ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۲۲۵۲

روزنامه جمهوری اسلامی: جعل خبر نوعی عملیات ترور است

روزنامه جمهوری اسلامی: جعل خبر نوعی عملیات ترور است

این، جنگ روایت‌هاست، جنگی که در آن حقیقت را نه با استدلال که با بمبارانِ احساس ترور می‌کنند. دشمن خوب فهمیده است که اگر «احساس جامعه» را به آشوب بکشد، می‌تواند بر آشوب حکمرانی کند. در این میدان، جعل خبر فقط یک دروغ ساده نیست، نوعی عملیات ترور است. ترور اعتماد، ترور امید، ترور سرمایه اجتماعی.

تبلیغات
تبلیغات

غلامرضا بنی اسدی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: همه با هم برای ایران. این یک «کلان‌راهبرد» است. راهبردی که اگر از سینه امروزِ این سرزمین عبور کند، بر تارک فردای آن نیز خواهد نشست. تاریخ گواهی می‌دهد که ایرانِ سرفرازِ شهیدان، تا امروز از پیچ‌های هولناک حادثه عبور نکرده است مگر آن‌گاه که «همه» در جای خود ایستاده‌اند. مردم در قامت مردم، مسئولان در شأن مسئولیت، رسانه در تراز حقیقت و نخبگان در اندازه فهم تاریخی خویش.

هرجا نقش‌ها جابه‌جا شد، هرجا هیجان جای خرد را گرفت و هرجا تریبون، به میدان تسویه‌حساب بدل شد، نخستین زخمی که باز شد بر پیکر ایران بود. این، قاعده‌ای آزموده در تاریخِ مکررِ ماست. دشمن را ساده نبینیم. او فقط با موشک و تحریم نمی‌آید. امروز اتاق‌های جنگِ دشمن، بیش از آنکه کارخانه تولید سلاح باشند، بنگاه تولید «ادراک» شده‌اند. کافی است توئیت‌های ترامپ و تولیداتِ رسانه‌ای بلوک خصومت را کنار هم بگذاریم تا نقشه آشکار شود.

آنان آمده‌اند تا ذهن ایرانی را هدف بگیرند. یک روز خبرِ هیجانی امیدساز را به جامعه تزریق می‌کنند و فردا همان را با روایت‌های هراس‌آفرین جابه‌جا می‌سازند تا روح و روان مردم در گردباد تردید و اضطراب گرفتار شود. این، جنگ روایت‌هاست، جنگی که در آن حقیقت را نه با استدلال که با بمبارانِ احساس ترور می‌کنند. دشمن خوب فهمیده است که اگر «احساس جامعه» را به آشوب بکشد، می‌تواند بر آشوب حکمرانی کند.

از شکست خود، پیروزی می‌سازد و از تحریف واقعیت، احساس قدرت تولید می‌کند. در این میدان، جعل خبر فقط یک دروغ ساده نیست، نوعی عملیات ترور است. ترور اعتماد، ترور امید، ترور سرمایه اجتماعی و گاه حتی ترور شخصیتِ نیروهای خودی. تأسف‌آور آنجاست که بعضی از این گلوله‌های رسانه‌ای را، دست‌های خودی شلیک می‌کنند بی‌آنکه بدانند یا شاید بخواهند بدانند که دشمن، پشتِ پرده کف می‌زند.

وقتی بر پلاکاردهای خیابانی، روایت‌های جعلی و تحلیل‌های تزریق‌شده از اتاق عملیات دشمن دیده می‌شود، باید خطر را جدی گرفت. خطر آنجاست که ظرفیت‌های ملی، به جای آنکه سنگر امنیت و پیشرفت باشند، هدف تخریب قرار می‌گیرند. بدتر از آن، برخی چنان کلنگ به پی نهادهای کلان کشور می‌زنند که گویی مأموریت یافته‌اند ستون‌های خیمه را فرو بریزند. حمله به نهادهای بنیادین امنیتی و تصمیم‌ساز، تنها بازی با امنیت ملی نیست عبور از مرز عقلانیت است.

آنان که نسخه انحلال می‌پیچند، آیا قانون اساسی را خوانده‌اند؟ آیا می‌دانند امنیت، شوخی‌بردار نیست؟ یا چنان بر شاخه نشسته‌اند که صدای اره‌ای را که بر ریشه می‌کشند، نمی‌شنوند؟ مسئله اینجاست که برخی از «انجام تکلیف برای ایران» رسیده‌اند به «تعیین تکلیف برای وطن». این نقطه، آغاز خطر است. در چنین وضعی، آدمی ناخودآگاه به همان قاعده مشهور فقهی می‌رسد که «ما وقع لم یُقصد و ما قُصد لم یقع» آنچه باید می‌شد، نشد و آنچه شد، هرگز مقصود نبود.

ابتدا چنین نبود. هرکس کم‌وبیش در جای خود ایفای نقش می‌کرد اما حالا عده‌ای به جای ساختن میز وفاق، زیر آن می‌زنند گویی فراموش کرده‌اند که اگر سقف این خانه فروبریزَد، آوارش بر سر همه خواهد نشست. امروز، بیش از هر زمان، ایران به عقلانیتِ انقلابی، همبستگی ملی و فهمِ دقیقِ میدان نیاز دارد. در تاریکی غبارآلودِ جنگ ادراکی، هر فریادی الزاماً صدای حقیقت نیست. باید چراغ تشخیص را روشن نگه داشت.

باید فهمید که دشمن، قبل از آنکه خاک ما را بخواهد، ذهن ما را هدف گرفته است. اگر ذهن ایرانی تسخیر شود، دیگر نیازی به فتح مرزها نیست، خود فرو می‌پاشد. برای ایران، باید ایرانی ماند نه پیاده‌نظامِ هیجان شد و نه بلندگوی روایتِ دشمن. این سرزمین، از گردنه‌های سخت‌تر عبور می‌کند، اگر «همه با هم برای ایران» فراتر از جمله‌ای بر زبان، عهدی در جان‌ها شود.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات