عبدالله رمضانزاده:
یک پیمان و هزار معنا/ «ناتوی عربی» در کوتاهمدت شکل نمیگیرد
مسئله اساسی برای ایران نه تلاش برای ورود به «پیمان مکه»، بلکه جلوگیری از تثبیت یک شکاف امنیتی پایدار میان ایران و همسایگان عرب است.
امضای توافق دفاع مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه، صرفنظر از مفاد رسمی و تأکید امضاکنندگان بر ماهیت دفاعی آن، نشانهای مهم از تغییر تدریجی در معماری امنیتی منطقه است؛ تغییری که نمیتوان پیامدهای آن را برای ایران نادیده گرفت. از همین رو، طرح پیشنهادهایی مبنی بر پیوستن ایران به این پیمان با هدف خنثیکردن احتمالی رویکرد ضدایرانی آن، در نگاه نخست ممکن است راهکاری برای کاهش حساسیتها به نظر برسد، اما با واقعیتهای سیاسی و امنیتی کنونی منطقه سازگاری چندانی ندارد.
به گزارش شرق، مسئله اصلی آن است که ائتلافها در خلأ شکل نمیگیرند؛ آنها محصول برداشت مشترک اعضا از تهدید، منافع و ضرورتهای امنیتی هستند. در شرایط کنونی نیز به نظر میرسد میان تهران و بخشی از کشورهای عربی منطقه، شکافی جدی در ادراک امنیتی شکل گرفته و در این بین، تحولات نظامی اخیر و گسترش دامنه منازعات به جبهه یمن، آن را عمیقتر کرده است.
در چنین فضایی، انتظار اینکه ایران بتواند به همان سازوکاری بپیوندد که اساسا بر پایه همگرایی امنیتی میان اعضای آن شکل گرفته، بیش از آنکه یک سناریوی عملی باشد، بیانگر نادیدهگرفتن منطق درونی ائتلافهای امنیتی است. اهمیت موضوع زمانی بیشتر میشود که توجه داشته باشیم در سالهای گذشته، بخش مهمی از نگرانی مشترک کشورهای عربی و ایران، ناشی از سیاستهای اسرائیل و پیامدهای بیثباتکننده جنگهای منطقهای بود.
اما اکنون در کنار آن نگرانی، ادراک تهدید نسبت به قدرت و ظرفیت منطقهای تهران نیز در میان برخی دولتهای عربی تقویت شده است. این تحول را نمیتوان با انکار یا تقلیل آن به یک پروژه بیرونی نادیده گرفت، بلکه باید آن را به عنوان یک واقعیت جدید در محیط پیرامونی ایران شناخت و برای مدیریت آن چارهاندیشی کرد.
از این منظر، مسئله اساسی برای ایران نه تلاش برای ورود به «پیمان مکه»، بلکه جلوگیری از تثبیت یک شکاف امنیتی پایدار میان ایران و همسایگان عرب است. اگر این شکاف عمیقتر شود، ائتلافهای امروز میتوانند به سازوکارهای منسجمتر فردا تبدیل شوند و حتی در صورت تغییر شرایط، ظرفیت بازتولید خود را حفظ کنند. لذا هشدار اصلی همینجاست که خطر صرفا مفاد یک پیمان مشخص نیست؛ خطر واقعی، شکلگیری تدریجی یک نظم امنیتی منطقهای بدون حضور و در تقابل با ایران است.
مدیریت این روند، بیش از هر چیز به دیپلماسی فعال، کاهش سوءبرداشتهای متقابل و بازسازی اعتماد با همسایگان نیاز دارد. در غیر این صورت، ممکن است آنچه امروز صرفا یک توافق دفاعی میان سه کشور است، در آینده به یکی از اجزای ثابت آرایش امنیتی جدید منطقه تبدیل شود.
در این میان، عبدالله رمضانزاده، سخنگوی دولت اصلاحات و فعال و تحلیلگر سیاسی، ازجمله چهرههایی است که پیشنهاد حضور ایران در «پیمان مکه» را مطرح کرده است. از همین رو، در گفتوگویی با او تلاش کردهایم این پیشنهاد را در نسبت با واقعیتهای جاری و معادلات پیچیده امنیتی و سیاسی منطقه مورد واکاوی قرار دهیم و از او درباره منطق، امکانپذیری و پیامدهای چنین پیشنهادی پرسوجو کنیم.
