جنگ ایران و بنبست راهبردی ترامپ
چرا محاسبات ترامپ درباره جنگ ایران غلط از آب درآمد؟
دولت ترامپ با برآوردی نادرست از توان ایران، وارد جنگی شد که برخلاف وعده اولیه، هفتمین ماه خود را پشت سر گذاشته و به بنبستی راهبردی تبدیل شده است. تابآوری ایران، حفظ توان تهاجمی و اهرم تنگه هرمز، محاسبات واشنگتن را پیچیده کرده است. تشدید تحریمها و «عملیات طرد اقتصادی» نیز بهدلیل مقاومت ایران و نبود همراهی گسترده چین، روسیه و همسایگان، بعید است به تسلیم تهران منجر شود. تداوم جنگ و بستهماندن هرمز پرهزینه است و بازگشت به مذاکره مستقیم و تفاهم ژوئن، مسیر خروج از بحران است.
فرارو- دونالد ترامپ، با محاسبهای نادرست و برآوردی غیرواقعبینانه از توانمندیها و ظرفیتهای ایران، ایالات متحده را وارد جنگی کرده است که اکنون بیش از هر زمان دیگری ابعاد یک مخاطره راهبردی و خودساخته برای واشنگتن را آشکار میکند. آمریکاییها در ابتدا تصور میکردند با اتکا به برتری نظامی و بهرهگیری از ظرفیتهای گسترده تسلیحاتی خود میتوانند در مدتزمانی کوتاه اهداف مورد نظر را محقق کرده و تهران را به پذیرش خواستههای خود وادار کنند؛ اما تحولات میدانی نشان داد که محاسبات کاخ سفید با واقعیتهای موجود فاصله زیادی دارد.
به گزارش فرارو، دونالد ترامپ در ابتدای این تجاوز نظامی، عملیات علیه ایران را «یک مأموریت کوچک» توصیف میکرد و تلاش داشت چنین القا کند که ایالات متحده با یک اقدام محدود و کوتاهمدت مواجه است؛ اما تحولات بعدی، این روایت را با چالش جدی مواجه کرد. اکنون همان «مأموریت کوچک» به جنگی طولانی تبدیل شده است که نه آمریکا توانسته از طریق آن به اهداف راهبردی خود دست یابد و نه قادر است بدون پذیرش هزینههای سنگین از آن خارج شود.
یکی از پرسشهای بنیادین درباره تداوم جنگ، به نسبت میان اهداف اعلامشده واشنگتن و ضرورت واقعی توسل به ابزار نظامی برای تحقق این اهداف بازمیگردد. هرچه منازعه طولانیتر میشود و هزینههای انسانی، اقتصادی و راهبردی آن افزایش مییابد، این پرسش نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند که آیا استمرار فشار نظامی واقعاً قادر است اهداف سیاسی مورد نظر آمریکا را محقق کند یا آنکه خود به عاملی برای پیچیدهتر شدن بحران تبدیل شده است.
در چنین چارچوبی، روابط تهران و واشنگتن در وضعیتی قرار گرفته است که میتوان آن را نوعی «بنبست راهبردی و شکننده» توصیف کرد. اگرچه شدت درگیریها در مقاطعی کاهش مییابد، اما نبود یک سازوکار سیاسی مؤثر برای مدیریت اختلافات، امکان بازگشت سریع به چرخه خشونت را همچنان حفظ کرده است. حملات متقابل اخیر نیز مؤید همین وضعیت است؛ آمریکا جزیره لارک ایران را هدف قرار داد و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در واکنش، پایگاههای آمریکا در اردن و امارات متحده عربی را مورد حمله قرار داد.
محاسبه اشتباه واشنگتن در جنگ ایران
جنگ در اواخر فوریه و عمدتاً تحت تأثیر فشارهای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل آغاز شد؛ درگیریای که از همان ابتدا، دونالد ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، بر محدود و کوتاهمدت بودن آن تأکید میکردند. موضع آنان بر این پیشفرض استوار بود که ایالات متحده نباید بار دیگر در چرخه جنگهای طولانی و فرسایشی خاورمیانه گرفتار شود؛ جنگهایی که در تجربه رؤسای جمهور پیشین آمریکا، نهتنها هزینههای سنگینی بر واشنگتن تحمیل کرده، بلکه در بسیاری موارد میان اهداف اعلامشده و نتایج نهایی نیز شکاف قابلتوجهی ایجاد کردهاند. ترامپ و هگست در واقع با نقد میراث مداخلات نظامی پیشین، تلاش داشتند خود را بهعنوان سیاستمدارانی متفاوت معرفی کنند؛ اما تناقض اصلی زمانی آشکار شد که دولت ترامپ، برخلاف همین رویکرد اعلامی، وارد جنگی شد که از ابتدا فاقد یک چارچوب راهبردی منسجم بود.
در نظریه روابط بینالملل، قدرت نظامی زمانی میتواند به دستاورد سیاسی پایدار منجر شود که میان اهداف سیاسی و ابزارهای نظامی تناسب وجود داشته باشد و از ابتدا مسیر تبدیل پیروزی نظامی به نتیجه سیاسی نیز مشخص شده باشد. در مورد جنگ ایران، به نظر میرسد واشنگتن بیش از آنکه برای مرحله پس از عملیات نظامی آماده باشد، بر این تصور تکیه کرده بود که برتری نظامی آمریکا خودبهخود تهران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار خواهد کرد. همین خلأ راهبردی موجب شد جنگ، به جای آنکه ابزاری برای تحقق یک هدف سیاسی مشخص باشد، به فرایندی تبدیل شود که خود بهتدریج اهداف، محاسبات و گزینههای سیاست خارجی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.
بخش مهمی از این وضعیت را باید در خطای محاسباتی واشنگتن درباره ظرفیتهای ایران جستوجو کرد. دولت ترامپ میزان تابآوری ساختار سیاسی ایران و آمادگی این کشور برای مواجهه با تهدید نظامی آمریکا را کمتر از واقعیت برآورد کرده بود و در نتیجه، در ارزیابی خود از واکنش تهران و توانایی آن برای تحمل فشار نظامی دچار خطای راهبردی شد. مهمتر از آن، واشنگتن پیامدهای اجتماعی و سیاسی حمله خارجی را نیز بهدرستی پیشبینی نکرد. حمله نظامی، برخلاف انتظار طراحان آن، میتوانست جامعه ایران را نه به سمت فروپاشی یا تسلیم، بلکه در واکنش به تهدید خارجی به سوی افزایش انسجام، همبستگی ملی و تقویت احساس دفاع از کشور سوق دهد؛ عاملی که محاسبات اولیه آمریکا را پیچیدهتر و مسیر دستیابی به اهداف جنگ را دشوارتر کرد.
پیروزی روی کاغذ، بنبست در میدان
ترامپ در طول جنگ بارها از «پیروزی نظامی» آمریکا سخن گفت و مدعی شد که توان دفاعی ایران عملاً از میان رفته و حملات گسترده و سنگین آمریکا، تهران را در نهایت به پذیرش توافق صلح وادار کرده است. این روایت، تصویری از یک پیروزی قاطع و تحقق اهداف نظامی واشنگتن ارائه میکرد؛ گویی برتری نظامی آمریکا توانسته است در مدت کوتاهی موازنه قدرت را بهطور بنیادین تغییر دهد. اما تحولات میدانی بهسرعت فاصله میان این روایت و واقعیت را آشکار کرد و نشان داد که ارزیابی میزان اثرگذاری حملات آمریکا بر ظرفیتهای نظامی و راهبردی ایران، دستکم در برخی ابعاد، با واقعیتهای موجود انطباق نداشته است.
تهران نهتنها توانست بخش قابلتوجهی از قابلیتهای تهاجمی خود را با سرعتی فراتر از برآوردهای اولیه حفظ و بازسازی کند، بلکه با در اختیار گرفتن کنترل تنگه هرمز، یک اهرم راهبردی بسیار مهم نیز به دست آورد. اهمیت این تنگه صرفاً به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمیشود؛ بلکه نقش آن در انتقال انرژی و پیوند میان بازارهای منطقهای و اقتصاد جهانی، هرمز را به یکی از مهمترین نقاط فشار ژئوپلیتیکی تبدیل میکند. از این منظر، کنترل تنگه به ایران امکان داد تا بخشی از فشار نظامی آمریکا را با اعمال فشار متقابل بر جریان انرژی و اقتصاد جهانی پاسخ دهد.
تا ماه مه، موازنه تحولات بهتدریج به سود تهران تغییر کرده بود و ایران دیگر حاضر نبود صرفاً برای پایان دادن به جنگ، به توافقی تن دهد که منافع و مطالبات اساسی آن را تأمین نکند. موضع تهران بر این مبنا شکل گرفته بود که هرگونه سازش سیاسی باید بازتابدهنده هزینههایی باشد که ایران در جریان جنگ متحمل شده و در عین حال، تضمینهای مشخصی برای جلوگیری از تکرار درگیری ارائه دهد. از همین رو، ایران مجموعهای از مطالبات را مطرح کرد که از آتشبس در تمامی جبههها، از جمله توقف حملات اسرائیل علیه حزبالله در لبنان، آغاز میشد و تا آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای مسدودشده ایران، پرداخت غرامت جنگی و بهرسمیتشناختن حق تهران برای مدیریت تنگه هرمز امتداد مییافت.
در سطحی گستردهتر، تهران خواهان آن بود که ایالات متحده و اسرائیل بهصورت دائمی از تهدید نظامی علیه ایران دست بکشند؛ مطالبهای که نشان میداد مسئله از صرف پایان دادن به درگیری نظامی فراتر رفته و به تلاش برای ایجاد یک چارچوب امنیتی پایدار میان طرفین تبدیل شده است. مجموعه این خواستهها در نهایت در قالب یک یادداشت تفاهم با ادبیاتی عمدتاً مبهم گنجانده شد؛ سندی که قرار بود مبنایی برای مدیریت اختلافات و پایان دادن به جنگ باشد و دونالد ترامپ در ماه ژوئن آن را با رهبران ایران به امضا رساند. با این حال، ابهام موجود در مفاد این تفاهم از همان ابتدا ظرفیت آن را برای ایجاد اختلاف در تفسیر تعهدات طرفین و دشوار کردن اجرای عملی توافق افزایش میداد.
با افزایش فشارهای سیاسی از سوی چهرههای بانفوذ جمهوریخواه و همچنین بنیامین نتانیاهو، دونالد ترامپ از توافق حاصلشده عقبنشینی کرد و بار دیگر مسیر اقدام نظامی را در پیش گرفت. در مقابل، تهران نیز تلاش مؤثری برای حفظ یا احیای توافق انجام نداد؛ رویکردی که میتوان آن را بخشی از محاسبه سیاسی ایران در قبال دولت ترامپ دانست. از منظر تهران، تضعیف موقعیت سیاسی رئیسجمهور آمریکا و تحمیل هزینههای بیشتر بر او میتوانست در نهایت به سود ایران تمام شود و قدرت چانهزنی واشنگتن را کاهش دهد.
از آن زمان، ترامپ بار دیگر محاصره آمریکا علیه بنادر ایران را برقرار کرده است؛ اقدامی که هدف اصلی آن محدود کردن دسترسی تهران به درآمدهای نفتی و افزایش فشار اقتصادی بر ساختار سیاسی ایران عنوان شده است. همزمان، حملات نظامی دورهای نیز بهعنوان ابزاری برای حفظ فشار و ایجاد بازدارندگی در برابر تهران ادامه یافته است. با این حال، ترکیب فشار اقتصادی، محاصره و اقدامات نظامی نتوانسته معادله موجود را به نفع واشنگتن تغییر دهد. در واقع، این اقدامات نه به تسلیم تهران انجامیده و نه توانسته است مسیر روشنی برای پایان جنگ ایجاد کند؛ بلکه دو طرف را بیش از پیش در وضعیتی فرسایشی و بنبستآمیز قرار داده است.
«روز دی اقتصادی» در برابر تابآوری ایران
در شرایطی که انتخابات میاندورهای آمریکا با سرعت در حال نزدیکشدن است و ملاحظات سیاسی داخلی بیش از پیش بر محاسبات دولت ترامپ سایه انداخته، واشنگتن هفته گذشته از طرحی رونمایی کرد که آن را «عملیات طرد اقتصادی» نامید؛ مجموعهای گسترده از تحریمها و محدودیتهای اقتصادی که هدف آن تشدید فشار بر اقتصاد ایران، محدود کردن منابع درآمدی تهران و در نهایت، منزویکردن این کشور در نظام اقتصادی بینالمللی عنوان شده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، برای توصیف ابعاد این اقدام از تعبیر «روز دی اقتصادی» استفاده کرد؛ تعبیری که نشاندهنده تلاش دولت ترامپ برای ارائه این سیاست بهعنوان یک عملیات اقتصادی گسترده و تعیینکننده بود.
با این حال، حتی تشدید فشارهای اقتصادی نیز لزوماً به معنای افزایش احتمال تسلیم تهران نیست و به دلایل متعدد، بعید است بتواند ایران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار کند. تجربه رویاروییهای گذشته نشان داده است که فشار اقتصادی، هنگامی که با اهداف سیاسی و امنیتی گسترده و مطالبات حداکثری همراه شود، میتواند به جای ایجاد سازش، انگیزه مقاومت را تقویت کند. از این منظر، سیاست جدید واشنگتن ممکن است بیش از آنکه راهی برای شکستن بنبست موجود باشد، به عاملی برای طولانیتر شدن منازعه تبدیل شود.
چین و روسیه در واکنش به اقدام جدید واشنگتن، آن را غیرقابلقبول دانسته و صراحتاً رد کردهاند؛ موضعی که نشاندهنده تداوم اختلاف میان دو قدرت بزرگ شرقی و ایالات متحده بر سر استفاده یکجانبه از ابزار تحریمهای اقتصادی است. در سطح منطقهای نیز نشانهای از شکلگیری اجماع گسترده برای همراهی با سیاست تحریمی آمریکا مشاهده نمیشود. کشورهای همسایه ایران بهویژه پاکستان، عراق و ترکیه، تاکنون اعلام نکردهاند که قصد دارند تحریمهای اعمالشده از سوی واشنگتن را اجرا کنند؛ موضوعی که میتواند دامنه اثربخشی سیاست فشار اقتصادی آمریکا را به میزان قابلتوجهی محدود کند.
در میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز واکنشها یکسان نبوده است و تنها امارات متحده عربی اعلام کرده که معاملات مالی و مناسبات تجاری خود با ایران را متوقف کرده است. این تصمیم را میتوان در چارچوب روابط نزدیک ابوظبی با واشنگتن و تلآویو و همسویی آن با سیاستهای آمریکا و اسرائیل در قبال تهران ارزیابی کرد. در مجموع، فقدان همراهی گسترده از سوی همسایگان ایران و بازیگران مهم منطقهای نشان میدهد که واشنگتن برای تبدیل تحریمهای خود به یک فشار اقتصادی فراگیر، با محدودیتهای جدی مواجه است.
تابآوری تهران و محدودیتهای فشار آمریکا
نظام ایران نیز طی بخش عمدهای از ۴۷ سال گذشته توانسته است با اتخاذ سازوکارهای مختلف، بخشی از آثار تحریمهای تحت رهبری آمریکا را خنثی یا دور بزند. اتکا به ظرفیتهای داخلی، توسعه توان تولیدی و افزایش تنوع شرکای تجاری، از جمله راهبردهایی بودهاند که به تهران امکان دادهاند در برابر فشارهای اقتصادی خارجی نوعی تابآوری ساختاری ایجاد کند.
هیچیک از دو طرف نمیتواند اجازه دهد رویارویی بار دیگر از کنترل خارج شود و به دور تازهای از درگیری نظامی منجر شود؛ زیرا تداوم چنین وضعیتی، نهتنها هزینههای مستقیم جنگ را افزایش خواهد داد، بلکه خطر گسترش دامنه بحران و ورود بازیگران و منافع جدید به آن را نیز تشدید میکند. اهمیت راهبردی تنگه هرمز در شبکه انتقال انرژی منطقه و ارتباط آن با اقتصاد جهانی به اندازهای است که استمرار اختلال در عبور و مرور دریایی میتواند هزینههای سنگینی را بر اقتصادهای منطقهای و بینالمللی تحمیل کند و بحران موجود را از یک منازعه دوجانبه به بحرانی با ابعاد گستردهتر اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل سازد.
از این منظر، مسیر برونرفت از بنبست کنونی بیش از آنکه در تشدید فشار نظامی یا اقتصادی جستوجو شود، در احیای مسیر دیپلماتیک نهفته است. تهران و واشنگتن باید به چارچوبی که در یادداشت تفاهم ماه ژوئن شکل گرفت بازگردند و با آغاز مذاکرات مستقیم، اختلافات باقیمانده را در قالب یک فرایند سیاسی مشخص و قابلاجرا حلوفصل کنند. دستیابی به توافق نهایی مستلزم آن است که هر دو طرف به سمت سازوکاری حرکت کنند که ضمن تأمین منافع و دغدغههای اساسی طرفین، به درگیری پایان دهد و زمینه را برای ایجاد یک چارچوب پایدارتر در روابط تهران و واشنگتن فراهم کند.