مشروطه پس از ۱۲۰ سال آنچه هنوز باید بیاموزیم
نهضت مشروطه یکشبه پدید نیامد. حاصل سالها تلاش، اندیشهورزی و مطالبهگری روشنفکران، آزادیخواهان، روحانیان، بازرگانان و گروههای گوناگون اجتماعی بود. نهضت در آغاز با اعتراض مدنی، تحصن، مهاجرت و خواست عمومی برای عدالتخانه شکل گرفت و سرانجام به صدور فرمان مشروطیت انجامید.
محمدجواد حقشناس در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «۱۲۰ سال از مشروطه میگذرد، بیش از یک سده از روزهایی که ایرانیان، پس از سالها استبداد کوشیدند رابطهای تازه میان مردم، قدرت و قانون برقرار کنند. صدور فرمان مشروطیت در ۱۴مرداد ۱۲۸۵، آغاز تجربهای بزرگ برای ساختن ایران نو بود. قانون، مجلس، مسوولیت حکومت، مشارکت مردم و آزادی بیان، از آن پس جایگاهی تازه در زندگی سیاسی و اجتماعی ایران یافت. اکنون در ۱۲۰ سالگی مشروطه، پرسش این است که از آن تجربه بزرگ که حاصل تلاش و کوشش فراوان نیاکان است، چه آموختهایم و چه چیزی از آن برای ایران امروز به میراث رسیده است؟
نهضت مشروطه یکشبه پدید نیامد. حاصل سالها تلاش، اندیشهورزی و مطالبهگری روشنفکران، آزادیخواهان، روحانیان، بازرگانان و گروههای گوناگون اجتماعی بود. نهضت در آغاز با اعتراض مدنی، تحصن، مهاجرت و خواست عمومی برای عدالتخانه شکل گرفت و سرانجام به صدور فرمان مشروطیت انجامید.
عدالتخانه، حاکمیت قانون، تشکیل مجلس، تدوین قانون اساسی و گسترش آزادی بیان و مطبوعات از مهمترین دستاوردهای این جنبش بزرگ اجتماعی بود. مشروطه از این دیدگاه تنها یک تحول سیاسی در ایران نبود؛ تجربهای پیشرو در قانونخواهی و نهادسازی سیاسی در منطقه و یکی از جنبشهای پیشگام عصر جدید در آسیا بود.
ایرانیان در آن روزگار، از نخستین ملتهای آسیا بودند که برای مهار قدرت خودکامه و استقرار حکومت قانون، به تشکیل مجلس و تدوین قانون اساسی روی آوردند. البته مشروطه را نمیتوان با معیارهای امروز سنجید و نباید آن را در روایتی ساده خلاصه کرد. این نهضت مجموعهای از آرمانها، تلاشها، اختلافها، کامیابیها و ناکامیها بود.
پس از استبداد صغیر، مقاومت مسلحانه نیز به بخشی از این تاریخ بدل شد. با این همه، خواست بنیادین مشروطه روشن بود: محدود شدن قدرت خودکامه و قرار گرفتن حکومت در چارچوب قانون. جغرافیای ملی مشروطه- مشروطه را نمیتوان به یک شهر و چند چهره فروکاست. این نهضت در جغرافیای گسترده ایران شکل گرفت و بالید. تهران کانون مجلس و کشمکشهای سیاسی بود. تبریز به سنگر بزرگ دفاع از مشروطه بدل شد. رشت در رخدادهای پس از استبداد صغیر و حرکت نیروهای مشروطهخواه به سوی تهران نقشی مهم داشت.
قزوین در مسیر تحولات سیاسی و نظامی آن روزگار جایگاهی ویژه یافت. بوشهر و جنوب ایران نیز از جریان مشروطهخواهی و دگرگونیهای سیاسی آن دوره برکنار نبودند. در کنار این شهرها، ایل بزرگ بختیاری و نیروهای مشروطهخواه آن در مرحلهای سرنوشتساز در حرکت به سوی تهران و پایان استبداد صغیر نقشآفرین شدند. این گستره جغرافیایی نشان میدهد که مشروطه بخشی از تاریخ مشترک ایرانیان است؛ تجربهای که در آن شهرها، مناطق و گروههای اجتماعی گوناگون در شکلگیری یک تحول ملی سهم داشتند. در پشت این جغرافیا، چهرههایی با نقشها و خاستگاههای گوناگون ایستاده بودند.
آخوند خراسانی و میرزای نایینی از برجستهترین رهبران فکری مشروطه بودند. آنان در نجف، پشتوانهای مهم برای دفاع فکری و دینی از مشروطه و تبیین نسبت دین، قانون و حکومت فراهم کردند. در تهران، سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی از روحانیان اثرگذار مشروطه بودند. در تبریز، ستارخان و باقرخان سردار و سالار ملی نماد ایستادگی در دفاع از مشروطه شدند و ثقةالاسلام تبریزی نیز از چهرههای برجسته این دوره بود.
جهانگیرخان صوراسرافیل و ملکالمتکلمین، دو تن از شهیدان آزادی و مشروطه، با قلم و اندیشه و با تقدیم جان، نام خود را در تاریخ آزادیخواهی ایران ماندگار و جاودان کردند. سپهدار تنکابنی و سردار اسعد بختیاری نیز در تحولات سیاسی و نظامی منتهی به فتح تهران و پایان استبداد صغیر نقش داشتند. این نامها همه چهرههای مشروطه را دربرنمیگیرد، بلکه گوشهای از تنوع نیروهای فکری، دینی، اجتماعی، مطبوعاتی و سیاسی این جنبش ملی را نشان میدهد.
مشروطه و امروز- ایران امروز، ایران ۱۲۸۵ نیست. جامعه، اقتصاد، آموزش، فناوری، ساختار اجتماعی و مناسبات جهانی دگرگون شده است. پس نباید میان آن روز و امروز شباهتی ساختگی ایجاد کرد. اما برخی پرسشهای بنیادین همچنان زندهاند: چگونه میتوان اعتماد عمومی را افزایش داد؟ چگونه میتوان اختلافها را در چارچوب قانون حل کرد؟ چگونه میتوان میان اقتدار حکومت و حقوق جامعه توازن برقرار کرد؟ و چگونه میتوان در شرایط دشوار، منافع ملی را بر اختلافهای فرساینده مقدم داشت؟ مشروطه برای این پرسشها پاسخ آماده ندارد، اما تجربهای تاریخی در اختیار ما میگذارد که هنوز ارزش آموختن دارد.
یکی از مهمترین درسهای آن، این است که هیچ جامعهای بدون قانون و نهادهای پایدار از بحرانهای بزرگ عبور نمیکند. مشروطه فقط فرمان شاه نبود، مجلس، قانون اساسی، انجمنها، مطبوعات و مشارکت مردم نیز بود. تجربه آن روز نشان داد که دگرگونی پایدار به نهادسازی و سازوکار قانونی برای حل اختلاف نیاز دارد. درس دیگر، ضرورت گفتوگو و پذیرش تفاوتهاست. نیروهای مشروطهخواه یکدست نبودند و درباره مسائل گوناگون اختلاف داشتند. اما جامعه برای مدیریت اختلاف، به نهادهای معتبر و راههای قانونی نیازمند است.
از خاطره تاریخی تا میراث زنده- مشروطه را اگر فقط در کتابهای تاریخ نگه داریم، بخشی از آن را از دست دادهایم. میراث مشروطه تنها قانون اساسی و سندهای تاریخی نیست. خانهها، بازارها، مسجدها، مدرسهها، انجمنها، چاپخانهها، میدانها و آرامگاهها نیز بخشی از حافظه زنده آن هستند.
نسل تازه باید بداند بسیاری از مفاهیمی که امروز بدیهی میپنداریم، حاصل تلاش و هزینه نسلهای پیشین است. شناخت مشروطه نیز به معنای ستایش بیچونوچرای همه تصمیمها و چهرههای آن دوره نیست، بلکه شناخت یک تجربه بزرگ ملی، دیدن کامیابیها و ناکامیهای آن و آموختن از هر دو است. از همین رو، ۱۲۰ سالگی مشروطه فرصتی است تا این میراث را دوباره به جامعه معرفی کنیم؛ نه تنها با برگزاری آیینی سالانه، بلکه با پیوند دادن تاریخ، آموزش، پژوهش، فرهنگ و گردشگری. یکی از راههای عملی این کار میتواند شکلگیری «محور ملی گردشگری مشروطه» باشد؛ محوری که بر پایه اسناد و پژوهشهای معتبر، شهرها و مناطقی را که در شکلگیری و گسترش مشروطه نقش داشتهاند، شناسایی کند و به یک شبکه فرهنگی و گردشگری پیوند بدهد.
در چنین طرحی، بناهای تاریخی، موزهها، اسناد، کتابخانهها و مراکز پژوهشی میتوانند در کنار یکدیگر روایت مشروطه را بازسازی کنند. مسیرهای شهری، گردشگری مشروطه، نمایشگاهها، روایتگریهای تخصصی و برنامههای آموزشی نیز میتوانند تاریخ را از صفحات کتاب بیرون آورند و به تجربهای زنده برای نسل امروز بدل کنند. البته این کار نیازمند پژوهش دقیق و مستندسازی است. نباید فهرست شهرها و چهرهها از پیش و بدون پشتوانه علمی تعیین شود.
باید اسناد و پژوهشها سخن بگویند و بر پایه آنها، نقشه میراث مشروطه ایران ترسیم شود. شاید امروز، در آستانه ۱۲۰ سالگی مشروطه، یکی از بهترین راههای ادای احترام به آن نسل این باشد که میراث آنان را نه فقط در قاب گذشته، بلکه به عنوان سرمایهای برای آینده ایران بخوانیم. «جمهوری سوم» نیز از همین منظر، تلاشی برای اندیشیدن به آینده بر پایه تجربههای تاریخی ایران است؛ نه گسستن از گذشته، بلکه آموختن از آن و تبدیل تجربههای نیاکان به دانش و سرمایهای برای امروز. بازخوانی و گرامیداشت جنبش بزرگ مشروطه میتواند فرصتی باشد برای اندیشیدن دوباره به قانون، حاکمیت قانون، نهادسازی، مشارکت، آزادی، مسوولیت حکومت و منافع ملی و یافتن راههایی برای بهکارگیری این تجربه در شرایط امروز.
اگر «جمهوری سوم» را تلاشی برای یافتن راههای بهتر حکمرانی و گریز از اشتباهات و ساختن آینده ایران بدانیم، مشروطه یکی از مهمترین تجربههای تاریخی است که باید دوباره خوانده شود. ۱۲۰ سال از مشروطه گذشته است، اما میراث و پیام آن هنوز پیش روی ماست. وظیفه نسل ما آن است که صدای نیاکان آزادیخواه خود را بشنود، میراثشان را گرامی بدارد و از تجربه آنان برای ساختن ایرانی قانونمندتر، آزادتر، آبادتر و برخوردار از اعتماد و همبستگی ملی بهره بگیرد.»