ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۱۳۰

از ویتنام تا تهران؛ تکرار منطق شکست ابرقدرت‌ها

آیا تاریخ ویتنام در حال تکرار است؟

آیا تاریخ ویتنام در حال تکرار است؟

فشار ایران بر دونالد ترامپ در حال شکل‌گیری بر اساس منطق جنگ‌های نامتقارن است؛ الگویی مشابه ویتنام که بر فرسایش، صبر و زمان تکیه دارد. تهران با کنترل تنگه هرمز، توان نظامی باقی‌مانده و پرهیز از مذاکره تحت فشار، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی را بر واشنگتن افزایش داده است. در این میان، آمریکا با محدودیت اراده سیاسی و نگرانی از جنگ طولانی مواجه است؛ وضعیتی که می‌تواند آن را به مصالحه یا عقب‌نشینی وادار کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– مایکل هیرش، ستون‌نویس نشریه‌ی فارن پالیسی

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، نه، ایران هنوز به «ویتنامی دیگر» برای آمریکا تبدیل نشده است. نه نیروی زمینی ایالات متحده در میدان حضور دارد که تلفات سنگین و غیرقابل‌تحمل بدهد، نه تیترهای خبری هر هفته فهرست کشته‌شدگان را پیش چشم افکار عمومی می‌گذارند و نه خیابان‌های آمریکا صحنه اعتراضات گسترده ضدجنگ شده‌اند. با این حال، رئیس‌جمهور کنونی آمریکا نیز برخلاف لیندون بینز جانسونِ خسته و فرسوده، با اعتمادبه‌نفس می‌گوید تنها چند ماه است وارد این جنگ شده و حتی با لحنی آمیخته به خودستایی تأکید می‌کند که اگر او به‌جای دیگران بود، ویتنام را «خیلی سریع» می‌برد.

تهران در مسیر هانوی؛ فرسایش ترامپ با سلاح زمان

با این حال، فشاری که تهران اکنون بر دونالد ترامپ وارد می‌کند، ناگهان شباهتی قابل‌توجه به همان وضعیتی پیدا کرده است که جانسون را در باتلاق ویتنام سردرگم و درمانده کرده بود. به‌طور مشخص‌تر، این فشار به راهبردی شباهت دارد که هو شی مین، رهبر نمادین ویتنام شمالی، با سماجت و سرسختی دنبال می‌کرد؛ راهبردی مبتنی بر فرسایش، صبر و وادار کردن طرف مقابل به گرفتار شدن در زمان.

به نظر می‌رسد ایران با مقاومت در برابر مذاکراتی که می‌تواند به پایان سریع جنگ منجر شود و با واداشتن ترامپ به تمدید نامحدود آتش‌بس، در حال حرکت در مسیری مشابه است؛ همان چیزی که رئیس‌جمهور آمریکا تنها چند روز پیش با اصرار می‌گفت هرگز تن به آن نخواهد داد.

این هو شی مین و سپس له دوان جانشینش در دهه ۱۹۶۰، بودند که با تکیه بر درکی راهبردی ؛ همان درکی که به نظر می‌رسد تهران امروز نیز به آن رسیده است توانستند دو قدرت بزرگ امپریالیستی غربی را شکست دهند: نخست فرانسه و سپس ایالات متحده.

جوهر آن درک ساده اما تعیین‌کننده بود: قدرت‌های مهاجمِ دوردست، هر اندازه هم از نظر نظامی نیرومند باشند، بسیار زودتر از شما از ادامه جنگ خسته می‌شوند و اراده سیاسی‌شان فرسوده می‌شود. هو شی مین این منطق را سال‌ها پیش، در ۱۹۴۶، با صراحتی کم‌نظیر برای استعمارگران فرانسوی توضیح داده بود: «شما می‌توانید در برابر هر یک نفری که ما از شما می‌کشیم، ۱۰ نفر از ما را بکشید؛ اما حتی با چنین نسبتی، شما بازنده خواهید شد و ما پیروز خواهیم شد.»

همین هو شی مین و له‌دوان بودند که در دهه ۱۹۶۰ نیز بارها درخواست‌های نومیدانه لیندون جانسون برای مذاکره را بی‌پاسخ گذاشتند؛ رفتاری که امروز، در خوانش این متن، با نحوه مواجهه تهران با دونالد ترامپ مقایسه می‌شود. هو شی مین در نامه‌ای که در سال ۱۹۶۷ برای ال‌بی‌جی فرستاد، به‌روشنی اعلام کرد تا زمانی که «بمباران‌های آمریکا و همه اقدامات جنگی دیگر، بی‌قیدوشرط متوقف نشود»، اساساً بررسی ورود به مذاکرات ممکن نخواهد بود. او در ادامه تأکید کرد که «مردم ویتنام هرگز تسلیم زور نخواهند شد و هرگز مذاکره زیر تهدید بمب‌ها را نخواهند پذیرفت.»

در دهه ۱۹۶۰، جانسون بارها در جلسات جنگی خود از سرسختی هانوی به خشم می‌آمد و با لحنی آمیخته به درماندگی می‌پرسید چرا تشدید حملات هوایی و کارزارهای ممتد بمباران که با عملیات «رولینگ تاندر» آغاز شده بود نتوانسته رهبران ویتنام شمالی را پای میز مذاکره بکشاند. او در یکی از این مقاطع، با ناامیدی به رابرت مک‌نامارا، وزیر دفاعش گفت: «باور ندارم آن‌ها هرگز دست بکشند.»

پاشنه آشیل آمریکا؛ صبر ایران در برابر جنگ فرسایشی

به‌همین ترتیب، در ایران نیز موضع رسمی تهران همچنان بر رد هرگونه گفت‌وگو تحت فشار استوار مانده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، تصریح کرد که تهران «مذاکره زیر سایه تهدیدها» را نخواهد پذیرفت. در همین چارچوب، این هفته نیز مذاکره‌کنندگان ایرانی، دونالد ترامپ و معاونش جی‌دی ونس را در کاخ سفید در انتظار تماسی تلفنی گذاشتند که هرگز برقرار نشد؛ رخدادی که در فضای سیاسی واشنگتن، بیش از هر چیز به‌مثابه نشانه‌ای از بی‌اعتنایی، تحقیر سیاسی و بازی دادن طرف آمریکایی تعبیر شد. این رفتار، در منطق این روایت، دقیقاً همان نوع فشاری است که می‌تواند رئیس‌جمهور آمریکا را در برابر جنگی طولانی‌تر و پیچیده‌تر از آنچه وعده داده بود، آسیب‌پذیرتر کند.

پاسخ ترامپ در ۲۱ آوریل این بود که در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» اعلام کرد «آتش‌بس را تا زمانی که پیشنهاد آن‌ها ارائه شود، تمدید خواهد کرد.» ترجمه سیاسی این جمله چندان پیچیده نیست: در این مقطع، این‌گونه به نظر می‌رسد که ایران تا حد زیادی ریتم بازی را تعیین می‌کند.

های نگوین، مدیر «ابتکار مطالعات جهانی جنگ‌های ویتنام» در مدرسه کندی دانشگاه هاروارد، نیز با اشاره به همین شباهت‌ها گفته است: «پنجاه سال پس از پایان جنگ ویتنام، ایالات متحده بار دیگر در جنگ با ایران در حال تکرار همان تاریخ است.» نگوین در توضیح این ارزیابی گفته است: «در یک جنگ نامتقارن، ایرانی‌ها نیز مانند ویتنامی‌ها در دوران جنگ ویتنام، از مزیت‌هایی برخوردارند که فراتر از درک آمریکایی‌هاست. آن‌ها می‌دانند که آمریکا می‌تواند هزاران تُن بمب فرو بریزد، اما صبر و توان تحمل یک جنگ طولانی را ندارد. ایرانی‌ها مانند انقلابیون ویتنامی، ظاهراً آماده‌اند با صرف بخش بزرگی از منابع ملی خود، جنگی فرسایشی و طولانی را ادامه دهند. به بیان دیگر، ایران پاشنه آشیل آمریکا را فهمیده است.»

آیو دالدر، سفیر پیشین آمریکا در ناتو، در یادداشتی با لحنی تند نوشت: این ترامپ بود که به آتش‌بس نیاز داشت؛ زیرا به‌خوبی می‌دید تشدید بیشتر جنگ، ایران را وادار به عقب‌نشینی نخواهد کرد و در عین حال، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی ادامه درگیری می‌تواند برای او بسیار سنگین باشد. به تعبیر دالدر، اگر ترامپ اکنون آتش‌بس را برای مدتی نامحدود تمدید کند، تهران دلیلی برای مخالفت با آن نخواهد داشت؛ چرا که در وضعیت فعلی، مزیت‌ها بیش از آن‌که در اختیار رئیس‌جمهور آمریکا باشد، در دست ایران قرار گرفته است. از نگاه او، تنها کارت ترامپ بازگرداندن جنگی است که خود نیز تمایلی به ادامه‌اش ندارد، حال آن‌که ایران عملاً سایر اهرم‌های مهم را حفظ کرده است.

هرمز در دست تهران؛ فرسایش روایت پیروزی آمریکا

حتی با وجود آن‌که بخش‌های بزرگی از ساختار ایران از میان رفته‌اند، این نظام همچنان کنترل دسترسی به تنگه هرمز را در اختیار دارد و نشانه‌ها حاکی از آن است که در حال تقویت همین موقعیت نیز هست. تهران این هفته چندین کشتی را توقیف کرد و هم‌زمان توانست از محاصره آمریکا نیز عبور کند. فایننشال تایمز به نقل از گروه رهگیری محموله‌های دریایی «ورتکسا» گزارش داد که تا روز سه‌شنبه، حدود ۳۴ نفتکش مرتبط با ایران از این محاصره عبور کرده‌اند.

در همین حال، ژنرال جیمز اچ. آدامز، افسر تفنگداران دریایی و مدیر آژانس اطلاعات دفاعی وزارت دفاع آمریکا، در شهادت خود در کنگره اذعان کرد که ایران همچنان «هزاران» موشک و پهپاد انتحاری در اختیار دارد. شبکه سی‌بی‌اس نیز در ۲۲ آوریل گزارش داد که در زمان آغاز آتش‌بس در ۸ آوریل، حدود نیمی از ذخایر موشک‌های بالستیک و سامانه‌های پرتاب ایران همچنان سالم باقی مانده بود. علاوه بر این، حدود ۶۰ درصد از نیروی دریایی سپاه  نیز دست‌نخورده مانده بود.

در واقع، آنچه امروز بیش از هر چیز یادآور فضای ویتنام است، نه صرفاً میدان نبرد، بلکه اظهارات روزانه پیروزی از سوی پیت هگست است؛ مقام آمریکایی‌ای که به نظر می‌رسد به نسخه‌ای کاریکاتوری از رابرت مک‌نامارا تبدیل شده است؛ همان نابغه آمارمحورِ دوران «بهترین و درخشان‌ترین‌ها» که بارها با ردیف کردن اعداد و شاخص‌ها، افکار عمومی آمریکا را متقاعد می‌کرد ایالات متحده در ویتنام در مسیر پیروزی قرار دارد.

مک‌نامارا به‌ویژه به‌خاطر تکیه مداوم بر «تعداد کشته‌ها» و دیگر شاخص‌های کمیِ فرسایش دشمن، بدنام شد؛ شاخص‌هایی که قرار بود جایگزین فهم سیاسیِ جنگ شوند. امروز نیز هگست ــ که گفته می‌شود برخی کارکنان پنتاگون برای او لقب تحقیرآمیز «مک‌نامارای احمق» را به کار می‌برند با همان اشتیاق تلاش می کند «پیروزی قاطع نظامی» واشنگتن در ایران را با زبان عدد و رقم ثابت کند: از شمار موشک‌ها، پرتابگرها و کشتی‌های منهدم‌شده گرفته تا تعداد رهبران کشته‌شده.

هنری کیسینجر، وزیر خارجه پیشین آمریکا، زمانی در ارزیابی مذاکرات صلح پاریس درباره جنگ ویتنام در سال ۱۹۶۹ نوشته بود: «ما در حال جنگی نظامی بودیم؛ اما طرف مقابل ما جنگی سیاسی می‌کرد. ما به دنبال فرسایش فیزیکی بودیم؛ اما آن‌ها فرسایش روانی ما را هدف گرفته بودند.» همین جمله، شاید بهتر از هر توضیح دیگری، منطق شکست آمریکا در ویتنام را توضیح دهد. ویتنامی‌ها توانستند اراده سیاسی دشمن خود را در واشنگتن، از نظر روانی، بسیار زودتر از آن‌که آمریکا بتواند در میدان به فرسایش کافی دست یابد، از پا درآورند. همین برتری در جنگ اراده بود که به هانوی امکان داد هنگام آغاز مذاکرات، موضعی سخت و انعطاف‌ناپذیر اتخاذ کند و حتی خود کیسینجر را نیز وادارد پیش از سقوط ویتنام جنوبی، به اشتباه اعلام کند که «صلح در دسترس است.»

هرمز در برابر واشنگتن؛ شوک نفتی به‌مثابه سلاح فرسایش

اکنون نیز به نظر می‌رسد پویایی مشابهی در قبال ایران در حال شکل‌گیری است. تفاوت اصلی شاید در این باشد که تهران، با بستن تنگه هرمز، ظاهراً تلاش می کند ترامپ را نه فقط از مسیر جنگ سیاسی، بلکه از طریق وارد کردن یک شوک اقتصادی نیز با سرعت بیشتری فرسوده کند. این فشار می‌تواند هم به شخص رئیس‌جمهور آمریکا و هم به حزب او ضربه‌ای جدی وارد کند، به‌ویژه در شرایطی که تنها شش ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای باقی مانده است.

برایان وندمارک، تاریخ‌دان آکادمی نیروی دریایی آمریکا معتقد است تهران به‌احتمال زیاد همان محاسبه‌ای را در پیش گرفته که هانوی روزگاری بر پایه آن عمل می‌کرد: اگر بتوان در برابر حملات هوایی آمریکا دوام آورد و هم‌زمان از ورود جدی به مذاکرات پرهیز کرد، حمایت عمومی در داخل ایالات متحده از یک جنگ طولانی، پرهزینه و بی‌حاصل به‌تدریج فرسوده خواهد شد و همین فرسایش، فشار بر واشنگتن را برای دادن امتیازهای بیشتر افزایش می‌دهد.

جنگ ویتنام البته از نظر اقتصادی نیز برای لیندون جانسون هزینه‌ساز شد. مخارج جنگ، رفته‌رفته به بحرانی بودجه‌ای برای دولت او و برنامه‌های محبوب «جامعه بزرگ» تبدیل شد و در نهایت، هم به تشدید تورم انجامید و هم زمینه‌ساز شکست‌های سنگین انتخاباتی برای دموکرات‌ها شد.  با این حال، اهرم فشاری که ایران اکنون در اختیار دارد، از هر آنچه هو شی مین در اختیار داشت، هم فوری‌تر است و هم دامنه‌ای گسترده‌تر دارد. این فشار، بیش از هر جا، در بازار انرژی جهانی خود را نشان می‌دهد. به گفته صندوق بین‌المللی پول، بسته شدن تنگه هرمز تاکنون شدیدترین اختلال در عرضه نفت در تاریخ بوده و می‌تواند حتی به رکودی جهانی منجر شود.

این، همان خطای راهبردی آشنایی است که قدرت‌های بزرگ بارها مرتکب آن شده‌اند؛ خطایی که معمولاً زمانی رخ می‌دهد که به کشوری کوچک‌تر، اما سرسخت‌تر از آنچه در ابتدا تصور می‌شد، حمله می‌کنند. واشنگتن خود از زمان ۱۱ سپتامبر بارها با چنین تجربه‌ای روبه‌رو شده و بهای آن را پرداخته است. از همین رو، دولت ترامپ نیز روشن کرده که رئیس‌جمهور تلاش می کند با پرهیز از اعزام نیروهای زمینی، تا حد ممکن از تکرار باتلاق عراق و افغانستان فاصله بگیرد و درگیر جنگی نشود که خروج از آن دشوارتر از ورود به آن باشد.

از ویتنام تا افغانستان؛ پیروزی اراده بر برتری نظامی

در افغانستان، پیش از آن‌که ایالات متحده پس از دو دهه تلاش پرهزینه و پرنوسان برای آرام‌سازی کشور، سرانجام آنجا را ترک کند، طالبان جمله‌ای را بارها تکرار می‌کرد: «شما ساعت‌ها را دارید، اما زمان از آنِ ماست.» همین منطق، رشته مشترکی است که ویتنام، عراق و افغانستان را به هم پیوند می‌دهد. در هر سه مورد، مقاومت ملی‌گرایانه چه در قالب ویت‌کنگ، چه جهادی‌های عراقی و چه طالبان توانست بیش از تاب‌آوری اشغالگری خارجی و حتی بسیار قدرتمند دوام بیاورد. در این الگو، برتری نظامیِ مهاجم لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود، زیرا طرف مقابل جنگ را نه فقط در میدان، بلکه در زمان، حافظه تاریخی و اراده ادامه‌دادن تعریف می‌کند.

همان‌طور که نگوین نیز یادآوری کرده است، رابرت مک‌نامارا پس از جنگ اعتراف کرده بود یکی از دلایل شکست آمریکا در ویتنام این بود که واشنگتن تاریخ طولانی مبارزات ویتنام در برابر تهاجم خارجی را درک نکرده بود. این نکته، در واقع، هشداری کلی‌تر درباره همه جنگ‌های نامتقارن است: اگر قدرت بزرگ، تاریخ، حافظه و ظرفیت تحمل طرف مقابل را نفهمد، ممکن است دوباره در همان تله‌ای گرفتار شود که پیشینیانش گرفتار شده بودند.

در ژوئن گذشته، پس از مشارکت ترامپ در کارزار کوتاه آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، جی‌دی ونس در سخنرانی‌ای تلاش کرد آنچه را «دکترین ترامپ» می‌نامد، توضیح دهد. او گفت این دکترین بسیار ساده است: نخست، باید یک منفعت روشن آمریکایی تعریف شود؛ و در این پرونده، آن منفعت جلوگیری از دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای است. دوم، باید تلاش شود این مسئله از طریق دیپلماسی تهاجمی حل‌وفصل شود. و سوم، اگر دیپلماسی ناکام ماند، باید از قدرت نظامی قاطع استفاده کرد و سپس، پیش از آن‌که ماجرا به یک منازعه طولانی‌مدت تبدیل شود، از صحنه خارج شد.

در این پرونده، ترامپ هنوز هدفی شفاف، دقیق و نهایی را تعریف نکرده است؛ و اگر در نهایت بتواند ایران را به میز مذاکره بازگرداند، بعید نیست ایالات متحده ناچار شود به مصالحه‌هایی تن دهد که از بسیاری جهات، یادآور توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ در دوران باراک اوباما باشد.

یکی از حساس‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین محورهای این مصالحه نیز همان پرسش قدیمی اما حل‌نشده است: با مواد هسته‌ای غنی‌شده ایران چه باید کرد؟ در توافق پیشین، پیش از آن‌که ترامپ آن را لغو کند، ایران متعهد شده بود ۹۸ درصد از این مواد را از کشور خارج کند. اما اکنون، در حالی که ترامپ همچنان اصرار دارد تهران این مواد را تحویل خواهد داد، مقام‌های ایرانی تأکید می‌کنند که هیچ امتیازی در این زمینه نداده‌اند.

سی. آنتونی فاف، ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا از استراتژیست‌های شورای آتلانتیک، در توضیح منطق این وضعیت می‌گوید: «وقتی منافع قدرت برتر محدود باشد، اغلب این اتفاق می‌افتد که طرف ضعیف‌تر برنده می‌شود؛ زیرا قدرت قوی‌تر زودتر از طرف ضعیف به نقطه‌ای می‌رسد که تصمیم به کنار کشیدن می‌گیرد.» این ارزیابی، در واقع، به یکی از قواعد کلاسیک جنگ‌های نامتقارن اشاره دارد: طرف نیرومندتر، اگر اراده و منافع نامحدود نداشته باشد، معمولاً زودتر از دشمن ضعیف‌تر به مرز خستگی سیاسی می‌رسد. فاف در ادامه نیز تأکید می‌کند: «من در این تقابل دقیقاً همین الگو را می‌بینم. حتی اگر ما از دید خودمان مطالباتی معقول به تهران ارائه دهیم، آن‌ها انگیزه دارند که بیشتر مقاومت کنند و امتیاز بیشتری بگیرند.»

تبلیغات
نویسنده : مایکل هیرش
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات