صادق ملکی در گفتگو با فرارو تحلیل کرد
معنا و مفهوم حضور کره جنوبی در هرمز
یک استراتژیست معتقد است ورود کرهجنوبی به خلیجفارس به معنای قرار گرفتن این کشور در کنار آمریکا و اقدامی جنگی علیه ایران تلقی خواهد شد. او در عین حال تاکید دارد که جنگ در نهایت راه حل دائمی نیست و حتی در شرایط فعلی نیز کانالهای مذاکره میان تهران و واشنگتن کاملا از بین نرفته اند؛ هرچند به باور او، در صورت بازگشت به میز مذاکره، ایران و آمریکا باید مستقیما با یکدیگر گفتگو کنند.
فرارو- بحران در خلیج فارس در حال عبور از یک رویارویی مستقیم میان ایران و آمریکا و اسرائیل به مرحلهای است که پای بازیگران بیشتری را به معادلات امنیتی و ژئوپلیتیک منطقه باز میکند؛ از کره جنوبی که پیشتر بحث اعزام واحد دریایی «چئونگهه» آن به خلیج فارس مطرح شده بود تا بازیگرانی در شرق آسیا و اروپا که شریانهای حیاتی و منافع اقتصادیشان به تداوم صادرات بیوقفه انرژی از این آبراهه استراتژیک گره خورده است.
به گزارش فرارو، در چنین شرایطی، هرگونه گسترش حضور نظامی و ائتلافسازیهای دریایی بینالمللی نهتنها متغیرهای فشار بر تهران را افزایش میدهد، بلکه مخاطرات تبدیل تنگه هرمز و دریای عمان به صحنهای چندلایه و فرامنطقهای از تنشهای نظامی و ژئواکونومیک را بهطور چشمگیری تشدید خواهد کرد.
صادق ملکی، دیپلمات پیشین و کارشناس ارشد مسائل استراتژیک، معتقد است هرگونه ورود عملیاتی کره جنوبی به خلیج فارس به معنای هماهنگی راهبردی این کشور با واشنگتن و اقدامی تقابلی علیه ایران تلقی خواهد شد.
او در عین حال تصریح میکند که گزینه نظامی هرگز یک راهحل پایدار نخواهد بود و حتی در اوج پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی، کانالهای دیپلماتیک بهطور کامل مسدود نشدهاند؛ هرچند از منظر او، در صورت فراهم شدن بستر دیپلماسی، منافع کلان ایجاب میکند که تهران و واشنگتن بیواسطه پشت میز گفتگو بنشینند.
مشروح گفتگوی فرارو با صادق ملکی را بخوانید:
ورود کره جنوبی به معادلات امنیتی خلیج فارس چه معنایی دارد؟
صادق ملکی: ورود کره جنوبی به معادلات امنیتی خلیج فارس، به معنای قرار گرفتن آشکار این کشور در کنار آمریکا بوده و اقدامی همراستا با اهداف جنگطلبانه علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی خواهد شد.
کره جنوبی، علیرغم پیشینه روابط دیرینه اقتصادی با ایران، همپیمان راهبردی ایالات متحده است. این کشور تحت فشارهای وارده از سوی واشنگتن تصریح کرده که گزینههای گوناگون، از جمله سازوکارهای نظامی برای نقشآفرینی در آبهای خلیج فارس را در دستور کار قرار داده است.
همراهی و همپوشانی سئول با طرحهای تهاجمی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حرکتی کاملاً خصمانه و مشارکت در پازل فشار نظامی به شمار میرود و بدیهی است که دستگاه محاسباتی ایران با چنین تحرکاتی به انحای مختلف و با ابزارهای متوازن مقابله خواهد کرد.
آیا خلیج فارس در آستانه تبدیل شدن به یک میدان رویارویی بینالمللی است؟
صادق ملکی: تداوم وضعیت ناامنی در خلیج فارس و بروز اخلال جدی در انتقال نفت و حاملهای انرژی از تنگه هرمز، به دلیل تبعات مستقیم جهش بهای نفت بر اقتصاد جهانی—بهویژه بر اقتصاد کشورهای وابسته به نفت و گاز منطقه—احتمال ورود بازیگران دیگر به ترتیبات امنیتی را با گذر زمان افزایش میدهد.
این دقیقاً همان سناریویی است که واشنگتن در پی تحقق آن بوده تا از این طریق، هزینهها و بار امنیتی را از دوش خود برداشته و میان متحدانش تسهیم کند.
نکته بنیادین برای ایران باید این باشد که تداوم وضعیت انسداد و شرایط شبهجنگی در خلیج فارس، بستر را برای بینالمللیسازی بحران فراهم میآورد و حتی ممکن است برخی دولتهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را نیز بیش از پیش با مقاصد امنیتی آمریکا همگرا سازد.
اگر کره جنوبی وارد هرمز شود؛ آیا باید منتظر ورود قدرتهای آسیایی دیگر هم باشیم؟ آیا سئول صرفاً به دنبال صیانت از منافع تجاری و محمولههای نفتی خود است یا این حضور را باید بخشی از ائتلاف دریایی آمریکا قلمداد کرد؟
صادق ملکی: در ارزیابی رفتار سئول، هر دو بعد مطرح در پرسش شما همزمان پیگیری میشود؛ کره جنوبی هم منافع راهبردی خود را در تداوم جریان انرژی میبیند و هم در پی آن است که تعهد خود را به ائتلاف امنیتی واشنگتن به اثبات برساند.
حاکمیت سئول ثبات و بقای ژئوپلیتیک خود را به چتر حمایتی آمریکا پیوند زده است. در شرایطی که واشنگتن خواستار همراهی نظامی شرکای آسیایی خود در خلیج فارس است، کره جنوبی این رخداد را آزمونی برای حفظ تعهدات امنیتی آمریکا در معادلات آتی و احتمالی شرق آسیا ارزیابی میکند.
کره جنوبی بخش قابل توجهی از نفت خام وارداتی خود را از حوزه خلیج فارس تامین میکند. آیا هشدارهای صریح ایران میتواند سئول را از مشارکت در گشتهای دریایی منصرف کند یا برعکس، این کشور را به ادغام بیشتر در ابتکارات نظامی پنتاگون سوق میدهد؟
صادق ملکی: شواهد و برآوردهای کنونی حاکی از تمایل سئول به همگرایی عملیاتی با راهبردهای واشنگتن در حوزه خلیج فارس است.
مخاطرات امنیتی و نوسانات حاکم بر عبور ایمن تانکرها از تنگه هرمز، خود به کاتالیزوری تبدیل شده که سئول تمایل بیشتری به پذیرش چتر ائتلاف دریایی تحت رهبری آمریکا نشان دهد.
آیا هدف کلیدی کاخ سفید در شرایط فعلی، صرفاً تحدید درآمدهای صادراتی نفت ایران است یا واشنگتن در صدد دستکاری در نظام محاسباتی و امنیتی تهران است؟
صادق ملکی: تلاش برای مهار و رساندن صادرات نفت ایران به حداقل، جزئی لاینفک از محاسبات واشنگتن است؛ اما بازخورد و نتیجه عینی این سیاست میتواند کاملاً مغایر با پیشبینیهای تحلیلگران آمریکایی شکل بگیرد.
همانطور که محاسبات گذشته کاخ سفید در اعمال کارزارهای فشار با بنبست مواجه شد، پیشبرد سیاست محاصره همهجانبه نیز میتواند پیامدهایی فراتر از برآوردهای طراحان تحریم ایجاد کند.
چنانچه فشارها موجودیت و منافع حیاتی تهران را هدف قرار دهد، کنشها از چارچوب قواعد و پیشبینیهای خطی خارج خواهد شد؛ مؤلفهای بنیادین که در دستگاه تصمیمگیری واشنگتن در دوران ترامپ اغلب نادیده انگاشته میشود.
اگر کارزار توقیف یا حمله به ناوگان حمل نفت ایران از سوی آمریکا تشدید شود، واکنش احتمالی تهران چه خواهد بود؟ آیا گزینههای ایران معطوف به داراییهای نظامی آمریکا است یا دامنه واکنش متوجه منافع تجاری حامیان منطقهای آن خواهد شد؟
صادق ملکی: اگرچه ما تنگه هرمز را از فرصت به تهدید خود تبدیل کردهایم، اما منطق رفتاری تهران همواره این اصل بازدارنده را یادآور شده که امنیت و دسترسی به دریانوردی تجاری، مفهومی تقسیمناپذیر است و اگر صادرات انرژی ایران به صفر کشانده شود، تداوم صادرات نفت سایر کشورها نیز تضمینشده نخواهد بود.
پاسخ متقابل تهران به دکترینهای مبتنی بر بیثباتسازی و ماجراجوییهای ترامپ میتواند فراتر از سطح کنشهای اولیه طراحی شود.
با این وجود، منافع پایدار ملی ایجاب میکند تا جای ممکن مانع از سوق یافتن تحولات به فاز تخریب متقابل شویم؛ چرا که گسترش دامنه نبرد و آسیب به زیرساختها، پیش از همه به زیان امنیت ایران و سپس ثبات کل منطقه خلیج فارس منتهی خواهد شد و در مقابل، شرکتهای امنیتی و پیمانکاران بازسازی وابسته به غرب بهرهبردار اصلی این ویرانیها خواهند بود.
با عنایت به رویکرد سختگیرانه واشنگتن و زمزمههایی مبنی بر به بنبست رسیدن چارچوبهای هستهای مرسوم، آیا دیپلماسی کاملاً به بنبست رسیده یا هنوز امکان حفظ کانالهای بحرانزدایی وجود دارد؟
صادق ملکی: تاریخ مناسبات بینالملل گواهی میدهد که اگرچه آغاز درگیریها گاهی سهلتر از پیمودن مسیرهای دیپلماتیک به نظر میرسد، اما مناقشات بیپایان نیستند و در فرجام کار، تنها پشت میز مذاکره به نقطه پایان میرسند.
عقلانیت حاکم بر قواعد بینالمللی ایجاب میکند که بحرانهای فزاینده پیرامون خلیج فارس با کمترین هزینه و از مسیر راهکارهای دیپلماتیک مهار گردند؛ از همین رو است که کنشگران میانجی و فرامنطقهای حتی در فصول تنشآلود نیز تلاشهای خود را برای باز نگه داشتن روزنههای گفتگو متوقف نمیکنند.
در شرایط کنونی فرایند تنشزدایی در فاز انجماد قرار گرفته، اما کانالهای فنی و امنیتی برای تبادل سیگنالها همچنان کارایی خود را حفظ کردهاند. علیرغم لفاظیهای جریانهای تندرو و تندروهای موسوم به «شاهینها» در هر دو پایتخت، درهای تعامل مطلقاً مسدود نبوده و قابلیت احیا را دارند.
اگر درک طرفین از سرشت گفتگوها از منطق «حذف و تحمیل شکست به طرف مقابل» به سوی چارچوب «بازی با حاصلجمع مثبت و تفاهم متوازن بر پایه توانمندیهای عینی» شیفت پیدا کند، میتوان شاهد شکستن قفل رکود دیپلماتیک و نیل به توافقی عملیاتی بود.
با توجه به نقش سنتی میانجیها، دورنمای مذاکرات با حضور کانالهای ثالث را چگونه ارزیابی میکنید؟
صادق ملکی: بر این نظرم که باید به مذاکرات از کانال میانجیها پایان داد. هر بازیگر ثالثی فارغ از دغدغههای حل مناقشه، پیگیر سهمخواهیهای دیپلماتیک و ارتقای پرستیژ بینالمللی خویش است.
ایران و ایالات متحده از پختگی و ظرفیت حقوقی لازم برای تعامل مستقیم برخوردارند و نیازی به سازوکارهای وکالتی یا قیومیت میانجیها وجود ندارد؛ لذا کارآمدترین گام برای حصول اطمینان و رفع سوءتفاهمهای انباشته، گشودن میز مذاکره مستقیم است.
در صورت ایجاد یک اراده اولیه و چارچوب راهنما میان تهران و واشنگتن، چنین فرآیندی میتواند در یک بازه زمانی تعریفشده و منطقی، کلیه سرفصلهای مورد اختلاف دوجانبه را تحت پوشش قرار داده و به نتایج عینی و پایدار منتهی شود.