راه دشوار کاخ سفید برای خروج از بحران ایران
پایان بازی تهران و واشنگتن به کجا میرسد؟
رابرت مالی معتقد است آمریکا و ایران هر دو انگیزهای قوی برای پایان بحران تنگه هرمز دارند؛ واشنگتن برای مهار هزینههای اقتصادی و سیاسی و تهران برای کاهش فشار اقتصادی و دستیابی به نوعی گشایش مالی. با این حال، بیاعتمادی عمیق، تردیدهای ترامپ، فشار تندروها و پیچیدگی پرونده هستهای مانع توافقی پایدار شده است. از نگاه مالی، توافق اولیهای محدود درباره هرمز محتملتر از توافقی جامع بر سر برنامه هستهای ایران به نظر میرسد.
فرارو– رابرت مالی، مذاکرهکننده ارشد برجام در دوران اوباما و نماینده ویژه آمریکا در امور ایران در دولت جو بایدن، به بررسی وضعیت پیچیده مذاکرات میان تهران و واشنگتن پرداخته است.
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اکنون در برابر ایران با دو مسیر اصلی روبهروست: یا میتواند توافقی ناقص و محدود را پیش ببرد و آن را در داخل آمریکا بهعنوان یک پیروزی سیاسی عرضه کند؛ یا اینکه بر این محاسبه تکیه کند که واشنگتن توان تحمل درد اقتصادی و سیاسی بیشتری از تهران دارد و بازی ژئوپلیتیکی «چیکن» (جوجه) — یعنی بازی خطرناکِ فشار، تهدید و عقبننشینی در آخرین لحظه — را ادامه دهد.
پرسش اصلی این است: ترامپ کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد؟ با گذشت هر روز، وزن و اهمیت این تصمیم سنگینتر میشود. در تازهترین قسمت از پادکست فارن پالیسی، راوی آگراوال با رابرت مالی گفتوگو کرده است. مالی که در دولت اوباما مذاکرهکننده ارشد توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴) با ایران بود، اکنون مدیریت برنامه خاورمیانه در «گروه بینالمللی بحران» را بر عهده دارد و در مدرسه مطالعات جهانی جکسون دانشگاه ییل تدریس میکند.
سردرگمی در کاخ سفید؛ نوسانات دقیقهبهدقیقه ترامپ
راوی آگراوال: حالا تقریباً هر هفته گزارشهای تازهای منتشر میشود که میگویند به توافق نزدیک شدهایم، اما بعد هیچ اتفاقی نمیافتد. شما از مذاکرات جاری میان واشنگتن و تهران چه برداشتی دارید؟
رابرت مالی: هر روز شبیه فیلم «روز موشخرما» است؛ با این تفاوت که این بار، موشخرما بهشدت بیمار به نظر میرسد. هر روز همان آشفتگی، با شکل و بیانی تازه، دوباره تکرار میشود. همانطور که اشاره کردید، در فاصلهای تنها ۲۴ ساعته، رئیسجمهور میتواند یکبار بگوید «در آستانه توافق هستیم»، کمی بعد اعلام کند «اصلاً نیازی به توافق ندارد»، سپس بگوید «نمیخواهد با ایرانیها صحبت کند»، بعد تأکید کند «در حال گفتوگو با ایرانیهاست»، از «تشدید تنش» سخن بگوید و همزمان مدعی شود «میخواهد جنگ را پایان دهد» یا حتی تهدید کند که «بهسادگی کنار میکشد».
اگر بخواهیم بفهمیم امروز دقیقاً در چه نقطهای ایستادهایم، ناچار میشویم حالوهوای رئیسجمهور را دقیقهبهدقیقه اندازه بگیریم؛ کاری که نه ممکن است و نه چندان سازنده. به همین دلیل، بهتر است چند قدم عقبتر بایستیم و بهجای دنبال کردن نوسانهای لحظهای، تصویر بزرگتر را ببینیم.
اهمیت راهبردی تنگه هرمز برای واشنگتن و تهران
در تصویر کلان، هر دو طرف باید انگیزهای جدی برای پایان دادن به بخش مربوط به تنگه هرمز در این درگیری داشته باشند. برای آمریکا، هزینههای اقتصادی و سیاسیِ بسته ماندن تنگه هرمز برای رئیسجمهور و حزب او کاملاً آشکار است. همین امروز، مدیران صنعت نفت هشدار میدهند که اگر این وضعیت چند هفته دیگر ادامه یابد، ممکن است قیمت نفت جهشی تازه را تجربه کند؛ جهشی که در مقایسه با آن، شرایط امروز شبیه دورهای نسبتاً قابلتحمل از فشار اقتصادی به نظر خواهد رسید. بنابراین، از نگاه ترامپ، کاملاً منطقی است که بگوید: «بیایید تنگه هرمز را باز کنیم.»
از منظر ایران نیز، تهران همیشه میتواند در آینده بار دیگر تنگه را ببندد؛ اما بازگشایی آن در شرایط کنونی به این معناست که میتواند بخشی از درآمدی را که تاکنون از دست داده، دوباره به دست آورد. ایران همچنان بازدارندگی ناشی از توانایی بستن تنگه را حفظ خواهد کرد، اما در عین حال میتواند مقداری اکسیژن تازه به اقتصاد خود برساند؛ بهویژه اگر این روند با نوعی تخفیف یا گشایش اقتصادی همراه شود که بیتردید یکی از خواستههای اصلی تهران خواهد بود. پس از آن، میتوان مسائل هستهای و سایر پروندههای اختلافی را به گفتوگوهای بعدی موکول کرد.
به همین دلیل است که همواره تا آستانه توافق پیش میرویم، اما ناگهان عاملی تازه همهچیز را عقب میراند. نمیخواهم تمام تقصیر را متوجه آمریکا کنم؛ زیرا مذاکره با ایرانیها نیز میتواند کاری بسیار دشوار و فرساینده باشد. با این حال، به نظر میرسد رئیسجمهور آمریکا میان دو کشش متضاد گرفتار شده است. از یک سو، او میخواهد این مرحله از بحران را پایان دهد؛ مرحلهای که واقعاً برایش هزینهساز شده است. از سوی دیگر، از «ضعیف به نظر رسیدن» بیزار است و مدام در گوش او زمزمه میکنند که «فقط کمی فشار بیشتر بیاور؛ آنها تسلیم میشوند».
ترامپ همواره به زبان زور تمایل داشته است. بنابراین عقبنشینی در این لحظه، آن هم زمانی که تصور میکند شاید در آستانه دستیابی به امتیازی بزرگتر قرار دارد، ظاهراً گزینهای نیست که آماده پذیرش آن باشد. در کنار همه اینها، حجم سنگین بیاعتمادی نیز کار را پیچیدهتر میکند. از همین رو، فکر میکنم به توافق نزدیک هستیم؛ اما در این پرونده، «نزدیک بودن» میتواند هنوز بهمعنای فاصلهای بسیار دور باشد.
بازگشت به نقطه صفر؛ معمای اهداف حداقلی
راوی آگراوال: شما این موضوع را خیلی خوب میشناسید، اما فکر میکنم مذاکرات همیشه با اهداف حداکثری آغاز میشود. کنجکاوم بدانم از نگاه شما، اهداف حداقلی دو طرف برای رسیدن به توافق چیست؟
رابرت مالی: هدف حداقلی، کموبیش همان چیزی است که اشاره کردم؛ یعنی ایالات متحده باید اطمینان پیدا کند که تنگه هرمز به روی تردد عادی باز است تا قیمت نفت و انرژی دوباره شروع به کاهش کند.
راوی آگراوال: اما راب، این اساساً همان وضعیت پیش از جنگ است!
رابرت مالی: بله. این درگیری نهتنها از منظر داخلی و بینالمللی غیرقابل توجیه است، بلکه دقیقاً به همان دلیلی که شما بر آن تأکید کردید، نتیجهای کاملاً معکوس به بار آورده است. هدف اصلی آمریکا اکنون این شده که آثار تنشهای خودساخته را خنثی کند؛ یعنی تنگهای را باز کند که پیش از آغاز بحران اساساً بسته نبود. از این منظر، وضعیت بهشکلی آشکار پوچ و تناقضآمیز است.
شاید یکی از دلایلی که رئیسجمهور در تصمیمگیری تردید دارد نیز همین باشد؛ چون میداند منتقدان چه خواهند گفت: «ما تمام این مسیر را رفتیم، هزینه دادیم و بحران آفریدیم، فقط برای آنکه به وضعیتی بازگردیم که پیش از این اصلاً مسئله نبود!» حتی از برخی جهات، وضعیت امروز برای واشنگتن بدتر هم شده است؛ زیرا ایران اکنون از توانایی بستن تنگه هرمز استفاده کرده، میداند که میتواند دوباره از آن استفاده کند و جهان نیز دریافته است که تهران چنین اهرم قدرتمندی را در اختیار دارد. با این حال، در حداقلترین سطح، این همان چیزی است که رئیسجمهور آمریکا به آن نیاز دارد و اگر نتواند آن را به دست آورد، عملاً هیچ دستاوردی نخواهد داشت.
شروط تهران: پایان تنشها و گشایش ملموس اقتصادی
در سمت مقابل، آنچه ایرانیها در حداقلترین سطح به آن نیاز دارند پایان محاصره و نوعی پایان درگیری است. حتی اگر دقیقاً روشن نباشد این عبارت در عمل چه معنایی خواهد داشت، اما تهران پیوسته بر آن پافشاری میکند: پایان تنشها در داخل ایران، پایان جنگ اسرائیل علیه لبنان و دستیابی به میزانی از گشایش اقتصادی.
احتمالاً خود ایرانیها نیز میدانند که صرفاً در برابر بازگشایی تنگه هرمز، امتیاز اقتصادی شگرفی دریافت نخواهند کرد. با این حال، چه از مسیر ایجاد نظامی شبیه عوارض اقتصادی برای کشتیهای عبوری از تنگه هرمز و چه از طریق تخفیف تحریمها و دسترسی به بخشی از داراییهای مسدودشده، تهران به نوعی منفعت اقتصادی ملموس نیاز دارد. دلیل آن روشن است: صرفنظر از اینکه این بحران چگونه پایان یابد، جبران تمام زیانهای اقتصادی واردشده بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین، ایران باید پیشاپیش امتیازی به دست آورد تا بتواند بازگشت به وضعیت عادی در تنگه هرمز را توجیه کند.
راوی آگراوال: شما به اسرائیل و لبنان اشاره کردید. این قطعه از پازل چقدر اهمیت دارد؟ قابل توجه است که ایران تلاش کرده آتشبس با حزبالله را به توافق بزرگتر آمریکا و ایران پیوند بزند. اما در نتیجه همین مسئله، تنشهای فزایندهای هم میان ترامپ و نتانیاهو شکل گرفته که اکنون وارد عرصه عمومی شده است.
رابرت مالی: همانطور که پیشتر تأکید کردم، تهران بیوقفه بر مطالبات مشخص خود پافشاری میکند. البته میتوان درباره معنای دقیق «توقف خصومتها» بحث کرد. آیا منظور این است که حملهای به بیروت انجام نشود؟ آیا یعنی اسرائیل دیگر دامنه اشغال خود را گسترش ندهد؟ شاید در این میان، فضایی برای انعطاف و تفسیرهای متفاوت وجود داشته باشد؛ اما اگر ایران قرار باشد وارد توافقی با ایالات متحده شود، تداوم سطح کنونی درگیریِ اسرائیل در لبنان قطعاً برای آنها قابلپذیرش نخواهد بود.
در شرایط فعلی، تهران برای ورود به چنین توافقی موضع خود را بسیار روشن کرده است؛ باید اعتراف کنم حتی روشنتر از آنچه انتظار داشتم. دقیقاً یکی از دلایل گفتوگوی دشوار ترامپ با نتانیاهو نیز همین بود؛ گفتوگویی که در آن ترامپ به او گفت اگر تصور میکنی قرار است به بیروت حمله کنی، «دیوانه لعنتی» هستی. به نظر میرسد این هشدار تا حدی اثرگذار بوده است. با این حال، یکی از دقیقترین سخنانی که ترامپ اخیراً بر زبان آورد این بود که «آتشبسها در خاورمیانه معمولاً فقط به این معنا هستند که شدت آتش اندکی کمتر از قبل شده است.»
پرونده هستهای؛ معمای پیچیده و اولویت ثانویه
راوی آگراوال: کاملاً درست است. ما تاکنون زیاد درباره مسئله هستهای صحبت نکردهایم و میخواهم بدانم از نظر شما این موضوع در مذاکرات فعلی چقدر اهمیت دارد؟ یا اینکه هر دو طرف به این نتیجه رسیدهاند که این مسئله فعلاً بیش از حد پیچیده است و ابتدا به نوعی توافق مرحله اول نیاز دارند؟
رابرت مالی: یکی از طنزهای تلخ ماجرا این است که اکنون همه نگاهها بر تنگه هرمز متمرکز شده، نه بر پرونده هستهای؛ همان پروندهای که ظاهراً در وهله نخست، دلیل آغاز تنشها معرفی میشد. البته در همینجا نیز تناقضی آشکار وجود دارد؛ زیرا ترامپ مدعی بود در ژوئن گذشته (خرداد/تیر ماه گذشته)، برنامه هستهای ایران را نابود کرده است! بنابراین، ما با لایههایی از تناقض روی تناقض و منطقگریزی پشت منطقگریزی روبهرو هستیم.
با این حال، نکته جالب این است که تمرکز فعلی چندان بر پرونده هستهای قرار ندارد. مذاکره درباره این پرونده بسیار پیچیده خواهد بود و در شرایط کنونی، فوریترین تهدید برای واشنگتن به شمار نمیآید. اما ترامپ صدای منتقدان را میشنود. او میداند مخالفان چه خواهند گفت: اگر این توافق را امضا کند و پرونده هستهای را در بر نگیرد، شاید دیگر هرگز نتواند به آن بازگردد. از همین روست که او مدام تأکید میکند: «البته که باید به پرونده هستهای هم رسیدگی کنیم» و میخواهد از همان ابتدا امتیازی در این زمینه به دست آورد.
اگر تمام چیزی که او در گام نخست میخواهد، صرفاً اعلامیهای از سوی ایران باشد مبنی بر اینکه هرگز بهدنبال سلاح هستهای نخواهد رفت، چنین تعهدی پیشتر در برجام نیز وجود داشت و میتواند بار دیگر آن را دریافت کند. اگر خواسته او تعهدی از سوی ایران برای مذاکره درباره سرنوشت اورانیوم با غنای بالا باشد، احتمالاً دستیابی به آن نیز ممکن است؛ به شرطی که متن تعهد عمداً مبهم بماند. یعنی ایران وعده دهد درباره محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود در برابر رفع تحریمها، وارد گفتوگو میشود. چنین چیزی همچنان در قلمرو امکان قرار دارد.
اما اگر ترامپ خواستهای مشخصتر و الزامآورتر مطرح کند، بعید است بتواند به آن دست یابد؛ زیرا ایران در چنین شرایطی، خواهان رفع فوری تحریمها خواهد شد. لازم نیست خود را جای مقامهای ایرانی بگذارید تا بفهمید تهران دیگر نمیتواند به وعدهای که از زبان رئیسجمهور آمریکا بیرون میآید اعتماد کند. او همان کسی است که در سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) از برجام خارج شد؛ آن هم در حالی که ایران همچنان به تعهدات خود پایبند بود.
علاوه بر این، در یک سال گذشته نیز دو بار، درست در میانه روند مذاکرات، به ایران حمله کرد. از همین رو، ایران هیچ امتیاز ملموسی در پرونده هستهای واگذار نخواهد کرد، مگر آنکه در برابر آن، امتیازی ملموس و فوری در حوزه تحریمهای اقتصادی دریافت کند؛ امری که رئیسجمهور آمریکا ظاهراً آمادگی پذیرش آن را ندارد. به همین دلیل، بسیار بعید میدانم که در مرحله نخست، توافقی دقیق، جزئی و الزامآور درباره پرونده هستهای حاصل شود.
مالی در ادامه مدعی شد: «احتمالاً اکنون ایران بیش از هر مقطع دیگری در تاریخ خود به فکر دستیابی به سلاح هستهای افتاده است، اما همزمان میداند که بیش از همیشه زیر نگاه و نظارت آمریکا و اسرائیل قرار دارد. از همین رو، بازسازی برنامه هستهای برای تهران میتواند بسیار دشوارتر از گذشته باشد.»
به همین دلیل، این پرونده در حال حاضر فوریترین مسئله به شمار نمیآید و میتوان تصور کرد توافقی اولیه شکل بگیرد و مذاکرات هستهای به مرحلهای بعد موکول شود. اینکه آیا در نهایت روزی توافقی واقعی در این حوزه حاصل خواهد شد یا نه، کسی نمیداند. اما آمریکا و اسرائیل تلاش میکنند این پیام را روشن کنند که اگر ایران در آستانه بازسازی برنامه هستهای خود قرار گیرد، بار دیگر به گزینه نظامی بازخواهند گشت.
راه خروج ترامپ؛ اعلام پیروزی فارغ از نتیجه!
راوی آگراوال: آخرین سؤال، راب. با توجه به تمام چیزهایی که گفتیم، اگر هنوز در سمت قبلیتان بودید و باید به ترامپ راهی برای خروج سریع از این بحران پیشنهاد میدادید، چه میگفتید؟
رابرت مالی: همیشه از پاسخ دادن به این سؤال مرددم، چون اصلاً نمیگذاشتم کار به اینجا برسد! تاریخنگاران بعدها حسابی سرگرم خواهند شد تا بفهمند چرا این تنشها آغاز شد؛ و شاید روانشناسان حتی بیش از دیپلماتها یا دانشمندان علوم سیاسی برای پاسخ دادن به این سؤال مناسب باشند.
اما با فرض اینکه اکنون در همین نقطهایم، فکر میکنم باید محاصره پایان یابد، تنگه هرمز باز شود و نوعی تخفیف اقتصادی برای ایران در نظر گرفته شود. روش ترامپ این است که میتواند شکست را به شکلی تصویر بکشد که هواداران و چاپلوسانش آن را بپذیرند، تکرار کنند و به دیگران بفروشند. او تقریباً فارغ از نتیجه میتواند اعلام پیروزی کند و به همان نسبت، تقریباً فارغ از هزینهها، میتواند دوباره درگیری را از سر بگیرد. او این توانایی را دارد.