ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۰۵۸۰

تبعات کارزار نظامی دونالد ترامپ: خلیج فارس، ویتنامِ جدیدِ آمریک

آیا جنگ ایران برای آمریکا شکست بزرگ‌تری از ویتنام بود؟

آیا جنگ ایران برای آمریکا شکست بزرگ‌تری از ویتنام بود؟

نویسنده معتقد است جنگ ترامپ با ایران، برخلاف ادعای پیروزی، شکستی راهبردی و حتی سنگین‌تر از ویتنام برای آمریکا بود. این جنگ نه ایران را مهار کرد، نه برنامه هسته‌ای را از میان برد و نه جایگاه واشنگتن را تقویت کرد؛ بلکه ضعف زرادخانه‌ها، آسیب‌پذیری سامانه‌های دفاعی و فرسایش اعتماد متحدان را آشکار ساخت.

فرارو- پاول ماسگِرِیو، دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه جرج‌تاون در قطر.

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دونالد ترامپ در دومین مراسم تحلیف خود آرزو کرد که انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری آمریکا به‌عنوان «بزرگ‌ترین و سرنوشت‌سازترین انتخابات تاریخ این کشور» به یاد بماند. اما او با شکست در جنگ خود در خلیج فارس، دقیقاً به شکلی معکوس به این هدف رسیده است؛ زیرا تصمیم او برای آغاز کارزار نظامی علیه ایران، هرچند با تشویق دیگران همراه بود، در نهایت انتخابی شخصی و کاملاً متعلق به خود او بود.

این تصمیم اکنون به یک عقب‌گرد راهبردی بزرگ تبدیل شده است؛ شکستی که می‌توان ابعاد آن را حتی بزرگ‌تر از فاجعه آمریکا در جنگ ویتنام دانست. البته در ظاهر، شکست در جنگ ایران شبیه شکست‌های کلاسیک نظامی آمریکا نیست؛ نه کاخ سفید به آتش کشیده شده، نه جامعه آمریکا با موجی از اعتراضات ضدجنگ روبه‌رو شده و نه صحنه‌ای از یک تسلیم تاریخی در برابر افکار عمومی شکل گرفته است.

اما همین «ظاهر آرام»، دقیقاً بخشی از مسئله است. سرعت جنگ و فاصله جغرافیایی آن از خاک آمریکا، به کل ماجرا حالتی غیرواقعی داده است. حتی در دوحه قطر — جایی که در هفته‌های نخست صدای موشک‌ها در آسمان شنیده می‌شد — زندگی روزمره عادی بود؛ مردم خرید می‌کردند، خودروها را با بنزین ارزان پر می‌کردند و تماس‌های کاری برقرار بود.

این تضاد، پرسش عجیبی را ایجاد می‌کرد: آیا اینجا واقعاً منطقه جنگی است؟ از سوی دیگر، نبود تلفات سنگین آمریکایی باعث شده تا ابعاد شکست واشنگتن کمتر دیده شود. جنگ برای ایران خونین بوده و هزاران نفر جان باخته‌اند، اما تلفات آمریکا کمتر از ۲۰ نظامی بوده است.

از جنگل‌های ویتنام تا آسمان‌های خلیج فارس؛ دو رویِ یک شکست

در مقایسه با جنگ ایران، ابعاد جنگ ویتنام (که ویتنامی‌ها آن را «جنگ آمریکا» می‌نامند) تکان‌دهنده بود. بیش از یک دهه نبرد در جنگل‌های جنوب شرق آسیا، جان میلیون‌ها غیرنظامی و نزدیک به ۶۰ هزار آمریکایی را گرفت.

تلخی آن تجربه چنان عمیق بود که برای یک نسل، واژه «ویتنام» در ذهن آمریکایی‌ها نه به‌عنوان یک کشور، بلکه به‌عنوان نمادی از شکست، اندوه و خطای راهبردی ثبت شد. برای جامعه آمریکا، ویتنام نماد رنج خانوادگی بود و برای نخبگان، هشداری درباره «غرور قدرت» و محدودیت‌های مداخله نظامی. با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، نظرسنجی شورای امور جهانی شیکاگو در سال ۲۰۱۴ نشان داد که ۵۸ درصد آمریکایی‌ها هنوز جنگ ویتنام را «لحظه‌ای تاریک» می‌دانند.

یکی از دشوارترین پرسش‌ها درباره ویتنام این بود که چرا ایالات متحده برای نبردی تا این حد هزینه پرداخت که در نهایت تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر منافع راهبردی بلندمدت واشنگتن نداشت؟ البته جنوب شرق آسیا بهای سنگینی پرداخت (از گورهای دسته‌جمعی کامبوج تا آوارگان ویتنامی)، اما از منظر آمریکا، پیامدهای شکست بیشتر جنبه «داخلی» داشت تا راهبردی. واشنگتن در نهایت جنگ سرد را برد و جایگاه جهانی خود را حفظ کرد؛ تا جایی که ویتنامِ امروز، روابطی دوستانه با آمریکا دارد.

اما پیامدهای جنگ ترامپ با ایران را نمی‌توان با این الگو یکسان دانست. ایالات متحده این جنگ انتخابی را آغاز کرد تا موقعیت خود را تقویت کند، اما اکنون در جایگاهی ضعیف‌تر از نقطه شروع قرار دارد. برای درک این تفاوت، کافی است عملکرد امروز آمریکا را با جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ (آزادسازی کویت) مقایسه کنید؛ جایی که سرعت فروپاشی ارتش صدام، تصویری از برتری بی‌چون‌وچرای نظامی آمریکا به جهان مخابره کرد.

زرادخانه‌های خالی؛ معمای بزرگ نظامی پس از رویارویی با تهران

در جنگ اخیر با ایران، ماجرا کاملاً متفاوت بود. هرچند تسلیحات پیشرفته آمریکایی قابلیت‌های فنی خود را نشان دادند، اما این عملکرد زیر سایه واقعیتی نگران‌کننده قرار گرفت: زرادخانه‌های آمریکا عمق کافی ندارند. همین مسئله پرسشی جدی ایجاد کرد: واشنگتن تا چه حد برای جنگ با دشمنی قدرتمندتر از جمهوری اسلامی آماده است؟

از سوی دیگر، تصویر ماندگار این جنگ نه نمایش دقیق فناوری نظامی، بلکه صحنه‌های تلخ انسانی بود؛ مانند کیف‌های خون‌آلود دختران دانش‌آموز ایرانی که قربانی خطای هدف‌گیری شدند. این تصویر، ادعای «جنگ دقیق و پاک» را از نظر اخلاقی ویران کرد.

در بُعد فنی نیز سامانه‌های پدافندی آمریکا در برابر موشک‌ها و پهپادهای انتحاری ایران عملکردی قابل قبول داشتند، اما نتوانستند نفوذ ایران را به‌طور کامل متوقف کنند. عبور موشک‌های ایرانی از این سامانه‌ها، پرسشی بزرگ‌تر را برای واشنگتن ایجاد کرده است: اگر پدافند آمریکا در برابر ایران این‌گونه تحت فشار قرار گرفت، در برابر دشمنی متمرکزتر، مجهزتر و در جنگی طولانی‌تر چگونه عمل خواهد کرد؟

خلیج فارس؛ ویتنامی که واشنگتن نمی‌تواند ترکش کند

پیامدهای راهبردی جنگ ترامپ با ایران بسیار تیره‌تر از آن تصویری است که او به‌عنوان پیروزی می‌فروشد. آمریکا شاید مدعی «تغییر محدود نظام» در ایران باشد، اما جنگ نه تهران را به دولتی مطیع تبدیل کرد و نه ساختار قدرت را به نفع آمریکا تغییر داد؛ برعکس، ایران را مقاوم‌تر کرد.

حملات اولیه آمریکا و اسرائیل از نظر نظامی ویرانگر بود، اما محدودیتِ «راه‌حل‌های صرفاً نظامی» را آشکار ساخت. برنامه هسته‌ای تهران اکنون از دو دور حمله هوایی سنگین عبور کرده است و بسیار بعید است که دور سوم (اگر رخ دهد) نتیجه‌ای متفاوت به همراه داشته باشد.

این جنگ، جایگاه رهبری آمریکا در نظام جهانی را نیز تضعیف کرد. متحدان منطقه‌ای واشنگتن که با آغاز این ماجراجویی مخالف بودند، بخش بزرگی از هزینه‌های میدانی و اقتصادی آن را پرداختند و در نتیجه، اعتماد آن‌ها به قضاوت و مدیریت آمریکا به‌شدت فرسوده شد.

اما شاید مهم‌ترین درس این جنگ برای تهران، مسئله «تنگه هرمز» بود. ایران دریافت که توانایی‌اش برای مختل کردن این گذرگاه می‌تواند یک اهرم فشار اقتصادی در مقیاس جهانی ایجاد کند. «آزادی کشتیرانی» بیش از دو قرن اصل بنیادین سیاست آمریکا بوده است؛ اکنون اگر عبور آزاد از تنگه هرمز به امری «مشروط» تبدیل شود، مسیرهای تجاری به یک سلاح ژئوپلیتیک تبدیل شده و نظم اقتصادی بین‌المللی زیر سؤال می‌رود.

شیوه پایان یک جنگ، گاه به‌اندازه آغاز آن اهمیت دارد. پس از جنگ ویتنام، آمریکا توانست به جنوب شرق آسیا پشت کند و توجه خود را به مناطق دیگر معطوف سازد. اما تکرار این الگو در خلیج فارس بسیار دشوار است. جهان امروز درهم‌تنیده‌تر است و اقتصاد جهانی فقط به نفت این منطقه وابسته نیست؛ موادی مانند هلیوم، کود شیمیایی و آلومینیوم خلیج فارس برای صنایع پیشرفته حیاتی‌اند. علاوه بر این، تعهد امنیتی واشنگتن به اسرائیل، خروج کامل آمریکا از خاورمیانه را غیرممکن می‌کند.

در نهایت، آمریکا فارغ از اینکه چه کسی در کاخ سفید باشد، ناچار است با پیامدهای این جنگ روبه‌رو شود؛ آن هم در شرایطی که در داخل و خارج تضعیف شده است. متحدان اعتماد کمتری دارند، افکار عمومی خواهان خروج‌اند و رقبای جهانی جسورتر از گذشته اراده واشنگتن را به چالش می‌کشند.

دهه‌ها بعد، مورخان به این رویداد نگاه می‌کنند و دقیقاً همان پرسشی را می‌پرسند که درباره ویتنام مطرح شد: چرا آمریکا وارد این جنگ شد؟ پاسخ‌هایی درباره محاسبات غلط، توهم کارآمدی نظامی، فشار متحدان و غرور قدرت داده خواهد شد؛ اما هیچ‌کدام احتمالاً برای توجیه این اشتباه تاریخی کافی نخواهد بود.

ارسال نظرات
خط داغ