ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۹۹۳۴

خاورمیانه زیر سایه آتش‌بس‌های بی‌اثر

آغاز آزمون‌های دشوارتر

آغاز آزمون‌های دشوارتر

گزارش گاردین، توافق صلح ایران و آمریکا را آرامشی ظاهری می‌داند که زیر سایه جنگی فرساینده و عادی‌شده قرار دارد. این جنگ با حملات پی‌درپی، ناامنی خلیج فارس، فشار بر انرژی، آوارگی در لبنان و غزه و بی‌ثباتی اقتصادی در منطقه، زندگی میلیون‌ها نفر را دگرگون کرده است. آتش‌بس‌ها نیز در عمل به توقف خشونت منجر نشده‌اند. از نگاه نویسنده، توافق تازه بیش از پایان بحران، آغاز آزمون‌های دشوارتر است.

فرارو– نسرین مالیک، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه و ستون‌نویس روزنامه گاردین

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، فرانک مک‌کورت در کتاب «خاکسترهای آنجلا» نوشته بود: «کشتن انسان‌ها کار آسانی نیست.» این جمله تلخ، در واقع درباره قدرت تحمل انسان‌ها در برابر فقر، آزار و رنج است. اما انسان‌ها نه‌تنها درد را تحمل می‌کنند، بلکه گاهی آن‌قدر با رنج روبه‌رو می‌شوند که برایشان کاملاً عادی می‌شود. جنگ هم دقیقاً همین‌طور است؛ اول ترسناک و غیرقابل‌تحمل به نظر می‌رسد، اما کم‌کم به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود. جنگ علیه ایران نمونه‌ای روشن از همین ماجرا بود؛ جنگی که ماه‌ها با حملات محدود، تهدیدهای پی‌درپی، وعده‌های توخالی برای پایان درگیری و فشار مداوم بر زندگی مردم ادامه یافت.

صلح روی کاغذ و ناامنی منطقه

الان توافق صلح اعلام شده و حداقل در ظاهر، جای خوشحالی دارد. اما اگر به روزها و هفته‌های قبل از این توافق نگاه کنیم، تصویر واقعی‌تری می‌بینیم. همین هفته گذشته، دونالد ترامپ دستور حمله به ایران را صادر کرده بود. او حتی گفته بود که می‌خواهد جزیره خارک را تصرف کند؛ یعنی همان نقطه مهمی که بخش اصلی صادرات نفت خام ایران از آن انجام می‌شود. سپس خیلی زود و با عجله اعلام کرد که آمریکا با یک «توافق بزرگ»، به جنگ پایان داده است.

بازارهای اقتصادی مثل همیشه به این خبر واکنش نشان دادند. اما برای بسیاری از مردم، این وعده صلح دیگر باورپذیر نبود؛ چون ترامپ قبلاً هم بارها ادعا کرده بود که جنگ تقریباً تمام شده است. واقعیتِ روی زمین اما چیز دیگری را نشان می‌داد. در ماه‌های گذشته، مصاحبه‌ها و پیام‌های ترامپ پر از وعده پایان قریب‌الوقوع جنگ بود. اما خاورمیانه همچنان درگیر حمله، ضدحمله، بسته شدن تنگه هرمز و به‌هم‌ریختگی اقتصاد جهانی بود.

در واقع، جنگی که قرار بود هر لحظه تمام شود، به یک بحران طولانی و خسته‌کننده تبدیل شد. این بحران نه‌تنها سیاست منطقه را تغییر داد، بلکه رنج و ناامنی را برای مردم عادی به یک عادت روزانه تبدیل کرد. در حالی که ترامپ از صلح حرف می‌زد، اثرات جنگ همچنان روی دوش مردم منطقه سنگینی می‌کرد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، به دلیل داشتن پایگاه‌های آمریکا، هدف حملات ایران قرار گرفتند.

