ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۷۵۵

در ۴۰ روز جنگ چه اتفاقی افتاد؟

در 40 روز جنگ چه اتفاقی افتاد؟

پس از ۴۰ روز جنگ نافرجام آمریکا و اسرائیل برای سرنگونی ایران (با آغاز ترور رهبر و فرماندهان)، ایران با پشتیبانی میلیونی مردم توانست مقاومت کند. ترامپ که نتوانست به «پیروزی قاطع» برسد، آتش‌بس موقت راپذیرفت. ایران با میانجی‌گری پاکستان، چارچوب ۱۰ ماده ای (شامل حق غنی‌سازی، حاکمیت بر تنگه هرمز و لغو تحریمها) را تحمیل کرد. در واکنش به آتش بس، نتانیاهو خشم خود را با حملات وحشیانه به لبنان تخلیه کرد.

فرارو- عبدالحلیم قندیل، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، خبر آتش بس آمریکا با ایران با خشمِ خاموشِ اسرائیل روبه‌رو شد. رهبران این رژیم که خود را در آستانه بهره‌مندی از آتشِ همه‌جانبه‌ای می‌دیدند که قرار بود ایران را یکسره خاکستر کند، ناگهان خود را در برابر سکونِ نبرد و توقفِ یورش‌ها به جبهه ایران یافتند. این خاموشی، برای آنان تحمل‌ناپذیرتر از هر غوغایی بود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل که آتش درونش راه فراری نمی‌یافت، خشم انباشته‌شده را به سمت جبهه لبنان گشود. او به ارتش دستور داد تا شدیدترین و بی‌سابقه‌ترین موج یورش‌ها را بر تمام خاک لبنان فرود آورد.

در ده دقیقه، پنجاه فروند هواپیما نزدیک به صد حمله وحشیانه را بر پهنه لبنان گستراندند. این بار، دشمن از الگوی همیشگی خود یعنی تمرکز بر حومه جنوبی بیروت، بقاع و جنوب به عنوان کانون‌های اجتماعی حزب‌الله  فراتر رفت و تمام محله‌های اصلی مسکونی بیروت و مناطق کوهستانی جبل لبنان را نشانه رفت. در یک چشم به هم زدن، صدها شهید و زخمی بر انبوه غم‌های دیروز لبنان افزوده شد. و این در حالی بود که شب گذشته، شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، با اطمینان اعلام کرده بود که توافق انجام‌شده جامع است و آتش‌بس نه فقط ایران، بلکه لبنان را نیز در بر می‌گیرد.

از وعده عملیات برق‌آسا تا سقوط اف‌۱۵؛ روایت شکست پروژه فروپاشی ایران

پاکستان از طریق واسطه‌هایی در قاهره و آنکارا، تلاش کرد فشار را بر واشنگتن افزایش دهد و از آمریکا بخواهد جلوی تجاوز اسرائیل به لبنان را بگیرد. اما نشانه‌ای وجود ندارد که دونالد ترامپ مشتاق باشد فوراً بر بنیامین نتانیاهو فشار آورد. رئیس‌جمهور آمریکا، در این لحظه حسّاس اولویتی دیگر دارد: چیدمانِ صحنه‌ای برای خروج شرافتمندانه از جنگی که خود به تحریک نتانیاهو و با وسوسهٔ یک عملیات برق‌آسا وارد آن شد ؛جنگی که وعده می‌داد جمهوری اسلامی ایران را یکسره از پای درآورد. طرحِ آغازین چنین بود: عملیات با ترور رهبر ایران و ده‌ها فرمانده ارشد نظامی کلید می‌خورد و در ادامه، موساد تضمین داده بود که می‌تواند یک انقلاب مردمی را ترتیب دهد تا نظام سرنگون شود.

نظام ایران ساختار خود را به شکلی پویاتر و حتی رادیکال تر بازآرایی کرد و در برابر موجی از ده‌ها هزار حمله هوایی ایالات متحده و اسرائیل، مقاومتی چشمگیر از خود نشان داد. این نظام نه‌تنها در موضع تدافعی باقی نماند، بلکه به‌طور مستمر دست به تلافی زد، توان پدافند هوایی متوسط خود را ارتقا داد و حتی موفق شد چندین هواپیمای آمریکایی را سرنگون کند؛ رویدادی که برجسته‌ترین نمونه آن، سقوط یک جنگنده اف ۱۵ بود؛حادثه‌ای که جزئیات آن همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.

در سوی مقابل، دونالد ترامپ با فضاسازی رسانه‌ای گسترده، این رخدادها را به‌گونه‌ای متفاوت روایت کرد. او با لحنی پیروزمندانه از عملیات‌های نجاتی «به سبک هالیوودی» برای خلبانان سخن گفت و تلاش کرد تصویر موفقیت‌آمیزی از عملکرد آمریکا ارائه دهد. اما روایت ایرانی‌ها کاملاً متفاوت بود؛ آنها از شکست آمریکا در عملیاتی در اصفهان سخن گفتند؛ جایی که بنا بر این ادعا، نیروهای ویژه آمریکایی برای بازیابی صدها کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با درصدی بالاتر از ۶۰ درصد اعزام شده بودند.

بر اساس همین روایت، جستجوی خلبان مفقودشده، تنها پوششی برای این مأموریت حساس بوده است. در این میان، گفته شد که نیروهای ایرانی موفق شدند دو فروند هواپیمای ترابری سنگین C-130 آمریکا را منهدم کنند و چندین بالگرد بلک‌هاوک را نیز سرنگون سازند؛ اتفاقاتی که در نهایت به عقب‌نشینی گسترده ده‌ها هواپیمای آمریکایی انجامید. از این منظر، آنچه «عملیات نجات» نامیده شد، نه یک موفقیت، بلکه عقب‌نشینی‌ای شتاب‌زده تلقی می‌شود.

توقف کامل خصومت‌ها و لغو دائمی تحریم‌ها در پیشنهاد تهران

به‌نظر می‌رسد همین شوک، پس از رسیدن تنش‌ها به اوج، ترامپ را به تجدیدنظر واداشت. او که تحت تأثیر تشویق‌های بنیامین نتانیاهو برای آغاز یک کارزار تمام‌عیار علیه ایران قرار گرفته بود در نهایت با واقعیت‌های میدانی متفاوتی مواجه شد. حضور گسترده میلیون‌ها ایرانی در خیابان‌ها، در حمایت از ساختار سیاسی و رهبر جدید آن یعنی آیت الله مجتبی خامنه‌ای، این معادله را پیچیده‌تر کرد. با وجود آنکه ترامپ بارها بیش از بیست مرتبه از «پیروزی قاطع» سخن گفت، نشانه‌ها حاکی از آن بود که در درون، به عدم تحقق چنین پیروزی‌ای واقف است. از منظر او،  طرح‌های پیشنهادی برای حمله زمینی نیز می‌توانست به فاجعه‌ای برای نیروهای آمریکایی تبدیل شود.

در نهایت، او با همان سبک خاص و غیرقابل پیش‌بینی خود، مسیر خروج را انتخاب کرد: ابتدا سطح تهدیدات لفظی را به حداکثر رساند، اما در لحظه آخر عقب نشست و آتش‌بسی موقت دو هفته‌ای را اعلام کرد. این‌بار، برخلاف گذشته، او بر باز نگه‌داشتن تنگه هرمز تأکید کرد؛ موضوعی که پیش‌تر با مواضعی متکبرانه و حتی توهین‌آمیز نسبت به متحدان آسیایی و اروپایی، از پذیرش مسئولیت آن طفره می‌رفت.

تصویر کلی پس از چهل روز جنگ، در برجسته‌ترین مؤلفه‌های خود به‌روشنی نمایان است: نه ایالات متحده و نه اسرائیل نتوانسته‌اند به پیروزی دست یابند و عملیات نظامی نیز به هدف اولیه و اعلام‌شده خود یعنی سرنگونی یا جایگزینی نظام سیاسی ایران نرسیده است. در این میان، به نظر می‌رسد طرف ایرانی در عرصه دیپلماسی پنهان چه از طریق مذاکرات مستقیم و چه با واسطه توانسته دست برتر را به‌دست آورد و موضوع تنگه هرمز را به محور اصلی گفت‌وگوها تبدیل کند. تمرکزی که عملاً سایر پرونده‌ها از جمله تغییر نظام و برنامه‌های هسته‌ای و موشکی را به حاشیه رانده است.

در سوی مقابل، دونالد ترامپ چارچوبی ۱۵ ماده‌ای برای مذاکرات ارائه کرده بود که تمرکز اصلی آن بر برچیدن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران قرار داشت. با این حال، این طرح به‌طور کامل از سوی تهران رد شد و از نگاه ایرانی‌ها، به‌مثابه نوعی تسلیم‌خواهی تعبیر گردید. در واکنش، ایران ابتکار عمل را در دست گرفت و چارچوبی ۱۰ ماده‌ای را از طریق میانجی‌گری پاکستان پیشنهاد داد. در این طرح، هیچ اشاره‌ای به برنامه موشکی نشده و این موضوع به‌عنوان خط قرمز و بخشی از حاکمیت ملی ایران، خارج از هرگونه مذاکره تعریف شده است.

در چارچوب پیشنهادی ده‌ماده‌ای ایران، هیچ اشاره مستقیمی به برنامه هسته‌ای این کشور دیده نمی‌شود، جز تأکیدی صریح بر «حق غنی‌سازی اورانیوم در داخل خاک ایران»؛ موضعی که از سوی شورای عالی امنیت ملی ایران در واکنش مستقیم به عقب‌نشینی دونالد ترامپ از تهدید «حمله ویرانگر» اعلام شد. این بسته پیشنهادی که به‌ویژه از مسیر میانجی‌گری پاکستان به طرف آمریکایی منتقل شد، صرفاً به مسائل نظامی محدود نبود، بلکه مجموعه‌ای از مطالبات راهبردی و سیاسی گسترده‌تر را در بر می‌گرفت. در رأس این مطالبات، «توقف کامل خصومت‌ها در تمامی جبهه‌ها» قرار داشت؛ مفهومی فراتر از یک آتش‌بس موقت که صرفاً به تعلیق درگیری‌ها محدود می‌شود.

در همین راستا، ایران بر مجموعه‌ای از شروط کلیدی تأکید کرد: تعهد رسمی ایالات متحده به عدم آغاز مجدد جنگ، لغو کامل تمامی تحریم‌های اقتصادی اعمال‌شده علیه ایران و طرف‌های مرتبط با آن و همچنین تصویب قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل که این لغو تحریم‌ها را به‌صورت دائمی به رسمیت بشناسد. بخش مهم دیگری از این پیشنهاد، به مدیریت تنگه هرمز اختصاص داشت؛ جایی که ایران خواستار به‌رسمیت‌شناختن اولویت حاکمیتی خود شد؛احتمالاً در چارچوبی هماهنگ با شرکای منطقه‌ای تنگه به‌ویژه عمان. علاوه بر این، درخواست پرداخت غرامت قابل‌توجه، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران در خارج و نیز به‌رسمیت‌شناختن حق تهران برای دریافت عوارض از کشتی‌ها و نفتکش‌های عبوری از تنگه، از دیگر محورهای برجسته این طرح به‌شمار می‌رفت.

این رویکرد در اظهارنظر سریع و حساب‌شده عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به‌وضوح بازتاب یافت؛ جایی که او آمادگی تهران برای بازگشایی تنگه را مشروط به هماهنگی با نیروهای مسلح تأیید کرد. به‌نظر می‌رسد این موضع، با رایزنی‌های انجام‌شده در شورای امنیت سازمان ملل در همان شبی که دونالد ترامپ از مواضع خود عقب‌نشینی کرد تقویت شده باشد. در آن نشست، چین و روسیه با استفاده از حق وتوی خود، مانع از تصویب هرگونه طرحی شدند که هدف آن اعطای مجوز به یک نیروی بین‌المللی برای بازگشایی تنگه هرمز بود. در همین چارچوب، موضع‌گیری آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، نیز اهمیت ویژه‌ای یافت؛ او تهدید به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی ایران را صراحتاً «جنایت جنگی» توصیف کرد.

ایران و هنر انتقال قدرت میدانی به میز مذاکره؛ الگویی برای دیپلماسی مقاومت

با وجود تمامی این تحولات از جمله حمایت اعلام‌شده چین از میانجی‌گری پاکستان در نهایت دونالد ترامپ ناگزیر به عقب‌نشینی شد. او در حالی که این تصمیم را در پوشش «تلاش برای صلحی پایدار در خاورمیانه و با ایران» ارائه می‌کرد، عملاً پذیرش مذاکره بر مبنای چارچوب ده‌گانه ایران را اعلام کرد و آن را پایه‌ای عملی و قابل گفت‌وگو دانست. حتی پا را فراتر گذاشت و مدعی شد که از سوی ایالات متحده و تمامی متحدان منطقه‌ای‌اش سخن می‌گوید.در چنین فضایی، این تحول به‌مثابه یک پیروزی آشکار برای ایران در چهلمین روز جنگ تعبیر شد. در مقابل، اغلب کشورهای نگران حوزه خلیج فارس سکوت اختیار کردند، در حالی که اسرائیل تلاش کرد با اقدامات پیش‌دستانه، مانع از شکل‌گیری توافق شود و جبهه لبنان را از معادله ایران جدا سازد.

در سوی دیگر، ایران خود را به‌عنوان یک مذاکره‌کننده ماهر تثبیت کرد؛ بازیگری که توانست انعطاف‌پذیری میدانی خود را به میز مذاکره نیز منتقل کند. این رویکرد، ریشه در تأکید تهران بر اصل استقلال ملی و حقوق حاکمیتی‌اش از جمله حفظ برنامه‌های دفاعی و تداوم روابط با متحدان منطقه‌ای داشت. نکته قابل‌توجه آن بود که در ادامه این روند، دیگر هیچ سخنی نه از سوی واشنگتن و نه از سوی تل‌آویو درباره سرنگونی نظام ایران مطرح نشد؛ نظامی که در برابر فشارهای سنگین، انسجام، پایداری و توان تطبیق‌پذیری خود را به نمایش گذاشت. در نهایت، با تثبیت بقا و موقعیت ایران، پروژه موسوم به «خاورمیانه مطلوب اسرائیل» عملاً به حاشیه رانده شد؛ طرحی که اکنون بیش از هر زمان دیگر، به گذشته‌ای دور یا دست‌کم در حال افول شباهت دارد.

 

نویسنده : بدالحلیم قندیل
ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی