ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۹۹۲۲

جنگ فرسایشی؛ برگ جدید آمریکا برای شکستن مقاومت ایران

جنگ فرسایشی تهران و واشنگتن؛ کدام طرف دوام می‌آورد؟

جنگ فرسایشی تهران و واشنگتن؛ کدام طرف دوام می‌آورد؟

راهبرد آمریکا در برابر ایران، پس از ناکامی در دستیابی به پیروزی نظامی سریع، از حملات مستقیم به سمت جنگ فرسایشی، فشار اقتصادی و محاصره احتمالی تغییر کرده است. هدف واشنگتن ظاهراً وادار کردن تهران به مذاکره و پذیرش محدودیت‌های گسترده‌تر است. با این حال، توان ایران برای تحمل تحریم‌ها، امکان استفاده از اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز و حمله به منافع آمریکا، همراهی نکردن برخی قدرت‌ها و افزایش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ برای واشنگتن، می‌تواند این راهبرد را طولانی و پرهزینه کند.

فرارو- وسام اسماعیل، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در المیادین

به گزارش فرارو به نقل از المیادین، اگرچه رئیس‌جمهور آمریکا در آغاز تجاوز به جمهوری اسلامی، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و مقابله با آنچه تهدیدهای قریب‌الوقوع علیه آمریکایی‌ها از سوی حکومت ایران و «نیروهای نیابتی» می‌خواند را اهداف اصلی جنگ اعلام کرده بود، اما مجموعه مواضع و اظهارات بعدی او تصویری متفاوت ارائه می‌کرد.

از تغییر نظام تا جنگ فرسایشی؛ مسیر تازه واشنگتن در برابر تهران

دعوت دونالد ترامپ از مردم ایران برای «بازپس‌گیری کشور» و به دست گرفتن کنترل حکومت، در کنار اظهارات او درباره برنامه موشکی، توانمندی‌های نظامی ایران و نیروهای مقاومت و همچنین اعترافش به مسلح کردن کردها نشان می‌داد که دامنه اهداف واشنگتن فراتر از صرفاً مهار برنامه هسته‌ای ایران بوده است. این مجموعه مواضع، این برداشت را تقویت می‌کرد که هدف نهایی می‌توانسته تلاش برای تغییر یا سرنگونی نظام ایران باشد؛ اقدامی که نه از یک مسیر واحد، بلکه بر پایه طرحی چندلایه و حساب‌شده، متکی بر ترکیبی از ابزارهای مستقیم و غیرمستقیم دنبال می‌شد.

اگر تا این مرحله بتوان گفت جمهوری اسلامی توانسته است در برابر این کارزار چندلایه مقاومت کند و در جریان تجاوز اخیر، ابتکار عمل و ریتم تحولات را تا حدی به دست بگیرد، پیامدهای مرحله پس از جنگ نیز این برداشت را تقویت کرده است. امضای تفاهم‌نامه‌ای که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را نوعی پذیرش شکست از سوی آمریکا و تغییر موازنه قدرت میان دو طرف ارزیابی کردند، می‌توانست نقطه آغازی برای پایان درگیری و حرکت به سمت تفاهم و توافق نهایی باشد.

اما چنین مسیری شکل نگرفت. جنگ متوقف نشد و روابط دو طرف وارد مرحله‌ای پایدار از تفاهم و صلح نشد. در مقابل، آمریکا بار دیگر همان ابزارهای فشار و تقابل علیه جمهوری اسلامی را فعال کرد و تلاش کرد راهبرد خود را با مجموعه‌ای از اهداف جدید بازتعریف کند؛ اهدافی که شاید در ظاهر با اهداف اولیه تفاوت داشتند، اما در ماهیت و نتیجه مورد انتظار، همچنان در امتداد همان هدفی قرار می‌گرفتند که واشنگتن از ابتدا دنبال می‌کرد.

نکته قابل‌تأمل این است که آمریکا طی روزهای اخیر، آرام‌آرام از الگوی جدیدی برای ادامه رویارویی با ایران سخن گفته است؛ الگویی که ظاهراً قرار نیست بر یک حمله تعیین‌کننده و سریع استوار باشد. از یک سو، وزیر خزانه‌داری آمریکا از احتمال استفاده از ابزار محاصره اقتصادی سخن گفته و از سوی دیگر، دونالد ترامپ از حملات محدود و دوره‌ای صحبت کرده است. همزمان، اظهارات مکرر مقام‌های آمریکایی درباره کنترل نیروی دریایی این کشور بر تنگه هرمز و تداوم خروج نفت از این مسیر، بخش دیگری از همین راهبرد را شکل می‌دهد.

اما نکته مهم‌تر آن است که خود طرف آمریکایی نیز پنهان نکرده که این ابزارها احتمالاً به‌تنهایی قادر به رقم زدن یک پیروزی سریع نخواهند بود. همین مسئله، چشم‌انداز درگیری را بیش از هر چیز به سمت جنگ فرسایشی سوق می‌دهد؛ جنگی که در آن، مسئله اصلی نه لزوماً پیروزی در یک عملیات مشخص، بلکه سنجش توان دو طرف برای ادامه دادن نبرد در طول زمان است.

از بمباران تا محاصره؛ تغییر زمین بازی آمریکا در برابر ایران

از این منظر، پرسش اصلی درباره ایران دیگر فقط این نیست که تهران چگونه به حملات پاسخ خواهد داد؛ مسئله مهم‌تر، ظرفیت تحمل و فرسایش دو طرف است. ایران باید نشان دهد تا چه اندازه توان تحمل یک رویارویی طولانی را دارد؛ در مقابل، تهران می‌تواند تلاش کند هزینه‌های استمرار جنگ را برای آمریکا افزایش دهد و توان واشنگتن برای تحمل یک نبرد طولانی و حفاظت از نیروها، منافع و دارایی‌های خود در منطقه را تحت فشار قرار دهد. در چنین سناریویی، زمان خود به یکی از مهم‌ترین سلاح‌های دو طرف تبدیل می‌شود؛ و برنده لزوماً طرفی نخواهد بود که ضربه نخست یا بزرگ‌ترین ضربه را وارد می‌کند، بلکه طرفی است که توان بیشتری برای ادامه جنگ و تحمیل هزینه به طرف مقابل داشته باشد.

اگر سقف توانایی‌های این ابزارها و سازوکارهای جدید آمریکا را بررسی کنیم، به نظر می‌رسد هدف نهایی آنها دیگر سرنگونی نظام ایران نخواهد بود. دامنه این راهبرد احتمالاً تا جایی پیش خواهد رفت که جمهوری اسلامی را به پای میز مذاکره بکشاند؛ آن هم مذاکره‌ای که چارچوب و حدود آن تا حد زیادی بر اساس خواسته‌ها و خطوط قرمز مورد قبول واشنگتن تعیین شود.

به این ترتیب، آمریکا پس از ناکامی در دستیابی به یک پیروزی نظامی سریع، در حال تغییر ماهیت نبرد است. میدان اصلی از عملیات نظامی به نبرد اراده‌ها منتقل می‌شود؛ نبردی که در آن هدف، الزاماً شکست دادن ایران در میدان جنگ نیست، بلکه قرار دادن جمهوری اسلامی در شرایطی است که ادامه جنگ و تحمل هزینه‌های آن برایش دشوار یا غیرممکن شود. در چنین سناریویی، محاسبه واشنگتن این خواهد بود که افزایش تدریجی فشار، تهران را سرانجام به پذیرش یک واقعیت راهبردی جدید سوق دهد؛ واقعیتی که در آن توانمندی‌های ایران محدودتر، جایگاه منطقه‌ای آن کوچک‌تر و نقش آن در معادلات منطقه‌ای کم‌رنگ‌تر شود. به بیان دیگر، اگر پیروزی نظامی در دسترس نباشد، آمریکا می‌تواند تلاش کند از مسیر فرسایش، فشار و تحمیل هزینه، نتیجه‌ای مشابه را به دست آورد.

با وجود تلاش گسترده برای برجسته کردن حملات هوایی آمریکا و بزرگ‌نمایی نتایج آنها، به نظر می‌رسد واشنگتن دیگر پیروزی خود را در آسمان جست‌وجو نمی‌کند. همزمان با انتشار گسترده تصاویر و روایت‌های مربوط به حملات آمریکا، تلاش می‌شود از اهمیت پاسخ‌های ایران کاسته شود؛ پاسخ‌هایی که بنا بر این روایت، اکنون سریع‌تر، پرتعدادتر و دقیق‌تر شده‌اند. این در حالی است که تجربه جنگ اخیر نیز کارآمدی حملات هوایی را برای تحقق اهداف نهایی آمریکا اثبات نکرد. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم حملات آمریکا در جریان تجاوز اخیر به مراتب گسترده‌تر و پرتعدادتر بود. مقام‌های آمریکایی اعلام کرده‌اند که طی ۴۰ روز، تعداد حملات هوایی علیه جمهوری اسلامی از ۱۳ هزار مورد عبور کرده است؛ با این حال، این حجم از عملیات نتوانست آن نتیجه‌ای را که واشنگتن انتظار داشت، رقم بزند.

به همین دلیل، به نظر می‌رسد محور اصلی راهبرد آمریکا در مرحله جدید، از بمباران به محاصره اقتصادی منتقل شده است. محاسبه واشنگتن این است که اگر بتواند صادرات نفت ایران را محدود کند، مسیرهای انتقال ارز به کشور را ببندد و دسترسی تهران به شریان‌های تجارت بین‌المللی و فناوری‌های مورد نیاز برای تداوم چرخه تولید تسلیحات را دشوار کند، فشار اقتصادی به‌تدریج به نقطه‌ای خواهد رسید که جمهوری اسلامی دیگر توان تحمل هزینه‌های تقابل را نداشته باشد.

در این نگاه، هدف آمریکا الزاماً دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع نظامی نیست؛ بلکه ایجاد فشاری انباشته است که شاید در کوتاه‌مدت نتیجه ندهد، اما در گذر زمان بتواند محاسبات تهران را تغییر دهد و جمهوری اسلامی را به پذیرش شرایط مورد نظر واشنگتن وادار کند.

تحریم بدون اجماع؛ پاشنه آشیل راهبرد واشنگتن

اما در این میان، یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آمریکا برای به ثمر رساندن این راهبرد به چه میزان زمان نیاز دارد؟ تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که تهران توانایی قابل‌توجهی برای تحمل فشارهای اقتصادی و ادامه مسیر در شرایط تحریمی دارد. ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون با انواع مختلفی از تحریم‌های آمریکا مواجه بوده و تعداد تحریم‌های ثبت‌شده علیه آن در دفتر کنترل دارایی‌های خارجی آمریکا از ۷ هزار مورد فراتر رفته است.

با این حال، دوام راهبرد محاصره اقتصادی تنها به توانایی ایران برای تحمل فشار بستگی ندارد؛ میزان همراهی سایر کشورها با تحریم‌های آمریکا نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. واشنگتن برای موفقیت این سیاست به همکاری طرف‌های ثالث نیاز دارد و هرچه تعداد کشورهای کمتری حاضر به اجرای تحریم‌ها باشند، مسیر رسیدن به نتیجه طولانی‌تر و دشوارتر خواهد شد.

این مسئله به‌ویژه درباره کشورهایی که روابط اقتصادی و راهبردی نزدیکی با ایران دارند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر فرانسه به تحریم‌های آمریکا پایبند باشد، اما چین، روسیه، پاکستان یا هند حاضر به همراهی با این سیاست نباشند، اثرگذاری محاصره اقتصادی به میزان قابل‌توجهی کاهش خواهد یافت. در چنین شرایطی، تحریم‌ها به جای آنکه در کوتاه‌مدت ایران را به پذیرش خواسته‌های واشنگتن وادار کنند، می‌توانند به عاملی برای طولانی‌تر شدن نبرد فرسایشی تبدیل شوند.

از سوی دیگر، نباید ایران را صرفاً طرفی تصور کرد که در برابر فشار آمریکا قرار گرفته و تنها وظیفه‌اش تحمل یا خنثی کردن این فشارهاست. جمهوری اسلامی در طول این تقابل نشان داده که توانایی ابتکار عمل و مانور را نیز دارد. بنابراین، معادله پیش‌رو صرفاً رقابتی میان توان آمریکا برای اعمال فشار و ظرفیت ایران برای تحمل آن نیست؛ ایران می‌تواند در واکنش به اقدامات واشنگتن، دست به اقدام بزند و معادلات طرف مقابل را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، هرگونه محاسبه درباره نتیجه این راهبرد باید علاوه بر ظرفیت تحمل ایران، میزان همراهی کشورهای ثالث و طول زمان تحریم‌ها، توان تهران برای ابتکار عمل و تغییر زمین بازی را نیز در نظر بگیرد.

راهبرد فرسایشی واشنگتن و بازی متقابل تهران

جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر تلاش کرده نشان دهد که در این نبرد صرفاً در موقعیت دفاعی قرار ندارد. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین اهرم‌های تهران در این معادله است؛ اهرمی که ایران نشان داده در صورت تصمیم سیاسی و نظامی می‌تواند از آن برای مختل کردن کشتیرانی استفاده کند. همزمان، حملات مکرر به پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس و تأکید بر معادله «یا امنیت برای همه یا امنیت برای هیچ‌کس» نشان می‌دهد تهران تلاش دارد هزینه‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه را نیز افزایش دهد.

از این منظر، ایران پیش از آنکه واشنگتن راهبرد فرسایشی خود را به‌طور جدی دنبال کند، خود تلاش کرده بود آمریکا را در منطقه وارد یک نبرد پرهزینه و طولانی کند. در کنار این توانایی‌ها، تهران از یک مزیت دیگر نیز برخوردار است: منزوی نبودن در عرصه بین‌المللی. اجلاس اخیر شانگهای در بیشکک نشان داد که همه قدرت‌های حاضر در این چارچوب حاضر نیستند از تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا تبعیت کنند؛ مسئله‌ای که می‌تواند یکی از مهم‌ترین موانع در برابر راهبرد محاصره اقتصادی واشنگتن باشد.

به این ترتیب، دو طرف با دو محاسبه کاملاً متفاوت وارد مرحله فرسایشی شده‌اند. جمهوری اسلامی سال‌ها با تحریم و فشار خارجی مواجه بوده و در این مدت هم به شرایط تحریمی عادت کرده و هم تلاش کرده دکترین نظامی خود را از یک رویکرد صرفاً دفاعی به سمت رویکردی تهاجمی‌تر تغییر دهد. در کنار این ظرفیت‌ها، تهران بر یک پشتوانه روانی و سیاسی نیز تکیه دارد: این تصور که بخش مهمی از جامعه ایران، رویارویی کنونی را نبردی برای موجودیت کشور و دفاع از حاکمیت ملی می‌داند.

در طرف مقابل، آمریکا با مسئله‌ای متفاوت مواجه است. برای واشنگتن، ادامه جنگ تنها یک موضوع نظامی نیست؛ هزینه‌های مالی و پیامدهای سیاسی آن در داخل آمریکا نیز اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. مخالفان دولت ترامپ، به‌ویژه دموکرات‌ها تلاش می‌کنند جنگ را نمونه‌ای از شکست سیاست خارجی دولت معرفی کنند و هشدار دهند که این درگیری علاوه بر تحمیل هزینه به شهروندان آمریکایی، جایگاه واشنگتن در جهان را نیز تضعیف کرده است؛ آن هم در شرایطی که هنوز دستاورد روشن و ملموسی که بتواند این هزینه‌ها را توجیه کند، به دست نیامده است.

از همین رو، نتیجه واقعی راهبرد فرسایشی آمریکا را نمی‌توان صرفاً در اظهارات دونالد ترامپ و مقام‌های دولت او جست‌وجو کرد. معیار اصلی، واقعیت‌هایی است که در میدان و در اقتصاد دو طرف شکل می‌گیرد. بر اساس این روایت، نشانه‌های اولیه تاکنون می‌تواند از تمایل نسبی معادله به سود جمهوری اسلامی حکایت داشته باشد: قیمت نفت در مسیر افزایش قرار گرفته و همزمان، نظرسنجی‌های داخلی آمریکا از افت محسوس محبوبیت ترامپ و حزب جمهوری‌خواه خبر می‌دهند؛ وضعیتی که می‌تواند نشان‌دهنده افزایش نارضایتی افکار عمومی از هزینه‌ها و نتایج جنگ با ایران باشد.

نویسنده : وسام اسماعیل
ارسال نظرات
خط داغ