور امنیتی آمریکا و گسترش روابط اقتصادی با شرق در تضاد مستقیم با یکدیگر قرار نگرفته‌اند؛ بلکه اکنون دو لایه متفاوت از روابط خارجی خلیج فارس را تشکیل می‌دهند.

خلیج فارس از نظر اقتصادی چندقطبی شده است

آمارهای تجاری نیز این تحول را نشان می‌دهند.

تجارت چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۲۴ از ۲۸۸ میلیارد دلار عبور کرد. حجم تجارت هند و شورای همکاری در سال مالی ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ به ۱۷۸.۵۶ میلیارد دلار رسید و تجارت کالایی اتحادیه اروپا با شورای همکاری نیز در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۶۵.۶ میلیارد یورو بود.

البته این ارقام به معنای حذف غرب از اقتصاد منطقه نیست.

آمریکا و اروپا همچنان در حوزه‌هایی مانند سرمایه‌گذاری، فناوری، دفاع و خدمات مالی اهمیت زیادی دارند.

اما تفاوت اصلی اینجاست که اقتصاد خلیج فارس دیگر یک «مرکز» ندارد.

در واقع، منطقه پیش از آنکه به یک نظم امنیتی چندقطبی برسد، از نظر اقتصادی چندقطبی شده است.

نفت خلیج فارس بیش از هر چیز به سمت آسیا می‌رود

این تغییر در بازار انرژی حتی آشکارتر است.

بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ حدود ۸۹ درصد نفت خام و میعانات عبوری از تنگه هرمز به بازارهای آسیایی صادر شد.

چین، هند، ژاپن و کره جنوبی از مهم‌ترین خریداران این محموله‌ها بودند.

بنابراین، آسیا دیگر یک بازار جانبی برای کشورهای خلیج فارس نیست؛ بلکه به یکی از پایه‌های اصلی اقتصاد آنها تبدیل شده است.

همین مسئله باعث شده روابط کشورهای منطقه با آسیا از سطح یک سیاست خارجی مکمل فراتر برود و به بخشی از ساختار اقتصادی آنها تبدیل شود.

یک شکاف مهم میان امنیت و اقتصاد

در شرایط فعلی می‌توان گفت خلیج فارس با یک شکاف راهبردی روبه‌روست.

امنیت همچنان عمدتاً با آمریکا تعریف می‌شود، اما اقتصاد بیش از گذشته به شرق و مجموعه‌ای متنوع از شرکا وابسته است.

این وضعیت برای کشورهای منطقه هم فرصت ایجاد می‌کند و هم چالش.

از یک سو، تنوع روابط اقتصادی دست آنها را برای مانور بیشتر باز می‌کند. از سوی دیگر، در زمان بحران، ممکن است تضاد منافع میان قدرت‌های بزرگ فشار بیشتری بر آنها وارد کند.

به ویژه در حوزه فناوری، حفظ توازن میان شرکای مختلف روزبه‌روز دشوارتر خواهد شد.

تنگه هرمز؛ مزیت ژئوپلیتیکی یا نقطه آسیب؟

جنگ اخیر یک واقعیت دیگر را نیز به نمایش گذاشت: اهمیت راهبردی خلیج فارس می‌تواند همزمان یک مزیت و یک نقطه آسیب‌پذیر باشد.

پیش از جنگ، روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز عبور می‌کرد.

هرگونه اختلال جدی در این مسیر، بنابراین، تنها مسئله‌ای برای کشورهای ساحلی نیست؛ بلکه می‌تواند بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

اما همین اهمیت اقتصادی، بنادر، تأسیسات انرژی، مسیرهای دریایی و مراکز لجستیکی را در هنگام جنگ به اهدافی با ارزش راهبردی تبدیل می‌کند.

در چنین شرایطی، حتی یک قدرت نظامی بزرگ نیز نمی‌تواند تضمین کند تمام زیرساخت‌های حیاتی منطقه بدون وقفه به فعالیت خود ادامه دهند.

امنیت دیگر فقط به معنای داشتن یک متحد قدرتمند نیست

در گذشته، پرسش اصلی کشورهای خلیج فارس این بود که چه قدرتی امنیت منطقه را تضمین خواهد کرد.

امروز این پرسش همچنان پابرجاست، اما یک سؤال جدید نیز به آن اضافه شده است: اگر بحران رخ دهد، خود منطقه چقدر توان تحمل آن را دارد؟

اگر یک بندر از کار بیفتد، چه مدت طول می‌کشد تا فعالیت آن از سر گرفته شود؟

اگر یک مسیر دریایی مسدود شود، آیا مسیر جایگزین وجود دارد؟

اگر زیرساخت‌های انرژی یا شبکه برق آسیب ببینند، ظرفیت پشتیبان منطقه چقدر است؟

این پرسش‌ها نشان می‌دهد مفهوم «تاب‌آوری» در حال تبدیل شدن به یکی از ارکان امنیت منطقه است.

کشوری که بتواند پس از یک حمله یا بحران، زیرساخت‌های خود را سریع‌تر بازسازی کند و مسیرهای جایگزین در اختیار داشته باشد، در برابر فشار خارجی نیز آسیب‌پذیری کمتری خواهد داشت.

فناوری؛ میدان تازه رقابت قدرت‌ها

یکی از دشوارترین بخش‌های این معادله به فناوری مربوط می‌شود.

در گذشته امکان داشت کشورهای خلیج فارس حوزه‌های مختلف روابط خارجی خود را از یکدیگر جدا کنند: آمریکا امنیت را تأمین کند، چین نفت بخرد، اروپا فناوری و سرمایه ارائه دهد و هند روابط تجاری را گسترش دهد.

اما چنین تفکیکی دیگر ساده نیست.

جنگ‌های امروز به ماهواره، ارتباطات، سامانه‌های اطلاعاتی، سایبری، هشدار زودهنگام و پردازش داده وابسته‌اند.

همزمان، هوش مصنوعی، رایانش ابری و زیرساخت‌های دیجیتال به بخش مهمی از برنامه‌های توسعه اقتصادی کشورهای خلیج فارس تبدیل شده‌اند.

مشکل اینجاست که همین حوزه‌ها اکنون در مرکز رقابت آمریکا و چین قرار دارند.

تراشه و هوش مصنوعی می‌توانند به مسئله ژئوپلیتیکی تبدیل شوند

رقابت واشنگتن و پکن دیگر تنها درباره تجارت یا تعرفه نیست.

نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، مخابرات، زیرساخت‌های رایانشی و داده‌ها اکنون بخشی از رقابت راهبردی دو قدرت محسوب می‌شوند.

برای کشورهای خلیج فارس، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تغییر یک تأمین‌کننده فناوری با تغییر یک زیرساخت کامل تفاوت دارد.

یک شرکت می‌تواند شریک تجاری خود را تغییر دهد، اما جایگزین کردن یک شبکه مخابراتی، سامانه ابری یا معماری داده‌ای که سال‌ها برای آن سرمایه‌گذاری شده، بسیار دشوارتر است.

در نتیجه، تصمیم‌هایی که ظاهراً فنی و اقتصادی هستند، ممکن است در نهایت پیامدهای ژئوپلیتیکی بلندمدت داشته باشند.

تعدد شرکا، الزاماً به معنای استقلال نیست

کشورهای خلیج فارس طی سال‌های گذشته تلاش کرده‌اند روابط خارجی خود را متنوع کنند.

این سیاست فرصت‌های اقتصادی بیشتری ایجاد کرده و به آنها امکان داده است در برابر تغییرات سیاسی در پایتخت‌های مختلف انعطاف بیشتری داشته باشند.

اما تنوع روابط یک خطر نیز دارد.

ممکن است یک کشور برای امنیت به آمریکا، برای فناوری به یک قدرت دیگر، برای بازار انرژی به آسیا و برای برخی زنجیره‌های تأمین به شریک دیگری وابسته شود.

در چنین شرایطی، وابستگی از میان نرفته است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است.

بنابراین، استقلال راهبردی را نمی‌توان صرفاً بر اساس تعداد شرکای خارجی اندازه‌گیری کرد.

معیار اصلی این است که آیا کشورها هنگام بروز اختلاف میان قدرت‌های بزرگ، گزینه‌های واقعی دیگری در اختیار دارند یا خیر.

پاسخ خلیج فارس باید از داخل منطقه آغاز شود

برای کاهش آسیب‌پذیری، صرفاً افزایش تعداد شرکای خارجی کافی نیست.

کشورهای منطقه باید ظرفیت‌های داخلی خود را نیز تقویت کنند؛ از صنایع دفاعی و امنیت دریایی گرفته تا زیرساخت‌های دیجیتال، ذخایر راهبردی، مسیرهای جایگزین انرژی و شبکه‌های حمل‌ونقل.

همکاری میان کشورهای خلیج فارس نیز می‌تواند در این زمینه اهمیت زیادی داشته باشد.

دفاع هوایی و موشکی، هشدار زودهنگام، امنیت دریایی و حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی حوزه‌هایی هستند که همکاری منطقه‌ای در آنها می‌تواند توان کشورهای منفرد را تکمیل کند.

هرچه این ظرفیت‌ها افزایش یابد، کشورهای خلیج فارس در هنگام بحران نیاز کمتری به مدیریت اضطراری از سوی یک قدرت خارجی خواهند داشت.

آیا چین می‌تواند جای آمریکا را در خلیج فارس بگیرد؟

بحث درباره آینده منطقه اغلب با یک سؤال همراه است: اگر آمریکا روزی نقش خود را کاهش دهد، آیا چین جای آن را خواهد گرفت؟

اما به نظر می‌رسد چنین پرسشی بیش از حد ساده‌انگارانه است.

چین منافع اقتصادی گسترده‌ای در خلیج فارس دارد، اما این مسئله به خودی خود به معنای آمادگی پکن برای برعهده گرفتن همان نقشی نیست که آمریکا در معماری امنیتی منطقه ایفا می‌کند.

هند نیز روابط اقتصادی خود را گسترش داده، اما این کشور نیز جایگزین مستقیم واشنگتن در حوزه امنیتی نیست.

اروپا هم در سرمایه‌گذاری، فناوری، انرژی و دفاع نقش دارد، اما ظرفیت آن برای جایگزینی آمریکا در ساختار امنیتی منطقه محدودتر است.

بنابراین، مسئله احتمالاً یافتن یک قدرت جایگزین نیست.

خلیج فارس در عصر «پساآمریکایی» نیست

جنگ ایران نشان داد که آمریکا همچنان مهم‌ترین قدرت امنیتی خارجی در خلیج فارس است.

اما همزمان مشخص شد که آمریکا دیگر مرکز همه روابط خارجی منطقه نیست.

چین در اقتصاد خلیج فارس جایگاهی اساسی پیدا کرده، هند در حال گسترش حضور خود است، اروپا همچنان در حوزه‌های مختلف نقش دارد و کشورهای منطقه نیز نسبت به گذشته سرمایه، نفوذ و قدرت مانور بیشتری در اختیار دارند.

از این منظر، آنچه در حال شکل‌گیری است الزاماً یک «خلیج فارس پساآمریکایی» نیست؛ بلکه خلیج فارسی است که در آن امنیت همچنان عمدتاً آمریکایی، اما اقتصاد به‌طور فزاینده‌ای چندقطبی شده است.

این تفاوت مهمی است.

زیرا هدف کشورهای منطقه لزوماً نباید جایگزین کردن آمریکا با چین یا هر قدرت دیگری باشد. مسئله اصلی می‌تواند حفظ شراکت امنیتی با واشنگتن، گسترش روابط اقتصادی و فناورانه با سایر قدرت‌ها و همزمان کاهش وابستگی داخلی به هر بازیگر خارجی باشد.

آزمون واقعی استقلال، روز بحران است

تعداد توافق‌های راهبردی و شرکای خارجی به تنهایی نشان‌دهنده استقلال یک کشور نیست.

آزمون واقعی زمانی آغاز می‌شود که منافع این شرکا با یکدیگر تعارض پیدا کند.

اگر واشنگتن، پکن، دهلی‌نو و پایتخت‌های اروپایی در یک بحران مواضع متفاوتی داشته باشند، آیا کشورهای خلیج فارس می‌توانند همچنان بر اساس منافع خود تصمیم بگیرند؟

و اگر یک بحران نظامی یا اقتصادی گسترده رخ دهد، آیا زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های داخلی آنها به اندازه‌ای هست که آزادی عملشان حفظ شود؟

به نظر می‌رسد پاسخ به همین پرسش‌ها مسیر آینده نظم خلیج فارس را مشخص خواهد کرد.

جنگ ایران نشان داد که خلیج فارس نه از آمریکا عبور کرده و نه دیگر صرفاً در مدار غرب قرار دارد. منطقه وارد مرحله‌ای شده است که در آن امنیت و اقتصاد از دو مسیر متفاوت حرکت می‌کنند؛ آمریکا همچنان ستون اصلی امنیت است، اما اقتصاد خلیج فارس به شبکه‌ای گسترده از قدرت‌های آسیایی و غربی متصل شده است. چالش اصلی نیز تبدیل این تنوع روابط به استقلال و تاب‌آوری واقعی است؛ نه صرفاً افزایش تعداد شرکای خارجی

 

ارسال نظرات
خط داغ