راه خروج از بنبست ایران و آمریکا
این تحلیل میگوید آمریکا پس از جنگ با ایران در بنبستی پرهزینه گرفتار شده و گزینههای ترامپ، از ادامه محاصره تا تشدید نظامی یا عقبنشینی، همگی پرریسکاند. نویسنده تأکید میکند تنها راه عملی، توافقی محدود و مرحلهای است که در آن ایران بخشی از بازدارندگی خود را حفظ کند و در برابر مصالحه هستهای و بازگشایی هرمز، امتیازهای واقعی اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک از آمریکا بگیرد.
فرارو- جنیفر کاوانا، استاد مرکز مطالعات امنیتی دانشگاه جرج تاون
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، سه ماه پس از آن که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، جنگی را در خاورمیانه آغاز کرد، ایالات متحده همچنان در نوعی بنبست راهبردی گرفتار مانده است و هیچ راهحل روشنی برای پایان درگیری در افق دیده نمیشود. محاصرههای متقابل آمریکا و ایران، تنگه هرمز را تقریباً به روی تمام رفتوآمدهای دریایی بسته و روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت خلیج فارس را از بازار جهانی خارج کرده است. با وجود هفتهها حملات هوایی سنگین و فرسایشی، جمهوری اسلامی همچنان پابرجا و سرسخت باقی مانده است.
رایزنیهای دیپلماتیک با میانجیگری پاکستان ادامه دارد و مقامهای آمریکایی و ایرانی هر دو اشاره کردهاند که توافقی در دست تهیه است. اما مواضع مذاکرهای آمریکا و ایران همچنان فاصله زیادی با یکدیگر دارند؛ نهتنها به این دلیل که ایالات متحده در میانه گفتوگوهای صلح همچنان اهداف نظامی ایران را هدف حمله قرار میدهد، بلکه به این خاطر که موجهای اخیر بمباران، تهدیدهای تلافیجویانه تهران را نیز به دنبال داشته است.
وضعیت کنونی با ایران غیرقابل دوام است؛ اما همانقدر که ترامپ به توافقی برای پایان دادن به این بنبست نیاز دارد و خواهان آن است، تصمیمهای خودش همچنان روند چانهزنی را تخریب میکند. برای دستیابی به توافق، ترامپ نخست باید خواستههای خود را با واقعیت راهبردی موجود که اکنون به سود ایران تغییر کرده بازتنظیم کند. این به معنای کنار گذاشتن مواضع حداکثری درباره برنامه هستهای ایران و صرفنظر کردن دائمی از هرگونه امید برای تحمیل محدودیت بر توان موشکی ایران یا حمایت این کشور از نیروهای مقاومت است.
وادار کردن ایران به پذیرش توافق، صرفاً با تهدید نظامی ممکن نیست. این روند همچنین مستلزم آن است که حکومت ایران متقاعد شود با همکاری با خواستههای آمریکا و کنار گذاشتن برنامه هستهای خود، تهران میتواند از تجاوزهای آینده آمریکا و اسرائیل جلوگیری کند. اما ترامپ با حمله به ایران در میانه مذاکرات و استفاده از ادبیات حداکثری در فضای مجازی از جمله تهدید به نابودی «یک تمدن کامل» بهطور فزایندهای کار واشنگتن را برای ارائه آن نوع تضمینهایی که تهران پیش از پذیرش حتی حداقلی از خواستههای آمریکا مطالبه خواهد کرد، دشوارتر ساخته است.
هنوز مسیر باریکی برای دستیابی به توافق وجود دارد، اما این مسیر مستلزم امتیازدهی آمریکا در دو پرونده است: هم درباره تنگه هرمز و هم درباره پرونده هستهای. تضمینهای ضروری و معتبر میتوانند اشکال مختلفی داشته باشند از جمله یک روند مرحلهای که وضعیت تنگه هرمز را از مذاکرات هستهای جدا کند و در ازای پیشرفت ایران در هر یک از این دو حوزه، مشوقهایی ارائه دهد.
این نوع توافق شاید برای ترامپ ناخوشایند باشد، اما در این مرحله واشنگتن فقط با گزینههای بد روبهرو است. بنبست نامحدود بر سر تنگه، تنها موضع چانهزنی آمریکا را تضعیف خواهد کرد؛ زیرا پیامدهای تأخیریِ خارج شدن نفت خلیج فارس از بازارهای جهانی، روی هم انباشته و بدتر خواهد شد.
تشدید تنش نظامی نیز بعید است ایران را به تسلیم وادار کند. در عوض، ایران احتمالاً با هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی خلیج فارس تلافی خواهد کرد. و پس از به راه انداختن چنین تشدیدی، ترامپ همچنان به یک توافق نیاز خواهد داشت و همین مسئله، مشکل تضمین معتبر را دوباره به کانون توجه بازخواهد گرداند.
ترامپ میتواند بهسادگی کنار بکشد، حملات را پایان دهد و منطقه را رها کند تا پیامدهای باقیمانده را خودش حلوفصل کند. اما این گزینه احتمالاً برای رئیسجمهوری که جلوگیری از ایران هستهای را به بخشی از شعار همیشگی خود تبدیل کرده، از نظر سیاسی کمترین امکان را دارد.
دستیابی به توافقی محدود و پایدار در همین مقطع؛ توافقی که ایالات متحده را از باتلاق کنونی خارج کند و در برابر دوره های آینده درگیری میان آمریکا، اسرائیل و ایران سپر حفاظتی ایجاد کند کمهزینهترین نتیجه بد برای ترامپ است، حتی اگر مستلزم امتیازهای ناخوشایند از سوی آمریکا باشد. متأسفانه، این امتیازها بهای جنگی شکستخوردهاند که ایالات متحده را در وضعیتی بدتر از زمان آغاز آن قرار داده است.
شنهای در حال جابهجایی
هنگامی که ایالات متحده در ۲۸ فوریه، در میانه مذاکرات جاری با ایران، عملیات «خشم حماسی» را آغاز کرد، دولت ترامپ باور داشت که میتواند تهران را به پذیرش توافقی بهتر از آنچه پشت میز مذاکره حاضر به قبولش بود، وادار کند. امتیازهای هستهایای که ترامپ در ابتدا انتظار داشت با حمله به ایران به دست آورد، اصلاً در افق دیده نمیشوند؛ به این دلیل ساده که جایگاه چانهزنی آمریکا اکنون بدتر از پیش از جنگ است.
حکومت ایران مقاومتر از آن چیزی از آب درآمد که رئیسجمهور انتظار داشت و امیدها به یک پیروزی سریع آمریکایی، نقش بر آب شد. علاوه بر این، جنگ نشان داده است که توان موشکی و پهپادی ایران، به این کشور اهرم عظیمی میدهد تا عبور منابع حیاتی انرژی جهان را مختل کند و خسارتهای دردناکی به تأسیسات نظامی آمریکا و کشورهای همسایه وارد آورد.
موضع اعلامشده دولت ترامپ این است که هر توافقی باید شامل تعهد ایران به توقف غنیسازی هستهای، تحویل دادن ذخایر باقیمانده اورانیوم بسیار غنیشده خود و بازگشایی تنگه هرمز بدون عوارض یا هزینه عبور باشد. در مقابل، ایالات متحده محاصره بنادر ایران را برخواهد داشت. کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران تنها زمانی انجام خواهد شد که ایران به تعهدات هستهای خود عمل کند و تأسیسات هستهایاش را از رده خارج سازد.
برای حکومت ایران، این ترتیب قابل قبول نیست. در وهله نخست، مطالبات آمریکا با توازن قدرت سازگار نیست؛ توازنی که از زمان آغاز جنگ، بهطور قاطع به سود ایران تغییر کرده است. ایالات متحده ایران را شکست نداده و بنابراین نمیتواند شروط یک پیروز را دیکته کند یا انتظار تسلیم کامل ایران را داشته باشد. ایران نیز جنگ را نبرده است، اما بهدرستی خواهان توافق نهاییای است که جایگاه چانهزنی قویتر آن را بازتاب دهد؛ یعنی این واقعیت که اکنون نه یک اهرم، بلکه دو منبع اهرم فشار در اختیار دارد: برنامه هستهای خود و کنترل تنگه.
اگر مذاکرهکنندگان آمریکایی پیش از جنگ، زمانی که ایران ظاهراً در موقعیتی ضعیفتر قرار داشت، نتوانستند اهداف حداکثری خود را در ژنو محقق کنند، تعجبی ندارد که همان شروط امروز اساساً قابل طرح نباشند.
انتظارات غیرواقعبینانه آمریکا تنها مشکل نیست. رهبری ایران همچنین نمیتواند مطالبات آمریکا را بپذیرد، زیرا این مطالبات فقط با تهدیدهای قهری همراهاند و کاملاً فاقد تضمینهای معتبری هستند که برای ایجاد اطمینان در تهران لازم است؛ اطمینانی که نشان دهد ایالات متحده با حسن نیت مذاکره میکند و به سهم خود از هر توافقی پایبند خواهد ماند. پس از آنکه دولت ترامپ بارها طرفهای ایرانی را گمراه کرد و چندین دور مذاکره را با حملات نظامی مختل ساخت، سخن ترامپ برای رهبران جدید ایران ارزش چندانی ندارد.
برای دستیابی به توافق، ترامپ باید بیاعتمادیای را که اقدامات آمریکا ایجاد کرده، ترمیم کند یا دستکم آن را در محاسبات خود لحاظ کند. این امر مستلزم امتیازهای پرهزینهای از سوی آمریکا است که هدف آن متقاعد کردن حکومت ایران خواهد بود که توافق با ایالات متحده، تهران را نسبت به پیش از جنگ امنتر میکند. این امتیازها میتواند شامل جلو انداختن منافع پیشنهادی به ایران باشد؛ برای نمونه، برداشتن فوری محاصره آمریکا یا آزادسازی داراییهای ایران در بانکهای خارجی در ازای بازگشایی تنگه هرمز از سوی تهران. ایالات متحده همچنین میتواند بررسی کند که اگر تهران با تحویل دادن اورانیوم بسیار غنیشده خود موافقت کند، در همان آغاز، کاهش محدودی در تحریمها به ایران ارائه دهد.
محاصره، جنگ یا عقبنشینی؛ سه مسیر دشوار ترامپ در برابر ایران
هر توافقی که شامل امتیازدهی آمریکا باشد، بیتردید با مخالفت شدید سرسختترین مدافعان جنگ در واشنگتن روبهرو خواهد شد؛ کسانی که همچنان خواستار شروطی غیرواقعبینانه و افراطی هستند. با این حال، چنین توافقی قاطعانه دور از دسترس است و اگر ترامپ به درخواست جنگطلبان خود مصالحه را رد کند، باید با گزینههای باقیماندهاش روبهرو شود؛ گزینههایی که ریسک بسیار بالایی دارند.
یک گزینه بد این است که آمریکا محاصره خود را تمدید کند، به این امید که در نهایت ایرانِ تضعیفشده را وادار به پذیرش امتیازهای سنگینتر کند. اما چنین اقدامی بعید است موفقیتآمیز باشد و حتی ممکن است به مرور زمان اهرم فشار آمریکا را تضعیف کند. شش هفته محاصره، فشار اقتصادی بر ایران وارد کرده، اما نتوانسته جایگاه چانهزنی تهران را بهطور قابلسنجش تغییر دهد. با وجود کاهش درآمدهای نفتی، ایران به آن نوع فروپاشی اقتصادیای که ترامپ تصور میکرد یا تسلیم را اجتنابناپذیر میساخت، نزدیک نمیشود؛ بهویژه با توجه به اینکه تهران این درگیری را یک مسئله وجودی میداند.
اگرچه ایران میتواند ادامه بنبست کنونی را تحمل کند، هزینههای یک بنبست نامحدود بر سر هرمز برای ایالات متحده و اقتصاد جهانی ممکن است بهزودی بهشدت افزایش یابد. بر اساس اعلام آژانس بینالمللی انرژی، ذخایر جهانی نفت که تاکنون مانع جهشهای شدیدتر قیمت شدهاند، با سرعتی بیسابقه در حال کاهشاند و بازارهای جهانی در مجموع بیش از یک میلیارد بشکه از تولید نفت خلیج فارس را از دست دادهاند. کارشناسان صنعت هشدار میدهند که اگر تنگه هرمز پس از ماه ژوئن نیز بسته بماند، ذخایر جهانی نفت به سطحی چنان بحرانی سقوط خواهد کرد که بازارها برای حفظ نظام انرژی، قیمتها را بهسرعت افزایش خواهند داد و این امر اقتصاد جهانی را فلج خواهد کرد.
تشدید تنش نظامی، گزینه نامطلوب دیگری را پیش روی ترامپ قرار میدهد. او ممکن است امیدوار باشد که حملات هوایی علیه زیرساختهای انرژی ایران یا مجموعهای از عملیات نیروهای ویژه، تهران را به زانو درآورد، اما این اقدامات نیز بعید است نتیجه مورد نظر را به بار آورند. برای مثال، حمله به شبکه برق یا تأسیسات نفتی ایران تقریباً بهطور قطع به حملات تلافیجویانه ایران علیه همسایگانش منجر خواهد شد؛ وضعیتی که آسیبهای بلندمدت به تولید نفت منطقه، افزایش پایدار قیمت نفت و لطمه بیشتر به جایگاه سیاسی داخلی ترامپ را در پی خواهد داشت.
در همین حال، عملیات زمینی در داخل ایران میتواند به تلفات سنگین آمریکایی منجر شود و با توجه به دشواری عملیات مؤثر در داخل کشوری که همچنان از توان نظامی قابلتوجهی برخوردار است، احتمال شکست آن زیاد خواهد بود. در نهایت، مسئله ذخایر بهشدت تحلیلرفته نظامی آمریکا نیز مطرح است. ازسرگیری یک کارزار نظامی جدید فقط پرسشها درباره آمادگی ایالات متحده برای عملیاتهای نظامی آینده را تشدید خواهد کرد. این واقعیت که ترامپ تاکنون تا حد زیادی از بازگشت کامل جنگ اجتناب کرده، نشان میدهد که او و مشاورانش، همراه با رهبران کشورهای خلیج فارس، خطر بالا و بازدهی پایین مورد انتظار چنین اقدامی را درک میکنند.
سومین گزینه بد برای ترامپ این است که بهسادگی زیانهای خود را بپذیرد و کنار بکشد؛ پیروزی اعلام کند و محاصره آمریکا را پایان دهد. اگرچه چنین اقدامی مسائل مربوط به تنگه هرمز و توان هستهای ایران را حلنشده باقی میگذارد، اما از منظر منافع آمریکا، نتیجهای قابل قبول خواهد بود. حملات آمریکا، بنا بر اعتراف خود ترامپ، برنامه هستهای ایران را به عقب رانده و احتمالاً چند سال به تأخیر انداخته است.
علاوه بر این، هرچند ایرانِ هستهای مطلوب نیست، اما تهدیدی وجودی برای ایالات متحده محسوب نخواهد شد؛ کشوری که زرادخانه هستهای خودش برای بازدارندگی در برابر ایران را در اختیار دارد؛ زرادخانهای که بسیار بزرگتر و قدرتمندتر از هر چیزی است که ایران بهطور معقول بتواند بسازد.
همزمان، با پایان یافتن محاصره آمریکا، ایران با فشار بینالمللی قابلتوجهی برای بازگشایی تنگه هرمز مواجه خواهد شد. هرچند ایجاد یک منبع درآمدی جدید برای ایران ایدهآل نیست، اما هزینههای گزارششدهای که ایران برای عبور از تنگه مطالبه کرده، نسبتاً محدود بوده است و درآمدزایی از مسیر عبور امن، انگیزهای برای ایران ایجاد میکند تا تنگه هرمز را باز نگه دارد. با این حال، عقبنشینی میتواند از نظر سیاسی برای ترامپ دشوار باشد، زیرا نشانهای از ضعف و بیمسئولیتی آمریکا تعبیر خواهد شد. از همین رو، ترامپ تاکنون علاقه اندکی به این گزینه نشان داده، حتی در حالی که بیصبری او برای یافتن راهی جهت خروج از بحران، بیش از پیش آشکار شده است.
توافق محدود؛ راه خروج واقعبینانه از بنبست ایران و آمریکا
در مقایسه با گزینههای ضعیف و پرهزینه، یک توافق محدود که در آن آمریکا برخی امتیازهای واقعی بدهد و در مقابل، ایران نیز مصالحههای مهمی انجام دهد، بسیار پایدارتر و عملیتر است. یک مسیر خروج قابل اجرا باید چند ویژگی داشته باشد: مفاد آن باید به ایران اجازه دهد بخشی از بازدارندگیای را که در جریان جنگ به دست آورده، حفظ کند؛ ساختار آن باید بهگونهای باشد که ایران از مزایای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک تضمینشدهای برخوردار شود که از وضعیت موجود بهتر باشد؛ و همچنین باید از ایران در برابر تلاشهای احتمالی آمریکا یا اسرائیل برای نقض توافق یا تغییر آن در آینده محافظت کند.
برای دستیابی به چنین ترتیبی، دولت ترامپ باید خواستههای خود از ایران را با امتیازهایی از سوی خودش تنظیم و متوازن کند. برای مثال، اگر واشنگتن از تهران بخواهد متعهد به بازگشایی تنگه هرمز و عدم دریافت عوارض شود، باید فداکاریهای مشابهی انجام دهد؛ مانند برداشتن سریع محاصره و فراهم کردن دسترسی فوری ایران به داراییهای مسدودشده. امتیازهای ایران در پرونده هستهای نیز باید با پاداشهای اضافی از سوی آمریکا همراه باشد. اگر ایران با توقف طولانیمدت غنیسازی هستهای موافقت کند، برای نمونه، باید کاهش تدریجی اما فوری تحریمها را دریافت کند.
برای آنکه ایران اطمینان یابد در صورت پایبندی به توافق، از حملات آینده در امان خواهد بود، واشنگتن همچنین باید در موضوع توان موشکی ایران و ذخایر اورانیوم بسیار غنیشده، تا حدی عقبنشینی کند. ایران باید اجازه داشته باشد زرادخانه موشکی متعارف و زیرساختهای خود را بدون محدودیت حفظ کند؛ آن هم به دو دلیل. نخست اینکه محروم کردن اجباری ایران از موشکهایش اساساً واقعبینانه نیست؛ طبق ارزیابی اطلاعاتی آمریکا، حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکی و سامانههای پرتاب ایران از جنگ جان سالم به در بردهاند و ایران میتواند با کمک روسیه و چین بهسرعت آنها را بازسازی کند. دوم اینکه باقی گذاشتن توان تلافیجویانه اصلی ایران، پیامی قوی ارسال خواهد کرد مبنی بر اینکه ایالات متحده قصد ندارد بار دیگر به ایران حمله کند.
موضوع اورانیوم بسیار غنیشده ایران پیچیدهتر است، اما برای ارائه تضمینهای معتبر، راهحلی میانه وجود دارد. بهجای انتقال ذخایر ایران به ایالات متحده، آژانس بینالمللی انرژی اتمی میتواند حضانت مواد غنیشده را بر عهده بگیرد؛ بخشی از آن را در داخل ایران رقیقسازی کند و باقیمانده را خارج از ایران نگه دارد. وعده اینکه ایران در صورت مواجهه با تجاوز آمریکا یا اسرائیل در آینده، حق دسترسی به این مواد را خواهد داشت، میتواند بهعنوان تضمین امنیتی دیگری عمل کند.
اگرچه نیروهای نظامی اسرائیل توانایی بالایی دارند، اما برای دفاع موشکی و دیگر سامانههای حیاتی بهشدت به ایالات متحده وابستهاند؛ به این معنا که اسرائیل بدون حمایت آمریکا قدرت نظامی لازم برای جنگ با ایران را ندارد. برای کاستن از تردیدهای ایران درباره اراده آمریکا برای مهار اسرائیل، واشنگتن میتواند موافقت کند که در صورت اقدام تهاجمی اسرائیل علیه ایران در آینده، فروش تسلیحات به اسرائیل را محدود کند و حمایت نظامی از آن را متوقف سازد. همچنین میتواند بندی را در توافق بگنجاند که در صورت حمله آمریکا یا اسرائیل به خاک ایران، به ایران اجازه دهد در تنگه عوارض عبور دریافت کند. از سوی دیگر، اگر ایران از تعهدات خود عقبنشینی کند، آن نیز با پیامدهایی از جمله از دست دادن مزایای مالی و دیپلماتیک و همچنین محروم شدن از حمایتها در برابر حملههای آینده روبرو خواهد شد.