ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۷۸۵۱۳

موسویان: ایران در حال ایجاد بازدارندگی بر اساس شرایط خود است

موسویان: ایران در حال ایجاد بازدارندگی بر اساس شرایط خود است

ایران دیگر مذاکرات بی‌پایان را نخواهد پذیرفت. این کشور در حال ایجاد بازدارندگی بر اساس شرایط خود است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- حسین موسویان، دیپلمات و مذاکره کننده ارشد هسته ای سابق، در مقاله ای در میدل ایست نیوز نوشت: «با شعله‌ور شدن دوباره درگیری بین اسرائیل و ایران در این آخر هفته، مذاکرات با ایالات متحده به هیچ توافقی منجر نشده است. هیچ یک از طرفین توان جنگ دیگری را ندارند، اما مسیر رسیدن به یک توافق دیپلماتیک به دلیل درخواست‌های واشنگتن برای امتیازات گسترده از ایران، بدون هیچ گونه پیشنهاد متقابل متناسب، مانند آزادسازی حتی بخشی از دارایی‌های مسدود شده ایران، با مانع مواجه شده است.»

به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست نیوز، حسین موسویان در ادامه این یادداشت نوشت: «پس از حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۵ و دوباره در سال جاری، بحث‌های غربی عمدتاً بر خسارات فیزیکی وارد شده به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران، قابلیت‌های غنی‌سازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم با غنای بالا متمرکز بود.

با این حال، در ایران، سوال اصلی متفاوت است: آیا مذاکرات و محدودیت هسته‌ای امنیت بیشتری ایجاد کرد یا در نهایت آسیب‌پذیری بیشتری ایجاد کرد؟

واقعیت این است که جنگ‌های ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران خسارات قابل توجهی به تأسیسات هسته‌ای و نظامی آن وارد کرد. اما درگیری جاری هزینه‌های هنگفتی را نیز بر ایالات متحده تحمیل کرده است - از جمله بیش از یک تریلیون دلار هزینه، خسارت قابل توجه به دارایی‌های نظامی ایالات متحده، اختلال در اقتصاد جهانی و تلفات قابل توجه غیرنظامیان و نظامیان.

در عین حال، کارزار ایالات متحده و اسرائیل به تعداد کمی از اهداف اعلام شده خود، یعنی از بین بردن قابلیت‌های موشکی ایران، پایان دادن به برنامه هسته‌ای آن و تسهیل تغییر سیاسی، دست یافته است. با این حال، آنچه این جنگ‌ها تغییر دادند، محاسبات استراتژیک ایران بود که چهار تغییر عمده در این زمینه ایجاد کرد.

اولاً، ما شاهد فروپاشی استراتژی مبتنی بر خویشتن‌داری و تعامل بوده‌ایم. علیرغم اجماع گسترده در میان ناظران مبنی بر اینکه ایران به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ پایبند بوده و محدودیت‌های گسترده و بازرسی‌های بی‌سابقه را پذیرفته است، ایالات متحده تنها سه سال بعد به طور یکجانبه از این توافق خارج شد و حملات نظامی پس از آن رخ داد.

در نتیجه، اعتماد به این ایده که دیپلماسی و خویشتن‌داری هسته‌ای می‌تواند امنیت را تضمین کند، به شدت آسیب دیده است. برای بسیاری از ایرانیان، خویشتن‌داری اکنون به طور فزاینده‌ای نه به عنوان محافظت، بلکه به عنوان آسیب‌پذیری تلقی می‌شود.

سوال اصلی

ثانیاً، اعتماد عمومی به ایالات متحده از بین رفته است. در حالی که رهبری ایران مدت‌هاست که نسبت به واشنگتن بدبین بوده است، افکار عمومی اغلب متفاوت بوده است.

پس از امضای توافق هسته‌ای یک دهه پیش، خوش‌بینی در ایران گسترده بود، به طوری که یک نظرسنجی گالوپ در آن زمان نشان داد که ۶۸ درصد از ایرانیان معتقد بودند که رهبرانشان به توافق خوبی رسیده‌اند، ۶۶ درصد انتظار بهبود اقتصادی داشتند و ۵۱ درصد روابط بهتری با ایالات متحده را پیش‌بینی می‌کردند.

امروزه، بحث در داخل ایران دیگر عمدتاً در مورد سانتریفیوژها یا سطح غنی‌سازی نیست. سوال اصلی این شده است: اگر ایران محدودیت‌های جدید را بپذیرد، چه تضمینی وجود دارد که دولت آینده ایالات متحده از توافق خارج نشود یا درگیری نظامی دیگری رخ ندهد؟ برای بسیاری از ایرانیان، بحران فعلی کمتر یک اختلاف هسته‌ای است تا یک بحران اعتماد.

حتی صداهایی که قبلاً از کاهش تنش حمایت می‌کردند، اکنون بر لزوم قابلیت‌های بازدارنده معتبر تأکید می‌کنند.

سوم، ما شاهد تغییر از ایدئولوژی به ملی‌گرایی بوده‌ایم. برای دهه‌ها، رویارویی با ایالات متحده و اسرائیل عمدتاً در چارچوب ایدئولوژیک قرار می‌گرفت. به نظر می‌رسد درگیری اخیر پویایی متفاوتی ایجاد کرده است: در حالی که بسیاری از ایرانیان همچنان مخالف جنگ، تحریم‌ها و انزوا هستند، احساسات عمومی به طور فزاینده‌ای به سمت نوعی ملی‌گرایی روزمره تغییر کرده است.

فشار نظامی خارجی به جای تقویت روایت‌های ایدئولوژیک، احساسات گسترده‌تر هویت ملی و همبستگی جمعی را تقویت کرده است. این روند ممکن است به یکی از پایدارترین پیامدهای سیاسی جنگ‌ها تبدیل شود.

در نهایت، شاید مهم‌ترین تغییر مربوط به بازدارندگی باشد. حتی صداهایی که قبلاً طرفدار کاهش تنش بودند، اکنون بر لزوم قابلیت‌های بازدارنده معتبر تأکید می‌کنند.

این لزوماً به معنای حمایت از سلاح‌های هسته‌ای نیست؛ بلکه نشان دهنده این باور رو به رشد است که هیچ توافق سیاسی نمی‌تواند پایدار بماند مگر اینکه ایران ابزار کافی برای جلوگیری از حملات آینده را داشته باشد.

این تغییر در طول آخر هفته به طور همزمان اعمال شد، زیرا ایران به دلیل ادامه حمله اسرائیل به لبنان، متحد تهران، حملاتی را علیه اسرائیل انجام داد - این اولین باری بود که ایران نه به عنوان تلافی حملات به خاک خود، بلکه به عنوان هشداری در مورد ادامه نقض آتش‌بس در لبنان، به اسرائیل حمله کرد.

چارچوب استراتژیک

پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، دکترین امنیتی ایران بر سه ستون استوار بود: تقویت قابلیت‌های نظامی بومی (که در نهایت منجر به قابلیت‌های موشکی، پهپادی و سایبری شد که در درگیری اخیر به نمایش گذاشته شد)، دستیابی به خودکفایی در فناوری هسته‌ای و تولید سوخت داخلی، و گسترش بازدارندگی فراتر از مرزهای ایران از طریق «محور مقاومت» منطقه‌ای آن.

وقتی صحبت از شکل‌دهی به دکترین امنیتی آینده ایران می‌شود، تأثیر استراتژیک جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در نهایت ممکن است حتی از حمله صدام حسین نیز فراتر رود، زیرا حملات ایالات متحده و اسرائیل به طور گسترده در داخل ایران به عنوان تهدیدهای مستقیم برای بقا و حاکمیت ملی تلقی می‌شد.

در نتیجه، به نظر می‌رسد یک چارچوب استراتژیک اصلاح‌شده حول چهار اصل در حال ظهور است.

اولین مورد را می‌توان به عنوان «امنیت برای همه یا امنیت برای هیچ‌کس» خلاصه کرد. پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در سال ۲۰۲۵، واکنش نظامی ایران تا حد زیادی به اسرائیل و یک پایگاه آمریکایی در خلیج فارس محدود شد.

با این حال، در طول جنگ ۲۰۲۶، محاسبات استراتژیک ایران گسترش یافت و شامل تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر خلیج فارس، تنگه هرمز و منافع اقتصادی جهانی گسترده‌تر شد. از دیدگاه تهران، درس روشن است: امنیت دیگر نمی‌تواند به عنوان یک امتیاز یک‌جانبه تلقی شود. یا امنیت برای همه بازیگران منطقه‌ای وجود دارد، یا امنیت برای هیچ‌کس.

دوم، ما شاهد ظهور یک عامل کلیدی جدید بوده‌ایم: افکار عمومی. قبل از جنگ‌ها، بحث استراتژیک ایران عمدتاً حول دو مفهوم می‌چرخید: «میدان نبرد» و «دیپلماسی». جنگ‌های اخیر یک مفهوم سوم را نیز اضافه کردند: خیابان.

موج ملی‌گرایی که پدیدار شد، در تجمعات عمومی بزرگ در شهرهای بزرگ منعکس شد. بسیاری از شرکت‌کنندگان ضمن حمایت از دفاع ملی، این پیام را به سیاست‌گذاران منتقل کردند که اعتماد بیش از حد به مذاکره با واشنگتن دیگر قابل قبول نیست.

