ترامپ و شکست دیپلماسی قهری در برابر منطق بقای ایران
مذاکره واقعبینانه بین ایران و آمریکا شامل چه مواردی است؟
این گزارش تأکید میکند که بنبست آمریکا در برابر ایران ناشی از تکیه بیش از حد ترامپ بر فشار نظامی و اقتصادی، بدون ارائه تضمینها و مشوقهای معتبر دیپلماتیک است. از نگاه تهران، خواستههای واشنگتن درباره برنامه هستهای، توان موشکی و شبکههای منطقهای به معنای خلع سلاح یکجانبه و تهدید بقای حکومت است. نویسنده نتیجه میگیرد که تنها راه کاهش تنش، واقعگرایی، کاهش تحریمها، تضمین پایبندی آمریکا و تمرکز حداقلی بر آزادی کشتیرانی در هرمز است.
فرارو– کریستوفر اس چیویس، عضو ارشد و مدیر برنامه کشورداری در بنیاد کارنگی برای صلح بین الملل
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، رسیدن به توافق با ایران مستلزم آن است که ایالات متحده موضعی اتخاذ کند که از نگاه تهران، بقای حکومت را تهدید نکند. هر مسیر دیگری، به احتمال زیاد، به بنبستی طولانی، پرهزینه و فرسایشی منتهی خواهد شد.
ایران و هنر مقاومت در برابر قدرت برتر؛ واشنگتن پشت درِ خطوط قرمز تهران
پس از ماهها جنگ، واشنگتن هنوز بهسختی تلاش میکند ایران را وادار کند عبور و مرور باثبات از تنگه هرمز را احیا کند؛ چه رسد به آنکه تهران خواستههای اصلی آمریکا را بپذیرد: کنار گذاشتن برنامه هستهای، برچیدن توان موشکی و پایان دادن به شبکههای مقاومت منطقهای. اگرچه ایران آسیبهایی دیده اما تهران همچنان توانسته عبور نفت، گاز، کود شیمیایی و هلیومِ بسیاری از کشورها از تنگه را مختل کند. پیامدهای این وضعیت از مرزهای خاورمیانه فراتر رفته است. اقتصاد جهانی در معرض خطر قرار گرفته، محبوبیت داخلی دونالد ترامپ رو به کاهش است روسیه از فرسایش آمریکا سود میبرد و آمادگی نظامی واشنگتن بهویژه در منطقه هند–اقیانوس آرام آسیب میبیند.
ایالات متحده در همه شاخصهای مهم قدرت ملی از ایران بالاتر است. آمریکا ارتشی در مقیاسی بسیار بزرگتر، بزرگترین اقتصاد جهان و توانایی گسترده برای قطع دسترسی کشورها به بازارهای جهانی از طریق قدرت دلار را در اختیار دارد. پس پرسش اصلی این است: چرا ایران توانسته است تا این اندازه طرحهای واشنگتن را ناکام بگذارد؟
مشکل اصلی آن است که ترامپ، هرچند خود را اهل مذاکره معرفی کرده، اما در عمل تقریباً بهطور کامل بر فشار نظامی و اقتصادی تکیه کرده است نه بر بدهبستان واقعی دیپلماتیک. رویکردی کارآمدتر باید تضمینها و مشوقهایی به تهران ارائه دهد که آنقدر مهم و معتبر باشند که پذیرش خطر امضای توافق با واشنگتن را برای ایران توجیهپذیر کنند. چنین رویکردی همچنین باید خطوط قرمزی را که حکومت ایران نشان داده از آنها عقبنشینی نخواهد کرد، به رسمیت بشناسد.
دیپلماسی قهری ترامپ؛ فشار بینتیجه در برابر منطق بقای ایران
رویکرد ترامپ در اصل شکلی از «دیپلماسی قهری» است. دیپلماسی قهری میتواند کارساز باشد و در گذشته نیز کارساز بوده است. اما شرط موفقیت آن این است که از طرف مقابل خواستههایی مطرح شود که بتواند بدون به خطر انداختن بقای خود بپذیرد. نمونههای موفق دیپلماسی قهری در گذشته نیز همین منطق را نشان دادهاند. فشارهایی که اسلوبودان میلوشویچ، رهبر صربستان، را در سال ۱۹۹۵ بر سر بوسنی به میز مذاکره آورد و در سال ۱۹۹۹ نیز او را به پذیرش شروط مربوط به کوزوو واداشت.
اما در مورد ایران امروز، خواستههای واشنگتن عملاً به مرز درخواست برای خلع سلاح یکجانبه نزدیک شده است. از نگاه تهران، پذیرش این شروط یعنی واگذاری همان ابزارهایی که حکومت آنها را ضامن بقا خود میداند: برنامه هستهای، توان موشکی، شبکههای منطقهای و اهرمهای فشار در خلیج فارس. به همین دلیل، هرچه آمریکا فشار نظامی را بیشتر میکند، احتمالاً تهران بیشتر به این نتیجه میرسد که حفظ توانمندیهای بازدارنده قویتر، برای بقای حکومت ضروری است. خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ نیز این بیاعتمادی را عمیقتر کرده است. آن تصمیم به تهران یادآوری کرد که واشنگتن ممکن است امتیازات ایران را بگیرد، محدودیتها را اعمال کند و سپس با تغییر اراده سیاسی، دوباره مسیر خصومت را در پیش بگیرد.
ایران امروز همچنین بیش از بسیاری از اهداف پیشین دیپلماسی قهری، ظرفیت تحمل فشار دارد. تهران ابزارهایی در اختیار دارد که به آن اجازه میدهد هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد: پهپادها، موشکها، توان سایبری، عملیات اطلاعاتی و ظرفیت تهدید کشتیرانی تجاری جهانی. این ابزارها شاید با قدرت متعارف آمریکا قابل مقایسه نباشند، اما برای فرسایش اراده سیاسی واشنگتن و افزایش هزینههای منطقهای جنگ کافیاند. مهمتر از همه، ایران از حامیان خارجی قدرتمندی برخوردار است. چین حمایت اقتصادی و دیپلماتیک حیاتی ارائه میدهد و برای تهران نقش شریان تنفسی در برابر فشارهای آمریکا را ایفا میکند. روسیه نیز همچنان پشتوانه نظامی و سیاسی در اختیار ایران میگذارد.
بنابراین، شکستن بنبست کنونی مستلزم آن است که واشنگتن موضعی واقعبینانهتر در مذاکرات اتخاذ کند؛ موضعی که بپذیرد خط قرمز نهایی آمریکا نمیتواند «خلع سلاح مؤثر ایران» باشد. هیچ دولت ایرانی، فارغ از ترکیب سیاسی و ایدئولوژیک آن، نمیتواند با چنین خواستهای موافقت کند و همزمان انتظار داشته باشد که در قدرت باقی بماند. از نگاه تهران، پذیرش چنین شرطی نه توافق، بلکه تسلیم یکجانبه خواهد بود.
کاهش تحریمها یا تداوم فرسایش؛ دو راهی دشوار آمریکا در برابر ایران
همانگونه که برخی مذاکرهکنندگان پیشین اروپایی اشاره کردهاند، هر توافق جدی درباره مسائل اصلی احتمالاً نیازمند کاهش سریع و قابلتوجه تحریمها علیه ایران است؛ آنقدر گسترده که ریسک سیاسی امتیاز دادن برای تهران ارزشمند به نظر برسد. در نهایت، ایران به نوعی اطمینان نیاز خواهد داشت که واشنگتن به توافقی که امضا میکند پایبند میماند و دوباره به سمت سیاست تغییر نظام بازنمیگردد. مشارکت بازیگران ثالث از جمله چین، اروپا و احتمالاً کشورهای خلیج فارس میتواند به ایجاد چنین اطمینانی کمک کند؛ زیرا توافقی که فقط بر اراده واشنگتن و تهران تکیه کند، در برابر تغییرات سیاسی آینده آسیبپذیر خواهد بود.
اما ایجاد انعطاف بیشتر در موضع آمریکا آسان نخواهد بود. متحدان منطقهای واشنگتن با هرگونه کاهش تحریمها مخالفت خواهند کرد، مگر آنکه ایران امتیازات بزرگی در حوزه هستهای و موشکی بدهد. با این حال، جایگزین این مسیر، ادامه بنبستی است که هزینههای آن هر روز بیشتر میشود. در چنین وضعیتی، روسیه سود میبرد، نفوذ چین افزایش مییابد، متحدان آمریکا در منطقه هند–اقیانوس آرام فرسایش منابع واشنگتن در یک جنگ دیگر خاورمیانهای را با نگرانی تماشا میکنند و اقتصاد جهانی در معرض خطر رکود قرار میگیرد.
اگر دستیابی به توافقی جامع بر سر مسائل اصلی ناممکن باشد، حداقل واقعبینانه آن است که درباره بازگشت آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ و توقف تشدید بیشتر درگیریهای نظامی مذاکره شود. به نظر میرسد، بر اساس گزارشهای اخیر رسانهها، دولت آمریکا نیز در حال حرکت به همین سمت است. ترامپ میتواند تلاش کند خسارت واردشده به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران را بهعنوان پیروزی برای منافع آمریکا معرفی کند. او احتمالاً خواهد گفت که توان ایران تضعیف شده، برنامه هستهای عقب افتاده و واشنگتن نشان داده است که همچنان میتواند قدرت نظامی خود را به کار گیرد. اما در واقع، چنین وضعیتی موفقیت واقعی نخواهد بود. این فقط راهی برای متوقف کردن روند فرسایش قدرت آمریکا خواهد بود؛ روندی که خودِ جنگ به راه انداخته است.
گرفتاری ترامپ در ایران، نتیجه قابل پیشبینی این توهم است که قدرت نظامی و اقتصادی برتر میتواند جایگزین آمادگی برای مصالحه شود. این توهم در سراسر دوران پساجنگ سرد بارها برای قدرتهای بزرگ به سرخوردگی راهبردی انجامیده است. جنگ ایران بار دیگر همین حقیقت را آشکار کرده است: قدرت نظامی میتواند تخریب کند، اما الزاماً نمیتواند تسلیم تولید کند.