ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۹۹۲۲

سیرک ترامپ در تنگه هرمز؛ از قدرت‌نمایی پرهیاهو تا عقب‌نشینی ناگزیر

چرا ترامپ عقب‌نشینی کرد؟

چرا ترامپ عقب‌نشینی کرد؟

این گزارش، جنگ ادعایی ترامپ علیه ایران را نمونه‌ای از آشفتگی، نمایش‌گرایی و محاسبات غلط سیاست خارجی آمریکا توصیف می‌کند. نویسنده تأکید دارد که «پروژه آزادی» در تنگه هرمز با وجود اعزام نیروی عظیم نظامی، به نتیجه‌ای محدود و تبلیغاتی رسید و سرانجام متوقف شد. هم‌زمان، ایران با ایستادگی نظامی، تعیین خطوط قرمز هسته‌ای و موشکی، بهره‌گیری از حمایت چین و روسیه و مدیریت پرونده لبنان، توانست روایت پیروزی ترامپ را فرسوده و ابتکار عمل سیاسی را حفظ کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– عبدالحلیم قندیل، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، دیگر کمتر کسی از تناقض‌گویی‌ها، نمایش‌های ناگهانی و چرخش‌های بی‌وقفه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا شگفت‌زده می‌شود؛ اما شاید هیچ رویدادی به اندازه جنگ او علیه ایران ماهیت آشفته، نمایشی و پرهیاهوی آنچه می‌توان «سیرک ترامپ» نامید، آشکار نکرده باشد.

چرخش ۴۸ ساعته ترامپ؛ از امپراتوری‌نمایی در هرمز تا عقب‌نشینی از «پروژه آزادی»

تنها در فاصله ۴۸ ساعت، موضع ترامپ از یک سوی طیف به سوی دیگر چرخید. او حدود یک هفته پیش، با لحنی پرشور، امپراتورمآبانه و سرشار از اعتمادبه‌نفس، از عملیاتی با عنوان «پروژه آزادی» در تنگه هرمز سخن گفت؛ عملیاتی که به ادعای او قرار بود کشتیرانی بین‌المللی را از «سلطه ایران» آزاد کند. برای اجرای این مأموریت، آمریکا یک آرمادای عظیم نظامی به منطقه اعزام کرد: ناوشکن‌ها، مین‌روب‌ها، صدها جنگنده و بالگرد و حدود ۱۵ هزار نیروی ویژه آمریکایی.

ترامپ در نخستین روز عملیات اعلام کرد دو کشتی تجاری با پرچم آمریکا از تنگه عبور کرده‌اند. رسانه‌ها و منابع آمریکایی هم، با اشتیاقی آشکار برای ساختن تصویر موفقیت، بعداً مدعی شدند شمار این کشتی‌ها به سه فروند رسیده است. اما حتی اگر این روایت را بپذیریم، این رقم در برابر حجم تردد پیش از جنگ یعنی حدود ۱۵۰ کشتی و نفتکش در روز بسیار ناچیز بود و بیشتر به تلاشی تبلیغاتی شباهت داشت تا نشانه‌ای از بازگشت واقعی آزادی کشتیرانی.

در مقابل، منابع ایرانی اساساً عبور هرگونه کشتی تحت حمایت آمریکا را تکذیب کردند و هشدار دادند که به هر کشتی‌ای که مقررات و سازوکار عبور تعیین‌شده از سوی تهران را نقض کند، شلیک خواهند کرد. اندکی بعد، تصاویر منتشرشده عملاً روایت ایران را تقویت کرد؛ روایتی که با تصمیم ناگهانی ترامپ برای توقف و تعلیق «پروژه آزادی» آشکارتر شد.  این عقب‌نشینی در حالی رخ داد که ترامپ پیش‌تر کشورهای اروپایی و آسیایی را فراخوانده بود تا به جنگ او در تنگه هرمز بپیوندند. اما هیچ کشوری پاسخ مثبت نداد. دلیل این بی‌اعتنایی روشن بود: تقریباً همه بازیگران مهم می‌دانستند که رئیس‌جمهور آمریکا درگیر ترکیبی از سطحی‌نگری، محاسبات شتاب‌زده و نمایش‌های پرهزینه شده است؛ جنگی که هزینه‌های جهانی آن روشن بود، اما اهداف نهایی آن همچنان مبهم و متغیر باقی مانده بود.

از «پیروزی مطلق» تا توافق ناگزیر؛ فرسایش روایت ترامپ در برابر ایران

دونالد ترامپ، طبق معمول، بار دیگر کسی را ناامید نکرد. او این بار نیز از اعلام ضمنی شکست شتاب‌زده خود در جنگ هرمز ابایی نداشت؛ هرچند تلاش کرد عقب‌نشینی نظامی خود را با عقب‌نشینی سیاسی بپوشاند و اعلام کرد مذاکرات با ایران به توافق رسیده است. اما توافقی که ترامپ از آن سخن گفت، نه صرفاً درباره حل بحران تنگه هرمز، بلکه درباره توقف کامل جنگ بود. بر اساس اطلاعاتی که ابتدا رسانه‌های آمریکایی مانند آکسیوس منتشر کردند و سپس خبرگزاری‌های بین‌المللی به نقل از میانجی‌های پاکستانی آن را تأیید کردند، چارچوب این توافق در کلیات، بیش از آنکه به خواسته‌های اولیه واشنگتن نزدیک باشد، با دیدگاه ایران همخوانی داشت. گفته می‌شود این توافق در قالب یک یادداشت تفاهم ۱۴ بندی و در یک صفحه تنظیم شده و از نظر کلی با دومین پیشنهاد رسمی ایران تطابق دارد.

ایران پیش‌تر نیز آمادگی خود را برای بازگشایی تنگه هرمز در قالب ترتیباتی جدید اعلام کرده بود، اما درخواست آمریکا برای «صفر کردن» دائمی غنی‌سازی هسته‌ای را رد کرد. تهران در مقابل، تعلیق موقت غنی‌سازی و پذیرش بازرسی بین‌المللی را مطرح کرده است؛ پیشنهادی که به معنای عقب‌نشینی کامل از برنامه هسته‌ای نیست، بلکه تلاشی برای خرید زمان، کاهش تنش و حفظ حداقلی از حقوق هسته‌ای تلقی می‌شود. در عین حال، ایران به‌طور قاطع با برچیدن تأسیسات و راکتورهای هسته‌ای خود و نیز تحویل حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با غنای بالای ۶۰ درصد به واشنگتن مخالفت کرده است.

به نظر می‌رسید تهران ممکن است با انتقال اورانیوم با غنای بالا به کشوری ثالث (احتمالاً روسیه) موافقت کند؛ گزینه‌ای که ظاهراً دولت ترامپ نیز می‌توانست با آن کنار بیاید. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، آشکارا از دوستی و شراکت راهبردی با تهران سخن می‌گوید و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز به شیفتگی خاص خود نسبت به مرد کرملین شناخته می‌شود. به این ترتیب، ترامپ آرام‌آرام روی فرشی ایرانی کشیده شد؛ فرشی که با صبر، محاسبه و ظرافتی راهبردی بافته شده بود.

ترامپ از آشکار شدن شکست زودهنگام خود در جنگ هرمز ابایی نداشت؛ هرچند تلاش کرد عقب‌نشینی پرسر‌وصدای نظامی‌اش را با عقب‌نشینی سیاسی دیگری بپوشاند و اعلام کند مذاکرات با ایران به توافق رسیده است. ایران با ترکیبی از صبر و ایستادگی چشمگیر هم در جنگ چهل‌روزه پیش از آتش‌بس و هم پس از آن در میدان سیاست، توانست غرور و خودشیفتگی افراطی ترامپ را در هم بشکند. سخنان او درباره «پیروزی مطلق» به‌تدریج به موضوعی مضحک تبدیل شد. نه آمریکا و نه رژیم اسرائیل به پیروزی قابل‌اعتنایی دست نیافتند و افکار عمومی نیز بازی پنهان‌سازی خسارت‌های واشنگتن و تل‌آویو را باور نکرد.

ایران، هرمز و ضربه به ستون فقرات نظامی آمریکا در منطقه

چند روز پیش، شبکه آمریکایی سی.ان.ان گزارشی تصویری و قابل‌توجه منتشر کرد؛ گزارشی کوتاه و چهار دقیقه‌ای که موفقیت نیروهای ایرانی در تخریب تقریباً کامل ۱۶ پایگاه آمریکایی در هشت کشور را ثبت می‌کرد. این گزارش از انهدام رادارهای پیشرفته، هواپیماهای سوخت‌رسان و هواپیماهای هشدار زودهنگام آواکس روی زمین سخن می‌گفت و هم‌زمان ادعاهای ترامپ و پیت هگست را به سخره می‌گرفت.

پیت هگست پیش‌تر در جلسه استماع کنگره، با ادعایی که موجی از تمسخر برانگیخت، گفته بود هزینه جنگ علیه ایران از ۲۵ میلیارد دلار فراتر نرفته است. اما خیلی زود روزنامه‌ها و شبکه‌های بزرگ تلویزیونی آمریکا نادرستی این رقم را آشکار کردند و نوشتند کمترین برآورد از هزینه جنگ، بیش از ۵۰ میلیارد دلار است. این افشاگری برای ترامپ و ژنرال‌هایش دردناک بود؛ زیرا نشان می‌داد جنگی که قرار بود کوتاه، قاطع و کم‌هزینه باشد، به فرسایشی پرخرج و رسواکننده تبدیل شده است. از همین رو، ترامپ تلاش کرد با اعلام عملیات «پروژه آزادی»، بزرگ‌نمایی محاصره دریایی بنادر ایران و تکرار این ادعا که ایران در آستانه فروپاشی است، از این جنجال عبور کند.

دونالد ترامپ حتی مدعی شد هدف نخست خود یعنی تغییر نظام ایران را محقق کرده است؛ ادعایی که با واقعیت آشکار میدان و سیاست هیچ نسبتی نداشت. حقیقت این بود و هست که نظام ایران پس از ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای نه ضعیف‌تر، بلکه منسجم‌تر و جسورتر شده است. ساختار قدرت، به‌جای فروپاشی، خود را بازآرایی کرد و در برابر فشار خارجی، انسجام امنیتی بیشتری یافت.

پس از خروج آمریکا از دور نخست گفت‌وگوها در اسلام‌آباد پاکستان، در جبهه مذاکرات غیرمستقیم نیز عزم ایران برای ترسیم خطوط قرمز خود آشکارتر شد. تهران نشان داد که حاضر نیست زیر فشار جنگ، همه پرونده‌های راهبردی خود را هم‌زمان روی میز بگذارد. از این مرحله به بعد، برنامه موشک‌های بالستیک دیگر موضوعی قابل مذاکره نبود و روابط ایران با متحدان منطقه‌ای و آنچه واشنگتن «گروه‌های نیابتی» می‌نامد نیز از دستور کار تبادل پیام‌ها خارج شد. ایران در مقابل، مرکز ثقل مذاکرات را به مسئله تنگه هرمز منتقل کرد؛ حرکتی حساب‌شده که بر نگرانی گسترده جهانی از پیامدهای بسته ماندن این آبراه استوار بود

در همین چارچوب، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، از اسلام‌آباد راهی مسقط شد و سپس برای دیدار با ولادیمیر پوتین به مسکو رفت. او در ادامه به پکن سفر کرد تا با مقام‌های چینی دیدار کند؛ مقام‌هایی که حمایت خود از ایران و مخالفتشان با جنگ «نامشروع» آمریکا و اسرائیل را پنهان نکرده‌اند. شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، پیش‌تر نیز از ضرورت مقابله با «قانون جنگل» و دفاع از حقوق بین‌الملل سخن گفته بود.

چین و روسیه تنها به مواضع سیاسی بسنده نکردند، بلکه آن را با اقدامات عملی نیز همراه ساختند. هر دو کشور با استفاده از حق وتو، پیش‌نویس قطعنامه‌های ضدایرانی در شورای امنیت را متوقف کردند و تحرکات مورد حمایت آمریکا در سازمان ملل را به بن‌بست کشاندند.  پکن همچنین توجه چندانی به گزارش‌ها و نشت‌های اطلاعاتی رسانه‌های آمریکایی نشان نداد؛ گزارش‌هایی که از حمایت اطلاعاتی و پدافندی چین از ایران سخن می‌گفتند. از جمله، ادعا شده بود نیروهای ایرانی به سامانه‌های پدافند هوایی دوش‌پرتاب مجهز شده‌اند که به نظر می‌رسید نسخه‌ای ارتقایافته از موشک‌های روسی «استرلا» با فناوری چینی باشند؛ سامانه‌هایی که در سرنگونی بمب‌افکن‌های پیشرفته آمریکایی نقش داشته‌اند.

علاوه بر این، از نقش چین و روسیه در پشتیبانی از برنامه فضایی ایران و ماهواره‌های نظامی آن نیز سخن گفته می‌شود. هرچند پکن و مسکو در موضع‌گیری‌های علنی از اظهار نظر مستقیم خودداری کرده‌اند، اما به نظر می‌رسد حمایت آن‌ها در ارائه تصاویر ماهواره‌ای و مختصات پایگاه‌های آمریکایی و اسرائیلی به ایران جدی بوده است؛ حمایتی که دقت و کارایی حملات موشکی ایران را افزایش داد و هزینه جنگ را برای واشنگتن و تل‌آویو بالا برد. با این حال، نباید پیشرفت بومی ایران در حوزه پهپادها و موشک‌ها را نادیده گرفت. این پیشرفت فقط در خلیج فارس دیده نشد، بلکه آثار آن حتی در جبهه لبنان نیز آشکار شده است. پهپادهای مبتنی بر فیبر نوری، به‌ویژه، به عاملی برای هراس ارتش اسرائیل، نیروها و شهرک‌نشینان شمال فلسطین اشغالی تبدیل شده‌اند و نوع تازه‌ای از بازدارندگی میدانی را شکل داده‌اند.

همان‌گونه که حرکت ایران به سمت روسیه و چین از منظر بین‌المللی سنجیده و حساب‌شده بود، مواضع تهران در قبال متحدان منطقه‌ای نیز در چارچوبی دقیق قرار داشت. بر اساس مواضع رسمی ایران، تلاش تهران برای متوقف کردن جنگ و تجاوز علیه خود، هم‌زمان با تلاشی جدی برای توقف جنگ علیه لبنان نیز همراه بوده است.  در مقابل، آمریکا تلاش کرده است با کشاندن دولت رسمی لبنان به مسیرهای موازی مذاکره در واشنگتن، ایران را از معادله لبنان کنار بزند و حاکمیت لبنان را به سمت پذیرش نوعی توافق صلح «ابراهیمی» با اسرائیل سوق دهد.  هم‌زمان، تلاش‌هایی نیز برای درگیر کردن ارتش لبنان در همکاری با ارتش اسرائیل علیه حزب‌الله و حتی کشاندن گروه‌های لبنانی به جنگ داخلی جدید، تحت عنوان ضرورت خلع سلاح حزب‌الله، در جریان بوده است.

با این حال، به نظر نمی‌رسد مسیر اجرای کامل طرح آمریکا و اسرائیل در لبنان هموار باشد. آینده این پرونده تا حد زیادی به توان نیروهای ملی لبنان، میزان پایبندی آن‌ها به سازوکارهای قانونی و قانون اساسی و همچنین رفتار مقاومت و هوادارانش وابسته می باشد؛ جریانی که همواره بر حفظ صلح داخلی تأکید کرده و تلاش کرده است از کشیده شدن لبنان به جنگ داخلی تازه جلوگیری کند. علاوه بر این، نتایج نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اکثریت لبنانی‌ها با هرگونه عادی‌سازی روابط با اسرائیل و اهداف توسعه‌طلبانه و ویرانگر آن مخالف‌اند.

تبلیغات
نویسنده : عبدالحلیم قندیل
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات