ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۹۴۳۰۷

گادی آیزنکوت؛ ژنرالی که می‌خواهد نتانیاهو را کنار بزند

گادی آیزنکوت؛ ژنرالی که می‌خواهد نتانیاهو را کنار بزند

ظهور گادی آیزنکوت معادلات انتخابات اسرائیل را تغییر داده است؛ ژنرالی که با سابقه طولانی در مقابله با ایران و حزب‌الله، اکنون خود را در قامت جایگزین نتانیاهو معرفی می‌کند. اما بررسی مواضع او نشان می‌دهد مسئله، انتخاب میان «جنگ و صلح» نیست؛ بلکه انتخاب میان دو نگاه متفاوت به قدرت نظامی، رابطه با آمریکا، پرونده فلسطین و آینده پیمان ابراهیم است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- در انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل، نامی که بیش از هر چهره دیگری معادلات سیاسی را به هم زده، گادی آیزنکوت است؛ ژنرال سابق و رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل که تا همین چند ماه پیش یکی از چندین رقیب بنیامین نتانیاهو به شمار می‌رفت، اما اکنون به جدی‌ترین تهدید انتخاباتی نخست‌وزیر تبدیل شده است.

به گزارش فرارو، حزب تازه‌تأسیس او، «یشار» (به معنای «مستقیم» یا «صریح»)، در نظرسنجی‌های اخیر از رقیبان میانه‌رو پیشی گرفته و در برخی سنجش‌ها حتی با لیکود نتانیاهو برای تبدیل شدن به بزرگ‌ترین حزب کنست رقابت می‌کند.

اما اهمیت آیزنکوت فقط در این نیست که شاید نتانیاهو را شکست دهد. پرسش مهم‌تر این است که اگر یک ژنرال امنیتی جای نتانیاهو را بگیرد، سیاست اسرائیل در برابر ایران، حزب‌الله، فلسطینی‌ها و کشورهای عربی واقعا چقدر تغییر خواهد کرد؟

۱. ژنرالی با کارنامه‌ای کاملا  امنیتی

آیزنکوت ۶۶ ساله، متولد طبریه و فرزند خانواده‌ای یهودی با ریشه مراکشی است. او در ۱۸سالگی وارد ارتش شد و تقریبا  تمام زندگی حرفه‌ای خود را در ساختار نظامی گذراند. فرماندهی تیپ گولانی، فرماندهی جبهه شمال، معاونت رئیس ستاد و در نهایت ریاست ستاد ارتش از مهم‌ترین مراحل کارنامه اوست. او در فوریه ۲۰۱۵ به عنوان بیست‌ویکمین رئیس ستاد ارتش اسرائیل منصوب شد و تا ۲۰۱۹ در این سمت باقی ماند.

آیزنکوت برخلاف تصویری که گاهی از او به‌عنوان یک «میانه‌رو» ساخته می‌شود، یک سیاستمدار صلح‌طلب یا چپ‌گرا نیست. کارنامه نظامی او نشان می‌دهد که اساس نگاهش به منطقه بر بازدارندگی، اقدام پیش‌دستانه و وارد کردن هزینه سنگین به دشمن است.

در دوران ریاست ستاد، او یکی از چهره‌های اصلی راهبرد اسرائیل برای مقابله با گسترش نفوذ ایران در سوریه بود. آنچه بعدها به «دکترین آیزنکوت» شهرت یافت، بر این اصل استوار بود که اسرائیل نباید منتظر رسیدن تهدید به مرزهایش بماند؛ بلکه باید آن را پیش از تبدیل شدن به یک تهدید بزرگ‌تر هدف قرار دهد. مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نیز این رویکرد را مبتنی بر اقدام پیشگیرانه، عقب‌راندن حضور ایران در سوریه، به تأخیر انداختن جنگ و ایجاد بازدارندگی توصیف کرده است.

۲. چرا آیزنکوت ناگهان به رقیب اصلی نتانیاهو تبدیل شد؟

پاسخ را باید در ترکیب سه عامل جست‌وجو کرد: سابقه نظامی، بحران اعتماد به نتانیاهو و داستان شخصی آیزنکوت.

او پس از حمله ۷ اکتبر وارد دولت وحدت ملی و کابینه جنگ شد، اما در ژوئن ۲۰۲۴ از دولت نتانیاهو خارج شد و نخست‌وزیر را متهم کرد که برای جنگ غزه «راهبرد روشن و قابل اجرا» ندارد.

مهم‌تر اینکه پسرش، گال آیزنکوت، که پزشک رزمی ارتش بود، در جنگ غزه کشته شد. او همچنین دو برادرزاده خود را در جریان جنگ از دست داد. این تراژدی به شخصیت سیاسی او وزن متفاوتی داده است: آیزنکوت می‌تواند درباره امنیت، جنگ و بهای تصمیمات نظامی صحبت کند، بدون اینکه از سوی رقبایش به بی‌اطلاعی از میدان جنگ متهم شود.

