جنگ ایران و آمریکا؛ نبرد بر سر نظم جهانی
تهران و رؤیای نظم جهانی چندقطبی
این مقاله جنگ ایران و آمریکا را فراتر از یک رویارویی نظامی و بخشی از تلاش تهران برای استقلال راهبردی و مقابله با نظم تحت رهبری آمریکا تفسیر میکند. اقتصاد مقاومتی، کاهش وابستگی به دلار، توان موشکی، جنگ نامتقارن و روابط با چین و روسیه، ابزارهای ایران در این مسیر معرفی شدهاند.
فرارو- نضر فارس، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل در المیادین
به گزارش فرارو به نقل از المیادین، از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، رویارویی چند دههای ایران و رقبای منطقهای و بینالمللی آن، از جنگی پنهان و چندلایه به درگیری مستقیم و آشکار تبدیل شده است؛ جنگی که در روایت این مقاله، فراتر از یک منازعه نظامی میان دو طرف، نشانهای از تغییر در مناسبات نظام بینالملل تلقی میشود. در این نگاه، ایران تنها برای دفاع از سرزمین و ساختار سیاسی خود نمیجنگد، بلکه در حال تلاش برای تثبیت تعریفی متفاوت از استقلال، اتکا به خود و مقابله با آنچه «نظام سلطه جهانی» خوانده میشود.
این روایت، مقاومت ایران در برابر حملات گسترده را صرفاً محصول تواناییهای نظامی نمیداند، بلکه آن را بخشی از یک پروژه بلندمدت معرفی میکند که ریشههای آن به انقلاب اسلامی بازمیگردد؛ پروژهای که هدف آن کاهش وابستگی به قدرتهای بزرگ و ایجاد ظرفیتهای مستقل در حوزههای اقتصاد، دفاع، علم، دیپلماسی و فرهنگ است.
«نه شرقی، نه غربی»؛ استقلال بهعنوان اصل بنیادین
در ابتدای انقلاب اسلامی، آیتالله روحالله خمینی استقلال را صرفاً یک شعار سیاسی نمیدانست و با طرح شعار «نه شرقی، نه غربی» بر عدم وابستگی ایران به قدرتهای بزرگ تأکید کرد. بر اساس روایت مقاله، این شعار از ابتدا بخشی از پروژهای گستردهتر برای مقابله با ساختاری بود که جهان را به مراکز قدرت و کشورهای تابع تقسیم میکرد. اکنون و در جریان جنگ جاری، همین مفهوم بار دیگر در قالب مقاومت در برابر فشار نظامی و اقتصادی آمریکا و اسرائیل برجسته شده است. در این چارچوب، مقاومت تنها به معنای تحمل حملات نیست؛ بلکه بهعنوان تلاشی برای تبدیل فشار خارجی به عاملی برای تقویت هویت ملی و افزایش تواناییهای داخلی تعریف میشود.
اقتصاد مقاومتی؛ مقابله با تحریم از درون
در این دیدگاه، اقتصاد مقاومتی قرار نیست تنها ابزاری برای عبور از دوره تحریم باشد، بلکه باید امکان ثبات و حتی توسعه اقتصادی را بدون وابستگی گسترده به کشورهای غربی فراهم کند. مقاله همچنین کنترل ایران بر تردد کشتیها در تنگه هرمز پس از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را بخشی از همین راهبرد معرفی میکند. بر اساس این روایت، هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست، بلکه به ابزاری برای اعمال فشار اقتصادی و بازتعریف قواعد تجارت منطقهای تبدیل شده است.
مقابله با سلطه دلار
یکی دیگر از محورهای این راهبرد، کاهش وابستگی به دلار است. مقاله با اشاره به سهم بالای دلار در ذخایر ارزی جهان و نقش آمریکا در نظام انتقالات مالی، تلاش ایران و برخی شرکای آن در بریکس برای افزایش استفاده از ارزهای محلی را بخشی از روند شکلگیری نظم اقتصادی جدید میداند. در این نگاه، بریکس بهدلیل برخورداری از جمعیت و سهم قابلتوجهی از اقتصاد جهان میتواند یکی از ابزارهای کاهش وابستگی کشورهای عضو به ساختار مالی تحت رهبری آمریکا باشد. ایران نیز در همین چارچوب تلاش کرده روابط تجاری خود را با شرکای غیرغربی گسترش دهد و از ظرفیتهای اقتصادی چین، روسیه و سایر کشورهای عضو این مجموعه استفاده کند.
جنگ نامتقارن؛ محصول چهار دهه تجربه
بخش دیگری از راهبرد ایران به حوزه نظامی مربوط میشود. بر اساس مقاله، دکترین نظامی جمهوری اسلامی تا حد زیادی از تجربه جنگ ایران و عراق و همچنین مطالعه جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق شکل گرفته است.
از این منظر، ایران طی دو دهه فرصت داشته شیوههای عملیات نظامی آمریکا، نقاط قوت و ضعف آن و نحوه استفاده واشنگتن از قدرت هوایی و فناوریهای پیشرفته را بررسی کند و بر اساس آن، راهبرد جنگ نامتقارن خود را توسعه دهد. این راهبرد بر ترکیب ظرفیتهای نظامی، اقتصادی، رسانهای و اجتماعی استوار است و هدف آن افزایش هزینه جنگ برای طرف مقابل و حفظ توان ادامه نبرد در یک درگیری طولانیمدت عنوان میشود.
موشکها؛ ستون بازدارندگی
توسعه گسترده برنامه موشکی نیز بخش مهمی از این دکترین است. نویسنده تأکید میکند که ایران همواره برنامه موشکی خود را موضوعی دفاعی و مرتبط با حاکمیت ملی دانسته و به همین دلیل حاضر نشده آن را در مذاکرات هستهای با غرب وارد کند. در همین چارچوب، به سخنانی از آیتالله خامنهای درباره ضرورت برخورداری ایران از سلاحهای بازدارنده اشاره شده است. استدلال اصلی این است که کشوری که فاقد توان بازدارندگی باشد، در برابر قدرتهای نظامی بزرگ آسیبپذیر خواهد بود. بر اساس این روایت، توان موشکی ایران برای عبور از برخی سامانههای دفاع هوایی و هدف قرار دادن اهداف نظامی، بخشی از تلاش تهران برای ایجاد بازدارندگی در برابر قدرتهای برتر نظامی است.
چین، روسیه و «محور مقاومت»
ایران در کنار ظرفیتهای داخلی، طی سالهای گذشته تلاش کرده شبکهای از روابط منطقهای و بینالمللی ایجاد کند. چین و روسیه در این چارچوب جایگاه مهمی دارند و توسعه روابط تجاری با کشورهای همسایه نیز بخشی از راهبرد کاهش وابستگی به غرب عنوان شده است. همزمان، تهران «محور مقاومت» را نیز بخشی از ساختار راهبردی خود تعریف کرده است؛ شبکهای از بازیگران منطقهای که بخشی از یک جبهه مشترک در برابر نفوذ آمریکا و اسرائیل معرفی میشوند.
نظم جهانی جدید؛ واقعیت یا آرمان؟
در نهایت، نویسنده این پرسش را مطرح میکند که آیا پروژه ایران برای مقابله با سلطه آمریکا صرفاً یک آرمان ایدئولوژیک است یا میتواند به بخشی از واقعیت نظام بینالملل تبدیل شود. پاسخ مقاله به این پرسش، با اشاره به کاهش نسبی سلطه یکجانبه آمریکا و افزایش نقش قدرتهای جنوب جهانی، مثبت است. بر اساس این دیدگاه، جهان در حال حرکت به سمت نظامی چندقطبیتر است که در آن کشورهایی مانند ایران، چین، روسیه و دیگر قدرتهای غیرغربی تلاش میکنند استقلال راهبردی بیشتری به دست آورند.
در جمعبندی، این روایت جنگ جاری را نه صرفاً نبردی بر سر مرزها یا منافع محدود، بلکه رویارویی میان دو تصور متفاوت از نظم جهانی میداند: یک سو ساختاری که از نگاه مقاله بر برتری قدرتهای بزرگ و حفظ هژمونی استوار است و سوی دیگر، الگویی که بر استقلال، اتکا به توان داخلی و کاهش وابستگی به قدرتهای مسلط تأکید دارد.