از مکه تا دریای سرخ/ آیا ائتلاف جدید به بازدارندگی واقعی میرسد یا روی کاغذ میماند؟
چارچوب دفاعی مطرحشده در «توافق مکه» به خودی خود به معنای ایجاد یک چتر هستهای نیست و ثابت نمیکند که هیچ یک از طرفین آماده گسترش تعهدات خود تا مرزهای نهایی هستند.
عبدالناصر سعید در اعتماد نوشت: همه توافقات دفاعی از نظر دلالت یکسان نیستند، حتی وقتی عباراتشان مشابه باشد. برخی از آنها از حیطه ادب دیپلماتیک فراتر نمیروند و در نخستین بحران محو میشوند و برخی دیگر با سکوتی حساب شده، آغازِگذاری گستردهتر از یک نظام امنیتی به نظامی دیگر را اعلام میکنند؛ گذاری که در آن مفروضات جنگ و صلح پیش از آنکه بودجههای دفاعی تغییر کنند یا نام پایگاههای نظامی عوض شود، دگرگون میشوند.
در این بستر، اعلام یک ترتیب دفاعی مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، در شهر مکه مکرمه، اهمیتی فراتر از متن مستقیم خود پیدا میکند. این رویداد در لحظهای منطقهای رخ میدهد که سطح مخاطرات صعودی، منابع تهدید چندگانه و اطمینان به توانایی ترتیبات امنیتی سنتی - به ویژه ترتیبات مبتنی بر یکجانبهگرایی - برای مهار بحرانها یا انحصار تعریف آنها، به شدت افول کرده است.
بر اساس اعلام رسمی، این چارچوب دفاعی بر پایه اصل روشن و صریحی استوار است: هر گونه تعرض مسلحانه به هر یک از طرفها، تعرضی علیه همگی محسوب میشود. با این حال، ارزش عملی این اصل نه با فصاحت عبارت، بلکه با توانایی آن در تبدیل شدن به نهادها و سازوکارهای قابل اجرا سنجیده میشود، چراکه میان اعلام سیاسی و ائتلاف نظامی فاصلهای طولانی وجود دارد که با بیانیهها طی نمیشود، بلکه با فرماندهی مشترک، تبادل اطلاعات در زمان واقعی، برنامهریزی عملیاتی مشترک و از همه مهمتر، آمادگی برای پذیرش هزینه تصمیم، در لحظه آزمون واقعی محقق میشود.
از این رو، نباید این ترتیب اعلام شده در مکه را به مثابه «ناتوی» جدیدی با ارکانی کامل یا صرفا سندی نمادین که در مناسبتها خوانده میشود، تلقی کرد. این ترتیب در شکل کنونی خود، کوششی جدی برای ساخت یک چارچوب بازدارندگی سهگانه در محیط منطقهای است که به سوی چندمرکزی قدرت حرکت میکند؛ جایی که بازدارندگی دیگر انحصار قدرتهای بزرگ نیست، بلکه به پروژهای قابلِ مهندسی منطقهای بدل شده است.
اول: لحظه نگرانی راهبردی - چرا اکنون؟
توافقات امنیتی بزرگ معمولا بر پایه «ترس محاسبه شده» بنا میشوند، نه بر اساس وفاق زودگذر. نگرانی راهبردی، وقتی به درجه معینی از بلوغ میرسد، همان چیزی است که کشورها را به بازساماندهی گزینههای خود و جستوجوی شرکای جدید وامیدارد؛ زمانی که درمییابند اتکا به یک چتر واحد - هر چند قدرتمند - همواره میزان کافی از حفاظت یا اطمینان را فراهم نمیآورد، به ویژه در عصری که اولویتهای واشنگتن میان مدیریت چین، بحرانهای اروپا، عقبنشینی گزینشی و بازموقعیابی تاکتیکی در نوسان است.
بحرانهای سالهای اخیر نشان دادهاند که امنیت خلیجفارس و دریای سرخ دیگر موضوعی جدا از امنیت شام، شاخ آفریقا و شرق مدیترانه نیست. حمله به تاسیسات انرژی، تهدید یک کشتی تجاری یا اختلال در یک آبراه میتواند به سرعت به بحرانی فرامرزی تبدیل شود که در آن محاسبات نظامی، اقتصادی و سیاسی در سامانهای واحد در هم تنیده میشوند و مرزهای کهن را به رسمیت نمیشناسند.
از این منظر، این توافق به نظر بیانگر تمایلی برای توزیع مخاطرات امنیتی است، نه تمایل فوری برای درگیری. لزوما به این معنا نیست که طرفین برای جنگی مشخص آماده میشوند، بلکه به این معناست که آنها میخواهند هزینه تفکر درباره هدف قرار گرفتن هر یک از آنها را به عنوان هدفی منفرد یا حلقه ضعیفتر زنجیره دفاع منطقهای افزایش دهند.
دوم: مثلث قابلیتها - همافزایی کارکردی، نه همگونی ایدئولوژیک
ویژگی منحصربهفرد این ترتیب سهگانه، ناشی از تفاوت کارکردهای طرفین آن است، نه تشابهشان. این ائتلاف بر پایه همافزایی یکپارچه استوار است، نه همگونی سیاسی. عربستان سعودی وزن جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی خود را به این چارچوب میبخشد. موقعیت آن، این کشور را به بازیگری محوری در امنیت خلیجفارس و دریای سرخ تبدیل کرده است؛ همانطور که وزن دینی و اقتصادی آن، به هر ترتیبی که به نامش منعقد شود، ابعادی فراتر از محاسبات دوجانبه متعارف میدهد. ریاض در اینجا به دنبال جایگزینی ائتلافهای موجود خود نیست، بلکه به دنبال ساخت لایهای اضافی از حفاظت است تا در محیطی سرشار از عدم اطمینان، گزینههای گستردهتری داشته باشد.
ترکیه توانایی نظامی، صنعتی و عملیاتی نادری را به این ترتیب میافزاید. این کشور تجربه انباشتهای در مدیریت بحرانهای منطقهای متعدد و پایگاه صنایع دفاعی - از پهپادها تا ناوهای دریایی - دارد که آن را در برخی حوزههای تسلیحاتی مستقلتر ساخته است؛ افزون بر توانایی حرکت در پهنههای جغرافیایی و سیاسی متنوع. با این حال، مشارکت آنکارا همواره تابع محاسبات دقیقی است که به روابطش با ناتو، ایالات متحده، روسیه و ماهیت منافع متغیرش در خاورمیانه مرتبط است. پاکستان اما بُعدی کاملا متفاوت به توافق میبخشد.
در کنار ارتش بزرگ و تجربهاش در جنگهای کلاسیک، وضعیت آن به عنوان یک دولت هستهای، اثری بازدارنده و غیرمستقیم به این ترتیب اضافه میکند که نیازی به استفاده از سلاح هستهای برای موثر بودن ندارد. صرف حضور یک دولت دارای توان هستهای در چارچوبی دفاعی منطقهای، روش محاسبه هزینههای احتمالی هرگونه تنشآفرینی از سوی رقبا را - هر چند جزیی - دگرگون میسازد.
اما نباید در این عنصر آخر مبالغه کرد؛ این چارچوب دفاعی به خودی خود به معنای ایجاد یک چتر هستهای نیست و ثابت نمیکند که هیچ یک از طرفین آماده گسترش تعهدات خود تا مرزهای نهایی هستند. دقیقتر آن است که بگوییم حضور پاکستان، سقف حساسیت راهبردی توافق را بالا میبرد و محاسبات پیرامون آن را پیچیدهتر میکند و همین امر به تنهایی ممکن است برای بازتنظیم «تعادل روانی بازدارندگی» کافی باشد.
سوم: شکاف بزرگ - میان متن سیاسی و توان نهادی
همه ائتلافها از یک سند آغاز میشوند، اما با اسناد به تنهایی ادامه نمییابند. آزمون واقعی هر ترتیب دفاعی در جزییاتی نهفته است که در لحظه امضا، فرعی به نظر میرسند: چه کسی تصمیم میگیرد؟ فرماندهی بر عهده کیست؟ ماهیت پاسخ چیست؟ آیا نظامی است، اطلاعاتی یا لجستیکی؟ و آیا اعضا در صورت اختلاف در ارزیابی تهدید یا تضاد منافع سیاسی، موضعی واحد خواهند داشت؟ اینجاست که حد و مرز مقایسه آسان با پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) مشخص میشود.
ناتو صرفا یک ماده دفاع مشترک نیست، بلکه بافت نهادی انباشتهای است که طی دههها گسترش یافته و شامل فرماندهی یکپارچه، استانداردهای عملیاتی نزدیک به هم، سامانههای ارتباطی و تامین یکپارچه و سنتهای ریشهداری در مدیریت بحران است. اما ترتیب سهگانه جدید، آنگونه که در مرحله نخست خود به نظر میرسد، هنوز به ائتلافی سیاسی با کارکرد بازدارندگی نزدیکتر است تا سامانهای نظامی کاملا تلفیقیافته.
و این امر از اهمیت آن نمیکاهد، بلکه ماهیت آن را دقیقا تعیین میکند. این چارچوب دفاعی ممکن است حتی پیش از برخورداری از ساختار عملیاتی کامل موثر واقع شود، اگر بتواند محاسبات رقبا را تغییر دهد و آنها را متقاعد کند که تعرض به یک طرف، در محدوده جغرافیایی یا سیاسی خود باقی نخواهد ماند. اما اگر در اتاقهای جلسات محبوس بماند و به جدول گشتهای دریایی مشترک، تبادل سریع اطلاعات و رزمایشهای نظامی در آبراههای حساس ترجمه نشود، شکننده باقی خواهد ماند.
چهارم: پیامدهای منطقهای - تاملی در آیینههای قدرت
ایران: نظارتی بدون شتابزدگی
تهران با این تحول به عنوان لایهای جدید در محیط امنیتی خود برخورد خواهد کرد، به ویژه اگر ترتیباتی در دریای سرخ یا پیرامون خلیجفارس به آن مرتبط باشد. با این حال، تفسیر توافق به عنوان مقدمهای حتمی برای رویارویی مستقیم، سادهانگارانه خواهد بود. محتملترین واکنش ایران، نظارت دقیق بر میزان تبدیل این چارچوب از اعلام به نهاد و تلاش برای برآورد مرزهای تعهد هر طرف، شکافهای موجود میان آنها و میزان آمادگیشان برای تحمل هزینه تنش است. ابهام پیرامون این ترتیب ممکن است تهران را به محافظهکاری بیشتر، تقویت ابزارهای بازدارندگی غیرمستقیم یا گسترش حاشیه مانور دیپلماتیک با چین و روسیه سوق دهد.
اسراییل: پیچیدگی تاکتیکی، نه تهدید وجودی
برای اسراییل، این ترتیب پیچیدگیهایی را به محیط منطقهای میافزاید که در سالهای اخیر سعی در بازآرایی آن از طریق تفاهمات امنیتی و اقتصادی به هم پیوسته داشت. هر چه بلوک منطقهای جدیدی پدیدار شود، مدیریت موازنهها از طریق روابط دوجانبه مجزا دشوارتر میشود. اما اسراییل آن را تهدیدی وجودی نخواهد دید، بلکه چالشی خواهد دانست که بازنگری در حاشیه دریایی و هوایی خود را ایجاب میکند، به ویژه در مورد آزادی عمل در فضاهای باز.
ایالات متحده: پایان انحصار، نه پایان حضور
مهمترین پیام برای واشنگتن در این نیست که از منطقه کنار گذاشته خواهد شد - چراکه این نتیجهگیری با ماهیت روابط موجود سازگار نیست - بلکه در این است که نقش آن دیگر منبع انحصاری تضمینهای امنیتی نیست. ایجاد ترتیبات تکمیلی از سوی متحدان سنتی، نشاندهنده روندی به سوی تنوعبخشی به منابع امنیتی است؛ روندی که به معنای فروپاشی مشارکتهای قدیمی نیست، اما نشان میدهد که آن مشارکتها به تنهایی برای مدیریت همه مخاطرات کافی نیستند و ممکن است ایالات متحده را به بازاندیشی در قالب تعهدات منطقهای خود وادارد.
پنجم: دریای سرخ - محل آزمایش نیات
ارزش این ترتیب دفاعی در تالارهای کنفرانس سنجیده نمیشود، بلکه در بحرانهای محدودی که میان جنگ و صلح قرار دارند، محک خواهد خورد. در صدر این عرصههای آزمون، امنیت دریای سرخ و تنگه بابالمندب قرار دارد. اگر به کشتیرانی حمله شود یا کشتیهای مرتبط با یکی از طرفین توافق با تهدیدی سازمانیافته مواجه شوند، پرسشهایی مطرح میشوند که متون به سادگی به آنها پاسخ نمیدهند: آیا سه کشور اطلاعات را در زمان واقعی مبادله میکنند؟ آیا گشتهای دریایی خود را هماهنگ میسازند؟ آیا پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی فوری ارایه میدهند؟ آیا تا حد اعزام نیرو یا داراییهای دریایی مشترک پیش میروند؟ یا به موضعی سیاسی هماهنگ در نیویورک بسنده میکنند؟
لزوما مداخله نظامی مستقیم، تنها معیار کارایی نیست. در برخی سناریوها، ارزش ائتلاف ممکن است در هشدار زودهنگام، تقویت پدافند هوایی، تامین بنادر یا حفاظت از خطوط تامین نفت باشد. با این حال، فقدان هرگونه پاسخ هماهنگ - حتی در سطوح عملیاتی پایینتر - نشان خواهد داد که تعهد همچنان سیاسیتر از عملیاتی است و این چارچوب به سرعت شتاب بازدارندگی خود را از دست خواهد داد.
نتیجهگیری: میان سنگبنیان و سندی زودگذر
ترتیب اعلام شده در مکه، نه یک انقلاب فوری در نظام امنیت منطقهای است و نه میتوان آن را هستهای کامل شده برای ائتلافی نظامی فرامرزی تلقی کرد. اما در عین حال، رویدادی زودگذر نیست که بتوان آن را در چهره نمادین یا عبارت تشریفاتی آن خلاصه کرد.
اهمیت بنیادین آن در این است که تغییر عمیقی را در طرز فکر سه کشور اصلی درباره امنیت آشکار میسازد: از اتکا به یک رابطه به تنوعبخشی مشارکتها، از انتظار تضمینها به تلاش برای تولید جمعی آنها و از برخورد با تهدیدات به عنوان بحرانهای مجزا به نگاه به آنها در چارچوب شبکهای منطقهای با اضلاع به هم پیوسته.
با این حال، این ترتیب دفاعی میان دو احتمال متضاد در تعلیق باقی خواهد ماند:
ممکن است از طریق کمیسیونهای وزارتی، رزمایشهای نظامی و تبادل اطلاعات، به ساختاری دفاعی زیستپذیر تبدیل و به مرور زمان به الگویی برای ائتلافهای منطقهایی آینده مبدل شود.
و ممکن است در محدوده بازدارندگی سیاسی باقی بماند، برای بهبود شروط مذاکره و افزایش سقف تهدید مفید باشد، اما در هنگام نیاز به تصمیمی عملیاتی و سریع در بحبوحه بحرانی دریایی یا موشکی، تاثیری محدود داشته باشد.
بنابراین پرسش اساسی این نیست که آیا «ناتوی اسلامی» در مکه متولد شده، بلکه این است که آیا سه کشور قادر به ایجاد نهادهایی هستند که همبستگی را قابل اجرا میسازند. تاریخ ائتلافها را نه به خاطر آنچه در بدو تاسیس اعلام میکنند، بلکه به خاطر آنچه وقتی تعهد هزینهبر میشود، انجام میدهند، حفظ میکند.
و از مکه تا دریای سرخ، آزمون واقعی آغاز میشود. پرسش این نیست که آیا این سند، زبان امنیتی منطقه را بازنویسی کرده، این اتفاق بالفعل رخ داده است. پرسش فوریتر این است که آیا این سند، گامی نخست به سوی نظامی نوین برای بازدارندگی منطقهایی است یا اینکه در حد اعلامیهای سیاسی و حساب شده در لحظهای از نگرانی راهبردی باقی خواهد ماند.
پاسخ در تالارهای کنفرانس نوشته نخواهد شد، بلکه در توانایی سه کشور برای تبدیل تعهد به فرماندهی مشترک، اطلاعات به تصمیم و تصمیم به عمل نهفته است و در تنگه بابالمندب بهطور خاص، این توافق نه به آنچه طرفین وعده دادهاند، بلکه به آنچه رقبا آماده اجتناب از انجام آن خواهند بود، سنجیده خواهد شد.