تاسیس یک باغوحش جنجالی در انزلی / چه کسی مسئول حیات حیوانات است؟
چندین سال است که حیوانات مختلف از شیر و ببر گرفته تا زرافه و گورخر وارد باغوحشهای ایران میشوند. پشت این تنوع و جذابیت، پروندههایی از مرگ حیوانات، تعطیلی مجموعهها و اختلافهای مدیریتی وجود دارد که مسئله را به شیوه مواجهه با حیاتوحش گره زده است.
فرارو- قرار نبود ماجرای باغ وحش صفادشت دوباره به صدر خبرهای حیاتوحش برگردد. باغوحشی که بعد از سالها حاشیه، مرگ و آزار حیوانات و اختلاف با سازمان محیطزیست تعطیل شده بود.
به گزارش فرارو، طبق گزارشی که به تازگی شرق منتشر کرد، قرار است باغوحشی جدید در منطقه آزاد انزلی تاسیس شود. سازمان حفاظت محیطزیست میگوید مخالفتش با این پروژه به سابقه مدیری بازمیگردد که پیشتر با پرونده صفادشت شناخته شده بود. در سوی دیگر، مدافعان از ایجاد یک مجموعه گردشگری جدید حرف میزنند.
ماجرای انزلی در واقع، ادامه داستانی طولانیتر از حیات وحش ایران است. داستان چندین دهه بیتوجهی به باغوحشها و حیواناتی که بارها با یک مسیر مشابه روبهرو شدهاند: ورود حیوانات خاص، وعده ساخت مجموعهای مدرن، ضعف زیرساخت، مرگ و آسیب حیوانات و اختلاف بر سر اینکه بالاخره چه کسی مسئول است؟
البته نمیشود گزارشی همهجانبه و دقیق برای تمام این سالها ارائه کرد. چراکه تا پیش از دهه ۹۰، ثبت عمومی مرگ حیوانات در باغوحشها بسیار محدود بود و بسیاری از اتفاقات هیچگاه رسانهای نشدند. دادههای قابل استناد هم غالبا مربوط به دهه ۹۰ و به بعد است که دستکم ۵۲ حیوان وحشی در ۱۴ مرکز نگهداری تلف شدهاند. این آمار شامل موارد ثبتنشده و هزاران پرنده باغهای پرندگان نمیشود.
شروع رابطهای پرتنش با حیوانات
نخستین نمونه باغ وحش مدرن ایران به دوران ناصرالدینشاه قاجار برمیگردد که پس از سفر شاه به اروپا، مجموعهای با نام «مجمعالوحوش ناصری» شکل گرفت. مجمعالوحوش ابتدا در باغ لالهزار و بعدتر در دوشانتپه قرار گرفت و گونههایی مانند شیر، ببر، یوز، پلنگ، خرس، میمون و پرندگان مختلف در آنجا نگهداری میشدند.
مجمعالوحوش یک مرکز حفاظت از حیوانات نبود، بلکه بخشی از نمایش قدرت و علاقه درباری به شمار میرفت. از شرایط دقیق نگهداری و میزان تلفات آن دوره اطلاعات زیادی وجود ندارد و بیشتر روایتهای باقیمانده، درباره تعداد و تنوع حیوانات است نه وضعیت زندگی آنها.
دهه ۵۰؛ مرگ حیوانات در سکوت
یکی از معدود موارد ثبتشده مربوط به باغوحش قدیمی تهران است. نشت گاز منوکسیدکربن باعث مرگ تقریبا تمام شامپانزههای مجموعه شد. تنها دو شامپانزه از این حادثه جان سالم به در بردند: «شیرین» و «پرویز»، دو حیوانی که بعدها به باغوحش ارم منتقل شدند و به نوعی آخرین بازماندههای آن دوره لقب گرفتند.
درباره بسیاری دیگر از حیوانات آن دوره اما اطلاعات دقیقی وجود ندارد. تعداد حیوانات تلفشده، شرایط نگهداری آنها و حتی بسیاری از اتفاقاتی که در باغوحشهای آن زمان رخ داده، در منابع عمومی ثبت نشدهاند.
دهه ۶۰؛ انتقال حیوانات
در دهه ۶۰، باغوحش قدیمی تهران در خیابان ولیعصر با مشکلات مختلفی مواجه شد. از گسترش شهر و اعتراض همسایهها گرفته تا شرایط نامناسب فعالیت در مرکز شهر. گزارش روزنامههای آن دوره، بخشی از این مشکلات را روایت میکردند.
این مجموعه نهایتا تعطیل شد و حیوانات هم به باغوحش ارم منتقل شدند. با این حال، از این دوره نیز اطلاعات دقیقی درباره تعداد حیوانات منتقلشده یا میزان تلفات وجود ندارد. آنچه باقی مانده بیشتر روایتهایی پراکنده از انتقال یک باغوحش قدیمی به مجموعهای جدید است.
دهه ۷۰ و ۸۰؛ رشد باغوحشها و ضعف نظارت
تعداد مراکز نگهداری حیوانات به مرور بیشتر شد. باغوحشهای خصوصی یکی پس از دیگری آغاز به کار کرده و حیوانات جدید وارد کشور شدند ولی به استانداردهای نگهداری همزمان با توسعه این مراکز توجه نشد.
مشکلاتی که در این مدت ایجاد شده بود، بعدها گریبان حیات وحش را گرفت و خبرشان یکییکی به بیرون درز کرد. از کمبود فضای مناسب گرفته تا فقدان تجهیزات تخصصی و هزینه واقعی نگهداری حیوانات که از توان مالی مجموعهها خارج بود.
یکی از مهمترین پروندههای پایان این دوره در باغوحش ارم رخ داد: مرگ ببر سیبری وارداتی بر اثر بیماری مشمشه در سالهای ۱۳۸۹ و 1390بود. پس از آن، ۱۴ شیر این مجموعه هم برای جلوگیری از شیوع بیماری معدوم شدند.
هرچند هومن ملوکپور، دامپزشک حاضر در تیم درمان ببر گفته بود این حیوان از حدود دو ماه قبل علائم بیماری داشته و در صورت تشخیص و درمان زودتر، امکان نجاتش وجود داشت. حتی برخی دامپزشکان و فعالان محیطزیست در آن زمان معتقد بودند کشتن شیرها تصمیمی عجولانه بود و میشد با قرنطینه، آزمایش و درمان، از معدومسازی آنها جلوگیری کرد.
دهه ۹۰؛ قفسها در اخبار دیده شدند
دهه ۹۰ نقطه عطفی در حیات وحش ایران بود. گسترش شبکههای اجتماعی و حضور بیشتر فعالان محیطزیست، بسیاری از اتفاقاتی که پیشتر دیده نمیشد را برای افکار عمومی به نمایش گذاشت.
در باغوحش وکیلآباد مشهد، چندین ببر در فاصله سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ تلف شدند. در ادامه، تلف شدن هفت تولهببر در سال ۱۳۹۸، نگرانیها درباره شرایط نگهداری، مراقبتهای دامپزشکی و مدیریت این مجموعه را پررنگ کرد. علت برخی از این مرگومیرها بیماری اعلام شد.
در بابلسر هم انتشار تصاویری از نگهداری یک خرس در شرایط نامناسب، وضعیت باغوحشهای خصوصی را در افکار عمومی دوباره محل پرسش کرد.
در همین سالها و طبق بررسیهای سازمان محیطزیست، مشخص شد بخشی از مراکز نگهداری حیوانات، فاصله زیادی با استانداردهای لازم دارند. از فضای نامناسب نگهداری گرفته تا کمبود امکانات تخصصی. نتیجه این ارزیابیها نیز به تعطیلی یا محدود شدن فعالیت تعدادی از این مجموعهها در سالهای بعد منجر شد.
دهه ۱۴۰۰؛ پرونده صفادشت دوباره روی میز آمد
در دهه کنونی، باغوحش صفادشت تلاش کرد با ورود گونههایی مانند زرافههای آفریقایی، گورخرها و شیر دریایی «بوریس»، تصویری متفاوت از یک مجموعه خصوصی مدرن ارائه دهد اما همان حیوانات به جای آنکه نماد موفقیت باشند، نوک پیکان انتقادها را به سمت همین مدیریت آنجا و سازمان محیط زیست نشانه گرفتند.
در سال ۱۳۹۷، سه زرافه آفریقایی با تبلیغات و سروصدای فراوان به صفادشت وارد شدند. کمتر از یک سال بعد نخستین زرافه تلف شد و در سالهای بعد هم دو زرافه دیگر از بین رفتند. با توجه به طول عمر چند دهساله زرافهها در طبیعت، مرگشان پرسشهایی درباره شرایط نگهداری آنها ایجاد کرد. تصاویری در این زمینه وجود دارد که به دلیل حساسیت قابل انتشار نیست.
در سال ۱۴۰۰، سه گورخر آفریقایی نیز وارد این مجموعه شدند. تصاویر منتشرشده از نحوه انتقال آنها در گمرک بازرگان واکنشهای بسیاری را برانگیخت. بعد از ورودشان به مجموعه نیز یکی از گورها تنها یک روز بعد و گورخر دیگر حدود دو هفته بعد تلف شد.
در همین سالها، شیر دریایی «بوریس» هم که در پی تعطیلی دلفیناریوم برج میلاد به صفادشت منتقل شده بود، تلف شد. پیش از آن هم مرگ یک ببر ششساله در صفادشت خبرساز شده بود. مسئولان علت مرگ را نارسایی کلیوی و وجود جسم خارجی در دستگاه گوارش اعلام کردند.
پس از تعطیلی باغ وحش صفادشت در سال ۱۴۰۳، اختلافها پایان نیافت. از وضعیت حیوانات باقیمانده گرفته تا مسئولیت نگهداری آنها. همچنین گزارشهایی درباره آسیبدیدگی تولهشیر، مرگ یک مارال و فرار یک مار منتشر شد که مدیر سابق مجموعه و مسئولان محیطزیست درباره آنها روایتهای متفاوت و توضیحاتی داشتند.
علاوه بر این، باغوحشهای بابلسر، سوکان سمنان، براسان زابل و سرزمین آفتاب زرندیه در ارزیابیهای سازمان محیطزیست رتبههای ضعیف یا بسیار ضعیف گرفتند و فعالیت برخی از آنها محدود یا تعلیق شد.
حالا پرونده باغ وحش انزلی شاید محل این بحث باشد که مشکل فقط یک باغوحش یا یک مدیر است یا مسئلهای بزرگتر در شیوه اداره و نظارت بر مراکز نگهداری حیوانات وجود دارد؟ هنوز مشخص نیست مسئول حیوانی که از طبیعت جدا شده، دقیقا چه کسی است.