از سوی دیگر، او خود را نه «چپ» بلکه نماینده نوعی راست امنیتیِ عمل‌گرا معرفی می‌کند؛ جریانی که معتقد است اسرائیل باید قدرتمند بماند، اما دولت نباید امنیت را به ابزار حفظ یک ائتلاف سیاسی تبدیل کند.

۳. ایران؛ تغییر رویکرد، نه عقب‌نشینی

ایران احتمالاً مهم‌ترین جایی است که نباید انتظار یک چرخش اساسی از آیزنکوت داشت.

او از همان دوران فرماندهی ارتش، ایران و شبکه نیروهای وابسته به آن را یکی از محورهای اصلی تهدید علیه اسرائیل می‌دانست. در مقاله‌ای مشترک در سال ۲۰۱۹، آیزنکوت و گابی سیبونی راهبرد «مبارزه بین جنگ‌ها» را برای جلوگیری از تثبیت نفوذ ایران در منطقه توضیح داده بودند؛ رویکردی که اساس آن، وارد کردن ضربات محدود اما مداوم به توانمندی‌های طرف مقابل برای جلوگیری از شکل‌گیری یک جنگ تمام‌عیار بود.

از این منظر، نخست‌وزیری آیزنکوت را نباید به معنای کاهش فشار اسرائیل بر ایران تعبیر کرد. حتی در سال‌های اخیر نیز او از مواضع سخت امنیتی فاصله نگرفته است. تفاوت اصلی با نتانیاهو احتمالاً در مدیریت رابطه با آمریکا، تعریف اهداف جنگ و زمان تبدیل عملیات نظامی به مذاکره سیاسی خواهد بود.

به بیان ساده‌تر، آیزنکوت احتمالاً نمی‌گوید «با ایران درگیر نشویم»؛ بلکه بیشتر می‌پرسد «چگونه درگیری را مدیریت کنیم که اسرائیل وارد جنگی بی‌پایان نشود؟»

این مسئله در شرایط فعلی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا اسرائیل پس از جنگ‌های هم‌زمان با ایران، حزب‌الله و حماس با یک مشکل راهبردی روبه‌روست: برتری نظامی لزوماً به یک دستاورد سیاسی پایدار تبدیل نشده است.

۴. لبنان و حزب‌الله؛ آیزنکوت «کبوتر» نیست

در لبنان نیز تفاوت آیزنکوت با نتانیاهو بیشتر در روش است تا هدف.

آیزنکوت سابقه طولانی در جبهه لبنان دارد و در جنگ ۲۰۰۶ نیز در ساختار فرماندهی ارتش حضور داشت. نگاه او به حزب‌الله مبتنی بر این است که توان موشکی و زیرساخت نظامی این گروه باید به‌شدت محدود شود و اسرائیل نباید اجازه دهد حزب‌الله دوباره در نزدیکی مرزهایش به یک تهدید استراتژیک تبدیل شود.

بنابراین بعید است دولت آیزنکوت بدون دریافت تضمین‌های امنیتی، به‌سادگی از جنوب لبنان عقب‌نشینی کند. تفاوت محتمل این است که او ممکن است بیش از نتانیاهو به توافق‌های امنیتی، نقش ارتش لبنان و میانجیگری آمریکا برای تثبیت وضعیت تکیه کند.

۵. فلسطین؛ مهم‌ترین سوءتفاهم درباره آیزنکوت

شاید مهم‌ترین نکته درباره او این باشد که نباید آیزنکوت را با تعریف کلاسیک «میانه‌رو» اشتباه گرفت.

موضع او درباره تشکیل کشور فلسطینی در ماه‌های اخیر صریح‌تر شده است. او در سال ۲۰۲۶ گفته است کسانی که از «صلح فوری» و تشکیل دو کشور سخن می‌گویند، واقعیت مناقشه را نادیده می‌گیرند و در حال حاضر از تشکیل کشور فلسطینی حمایت نمی‌کند.

در عین حال، او با اسکان اسرائیلی‌ها در غزه مخالفت کرده و درباره برخی شهرک‌های کرانه باختری نیز رویکردی محدودتر از جریان راست افراطی دارد.

بنابراین تصویر دقیق‌تر این است: آیزنکوت امنیت‌گراست، نه ایدئولوگ توسعه‌طلب. او می‌خواهد کنترل امنیتی اسرائیل حفظ شود، اما با اقداماتی که هزینه بین‌المللی و شکاف داخلی اسرائیل را به‌شدت افزایش می‌دهد، با احتیاط بیشتری برخورد می‌کند.

