بازی زمان در مقیاس بزرگ
آیا زمان به نفع ایران است یا آمریکا؟
هفت ماه پس از آغاز جنگ ایران و آمریکا، رویارویی دو کشور به جنگی فرسایشی تبدیل شده که تنگه هرمز در مرکز آن قرار دارد. هرچند واشنگتن بر کنترل هرمز و وجود مسیرهای جایگزین تأکید میکند، کاهش شدید عبور نفتکشها و افزایش هزینه حملونقل نشان میدهد تجارت دریایی عادی نشده است. وضعیتی که بنبست و خطر تشدید تنش را افزایش داده است.
فرارو– زوی بارل، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه هاآرتص
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه هاآرتص، هفت ماه پس از آغاز جنگ ایران و آمریکا، رویارویی دو کشور از یک عملیات نظامی سریع و یکطرفه به جنگی فرسایشی تبدیل شده است؛ جنگی که اکنون در آن زمان به یکی از مهمترین ابزارهای چانهزنی دو طرف تبدیل شده است.
واشنگتن میگوید تنگه هرمز تحت کنترل آمریکاست و مسیرهای جایگزین نیز میتوانند نیاز بازار جهانی نفت را تأمین کنند، در حالی که تهران تلاش میکند نشان دهد میتواند وضعیت موجود را برای مدت طولانی حفظ کند. نتیجه، شکلگیری یک بنبست است که همزمان با فشار اقتصادی بر ایران، هزینههای قابل توجهی را نیز به آمریکا و کشورهای منطقه تحمیل میکند.
هرمز باز است اما نه مانند گذشته
دونالد ترامپ بارها گفته است تنگه هرمز برای همه کشتیها، به جز کشتیهای ایرانی باز است و بهزودی حتی نیازی به استفاده از این آبراه وجود نخواهد داشت. با این حال، دادههای مربوط به عبور نفت و کشتیها تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند.
ترامپ در ۳۱ اوت اعلام کرده بود بهطور متوسط هر شب ۳۰ کشتی از هرمز عبور میکنند، اما مشخص نکرده بود این کشتیها نفتکشهای غولپیکر هستند یا کشتیهای کوچکتر. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا در همان روز میزان عبور نفت را بیش از ۱۷ میلیون بشکه در روز اعلام کرد. سه روز بعد، جیدی ونس این رقم را ۱۵ میلیون بشکه دانست و کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا در ۱۳ سپتامبر رقم ۹ میلیون بشکه در روز را مطرح کرد.
شرکتهای رصدکننده حملونقل دریایی اما برآورد پایینتری ارائه کردهاند و میزان عبور نفت را حدود ۷ تا ۸ میلیون بشکه در روز دانستهاند. حتی اگر رقم واقعی را ۱۲ تا ۱۵ میلیون بشکه در روز در نظر بگیریم، این میزان همچنان تنها حدود یکسوم حجم نفتی است که پیش از جنگ از هرمز عبور میکرد. پیش از جنگ، روزانه حدود ۱۲۵ کشتی تجاری بزرگ از تنگه عبور میکردند، در حالی که در آخرین آخرهفته مورد اشاره در گزارش، تنها ۱۷ کشتی از هرمز عبور کردهاند. بنابراین، تفاوت مهمی میان «باز بودن فنی تنگه» و «فعال بودن عادی مسیر تجاری» وجود دارد.
انتقال کشتی به کشتی؛ راهحلی پرهزینه
بخش قابل توجهی از نفتی که همچنان از خلیج فارس خارج میشود، از طریق انتقال کشتی به کشتی جابهجا میشود. در این روش، نفتکشهای کوچکتر محموله خود را از بنادر پرخطر به مناطقی مانند فجیره امارات یا بنادر عمان منتقل میکنند و سپس نفت به نفتکشهای بزرگتر تحویل داده میشود تا به مقصد نهایی در آسیا برسد.
این روش باعث میشود نفتکشهای غولپیکر مدت زیادی در منطقه پرخطر باقی نمانند، اما به تعداد زیادی نفتکش کوچکتر نیاز دارد. ازدحام ایجادشده نیز موجب شده برخی از این نفتکشها برای بارگیری یا تخلیه هفت تا ۱۰ روز منتظر بمانند. در نتیجه، هزینه حمل نفت بهشدت افزایش یافته است.
بر اساس دادههای شرکتهای کشتیرانی، هزینه حمل که پیش از جنگ حدود ۲ تا ۳ درصد ارزش نفت بود، اکنون به بیش از ۲۵ درصد رسیده و حدود سه دلار برای هر بشکه برآورد میشود. هزینه بیمه و حفاظت نظامی نیز به این هزینهها افزوده شده و حضور نیروهای آمریکایی تاکنون نتوانسته حق بیمه کشتیها را به سطح پیش از جنگ بازگرداند.
افزایش هزینه حمل باعث شده کشورهای صادرکننده نفت خلیج فارس برای حفظ مشتریان خود، تخفیفهایی به خریداران ارائه کنند. بنابراین حتی در شرایطی که حجم صادرات برخی کشورها افزایش یافته، درآمد آنها الزاماً متناسب با حجم صادرات بالا نرفته است.
همزمان، تلاش برای ایجاد مسیرهای جایگزین هرمز نیز با مشکلاتی روبهرو شده است. عربستان سعودی پیشتر از خط لولهای استفاده میکرد که نفت را از منطقه شرقی کشور به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکرد، اما حملات حوثیها به کشتیرانی و بنادر سعودی در ماه ژوئیه، این مسیر را نیز تحت تأثیر قرار داد و ریاض بار دیگر به استفاده از هرمز بازگشت. این مسئله نشان میدهد مسیرهای جایگزین هنوز نتوانستهاند نقش هرمز را بهطور کامل جبران کنند.
زمان؛ مهمترین اهرم دو طرف
در چنین شرایطی، جنگ از یک حمله نظامی برقآسا که قرار بود ایران را وادار به تسلیم کند، به یک نبرد اقتصادی و فرسایشی تبدیل شده است. تهران از این وضعیت بهعنوان نوعی تقارن استفاده میکند؛ زیرا اگرچه صادرات نفت خود را از دست داده، اما توانسته هزینههایی را نیز به آمریکا و کشورهای منطقه تحمیل کند.
با این حال، ایران نیز میداند که اهرم هرمز در صورت طولانیشدن بحران ممکن است ارزش خود را از دست بدهد. تهران قادر نیست صادرات نفت خود را به سطح پیش از جنگ بازگرداند، اما همچنان میتواند مانع تبدیل شرایط فعلی به یک وضعیت عادی و پایدار شود.
ایران اخیراً پیشنهاد کرده بود تنگه هرمز طی هفت روز و بر اساس شرایط مورد نظرش باز شود، اما ترامپ این پیشنهاد را رد کرده است. با وجود این، مذاکرات غیرمستقیم همچنان ادامه دارد و قطر نقش میانجی را ایفا میکند. گزارشهایی نیز درباره ارائه یک پیشنهاد اصلاحشده و هماهنگشده از سوی تهران منتشر شده است.
در نهایت، مهمترین خطر در شرایط کنونی، اختلاف برداشت دو طرف از عامل زمان است. واشنگتن تصور میکند ادامه فشار اقتصادی به سود آمریکا تمام خواهد شد و تهران نیز بر این باور است که آمریکا در نهایت با افزایش هزینههای جنگ و فشارهای اقتصادی، محدودیتهایی برای ادامه این مسیر خواهد داشت.
به این ترتیب، هر دو طرف تلاش میکنند نشان دهند زمان به سود آنهاست. اما همین تصور متقابل میتواند روند دستیابی به توافق را دشوارتر کند. تا زمانی که تهران و واشنگتن درباره ارزش زمان و میزان هزینهای که حاضرند تحمل کنند، برداشتهای متفاوتی داشته باشند، ادامه هر روز این بنبست الزاماً آنها را به مذاکره موفق نزدیک نمیکند؛ بلکه ممکن است شکاف میان دو طرف را عمیقتر کرده و خودِ جنگ فرسایشی را به عاملی برای تشدید دوباره تنش تبدیل کند.