ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۷۱۹۵

چرا تفاهم‌نامه موقت دود شد؟

چرا تفاهم‌نامه موقت دود شد؟

یادداشت تفاهم آمریکا و ایران، موسوم به «یادداشت اسلام‌آباد»، با اختلافات عمیق دو طرف نتوانست به کاهش پایدار تنش‌ها منجر شود. اعلام پایان این توافق از سوی دونالد ترامپ، ازسرگیری حملات نظامی و تشدید فشارها، منطقه را در آستانه دور تازه‌ای از بحران قرار داده است. در این میان، اسرائیل نیز با مخالفت با هرگونه توافقی که توان راهبردی ایران را حفظ کند، به دنبال تداوم فشار بر تهران است.

فرارو– محمد عیاش، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، هیچ نشانه روشنی از موفقیت یادداشت توافق امضاشده در ژوئن ۲۰۲۶ (خرداد ۱۴۰۵)، موسوم به «یادداشت اسلام‌آباد» دیده نمی‌شود.

این سند ۱۴ ماده‌ای در ابتدا با هدف برقراری آتش‌بس دائمی و آغاز دور جدیدی از مذاکرات پیرامون برنامه هسته‌ای ایران تدوین شد. با این وجود، متن توافق از همان روزهای نخست، بازتاب‌دهنده شکاف عمیق و بنیادین میان اهداف و انتظارات دو طرف بود.

در حالی که تهران و واشنگتن تلاش داشتند از طریق این کانال دیپلماتیک، زمینه‌ای موقت برای کاهش تنش‌های فزاینده سیاسی و اقتصادی فراهم کنند، متغیرهای ژئوپلیتیکی، معادلات پیچیده نظامی و بحران‌های امنیتی منطقه همچنان به قوت خود باقی ماند و به سدی محکم در برابر شکل‌گیری یک روند پایدار تبدیل شد.

پایان دیپلماسی و آغاز مرحله جدید فشار

در این میان، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در اقدامی که چندان هم دور از انتظار نبود، به‌طور رسمی پایان اعتبار یادداشت تفاهم با ایران را اعلام کرد. وی با اتخاذ ادبیاتی تند، این سند را توافقی «منسوخ» و «مرده» خواند و مسیر دیپلماسی فعلی با تهران را به عنوان «اتلاف وقت» توصیف کرد.

ترامپ با طرح این ادعا که بسترها و شرایط شکل‌گیری این توافق دیگر موضوعیت ندارد، ایران را به وقت‌کشی و فقدان اراده جدی برای پایبندی به تعهدات دوجانبه متهم ساخت. بر مبنای همین رویکرد، دولت کنونی آمریکا بار دیگر استراتژی استفاده از اهرم‌های فشار نظامی و اقتصادی را در رأس اولویت‌های سیاست خارجی خود قرار داد.

پس از آنکه واشنگتن ادعا کرد ایران از اجرای ترتیبات امنیتی مرتبط با کشتیرانی در تنگه هرمز عقب‌نشینی کرده است، تنش‌ها به نقطه جوش رسید. ایالات متحده با تغییر آرایش نظامی خود در منطقه، تهدیدات بی‌سابقه‌ای را مبنی بر احتمال انجام حملات هدفمند علیه منافع ایران مطرح کرد و سطح تنش‌ها در خلیج فارس را به بالاترین حد ممکن رساند.

رئیس‌جمهور آمریکا همچنین از این بحرانِ تازه، به عنوان یک اهرم فشار برای سنجش میزان وفاداری و همراهی متحدان سنتی واشنگتن بهره‌برداری کرد. او با انتقاد صریح از مواضع منفعلانه برخی کشورهای عضو پیمان ناتو از جمله اسپانیا، خواستار اتخاذ رویکردی تهاجمی‌تر و منسجم‌تر علیه تهران شد.

با این وجود، بررسی رفتار سیاسی ترامپ نشان می‌دهد که او با وجود اعلام مرگ این یادداشت تفاهم، درهای دیپلماسی را به‌طور کامل قفل نکرده است؛ وی صراحتاً اشاره کرده که در صورت تأیید تیم مذاکره‌کننده دولت، امکان استمرار گفت‌وگوها با تهران منتفی نیست. در نقطه مقابل، دستگاه دیپلماسی تهران قویاً معتقد است که رویکردهای مداخله‌جویانه، تحرکات نظامی آمریکا و اقدامات یک‌جانبه واشنگتن، مقصر اصلی تضعیف این توافق بوده و عملاً آن را از حیز انتفاع ساقط کرده است.

نقش تل‌آویو در ناکامی توافق

از منظر این تحلیل منطقه‌ای، تحرکات مستمر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برای تضعیف و به بن‌بست کشاندن یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن کاملاً مشهود است. استقبال سریع و صریح وی از تصمیم ترامپ مبنی بر پایان دادن به این توافق، دقیقاً در راستای پازل راهبردی اسرائیل ارزیابی می‌شود.

تل‌آویو همواره به دنبال تحقق مجموعه‌ای از اهداف امنیتی بوده است که در متن توافق آتش‌بس و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، عمداً یا سهواً نادیده گرفته شده بودند. فراتر از آن، اسرائیل در شرایط ملتهب کنونی، بیش از هر زمان دیگری در پی تثبیت برتری نظامی و تقویت موقعیت راهبردی خود در منطقه خاورمیانه است.

بر اساس ارزیابی‌های صورت‌گرفته، دستگاه‌های اطلاعاتی و محافل سیاسی-امنیتی اسرائیل بر این باور بودند که یادداشت تفاهم اخیر، نتوانسته بود دغدغه‌ها و مطالبات حیاتی تل‌آویو را تأمین کند. بنابراین، رژیم اسرائیل تلاش کرد تا با تشدید عامدانه فشارهای نظامی و خلق واقعیت‌های میدانی جدید در منطقه، این مطالبات را به طرفین توافق دیکته کند.

در رأس این خواسته‌های امنیتی، جلوگیری از حفظ هرگونه زیرساخت و ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم در داخل خاک ایران، انهدام کامل ذخایر اورانیوم با غنای بالا و اعمال محدودیت‌های فلج‌کننده بر توسعه برنامه موشک‌های بالستیک دوربرد جمهوری اسلامی قرار دارد.

مهار نفوذ منطقه‌ای ایران

در کنار پرونده هسته‌ای و موشکی، یکی دیگر از دغدغه‌های اسرائیل، توقف پشتیبانی‌های لجستیکی، مالی و نظامی ایران از محور مقاومت است. تل‌آویو به‌شدت خواهان قطع این شریان‌های حمایتی از حزب‌الله لبنان و سایر گروه‌های هم‌پیمان در نوار غزه، عراق و یمن است.

همزمان، کابینه نتانیاهو تمام توان خود را به کار بسته تا مانع از آن شود که ایران، از رهگذر توافق با آمریکا، به دستاوردهایی نظیر کاهش تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ارزی دست یابد. اسرائیل به خوبی آگاه است که هرگونه گشایش اقتصادی، مستقیماً به احیای توانمندی مالی تهران برای پشتیبانی مؤثرتر از متحدان منطقه‌ای‌اش منجر خواهد شد.

در همین چارچوب تحلیلی، نتانیاهو امضای یادداشت تفاهم را به مثابه سیگنالی از سوی دولت واشنگتن برای پایان دادن به درگیری‌ها و عقب‌نشینی آشکار از دکترین «فشار حداکثری» تفسیر می‌کرد.

از دیدگاه مقامات اسرائیلی، این تغییر رویکرد کاخ سفید می‌توانست در عرصه بین‌المللی یک پیروزی دیپلماتیک و دستاورد سیاسی قابل‌توجه برای تهران به شمار آید. به همین دلیل، ارتش اسرائیل با دامن زدن به تنش‌ها و گسترش دامنه درگیری‌ها در جبهه‌هایی نظیر لبنان، سوریه و غزه، تلاش کرد تا مانع از تثبیت هرگونه توافقی شود که آزادی عمل نظامی تل‌آویو یا حضور نیروهای همسو با ایران در مناطق مورد مناقشه را تضمین کند.

در راستای همین استراتژی، نتانیاهو با اصرار بر تداوم استقرار نیروهای نظامی اسرائیلی در مناطقی که آن‌ها را «کمربندهای حائل امنیتی» می‌نامد، تلاش می‌کند قواعد جدیدی را در میدان تثبیت کند. او این حضور را امری حیاتی و کاملاً مستقل از هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن معرفی کرد.

منطقه در آستانه موج سوم جنگ

واقعیت‌های پنهان در روند امضای یادداشت تفاهم میان آمریکا و ایران تا آنجا پیش رفت که از نگاه تصمیم‌گیران اسرائیلی، روابط استراتژیک و دیرینه واشنگتن و تل‌آویو با چالشی بی‌سابقه مواجه شد. بر اساس این خوانش، اسرائیل توافق مذکور را زنگ خطری برای ایجاد شکاف در روابط خود با آمریکا و همچنین تلاشی برای مهار آزادی عمل خود در برابر ایران تلقی می‌کرد.

این در حالی بود که کابینه افراطی اسرائیل آرزو داشت جنگ تا تحقق اهدافی همچون تغییر بنیادین در ساختار سیاسی ایران، مهار کامل برنامه هسته‌ای، تقابل یک‌جانبه با نیروهای هم‌پیمان تهران و توقف کامل یا کاهش برد موشک‌های جمهوری اسلامی ادامه یابد.

فروپاشی عملی یادداشت تفاهم و ازسرگیری تبادل اتهامات متقابل میان مقامات تهران و واشنگتن، پیش از هر چیز شکنندگی و ناپایداری این توافق را آشکار کرد. این وضعیت مه‌آلود، بازتاب‌دهنده اختلاف عمیق و ساختاری دو طرف بر سر امکان دستیابی به یک مکانیزم حل‌وفصل واقعی و همچنین نبودِ تضمین‌های اجرایی و مؤثر بود.

با در نظر گرفتن این بن‌بست، خاورمیانه اکنون در آستانه ورود به موج سوم جنگ قرار گرفته؛ مرحله‌ای که پتانسیل آن را دارد تا آخرین فصل از این رویاروییِ پیچیده باشد.

اظهارات اخیر دونالد ترامپ نیز به روشنی ثابت می‌کند که هیچ چشم‌انداز روشن و امیدبخشی برای حل‌وفصل این بحران وجود ندارد. سیگنال‌های موجود، بیش از آنکه نشان‌دهنده آرامش باشند، از آمادگی برای دور تازه‌ای از درگیری‌ها حکایت دارند و تنها زمان آغاز آن نامشخص است.

در همین راستا، گزارش‌ها از برنامه‌ریزی‌های عملیاتی فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) برای حمله به شمار زیادی از اهداف، نشان می‌دهد که این اهداف راهبردی از پیش شناسایی، ارزیابی و برای سناریوهای احتمالی اولویت‌بندی شده‌اند.

در تحلیل نهایی، باید پذیرفت که وضعیت «طبیعی» در روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، بر مدار تقابل و رویارویی استوار است. با توجه به ماهیت و شخصیت سیاسی دونالد ترامپ و همچنین مواضع جمهوری اسلامی، محتمل‌ترین سناریوی پیش‌رو، نه یک مصالحه پایدار، بلکه استمرار و تداوم رویارویی‌های نظامی و امنیتی است. تحولات روزهای آینده مشخص خواهد کرد که این تقابل در نهایت به چه سرانجامی خواهد رسید.

نویسنده : محمد عیاش
ارسال نظرات
خط داغ