محسن جلیلوند در گفتگو با فرارو مطرح کرد:
نشست عمان از ابتدا هم قرار نبود گره هرمز را باز کند / خطای بزرگ تحلیلگران درباره نشست عمان / چگونه کشوری که تهدید به بمباران میشود، میانجیگری کند؟
یک استاد روابط بین الملل معتقد است که عدم برگزاری نشست عمان را نباید صرفاً یک شکست دیپلماتیک برای عمان یا کشورهای عربی دانست. از این منظر، مسئله مهمتر این است که اساساً آیا چنین نشستی میتوانست در غیاب طرفهای اصلی مناقشه، تغییری در معادلات هرمز ایجاد کند یا خیر.
فرارو- در شرایطی که قرار بود روز دوشنبه، ۲۳ شهریور، نشستی منطقهای با تمرکز بر ترتیبات جدید کشتیرانی در تنگه هرمز در مسقط عمان برگزار شود، اعلام تعویق این نشست نشان داد که اختلافات میان کشورهای منطقه و تهران بر سر نحوه مدیریت امنیت و تردد در این شاهراه حیاتی انرژی همچنان به قوت خود باقی است.
به گزارش فرارو، با این حال، به باور یک استاد روابط بینالملل، گره اصلی بحران تنگه هرمز نه در پایتختهای عربی، بلکه در مناسبات پرتنش میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل نهفته است؛ معادلهای پیچیده که نشان میدهد حتی برگزاری چنین نشستهایی در غیاب بازیگران اصلی مناقشه، ظرفیت ایجاد دگرگونی ملموس در وضعیت میدانی آبراه را نخواهد داشت.
محسن جلیلوند، تحلیلگر سیاست خارجی و استاد روابط بینالملل، در گفتوگو با فرارو ابعاد دیپلماتیک و ژئوپلیتیک این تحولات را تشریح کرده است:
هرمز فراتر از مناقشات منطقهای
محسن جلیلوند با اشاره به تعلیق و عدم برگزاری نشست مسقط تأکید کرد: «طرف اصلی مناقشه ما در موضوع خلیج فارس، مسقط یا دولتهای عربی همسایه نیستند. اگرچه در روزهای اخیر مطرح شد که عربستان مانع برگزاری نشست بوده یا از حضور انصراف داده و منامه نیز از همان آغاز بر عدم مشارکت پافشاری کرده بود، اما پرسش بنیادین این است که این کشورها اساساً حامل چه وزن و اختیاری برای گرهگشایی بودند؟»
وی گفت: «آیا تحقق این نشست به معنای پایان قطعی مناقشات دریایی بود؟ واقعیت این است که اختلاف ماهوی و تعیینکنندهای میان ایران و این کشورها وجود ندارد که نیازمند مصالحه در این سطح باشد؛ عمان و سایر بازیگران منطقهای به شدت تحت فشارهای همهجانبه واشنگتن فعالیت میکنند. دونالد ترامپ اخیراً به صراحت عمان را تهدید نظامی کرد که در صورت اتخاذ هرگونه گامی مغایر با خواست کاخ سفید هدف بمباران قرار خواهد گرفت. طبیعی است بازیگرانی در این موقعیت، توان چندانی برای اعمال نفوذ مستقل بر معادلات تنگه هرمز ندارند.»
این استاد روابط بینالملل با تصریح بر اینکه ناکامی در برگزاری نشست مسقط نباید به مثابه شکست یک ابتکار منطقهای برای حل اختلافات دوجانبه میان ایران و اعراب تلقی شود، افزود: «از آغاز روشن بود که چنین نشستی یا تشکیل نخواهد شد و یا در صورت برپایی، دستاورد ملموسی به همراه نخواهد داشت؛ چراکه بازیگران اصلی میدان، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل، در پای میز مذاکره غایب هستند.»
جلیلوند گفت: «حتی اگر تهران و مسقط بر سر پروتکلهای ناوبری به توافق دوجانبه برسند، از آنجا که دو پایتخت مرزبندیهای بازدارنده نظامی یا حریم ترتیبات تردد دریایی را مشخص و تحمیل نکردهاند، تحول راهبردی عمیقی رقم نخواهد خورد. اهمیت بینالمللی تنگه هرمز ناشی از آن است که هرگونه دگرگونی در وضعیت آن مستقیماً با توازن قدرت میان ایران و آمریکا و نیز پویاییهای امنیتی خاورمیانه گره خورده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس گرچه بیشترین آسیبپذیری اقتصادی را از ناامنی خطوط کشتیرانی متحمل میشوند، ولی اهرم تصمیمگیری نهایی را در اختیار ندارند.»
وی ادامه داد: «بنابراین، توافقهای فنی تهران و مسقط به تنهایی راهحل بنبست کنونی نیست؛ مسئله صرفاً مدیریت الگوهای تردد شناورها و خدمات دریایی نیست، بلکه موضوع برآمده از زنجیرهای از فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی سنگین است که در مدار تنش میان تهران و واشنگتن پیگیری میشود.»
دلایل بیتفاوتی واشنگتن نسبت به نشست مسقط
جلیلوند در ادامه با ارزیابی موضع ایالات متحده خاطرنشان ساخت: «برگزاری یا عدم برگزاری نشست پیرامون تنگه هرمز اساساً دغدغه یا نگرانی اصلی کاخ سفید به شمار نمیرود؛ مقامات آمریکایی واقفاند که مذاکرات منطقهای بدون نقشآفرینی مستقیم واشنگتن نمیتواند معادله زمین را بازتعریف کند.»
وی گفت: «تفاهمنامهای که در خرداد میان دولت ایران و ایالات متحده حاصل شد، در کمتر از یک ماه اثرگذاری و ثبات اجرایی خود را از دست داد. در علم روابط بینالملل، اثرگذاری عینی و قدرت اعمال اراده بازیگران تعیینکننده است؛ در حالی که کشورهای منطقه از ابزار لازم برای مهار بحران یا جهتدهی به روابط دوجانبه ایران و آمریکا برخوردار نیستند.»
این استاد بینالملل تاکید کرد: «گرد هم آمدن هیئتها به خودی خود به معنای برخورداری از ضمانت اجرا نیست. شاید دولتهای منطقه بر سر ایمنی دریانوردی، کاستن از تنشهای مقطعی یا فعالسازی خطوط تماس به اشتراک نظر برسند، اما مادامی که طرفهای درگیر اصلی این چارچوبها را نپذیرند، بازدهی عملی توافقات محدود باقی خواهد ماند.»
وی در تبیین موقعیت پایتخت عمان یادآور شد: «مسقط نیز درون این چارچوب ژئوپلیتیک با تنگناهای بارزی روبهروست. این کشور طی دهههای متمادی مجدانه کوشیده تا نقش پل دیپلماتیک و میانجی بیطرف میان ایران و بلوک غرب را حفظ کند، ولی کارکرد میانجیگری منوط به وجود اراده سیاسی مشترک میان دو طرف اصلی بحران برای مصالحه است. وقتی سطوح رویارویی فراتر از ظرفیتهای منطقهای تنظیم شده باشد، اثرگذاری مسقط و سایر میانجیها ناگزیر به حاشیه رانده میشود.»
بنبست تنگه هرمز بدون حضور بازیگران اصلی
این تحلیلگر مسائل بینالملل تصریح کرد: «خطای بنیادین در ارزیابی رخدادهای مرتبط با نشست عمان، تقلیل دادن مسئله تنگه هرمز به یک پرونده درونمنطقهای و دوجانبه میان ایران و کشورهای عربی است. هرگونه چرخش یا التهاب در این گذرگاه بینالمللی ارتباطی ارگانیک با موازنه تنش میان ایران و ایالات متحده و تحولات نظامی حوزه پیرامونی دارد.»
او ادامه داد: «اگر هدف، دستیابی به سازوکاری پایدار برای مدیریت ترانزیت در تنگه هرمز است، پیششرط ناگزیر آن نشستن بازیگرانی بر سر میز است که از ابزارهای بازدارندگی و قدرت اجرایی واقعی برخوردارند؛ در غیر این صورت، معاهدات منطقهای بهتنهایی نمیتوانند ضمانت امنیتی محکمی برای تغییر شرایط جاری فراهم آورند.»
وی افزود: «عدم برگزاری نشست عمان را نباید صرفاً یک شکست دیپلماتیک برای عمان یا کشورهای عربی تلقی کرد. پرسش بنیادینتر این است که اساساً چنین نشستی، در غیاب طرفهای اصلی مناقشه، میتوانست معادلات هرمز را تغییر دهد یا خیر. حتی در صورت برگزاری نیز دستاورد تعیینکنندهای انتظار نمیرفت، زیرا وزن سیاسی و نظامی شرکتکنندگان در نشست با بازیگران اصلی بحران قابل قیاس نیست.»
جلیلوند گفت: «بنابراین، آنچه درباره نشست عمان اهمیت بیشتری دارد، نه صرفاً لغو یا عدم برگزاری آن، بلکه آشکار شدن محدودیتهای دیپلماسی منطقهای در شرایطی است که بحران اصلی در سطح روابط ایران و آمریکا و منازعه امنیتی گستردهتر منطقه تعریف شده است.»