در این شرایط، سیستم‌های سیاسی و اقتصادهای منطقه در حالتی معلق و ناپایدار جلو می‌روند. گاهی زندگی به حالت عادی برمی‌گردد، اما با موج جدیدی از حملات پهپادی و هشدارهای نظامی دوباره متوقف می‌شود. پشت تمام این بالا و پایین شدن‌ها، یک تهدید بزرگ‌تر وجود دارد: احتمال حمله نظامی گسترده آمریکا به ایران. این سایه ترسناک، حتی در لحظه اعلام صلح هم از سر منطقه کم نشده است.

خاورمیانه زخمی و بی‌اعتماد

اثرات اقتصادی جنگ، از همین حالا چهره خاورمیانه را تغییر داده است. از بین رفتن ۱۷ درصد از تولید گاز طبیعی مایع قطر، فشار جدیدی به بازار انرژی وارد کرده است. شاید تنگه هرمز دوباره باز شود، اما استفاده از آن به‌عنوان یک ابزار جنگی، برنامه‌های اقتصادی عربستان را به‌هم ریخته است. حالا ریاض مجبور شده تا بیشتر روی بنادر، مراکز داده و مسیرهای جایگزین سرمایه‌گذاری کند. دبی هم تحت فشار شدیدی است؛ شرکت‌های بزرگ هواپیمایی هنوز بخشی از پروازهایشان را متوقف کرده‌اند و اقتصاد این شهر در خطر رکود جدی است.

هزینه‌های این جنگ فقط به ضررهای مالی ختم نمی‌شود. در کنار فشار بر بازارها، آسیب‌های بسیار عمیق‌تری به میلیون‌ها انسان وارد شده که به‌راحتی قابل اندازه‌گیری نیست. اگر توافق امروز به یک صلح واقعی برسد، باز هم باید به این آسیب‌ها فکر کرد. جنگ، زندگی شخصی و شغلی میلیون‌ها نفر را بی‌ثبات کرده است؛ اتفاقی که نتیجه همکاری جنگ‌طلبانه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو است. این دو نفر برنامه‌های خود را پیش بردند و به بلایی که سر مردم منطقه می‌آید، هیچ توجهی نکردند.

در چنین فضایی، کلمه «آتش‌بس» دیگر معنای واقعی‌اش را از دست داده است. آنچه در بخش‌های مختلف منطقه آتش‌بس نامیده می‌شود، در عمل با ادامه کشتار و آوارگی همراه بوده است. در غزه، از زمان آتش‌بس در ماه اکتبر سال گذشته (مهر و آبان سال گذشته)، نزدیک به هزار نفر کشته شده‌اند. در لبنان هم از زمان آتش‌بس در ماه آوریل (فروردین و اردیبهشت)، حملات اسرائیل، آواره شدن صدها هزار نفر و بمباران بیروت ادامه داشته است.

حدود یک میلیون نفر هنوز نتوانسته‌اند به خانه‌هایشان برگردند. در دو ماه گذشته، نزدیک به ۱۵۰۰ نفر در لبنان جان خود را از دست داده‌اند که بیشتر از یک‌چهارم آن‌ها کودک بوده‌اند. این عدد، یک‌سوم کل کشته‌شدگان از زمان شدت گرفتن درگیری‌ها در اوایل مارس (اسفند و فروردین) است. حتی آتش‌بس آمریکا و ایران در آوریل (فروردین و اردیبهشت) هم باعث توقف خشونت‌ها نشد؛ از جمله اینکه آمریکا شهرهایی در جنوب ایران را هدف قرار داد.

عادی شدن جنگ و بازی با کلمات

در ماه‌های اخیر، حتی زبان و ادبیات سیاستمداران هم برای پنهان کردن واقعیت جنگ تغییر کرده است. آن‌ها می‌گویند آتش‌بس‌ها «شکننده» هستند یا دارند «آزمایش» می‌شوند؛ اما در میدان جنگ، شلیک موشک‌ها و پهپادها همچنان ادامه دارد. یک چرخه تکراری شکل گرفته است: اول می‌گویند یک آتش‌بس دائمی با ایران نزدیک است، بعد درباره مشکلات حل‌نشده حرف می‌زنند. باز شدن تنگه هرمز، آینده غنی‌سازی اورانیوم ایران و محدودیت‌های برنامه موشکی تهران، مسائلی هستند که غربی‌ها می‌گویند بدون حل آن‌ها صلح ممکن نیست.

این روند، نه به مردم منطقه آرامش می‌دهد و نه آینده روشنی می‌سازد؛ بلکه بیشتر شبیه یک بازی شطرنج مرگبار است که مهره‌هایش، جان میلیون‌ها انسان است. وقتی آمریکا و پاکستان به‌عنوان واسطه گفتند که احتمالاً روز یکشنبه توافق صلح اعلام می‌شود، ایران تأکید کرد که هنوز همه اختلاف‌ها حل نشده است. سپس حمله اسرائیل به حومه بیروت، دوباره فضا را متشنج کرد و تهران تهدید کرد که از مذاکرات خارج می‌شود.

حتی اگر همه طرف‌ها راضی شوند و توافق اعلام شود، اجرای آن پر از مانع خواهد بود. مسئله لبنان، حضور نظامی اسرائیل در یک‌پنجم خاک این کشور و رفتارهای نتانیاهو، همه‌چیز را مبهم نگه می‌دارد. نخست‌وزیر اسرائیل انگار نمی‌خواهد در برابر خواسته‌های ترامپ هم کوتاه بیاید و گاهی خودسرانه علیه ایران دست به حمله می‌زند. به همین دلیل، این توافق صلح بیشتر از آنکه پایان بحران باشد، شروع یک امتحان سخت و جدید است.

مشکل اصلی جنگ این است که هرچه بیشتر طول بکشد، واقعیت‌های جدیدی را به وجود می‌آورد که بازگشت به گذشته را غیرممکن می‌کند. نتانیاهو احتمالاً تلاش می‌کند پیروزی خود در لبنان را با عنوان شکست حزب‌الله قطعی کند و علاقه‌ای به توافقی ندارد که باعث قدرت گرفتن دوباره حکومت تهران شود؛ حکومتی که او خیال می‌کرد می‌تواند آن را به زانو درآورد. ترامپ هم در برابر مقاومت ایران، هم شرمنده شده و هم ضعیف به نظر می‌رسد. او در حالی که از صلح حرف می‌زد، ایران را به نابودی تمام زیرساخت‌هایش تهدید می‌کرد.

در این میان، انتظار برای یک تصمیم عاقلانه از سوی سیاستمدارانی غیرقابل پیش‌بینی، خودش به یک بحران تبدیل شده است. جنگ دیگر یک وضعیت اورژانسی نیست، بلکه به زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. لبنان با یک امضا فوراً آرام نمی‌شود و میلیون‌ها آواره آن یک‌شبه به خانه‌هایشان برنمی‌گردند. غزه همچنان مانند یک زخم باز بر تن خاورمیانه باقی مانده است. ایران نیز همچنان می‌تواند با حملات نظامی و بستن تنگه هرمز، اقتصاد منطقه و جهان را مختل کند.

کشورهای عربی در ترس و انتظار گرفتار شده‌اند و بین فشارهای تهران، تل‌آویو و واشنگتن معلق مانده‌اند. در نهایت، خطرناک‌ترین نتیجه این جنگ شاید عادی شدن همین وضعیت ترسناک باشد. مردمی که در وسط بزرگ‌ترین درگیری تاریخ معاصر خاورمیانه زندگی می‌کنند، مجبورند با جنگ، آوارگی و تهدید کنار بیایند؛ چون همان‌طور که در ابتدا گفته شد، انسان‌ها رنج زیادی را تحمل می‌کنند و کشتن آن‌ها اصلاً کار آسانی نیست.

نویسنده : نسرین مالیک
ارسال نظرات
خط داغ