پیش از ورود به پیشنهادتان درباره پیوستن ایران به پیمان مکه و سنجش این ایده با واقعیات جاری منطقه، جا دارد از کمی عقبتر به موضوع ورود کنیم. برای آغاز بحث درباره معادلات منطقهای، بسیاری از ناظران معتقدند هرچه جنگ فعلی آمریکا علیه ایران فرسایشیتر شود، آرایش منطقهای و بینالمللی به سمت شکلگیری ائتلافهای جدید ضد تهران حرکت خواهد کرد و پیمان مکه را نیز میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد. اگرچه در متن و مواضع رسمی این پیمان نامی از ایران به عنوان طرف تهدید مطرح نشده، اما برخی آن را ائتلافی با ماهیت ضدایرانی تلقی میکنند. آیا شما نیز معتقدید تداوم و فرسایشیشدن جنگ میتواند معادلات منطقه را به سمت ائتلافسازی منطقهای و بینالمللی علیه ایران سوق دهد؟
ما در دوران گذار در روابط بینالملل و مناسبات منطقهای قرار داریم. در این دوران به دلیل مقاومتی که ملت ایران از خود نشان داد، بسیاری از معادلات و ترتیبات پیشین با پرسشها و بازتعریفهای جدی مواجه شدهاند. در چنین دوران گذاری، طبیعتا ائتلافهای جدیدی شکل میگیرد و آرایشهای امنیتی و سیاسی تازهای در منطقه پدیدار میشود. این ائتلافها لزوما یکسان و همجهت نیستند؛ برخی از آنها میتوانند صلحآمیز و در راستای تأمین ثبات و همزیستی منطقهای باشند و برخی دیگر ممکن است برای یک کشور تهدیدکننده و محدودکننده تلقی شوند. از اینرو، ما باید تحولات پیرامونی خود را با دقت، هوشیاری و نگاهی واقعبینانه دنبال کنیم و صرفا بر اساس برداشتهای اولیه درباره ماهیت این ائتلافها قضاوت نکنیم.
یعنی شما از اساس با تحلیل مطرحشده مخالف هستید که پیمان مکه ماهیت ضدایرانی دارد؟
نه لزوما، اما موضع اینجاست که ما باید تحولات پیرامونی و روند شکلگیری آرایشهای جدید منطقهای را با نهایت دقت، هوشیاری و واقعبینی دنبال و از داوری شتابزده درباره ماهیت و کارکرد ائتلافهای نوظهور پرهیز کنیم؛ چراکه شناخت دقیق اهداف، ظرفیتها و پیامدهای هر ائتلاف، پیششرط اتخاذ سیاستی سنجیده برای صیانت از منافع ملی و امنیت کشور است. با این تحلیل دقیق و واقعبینانه از معادلات منطقه است که باید ببینیم کدام ائتلاف میتواند به نفع منافع ملی ما باشد و کدام ائتلاف ممکن است در مسیر تضعیف امنیت و منافع ایران قرار گیرد.
مهمتر از آن، باید از شکلگیری ائتلافسازی علیه خودمان جلوگیری کنیم و اجازه ندهیم ترتیبات امنیتی جدید منطقه بدون در نظر گرفتن منافع و جایگاه ایران تثبیت شود. من در همین چارچوب به ائتلاف میان پاکستان، عربستان و ترکیه نگاه میکنم. این ائتلاف میتواند در صورت شکلگیری رویکردی تقابلی، به ضرر ما تمام شود؛ اما در عین حال میتواند فرصتی نیز برای حرکت به سمت همزیستی منطقهای باشد؛ همزیستیای که در آن امنیت هیچ کشوری به بهای ناامنی کشور دیگر تأمین نشود و ایران نیز بدون تحمل زیان و تهدید، در ترتیبات امنیتی جدید منطقه نقش داشته باشد.
با همین ارزیابیتان وارد آسیبشناسی و نقد به پیشهاد شما برای حضور ایران در پیمان مکه شویم. یکی از مهمترین محورهای بحث، ماهیت خود این پیمان است. منتقدان معتقدند حتی اگر این پیمان به صراحت ایران را هدف قرار نداده باشد، چه در ارتباط با مسئله حوثیها و چه بهصورت مستقیم، در نهایت میتواند ایران را به عنوان یکی از اهداف اصلی خود در نظر بگیرد. با توجه به این برداشت، آیا اساسا موضوعیت دارد ایران نسبت به این پیمان حساس باشد و آیا پیشنهاد شما برای حضور ایران در این سازوکار، با وجود چنین احتمالی، همچنان قابل دفاع است؟
این کشورها خودشان به صراحت اعلام کردهاند پیمان مکه متوجه هیچ کشور مشخصی نیست و ماهیتی دفاعی دارد. از همین رو بهجای آنکه از پیش این توافق را در قالب یک ائتلاف علیه ایران تعریف کنیم، میتوان آن را فرصتی برای سنجش ظرفیتهای دیپلماتیک و بررسی راههای مواجهه هوشمندانه با آن دانست. حتی اگر از بدبینانهترین فرض آغاز کنیم و بپذیریم این ائتلاف، برخلاف مواضع رسمی اعضا، در نهایت با هدف مهار ایران شکل گرفته است، باز هم دو مسیر پیشروی تهران قرار دارد: نخست، پذیرفتن این برداشت و قرارگرفتن در موضعی که عملا دشمنی این کشورها با ایران را تثبیت میکند؛ و دوم، استقبال از امکان گفتوگو و حتی طرح پیشنهاد حضور ایران در این سازوکار، با هدف تغییر کارکرد و جهتگیری آن.
من هر طور به این مسئله نگاه میکنم، پذیرش و تثبیت فرض نخست را به نفع منافع ملی ایران نمیدانم. حتی در صورت وجود نگرانیهای جدی، باید تلاش کرد راههای گفتوگو و تعامل را باز نگه داشت و اجازه نداد اختلافات موجود به یک تقابل ساختاری و پایدار تبدیل شود. در سیاست خارجی، گاه مهمتر از تشخیص تهدید، نحوه مدیریت و تبدیل آن به فرصتی برای کاهش تنش است.
و در ادامه پیشنهادتان گفتهاید مسیر پیمان مکه به ضد اسرائیل برسد؛ شدنی است؟
بله، باید تلاش کنیم جهتگیری این ائتلاف را از مسیر تقابل درونمنطقهای، به سمت مواجهه با منشأ اصلی بیثباتی و تنش، یعنی اسرائیل، سوق دهیم. پیشنهاد من برای پیوستن ایران به پیمان مکه نیز دقیقا از همین منظر مطرح شده است. این پیشنهاد در واقع اعضای فعلی ائتلاف را در برابر یک آزمون سیاسی و دیپلماتیک قرار میدهد و آنها را به نوعی راستیآزمایی گفتارشان درباره ماهیت و اهداف پیمان فرامیخواند.
اگر این ائتلاف واقعا ماهیتی دفاعی و فراگیر دارد و علیه کشور مشخصی و بهویژه ایران شکل نگرفته است، قاعدتا حضور تهران نباید با مانعی اساسی مواجه شود. در مقابل، اگر با مخالفت مواجه شود، میتواند نشانهای برای سنجش فاصله میان مواضع رسمی و اهداف واقعی آن باشد.
و میبیند تهران چنین کند؟
ما که نمیتوانیم بدون همسایگانمان زندگی کنیم. به هر حال واقعیت جغرافیایی و جبر ژئوپلیتیکی ایران، ما را ناگزیر از همزیستی با کشورهای پیرامونی میکند. بنابراین نباید اجازه دهیم ائتلافی علیه ایران شکل بگیرد و تثبیت شود. برای جلوگیری از چنین وضعیتی، در نهایت دو مسیر بیشتر وجود ندارد: یا باید به سمت تقابل و درگیری رفت یا از ظرفیت دیپلماسی استفاده کرد.
پیشنهاد من، انتخاب مسیر دوم است؛ یعنی ایران با رویکردی فعال و ابتکارمحور، پیشنهاد الحاق به این پیمان را مطرح کند. این اقدام از یک سو میتواند صحت و صداقت مواضع اعضای پیمان درباره ماهیت غیرضدایرانی آن را در معرض آزمون قرار دهد و از سوی دیگر، ابتکار عمل را از دست دیگران خارج کرده و به تهران بازگرداند. افزون بر این، با توجه به جایگاه ایران در افکار عمومی جهان اسلام و منطقه، بهویژه پس از مقاومت ملت ایران در برابر فشارهای آمریکا، حضور فعال و دیپلماتیک تهران میتواند بر جهتگیری آینده این ائتلاف اثرگذار باشد و مانع از تبدیل آن به سازوکاری علیه ایران شود.
آیا با پیشنهاد پیوستن ایران به چنین ائتلافی، این نگرانی وجود ندارد که نوعی مرجعیت و ابتکار عمل منطقهای از ایران به کشورهای عربی منتقل شود؟ به بیان دیگر، آیا درخواست عضویت ایران ممکن است بهجای تثبیت جایگاه منطقهای ایران، به تقویت جایگاه طرف مقابل منجر شود؟
مرجعیت یعنی چه؟
منظورم این است که وقتی یک ائتلاف منطقهای در حال شکلگیری است و ایران برای پیوستن به آن درخواست میدهد، این امر به معنای پذیرش مرجعیت آن ائتلاف و کشورهای عربی تشکیلدهنده آن نیست؟
ما با مقاومتی که از خود نشان دادیم، ثابت کردیم همچنان یک قدرت مؤثر و تعیینکننده در معادلات منطقهای هستیم و هیچ بازیگری نمیتواند جایگاه و ظرفیتهای ایران را نادیده بگیرد. واقعیتهای ژئوپلیتیکی نیز نشان میدهد که دستیابی به یک ترتیبات پایدار امنیتی در منطقه، بدون در نظر گرفتن نقش و منافع ایران دشوار خواهد بود. همین اعتمادبهنفس و احساس قدرت، اگر با محاسبهگری و دیپلماسی هوشمندانه همراه شود، میتواند به یک سرمایه راهبردی تبدیل شود. ما باید این ظرفیت را در مذاکرات و تعاملات منطقهای به کار بگیریم تا نه در موضع واکنش، بلکه در جایگاه یک بازیگر مؤثر و صاحب ابتکار، بر شکلگیری و جهتگیری ائتلافهای جدید اثرگذار باشیم.
اجازه بدهید از زاویهای بدبینانهتر به موضوع نگاه کنیم. فرض کنیم فردا، در پی تشدید بحران یمن یا هر تحول دیگری، اردوغان و شهباز شریف تصمیم بگیرند در چارچوب این پیمان در برابر ایران موضع عملی بگیرند. برخی معتقدند ماهیت پیمانهای دفاعی ممکن است در عمل بسیار محدودتر از تعهدات روی کاغذ باشد، اما اگر این پیمان واقعا جنبه دفاعی و الزامآور پیدا کند، آیا احتمال ندارد در صورت ورود ایران به یک درگیری مستقیم با عربستان، ترکیه و پاکستان نیز علیه ایران وارد عمل شوند؟
ببینید، پاکستان در جریان جنگ ۴۰روزه عملا دست به ماشه نشد. ما در آن مقطع به عربستان و حتی به پایگاه آمریکا در عربستان حمله کردیم، در حالی که پاکستان از سال گذشته یک پیمان دفاعی دوجانبه با عربستان داشت، اما با وجود این تعهد امنیتی، هیچ اقدام نظامی علیه ایران انجام نداد و حتی در مواردی رفتار و مواضعش به نفع ایران بود. بنابراین، تجربه عملی پاکستان نشان میدهد که صرف وجود یک پیمان دفاعی الزاما به معنای ورود خودکار یک کشور به جنگ نیست. اکنون نیز در پیمان سهجانبه عربستان، ترکیه و پاکستان، اعضای آن به صراحت اعلام کردهاند این ائتلاف علیه هیچ کشور مشخصی شکل نگرفته است.
از سوی دیگر، ایران نیز نه قصد حمله به عربستان را دارد و نه دلیلی وجود دارد که بخواهد وارد چنین تقابلی شود. بنابراین، در شرایط فعلی، دلیلی برای نگرانی افراطی از این ائتلاف وجود ندارد؛ مگر آنکه از ابتدا فرض را بر این بگذاریم که اعضای آن برخلاف اظهارات رسمی خود سخن میگویند و روابط ایران با این کشورها اساسا بر مبنای دشمنی و سوءتفاهم تعریف شده است.
مگر نیست؟
چنین فرضی نیز نیازمند شواهد روشن است و نمیتوان صرفا بر پایه گمانهزنی، یک ائتلاف را تهدیدی قطعی علیه ایران تلقی کرد. من فکر میکنم نوع روابط ما با ترکیه و نوع روابط ما با پاکستان و نوع ارتباط جریانات داخلی پاکستان با تحولات ایران و جریانات داخلی ترکیه با مسائل ایران نشان میدهد که این کشورها قادر نیستند علیه ما وارد هیچ جریان ائتلافی بشوند. بنابراین نباید نگرانی از این جهت داشت.
فرضا تحلیلتان درست، تکلیف جبهه یمن چه میشود؟
میماند مسئله حوثیها و پرونده یمن که طبیعتا یکی از مهمترین نقاط حساس در معادلات امنیتی منطقه است. اگر ایران بتواند در چارچوب این سازوکار وارد گفتوگو و تعامل شود، میتوان از ظرفیت موجود برای مدیریت این پرونده نیز بهره گرفت. بهجای آنکه مسئله یمن به نقطهای برای تقابل میان ایران و کشورهای عربی تبدیل شود، میتوان با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، زمینه را برای گفتوگو، کاهش تنش و دستیابی به راهحل سیاسی فراهم کرد. ورود ایران به چنین فرایندی میتواند نشان دهد تهران نهتنها از گفتوگوی منطقهای گریزان نیست، بلکه آماده است مسائل پیچیده و اختلافبرانگیز منطقه را از مسیر دیپلماسی و تفاهم دنبال کند.
از زاویه دیگری، گفته میشود عربستان تمایل جدی دارد این پیمان را گسترش دهد و حتی از شکلگیری ائتلافی متشکل از حدود ۱۴ کشور در ارتباط با امنیت بابالمندب سخن گفته شده است. اگر این کشورها نیز به چنین پیمانی بپیوندند، فارغ از مسئله ایران، ظرفیت واقعی گسترش این ائتلاف تا کجاست؟ آیا میتوان تصور کرد که در نهایت یک «ناتوی عربی» یا سازوکار امنیتی فراگیر در جهان عرب شکل بگیرد که عملا در برابر ایران قرار گیرد؟
من شکلگیری چیزی تحت عنوان «ناتوی عربی» را به این سادگی و در کوتاهمدت ممکن نمیدانم.
چرا؟
چون تجربه سالهای اخیر نشان داده است کشورهای عربی، با وجود برخورداری از امکانات و ظرفیتهای قابل توجه، در برابر اقدامات و فشارهای اسرائیل نتوانستهاند به یک موضع مشترک و مؤثر دست پیدا کنند. همین واقعیت نشان میدهد که تبدیل مجموعهای از دولتهای عربی به یک ائتلاف منسجم امنیتی، با تعهدات روشن و سازوکار عملیاتی مشترک، با موانع جدی مواجه است. علاوه بر این، اختلافات میان کشورهای منطقه همچنان پابرجاست؛ ازجمله میان عربستان و قطر، عربستان و امارات، امارات و قطر و همچنین در روابط برخی کشورهای شورای همکاری با عمان. این اختلافات، در کنار تفاوت در منافع، تهدیدشناسی و اولویتهای امنیتی دولتهای عربی، شکلگیری یک ائتلاف یکپارچه را دشوار میکند.
حتی تحولات و مناسبات کشورهای پیرامون خلیج فارس و شاخ آفریقا نیز میتواند بر چنین روندی اثرگذار باشد و مانع از شکلگیری یک ساختار امنیتی منسجم شود. بنابراین، من شکلگیری یک ائتلاف صرفا عربی تحت عنوان «ناتوی عربی» را چندان محتمل نمیدانم. با این حال، به همان اندازه که احتمال شکلگیری چنین ائتلافی را ضعیف میدانم، بر ضرورت و امکان شکلگیری یک ائتلاف اسلامی فراگیر تأکید دارم و این پیشنهاد را بهصورت جدی مطرح میکنم؛ ائتلافی که بتواند از چارچوب رقابتهای قومی و عربی فراتر رود و امنیت منطقه را بر پایه همکاری، همزیستی و منافع مشترک تعریف کند. چنین سازوکاری باید بهجای قراردادن کشورهای اسلامی در برابر یکدیگر، امنیت جمعی را مبنا قرار دهد و هیچ کشور اسلامی را تهدیدی علیه کشور اسلامی دیگر تعریف نکند.
اگر از زاویه دیگری به پیشنهاد شما نگاه کنیم، برخی معتقدند در جریان جنگ ۴۰روزه، ماهیت تقابل از «جنگ اعراب و اسرائیل» به تدریج به «تقابل اعراب و ایران» تغییر پیدا کرده است. بر همین اساس، گفته میشود برخی جریانهای عربی منطقه در حال تلاش برای شکلدادن به یک ائتلاف جدید هستند؛ حتی تا آنجا که احتمال حضور یا نقشآفرینی اسرائیل نیز در این ائتلاف مطرح شده است. شما پیشتر تأکید کرده بودید که باید سازوکاری شکل بگیرد که اسرائیل در آن حضور نداشته باشد. با توجه به این تحولات، ارزیابی شما از این روند چیست؟ آیا اساسا با یک پروژه ائتلافسازی عربی علیه ایران مواجهیم؟
اولا این را بگویم که در حال حاضر ائتلاف عربی علیه ما شکل نگرفته و این فقط یک تصور ذهنی است که بعضی از عربهای مخالف ایران دارند.
تحلیل شما مخالف واقعیت میدانی نیست؟
خیر. تجربه جنگ ۴۰روزه نیز نشان داد که شکلگیری یک ائتلاف فراگیر عربی علیه ایران، دستکم در شرایط کنونی، با موانع جدی مواجه است. دیدید که مصر در آن درگیری وارد جنگ نشد و عراق نیز از ورود مستقیم به آن اجتناب کرد. حتی در میان کشورهای عربی علاوه برعدم حضور مصر در جنگ علیه ایران، درباره نحوه مواجهه با ایران و میزان تقابل با تهران، اختلاف دیدگاههایی وجود دارد؛ ازجمله میان قطر و عمان با امارات، عربستان و همچنین در مواضع کویت. این تفاوت رویکردها نشان میدهد که تبدیل مجموعهای از کشورهای عربی با منافع، نگرانیها و محاسبات متفاوت به یک ائتلاف منسجم و عملیاتی، چندان ساده و قابل تحقق نیست.
البته اگر ایران از ظرفیت بازدارندگی و قدرت مقاومت کمتری برخوردار بود، محاسبات کشورهای منطقه نیز میتوانست متفاوت باشد. اما ایران نشان داده است که میتواند در معادلات امنیتی منطقه نقشی تعیینکننده داشته باشد و نمیتوان آن را از ترتیبات امنیتی پیرامونی حذف کرد. به نظر من، بخشی از تلاشهای کنونی برای شکلدهی به ائتلافهای جدید، معطوف به تغییر همین تصور و ایجاد این ذهنیت است که ایران دیگر قدرت بزرگ و اثرگذار منطقهای نیست. اما در نهایت، این واقعیتهای میدانی و ظرفیتهای واقعی کشورهاست که خود را به معادلات تحمیل میکند، نه صرفا ائتلافها و ترتیباتی که روی کاغذ شکل میگیرند.
در اشاره شما به پیمان پاکستان و عربستان نکته بسیار مهمی وجود دارد. سال گذشته پیمانی میان دو کشور، با ارجاع به تعهدات دفاعی مشابه ماده ۵ ناتو، امضا شد که بر اساس آن حمله به عربستان میتوانست بهمنزله حمله به پاکستان تلقی شود. در آن مقطع، این نگرانی مطرح بود که اگر درگیری مستقیمی رخ دهد، پاکستان ناگزیر از ورود به جنگ با ایران خواهد شد. اما در عمل، همانطور که گفتید، چنین اتفاقی رخ نداد و حتی پاکستان در مواردی برخلاف این انتظار عمل کرد. با توجه به اینکه پاکستان چنین تفاهمها و پیمانهایی را با کشورهای دیگری همچون قطر، کویت، بحرین و امارات نیز دنبال کرده است، این تصور بود که حملات ایران در جنگ به این کشورها با واکنش اسلامآباد مواجه شود که نشد. آیا بر اساس تجربه جنگ ۴۰روزه میتوانیم نسبت به پیمان مکه نیز آسودهخاطر باشیم، یا همچنان باید آن را یک تهدید بالقوه و جدی تلقی کنیم؟
ما هیچگاه نمیتوانیم با اتکا بر تحولات مقطعی و تجربه یک جنگ، خیالمان را از آینده راحت کنیم. در محیط پرتحول امنیتی منطقه، همواره باید آماده باشیم و ظرفیت قدرت و بازدارندگی خود را حفظ کنیم. به همین دلیل، بار دیگر بر پیشنهاد خود تأکید میکنم که ایران یا باید برای پیوستن به پیمان مکه ابتکار عمل دیپلماتیک به خرج دهد، یا بهجای ایده شکلگیری یک ائتلاف عربی، ایده تشکیل یک ائتلاف اسلامی فراگیر را دنبال کند. نباید صرفا به این دلیل که در جنگ ۴۰روزه پاکستان، مصر یا ترکیه وارد درگیری مستقیم با ایران نشدند، تصور کنیم که این وضعیت الزاما در آینده نیز تکرار خواهد شد. معادلات میتوانند تغییر کنند؛ بنابراین هوشیاری، آمادگی و دیپلماسی فعال باید همزمان در دستور کار باشد.
اما ناتوی عربی و این حرفها، قدرت خودش را در جنگ ۴۰روزه نشان داد. آمریکا نتوانست کاری بکند و مقاومت ملت ایران او را مجبور به عقبنشینی کرد. بنابراین نباید نگران برخی موضوعات اینگونه باشیم، تحت هر عنوانی که میخواهد باشد. ما باید بتوانیم قدرت خودمان را از لحاظ دیپلماتیک هم ثابت بکنیم و این ائتلاف جدیدی که شکل گرفته، فرصتی برای این کار است.
در این میان از ترکیه بهسادگی عبور نکردید؟ واقعا ورود ترکیه به پیمان مکه و معادلات جنگ، میتواند مناسبات جاری را پیچیدهتر کند. برخی معتقدند یکی از دلایلی که در جریان جنگ ۴۰روزه و پس از آن، تحرکات کردها در اقلیم کردستان عراق فعالتر نشد، تهدیدها و ملاحظات اردوغان بوده است که عملا کارت کردی توسط اسرائیل و آمریکا فعال نشد. اکنون که پای ترکیه به این معادلات کشیده شده، آیا این نگرانی وجود ندارد آنکارا در مقطعی به اسرائیل چراغ سبز نشان دهد تا از ظرفیت احزاب و گروههای کردی در اقلیم کردستان استفاده شود و از این مسیر، ناامنی یا عملیاتهایی در تهران و دیگر نقاط ایران شکل بگیرد؟
واقعیت کردستان، واقعیت عجیبی و در عین حال جالبی است. ترکیه بیش از ۳۰ میلیون کرد دارد؛ از جمعیتی حدود ۸۰ تا ۹۰ میلیون نفر، یعنی نزدیک به یکسوم جمعیت ترکیه را کردها تشکیل میدهند. بنابراین، ترکیه در مسئله کردها بهمراتب آسیبپذیرتر از هر کشور دیگری است و طبیعتا این مسئله برای آنکارا یک موضوع بسیار حساس و مهم به شمار میرود. علاوه بر این، در ایران ما نباید کردها را یک خطر و تهدید تلقی کنیم که خواهان مبارزه با دولت ایران هستند. آنها بخش مهمی از جامعه ایران هستند و اکثریت جامعه کردی ایران با مردم ایران همراهی دارند و قطعا از دولت مرکزی حمایت میکنند.
بنابراین، نباید نسبت به مسئله کردستان دچار نگرانی و بزرگنمایی شویم. ممکن است در این زمینه آسیبهای کوچکی هم ببینیم و برخی جریانها تلاش کنند از این موضوع سوءاستفاده کنند، اما این مسئله نباید به یک نگرانی راهبردی برای ایران تبدیل شود. به اعتقاد من، آن کشوری که باید بیش از همه نگران مسئله کردهای خودش باشد، ترکیه است؛ چراکه این کشور با جمعیت بسیار بزرگی از کردها مواجه است و از این رو قطعا آسیبپذیری جدیتری دارد. بنابراین، نباید تصور کنیم در صورت بروز تحولات منطقهای، مسئله کردها صرفا میتواند برای ایران تهدید ایجاد کند؛ این موضوع برای ترکیه نیز و حتی به شکلی جدیتر، یک مسئله امنیتی و راهبردی است.
با توجه به تجربه جنگ اخیر و حملاتی که به اقلیم کردستان شد، برخی معتقدند برخلاف گذشته، رویکرد امنیتی نسبت به کردستان نهتنها کاهش نخواهد یافت، بلکه احتمالا تشدید هم خواهد شد. آیا شما نیز چنین روندی را محتمل میدانید و آیا جنگ اخیر میتواند موجب شود نگاه امنیتی در سالهای آینده پررنگتر شود؟
انگار امنیتی در کردستان الان وجود ندارد. در مناطق کردنشین کشورمان یک نیروی خارجی و یک شریک ضعیفی وجود داشته که نیروهای مسلح ما در جریان جنگ ۴۰روزه قاطعانه با آن برخورد کردهاند و این برخورد نیز با توجه به اعترافاتی که ترامپ و نتانیاهو درباره تحولات اخیر مطرح کردهاند، از منظر امنیتی قابل توجیه بوده است. بنابراین، نباید وجود چنین مواردی را به معنای شکلگیری یک تهدید گسترده و پایدار در کردستان ایران تلقی کنیم. واقعیت این است که میان یک تهدید محدود و مشخص با تبدیلشدن یک منطقه به کانون ناامنی، تفاوت جدی وجود دارد و نباید این دو را با یکدیگر خلط کرد.
و برای پرسش نهایی، ایران اکنون در چرخهای از مذاکره، تهدید، جنگ و انتظار برای تعیینتکلیف توافقات و ترتیبات امنیتی قرار گرفته است. نزدیک به دو هفته است که در انتظار امضای بیانیهای هستیم که دستکم تکلیف ماده ۵ تفاهمنامه را روشن کند؛ همزمان وضعیت تنگه هرمز نیز در ابهام قرار دارد و مسائل سیاسی و اجتماعی و وضعیت معیشت مردم نیز همچنان تحت تأثیر این بلاتکلیفی است. از نگاه شما، این وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی تا کجا میتواند ادامه پیدا کند و اساسا این چرخه مذاکره و جنگ چه زمانی و با چه سازوکاری پایان خواهد یافت؟
این مسئله، موضوعی جداگانه است که باید آن را قدری دقیقتر و عمیقتر بررسی کرد و به نظر من نیازمند یک گفتوگوی مستقل است. اما اگر بخواهم در پاسخ به سؤال شما و بهصورت اجمالی این مسئله را بشکافم، باید بگویم هدف آمریکا و اسرائیل، در واقع تجزیه ایران و کاهش نقش و جایگاه ایران به عنوان یک قدرت منطقهای بوده است و این روند، تا زمانی که ما تسلیم نشویم، ادامه خواهد داشت. ما هم که قصد تسلیم نداریم؛ بنابراین باید مقاومت کنیم. این مقاومت تاکنون نتیجه خودش را نشان داده و به اعتقاد من در ادامه نیز نشان خواهد داد.
ما کشوری هستیم که در معادلات منطقهای، قدرت محسوب میشویم و آمریکا و اسرائیل نمیخواهند چنین قدرت منطقهای مستقلی وجود داشته باشد. مسئله در نهایت به یک انتخاب اساسی بازمیگردد: یا باید بپذیریم ایران به کشوری تجزیهشده و تضعیفشده تبدیل شود یا باید ایران را به عنوان کشوری حفظ کنیم که قدرت و جایگاه منطقهای آن مورد پذیرش و اعتراف دیگران باشد. من در شرایط کنونی راهی جز مقاومت نمیبینم. البته این مقاومت باید با هوشیاری، محاسبه و شناخت دقیق شرایط همراه باشد. آنچه اهمیت دارد این است که ایران جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقهای حفظ کند و اجازه ندهد تحولات منطقهای و فشارهای خارجی، این جایگاه را از بین ببرد.