۶. پیمان ابراهیم؛ نقطه‌ای که می‌تواند سیاست منطقه‌ای او را متمایز کند

در مورد پیمان ابراهیم، یک نکته مهم وجود دارد: آیزنکوت برخلاف نتانیاهو هنوز یک «دکترین مفصل و اختصاصی» درباره آینده این توافق‌ها ارائه نکرده است. بنابراین نسبت دادن برنامه‌ای مشخص برای گسترش پیمان ابراهیم به او، بیش از آنکه مستند باشد، حدس سیاسی است.

اما چارچوب کلی حزب یشار روشن است: حفظ قدرت نظامی اسرائیل در کنار تلاش برای گسترش توافق‌های صلح و همکاری با کشورهای منطقه. برنامه حزب از تقویت جایگاه اسرائیل به‌عنوان قدرت منطقه‌ای و تلاش برای ایجاد توافق‌های صلح و همکاری با کشورهای منطقه از موضع قدرت سخن می‌گوید.

از این زاویه، آیزنکوت احتمالاً با اصل پیمان ابراهیم مخالفتی ندارد؛ برعکس، عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی می‌تواند یکی از ابزارهای اصلی راهبرد منطقه‌ای او باشد. اما چالش اصلی، عربستان سعودی است.

ریاض در شرایط کنونی عادی‌سازی با اسرائیل را با مسئله فلسطین گره زده و همین موضوع، دولت آینده اسرائیل را با یک انتخاب دشوار روبه‌رو می‌کند. از یک سو، پیوستن عربستان به پیمان ابراهیم می‌تواند یک دستاورد ژئوپلیتیک تاریخی برای اسرائیل باشد؛ از سوی دیگر، آیزنکوت حاضر نیست به‌سادگی وارد فرایندی شود که آن را به پذیرش فوری کشور فلسطینی تعبیر کند.

در نتیجه، اگر آیزنکوت پیروز شود، احتمالاً پیمان ابراهیم حفظ و حتی برای گسترش آن تلاش خواهد شد، اما با تلاش هم‌زمان برای مدیریت مسئله فلسطین و کاهش هزینه سیاسی آن در جهان عرب.

۷. چرا آیزنکوت برای نتانیاهو خطرناک شده است؟

بزرگ‌ترین مزیت آیزنکوت این است که می‌تواند بخشی از رأی‌دهندگان راست و میانه را هم‌زمان جذب کند. او برای رأی‌دهنده‌ای که امنیت اسرائیل برایش اولویت است، یک ژنرال قابل اعتماد است؛ اما برای رأی‌دهنده‌ای که از نتانیاهو، قطبی‌شدن جامعه و مدیریت جنگ خسته شده، چهره‌ای خارج از ساختار سیاسی قدیمی محسوب می‌شود.

نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد حزب یشار به یکی از بزرگ‌ترین احزاب احتمالی کنست تبدیل شده و حتی در برخی سنجش‌ها با لیکود رقابت نزدیکی دارد. با این حال، مشکل اصلی همچنان پابرجاست: در نظام پارلمانی اسرائیل، پیروزی یک حزب کافی نیست و هیچ‌یک از اردوگاه‌ها فعلاً مسیر ساده‌ای برای رسیدن به ۶۱ کرسی ندارند.

و در نهایت؛ آیزنکوت ضدنتانیاهو است، نه لزوماً ضدسیاست نتانیاهو

شاید دقیق‌ترین توصیف از گادی آیزنکوت این باشد: او می‌تواند پایان دوران نتانیاهو باشد، بدون آنکه پایان سیاست امنیتی سخت اسرائیل باشد.

در ایران، احتمالاً فشار و بازدارندگی ادامه خواهد داشت؛ در لبنان، حزب‌الله همچنان یک تهدید اصلی تلقی خواهد شد؛ در غزه، او به دنبال حذف توان نظامی حماس خواهد بود و در فلسطین نیز نشانه‌ای از پذیرش فوری راه‌حل دوکشوری دیده نمی‌شود. تفاوت مهم‌تر در این است که آیزنکوت احتمالاً تلاش خواهد کرد قدرت نظامی را با ائتلاف‌های منطقه‌ای، رابطه منسجم‌تر با واشنگتن و دیپلماسی بیشتر ترکیب کند.

به همین دلیل، اگر او در ۲۷ اکتبر پیروز شود، منطقه لزوماً با «اسرائیل صلح‌طلب» روبه‌رو نخواهد شد؛ بلکه ممکن است با اسرائیلی مواجه شود که همان قدرت نظامی را با محاسبه سیاسی متفاوتی به کار می‌گیرد. و این تفاوت، به‌ویژه برای ایران و لبنان، شاید از تغییر نام نخست‌وزیر مهم‌تر باشد.

تبلیغات
نویسنده : مصطفی جرفی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات