ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۹۷۰۳

ترامپ در باتلاق جنگ ایران

ترامپ و قمار سیاسی با جنگ ایران

ترامپ و قمار سیاسی با جنگ ایران

این تحلیل با تمرکز بر تشدید جنگ ایران و آمریکا، تداوم حملات واشنگتن در اطراف تنگه هرمز و گسترش پاسخ‌های چندجبهه‌ای تهران، از فرسایش تدریجی توان و هیبت آمریکا سخن می‌گوید. نویسنده معتقد است ایران با مقاومت در برابر برتری نظامی آمریکا، توانسته حمایت چین و روسیه را نیز جلب کند و شکاف میان واشنگتن و دیگر قدرت‌ها را افزایش دهد. هم‌زمان، کاهش حمایت افکار عمومی آمریکا از جنگ، خطر شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای و آشفتگی فرماندهی نظامی، فشار بر ترامپ را تشدید کرده است.

فرارو- عبدالحلیم قندیل، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، دو هفته پیش، مقاله‌ای با عنوان «جنگ نهایی هرمز در راه است» نوشتم؛ جنگی که نشانه‌های آغاز آن طی روزهای اخیر، یکی پس از دیگری، در قالب آتش و حملات نظامی آشکار شد. پس از آنکه شماری از مقام‌های ارشد دولت آمریکا به‌طور پی‌درپی از توقف بمباران ایران و اکتفا به خفه کردن اقتصادی این کشور سخن گفتند، حملات هوایی آمریکا به ایران بار دیگر از سر گرفته شد.

آمریکا در هرمز؛ جنگ برای کنترل گلوگاه انرژی

این حملات از مناطق پیرامون تنگه هرمز آغاز شد و جزیره لارک ایران، در ورودی این تنگه، هدف قرار گرفت؛ حمله‌ای که آمریکا آن را با ادعای وجود رادارها، شبکه‌های ارتباطی و موشک‌های حامل مین در این جزیره توجیه کرد. اما دامنه حملات به همین‌جا محدود نماند و در ادامه، جزیره قشم، بندرعباس و سیریک در استان هرمزگان و همچنین مواضع دیگری در استان‌های بوشهر و سیستان‌وبلوچستان را دربر گرفت؛ حملاتی که در امتداد حدود ۲۴۰۰ کیلومتر از سواحل جنوبی ایران انجام شد.

الگوی حملات تجدیدشده آمریکا به‌گونه‌ای بود که گویی تکرار همان سناریویی است که چند هفته پیش، در جریان جنگ دو هفته‌ای و بمباران سیزده‌شبانه‌روزی ایران شاهد آن بودیم. بار دیگر بحث «چیدن چمن ایران» مطرح شد؛ تعبیری که به معنای نابودی تدریجی و مرحله‌به‌مرحله منابع، زیرساخت‌ها و امکاناتی است که می‌توانند تهدیدی برای کشتیرانی در تنگه هرمز ایجاد کنند.

دونالد ترامپ، همچنان بر ادعای خود درباره کنترل تقریباً کامل تنگه هرمز تأکید دارد و از آزادی تردد کشتی‌ها و نفتکش‌ها در مسیری مخفی و محافظت‌شده در نزدیکی سواحل عمان و همچنین جریان گسترده نفت به بازارهای جهانی از طریق این تنگه سخن می‌گوید. با این حال، گزارش‌های نهادهای ناظر بر کشتیرانی این ادعاها را رد می‌کنند و نشان می‌دهند که تردد دریایی در تنگه هرمز همچنان محدود است؛ وضعیتی که ایران خواهان توقف کامل آن و محدود شدن عبور کشتی‌ها به مسیرهای تعیین‌شده از سوی تهران و تحت شرایط آن است. ایران پیش‌تر نیز در مورد کشتی‌ها و نفتکش‌های عازم عراق چنین رویکردی را در پیش گرفته و در قالب یک استثنای سیاسی حساب‌شده، اجازه عبور آنها را صادر کرده است.

در رویارویی‌های نظامی اخیر، تفاوت میان شیوه عملکرد دو طرف آشکار به نظر می‌رسد. ارتش آمریکا به‌گونه‌ای عمل می‌کند که گویی قادر است ریتم درگیری‌ها را تعیین و واکنش‌ها را کنترل کند؛ در مقابل، نیروهای ایرانی دقیقاً رویکردی متفاوت در پیش گرفته‌اند. دامنه جغرافیایی حملات ایران گسترش یافته و این کشور هم‌زمان چهار جبهه را علیه پایگاه‌های آمریکا در منطقه، از اردن و اربیل گرفته تا کویت و بحرین گشوده است. هم‌زمان، یک حمله پهپادی نیز به سمت امارات انجام شده است.

در حالی که مقام‌های آمریکایی ادعای کاهش میزان تأثیر فوری حملات موشکی و پهپادی ایران را دارند، سپاه پاسداران از اصابت‌های مستقیم، دقیق و مؤثر سخن می‌گوید. این تناقض در روایت طرف‌های درگیر، در شرایط جنگی پدیده‌ای آشناست. آمریکایی‌ها نیز پیش‌تر شکست حملات موشکی ایران به پایگاه‌های خود در منطقه را اعلام کرده بودند، اما تصاویر ماهواره‌ای، گزارش‌های اطلاعاتی و گزارش رسانه‌های بزرگ آمریکایی که پس از آن منتشر شد، وقوع خسارت‌های گسترده در حدود بیست پایگاه آمریکا را تأیید کرد؛ خسارت‌هایی که شامل انهدام ایستگاه‌های راداری، سامانه‌های پدافند هوایی، موشک‌های پاتریوت و تاد و بمب‌افکن‌های مستقر روی زمین بود و ترمیم آنها ممکن است سال‌ها زمان ببرد. علاوه بر این، ذخایر مهمات و موشک‌های تهاجمی آمریکا نیز با سرعتی فزاینده در حال کاهش است.

ایران در برابر آمریکا؛ شکستن هیبت یک ابرقدرت

معنای ساده این تحولات آن است که ایران ظاهراً عزم خود را برای گسترش دامنه درگیری جزم کرده و شاید درصدد باشد محاصره دریایی آمریکا را با توسل به زور درهم بشکند و از شرایط ناشی از حملات مکرر آمریکا بهره‌برداری کند. از سوی دیگر، تجربه جنگ‌ها نشان داده است که آمریکایی‌ها هرگز در جنگ‌های نامتقارن یا نابرابر پیروز نمی‌شوند؛ به‌ویژه زمانی که طرف مقابل در شرایطی مانند ایران قرار داشته باشد.

مهم‌ترین دستاورد ایران پس از حدود هفت ماه جنگ، ایستادگی در برابر آمریکا و درهم شکستن چیزی است که از آن با عنوان «هیبت آمریکا» در جهان یاد می‌شود؛ هیبتی که خود ترامپ نیز با غرور، حماقت و هوس‌بازی‌های کودکانه‌اش به تضعیف و نابودی آن کمک می‌کند؛ رفتارهایی که حتی نزدیک‌ترین متحدان آمریکا را در موقعیتی قرار داده است که گویی مترصد ضربه زدن به این کشور هستند.

نمونه بارز آن، کانادا، همسایه آمریکا است؛ کشوری که ترامپ تلاش می‌کند موجودیت مستقل آن را نادیده بگیرد و آن را به خاک ایالات متحده، به‌عنوان پنجاه‌ویکمین ایالت آمریکا، ضمیمه کند. او حتی نام دریاچه انتاریو را که ۱۵۰ سال پیش از استقلال آمریکا نیز وجود داشته، تغییر داده و آن را «دریاچه آمریکا» می‌نامد؛ همان‌گونه که نام خلیج مکزیک را نیز تغییر داده و در نقشه‌های خود آن را «خلیج آمریکا» نامیده است. اینها تنها نمونه‌هایی از موارد متعدد تحریف و جعل گستاخانه‌ای است که از احساس خودبزرگ‌بینی بیمارگونه ناشی می‌شود.

این مسئله، طبیعتاً، با رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران نیز ارتباط دارد. او پیش‌تر تنگه هرمز را «تنگه ترامپ» نامیده و در نقشه‌هایی که با هوش مصنوعی تولید شده‌اند، آن را «سرزمین جدید آمریکا» معرفی کرده بود. در چنین شرایطی، عجیب نیست که ایران از آنچه جنون توصیف‌شده ترامپ خوانده می‌شود بهره ببرد و قدرت‌های بزرگ را نیز در کنار خود قرار دهد. این مسئله در نشست اخیر قرقیزستانِ سازمان همکاری شانگهای نیز آشکار شد؛ نشستی که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران در آن حضور داشت و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه و البته چین قدرتمند، حمایت آشکار و صریح خود را از ایران نشان دادند.

چین همچنین تلاش آمریکا برای وادار کردن گروه بیست به حمایت از موضع واشنگتن در زمینه تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران و سرنگونی نظام این کشور را ناکام گذاشت. با وجود برگزاری این نشست در خاک آمریکا، واشنگتن نتوانست دیگر کشورها را با خود در اعمال فشار بر ایران همراه کند و در نهایت تنها موفق شد بیانیه‌ای از سوی رئیس نشست دریافت کند؛ بیانیه‌ای که صرفاً موضع آمریکا را بازتاب می‌داد و برای دیگر کشورها الزام‌آور نبود.

این موضوع به‌ویژه درباره چین اهمیت دارد؛ کشوری که پرچم چالش با آمریکا را هم در گروه بیست و هم حتی در شورای امنیت سازمان ملل و در جریان مباحث اخیر درباره برنامه هسته‌ای و تحریم‌های ایران برافراشته است. چین و روسیه نیز به‌طور ضمنی تهدید کرده‌اند که برای ناکام گذاشتن پیشنهاد غربی ارائه‌شده از سوی فرانسه، از حق وتوی خود استفاده خواهند کرد.

ترامپ در باتلاق جنگ ایران؛ شکست در میدان و افکار عمومی

نشانه‌های شکست دونالد ترامپ در جنگ‌هایش علیه ایران حتی در میان افکار عمومی آمریکا نیز قابل مشاهده است. بر اساس نظرسنجی‌های اخیر، میزان حمایت از جنگ آمریکا به ۳۶ درصد کاهش یافته و حمایت از شخص ترامپ نیز به ۳۳ درصد رسیده است. این وضعیت می‌تواند احتمال از دست رفتن اکثریت شکننده کنونی حزب جمهوری‌خواه در هر دو مجلس نمایندگان و سنا را در انتخابات میان‌دوره‌ای اوایل نوامبر آینده افزایش دهد.

دونالد ترامپ در حالی تلاش می‌کند نگرانی‌های خود درباره تأثیر انتخابات را پنهان کند که خود به نگرانی از پیروزی رقیب یعنی حزب دموکرات، در انتخابات پیش رو اعتراف کرده است. او همچنین نگران آن است که دموکرات‌ها در صورت پیروزی، سناریوهای مربوط به محاکمه و استیضاح او را تکرار کنند یا دست‌کم اختیارات ریاست‌جمهوری او را به وضعیت «اردک لنگ» تبدیل کنند؛ وضعیتی که در صورت کسب اکثریت کرسی‌های مجلس نمایندگان از سوی دموکرات‌ها، بیش از هر سناریوی دیگری محتمل به نظر می‌رسد.

علاوه بر همه آنچه گفته شد، به‌ویژه پس از برکناری یا استعفای فرمانده ارتش آمریکا تحت فشار پیت هگست، به نظر می‌رسد ماشین جنگی آمریکا در وضعیتی از آشفتگی و بی‌ثباتی بی‌سابقه قرار گرفته است. هگست نیز فردی کاملاً بی‌پروا توصیف می‌شود که در تصمیم‌گیری‌های خود دچار سردرگمی است و با اقداماتش از سرمایه سیاسی رو به کاهش ترامپ می‌کاهد. حتی بعید نیست که ترامپ در نهایت برای رهایی از او اقدام کند و مسئولیت شکست در جنگ تجدیدشده آمریکا علیه ایران را بر دوش او بگذارد. شاید همین مسئله توضیح دهد که چرا وزیر جنگ آمریکا، که پیش‌تر صرفاً مجری یک شبکه تلویزیونی وابسته به فاکس‌نیوز و جریان راست‌گرای آمریکا بوده است، اکنون در شرایط دشوار خود تلاش می‌کند برای حمایت از خویش در برابر احتمال برکناری، به نفوذ لابی صهیونیستی متوسل شود.

او همچنین اعلام کرده است که آمادگی دارد خواسته‌های دولت بنیامین نتانیاهو برای در اختیار گرفتن جنگنده‌های اف-۴۷ نسل ششم را برآورده کند؛ این در حالی است که این جنگنده‌ها همچنان در مراحل ساخت و آزمایش قرار دارند و حتی ارتش آمریکا نیز آنها را وارد خدمت نکرده است.

هیچ‌کس نباید فراموش کند یا خود را به فراموشی بزند که جنگ کنونی علیه ایران، در اساس جنگی اسرائیلی است که با ارتش‌های آمریکا به اجرا درآمده و همچنان ادامه دارد؛ ارتش‌هایی که یکی از آنها خودِ ارتش رژیم اشغالگر اسرائیل است. بعید نیست این ارتش بار دیگر به‌طور رسمی در بمباران ایران یا اجرای عملیات ترور فرماندهان ایرانی مشارکت کند.

بنیامین نتانیاهو ممکن است چنین اقدامی را فرصتی برای تقویت شانس‌های رو به افول خود برای بازگشت به نخست‌وزیری اسرائیل تلقی کند. او تلاش دارد کاهش محبوبیت خود و حزب لیکود در نظرسنجی‌ها را جبران کند و بار دیگر جنگ‌های ویرانگر و کشتار را از غزه و کرانه باختری تا لبنان و سوریه شعله‌ور سازد و شاید بار دیگر به سمت جنگ با ایران حرکت کند. در چنین شرایطی، اگر ایران از این فرصت استفاده کند و پیش‌دستانه حملات موشکی خود را با پیشرفته‌ترین موشک‌هایش علیه رژیم اشغالگر و پایگاه‌های بزرگ آمریکا در اسرائیل آغاز کند، تصمیم هوشمندانه‌تری خواهد گرفت؛ پایگاه‌هایی که خودِ اسرائیل، در مجموع، بزرگ‌ترین پایگاه آمریکا در سراسر جهان به شمار می‌رود.

نویسنده : عبدالحلیم قندیل
ارسال نظرات
خط داغ