در نتیجه، دیپلماسی ایران امروزه به طور فزاینده‌ای تحت تأثیر نهادهای نظامی و افکار عمومی عمل می‌کند.

اجماع گسترده‌ای در داخل ایران در حال شکل‌گیری است که امنیت، اعتماد، بازدارندگی و دیپلماسی جدایی‌ناپذیرند.

سوم، این اجماع نوظهور بر بازدارندگی از طریق ترکیبی از ابزارها تأکید دارد: قابلیت‌های نظامی قوی‌تر، حفظ تخصص هسته‌ای، ادامه همکاری‌های منطقه‌ای و گنجاندن تنگه هرمز در محاسبات امنیتی گسترده‌تر. نتیجه، درک جامع‌تری از بازدارندگی نسبت به آنچه قبل از جنگ‌ها وجود داشت، است.

در نهایت، فقدان رهبر معظم ایران، فرماندهان نظامی، شرکای منطقه‌ای و صدها غیرنظامی، خاطره جمعی قدرتمندی ایجاد کرده است که برداشت‌های ایرانیان را برای سال‌های آینده شکل خواهد داد. آیت‌الله علی خامنه‌ای نه تنها رهبر یک دولت بود؛ بلکه یکی از برجسته‌ترین مراجع مذهبی شیعه با میلیون‌ها پیرو در سراسر جهان نیز بود.

برای اولین بار در تاریخ مدرن، یک مرجع مذهبی برجسته شیعه در یک اقدام نظامی توسط کشورهای خارجی کشته شد. این رویدادی نیست که بسیاری از ایرانیان یا جوامع شیعه در سراسر جهان احتمالاً فراموش کنند.

پس از کشته شدن ژنرال قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰، مقامات آمریکایی آشکارا نگرانی خود را در مورد انتقام احتمالی ایران ابراز کردند. درگیری‌های اخیر نه تنها منجر به کشته شدن بسیاری از رهبران ارشد نظامی ایران، بلکه منجر به ترور شخصیت‌های کلیدی در «محور مقاومت» گسترده‌تر، از جمله حسن نصرالله، رئیس حزب‌الله و اسماعیل هنیه، مذاکره‌کننده حماس، نیز شده است.

برای سیاست‌گذاران و نهادهای امنیتی عاقلانه نخواهد بود که پیامدهای امنیتی بلندمدت این رویدادها را نادیده بگیرند.

دریچه‌ای برای دیپلماسی

در همین حال، علیرغم بی‌اعتمادی گسترده، دیپلماسی هنوز به هیچ وجه از بین نرفته است. اگرچه برخی از چهره‌های سیاسی ایران از احتمال رویارویی نظامی دیگری در افق می‌ترسند، اما حمایت قابل توجهی از دیپلماسی هنوز در داخل ایران وجود دارد.

آنچه تغییر کرده است، تمایل به مذاکره نیست، بلکه انتظارات پیرامون هرگونه توافق آینده است. اگر توافق هسته‌ای در درجه اول بر محدودیت‌های هسته‌ای متمرکز بود، بسیاری در تهران اکنون استدلال می‌کنند که هرگونه توافق آینده باید شامل سه عنصر کلیدی باشد.

اولاً، عدم اشاعه در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای باید از حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم محافظت کند، در عین حال اعتماد ایجاد کند که تهران به دنبال سلاح‌های هسته‌ای نخواهد رفت.

دوم، مزایای اقتصادی معنادار باید از طریق کاهش قابل توجه تحریم‌ها حاصل شود. و سوم، هر توافقی باید شامل تضمین‌های معتبری باشد که این درگیری نظامی تکرار نخواهد شد.

با وجود بی‌اعتمادی عمیقی که توسط جنگ‌های اخیر ایجاد شده است، دیپلماسی همچنان تنها مسیر مناسب برای پیشرفت است - زیرا نه ایران، نه ایالات متحده، و نه در واقع منطقه به طور کلی نمی‌تواند از واقعیت‌های همزیستی فرار کند. چالش اصلی شکستن چرخه‌ای چند دهه‌ای از بحران، تحریم‌ها، مذاکرات، توافقات، فروپاشی و درگیری مجدد است که نه نیروی نظامی و نه فشار اقتصادی آن را حل نکرده است.

مهم‌ترین پیامد جنگ‌های اخیر تغییر در قدرت نسبی ایران نیست، بلکه دگرگونی در درک آن از امنیت است.

یک اجماع گسترده در داخل ایران در حال ظهور است که امنیت، اعتماد، بازدارندگی و دیپلماسی جدایی‌ناپذیر هستند. مگر اینکه واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن این تغییر را تشخیص دهند، توافقات آینده احتمالاً موقت باقی خواهند ماند، در حالی که چرخه رویارویی ادامه دارد.»

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات