ایران و بازی بزرگ در شریانهای انرژی جهانی
آیا تهران در سایه بحران هرمز، مذاکرات آتشبس را رها میکند؟
گزارش گاردین، تشدید درگیری ایران و اسرائیل را نقطهای حساس در معادله منطقهای میداند؛ جایی که تهران میان ادامه مذاکرات با آمریکا و گسترش بحران نظامی در نوسان است. ایران با اتکا به اهرم هرمز، شروط خود را ثابت نگه داشته و فشار اقتصادی بر جهان را ابزار چانهزنی کرده است. ورود احتمالی حوثیها و تهدید بابالمندب نیز میتواند موازنه را بیش از پیش به سود ایران و علیه مسیرهای حیاتی انرژی تغییر دهد.
فرارو- پاتریک وینتور، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه و ستوننویس روزنامه
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، بازگشت ایران به تبادلهای نظامی گسترده با اسرائیل، دامنه درگیریای را که از فوریه (اسفند) آغاز شده بود، بهطور چشمگیری گسترش داد. این تحول تنها از آن جهت مهم نبود که برای نخستینبار، حملات اسرائیل به حزبالله به دلیلی مستقیم برای ورود ایران به جنگ تبدیل شد؛ بلکه از آن رو نیز اهمیت داشت که حوثیهای یمن را بار دیگر به میدان درگیری کشاند؛ تحولی که پیامدهای آن هنوز بهدرستی قابل محاسبه نیست.
در تهران، برخی جریانها که از موفقیتهای نظامی ادراکشده در گذشته روحیه گرفتهاند و با تکیه بر اهرم فشار تنگه هرمز جسورتر شدهاند، میخواهند این لحظه را به نقطهای بیبازگشت در مسیر آتشافروزی با اسرائیل تبدیل کنند. در کنار آنان، اقلیتی نیز از کنار گذاشتن مذاکرات آتشبس با آمریکا استقبال میکند؛ نتیجهای که هفتهها برای تحقق آن فشار آورده بودند.
با این همه، حتی اکنون نیز در تهران صداهای دیگری شنیده میشود؛ صداهایی که باور دارند ایران میتواند بهجای حرکت در مسیر تشدید بحران، از شکافها و تنشهای میان اسرائیل و آمریکا بهرهبرداری کند و توافقی را از رئیسجمهور آمریکا بگیرد؛ رئیسجمهوری که برای بیرون کشیدن خود از جنگی که اکنون به نمایش نگرانکنندهای از ناتوانی دیپلماتیک و نظامی آمریکا تبدیل شده، درمانده به نظر میرسد. پست دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی، که در آن از ایران و اسرائیل خواست شلیک به یکدیگر را متوقف کنند، نشانی از مردی نداشت که کنترل رویدادها را در دست دارد.
در تهران، چهرههای پرشماری مانند حسامالدین آشنا، مشاور حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، چنین نگاهی را نمایندگی میکنند. حسام الدین آشنا در سخنرانی آخر هفته خود استدلال کرد که انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی در داخل ایران همچنان شکننده است. این اردوگاه معتقد است بازگشت داراییهای مسدودشده ایران و رفع تدریجی تحریمهای آمریکا برای جلوگیری از تشدید بحرانهای اقتصادی و فشارهای مضاعف مالی ضرورتی حیاتی دارد. آنان استدلال میکنند که وضعیت دشوار اقتصادی، زمینهساز شکلگیری اعتراضات ژانویه (دی) بوده است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، در نشست خبری هفتگی خود در تهران ناچار شد همزمان میان دو روایت حرکت کند. او از یک سو، اصل این ایده را به چالش کشید که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، حملات علیه ایران را در مخالفت با ترامپ انجام داده است؛ اما از سوی دیگر گفت ممکن است اسرائیل در تلاش باشد مذاکرات ایران و آمریکا را تخریب کند، زیرا از شروط توافق هراس دارد و آن را عاملی برای تضعیف موقعیت خود میداند.
بقایی با دقت تأکید کرد که گفتوگو با آمریکا همچنان ادامه دارد و تعلیق نشده است. او در عین حال، با لحنی قاطع گفت آمریکا در حملات دخیل بوده و تاکید کرد: «هیچکس در منطقه ما باور نمیکند اقدامی از سوی رژیم صهیونیستی بدون هماهنگی و همکاری قبلی ایالات متحده انجام شود.»
او ادامه داد: «وزارت خارجه آمریکا در جریان جنگ ۴۰ روزه بهروشنی اعلام کرد که دلیل تحمیل جنگ از سوی این کشور علیه ایران، حمایت آن از رژیم صهیونیستی بوده است؛ و اکنون، با وجود ادعاهای مقامهای آمریکایی، ما میدانیم که سنتکام [فرماندهی مرکزی آمریکا] در حوزههای دفاعی و تهاجمی با رژیم صهیونیستی همکاری و هماهنگی دارد.»
پایان دوران صبر راهبردی
کمتر کسی در تمایل ایران برای نشان دادن چنگالهای خود تردید دارد؛ رویکردی که اکنون تقریباً به بخشی از دکترین راهبردی تهران تبدیل شده است: پاسخ دادن به فشار، نه صرفاً با تهدید، بلکه با تحمیل سطح تازهای از تشدید تنش.
برای نمونه، حسن احمدیان، از چهرههایی که بهطور مکرر در رسانههای عربی درباره ایران اظهارنظر میکند، هشدار داده است: «دوران صبر راهبردی پایان یافته و بازگشتی در کار نیست. ایران و متحدانش مصمماند قواعد جدید درگیری را در برابر دشمن خود تحمیل و تثبیت کنند و من نمیبینم که عقبنشینی کنند؛ زیرا عقبنشینی در برابر کسانی که نسلکشی میکنند، تنها نابودی را در سراسر منطقه آزاد خواهد کرد. در مقابل، مقاومت تنها پاسخ متمدنانهای است که در برابر آنان معنا دارد.»
سپاه پاسداران اعلام کرده است که برای هدف قرار دادن تأسیسات انرژی کشورهای خلیج فارس آمادگی دارد. در متن این هشدار آمده است: «در صورت تداوم حملات به زیرساختهای انرژی، همه تأسیسات نفت و گاز مرتبط با اسرائیل، ایالات متحده و متحدانشان، از جمله تأسیسات انرژی منطقهای، هدف نیروهای مسلح ایران خواهند بود.»
همزمان، خواستههای مذاکراتی ایران بهطرزی قابلتوجه ثابت مانده است. این خواستهها شامل برقراری آتشبس در لبنان، از جمله عقبنشینی نیروهای اسرائیلی؛ آزادسازی نیمی از داراییهای مسدودشده ایران، معادل حدود ۱۲ میلیارد دلار؛ نوعی مدیریت ایرانی بر تنگه هرمز؛ و آغاز گفتوگوهای تفصیلی بعدی درباره این مسئله است که تهران چگونه میتواند به آمریکا اطمینان دهد در پی دستیابی به سلاح هستهای نیست.
دونالد ترامپ اکنون بیش از هر زمان دیگری به پذیرش این شروط نزدیک شده است؛ با این حال، هنوز تلاش می کند راهی برای صورتبندی و بیان آنها پیدا کند تا این تصمیم برای افکار عمومی و مخاطبان داخلیاش پذیرفتنیتر جلوه کند.
ریشه این تردید روشن است: در مجموع، موازنه نبرد محاصرهها در تنگه هرمز به سود ایران پیش میرود. کاهش تدریجی ذخایر نفت جهان و کشاندن اقتصاد بینالملل به آستانه بحران، تهدیدی بهمراتب جدیتر از کاهش نقدینگی و محدود شدن صادرات نفت ایران به شمار میآید. در چنین معادلهای، ظرفیت غرب دموکراتیک برای تحمل فشار و درد اقتصادی، با توان تابآوری نظام ایران قابل مقایسه نیست.
بابالمندب؛ دریچه فشار یا نقطه انفجار تازه
در این میان، ورود حوثیها به صحنه، موازنه را بیش از پیش به نفع ایران سنگین میکند. میزان اثرگذاری این عامل، به تصمیم بعدی حوثی ها وابسته است: اینکه آیا محاصره اعلامشده خود را که در حال حاضر به کشتیرانی اسرائیل در دریای سرخ محدود مانده به محاصرهای گستردهتر علیه کشتیرانی دشمنان توسعه خواهند داد یا نه.
تنگه بابالمندب، آبراههای که دریای سرخ را به خلیج عدن پیوند میدهد، برای صادرکنندگان نفت بهمثابه یک دریچه حیاتی برای کاهش فشار عمل کرده است. پس از بسته شدن تنگه هرمز، جریان نفت عربستان از مسیر خط لوله شرق به غرب این کشور افزایش یافت و میلیونها بشکه نفت در روز به سمت دریای سرخ روانه شد.
حوثیها تاکنون اعلام نکردهاند که قصد دارند این جریان را مسدود کنند، اما این وضعیت میتواند تغییر کند. اهمیت این مسیر از آن روست که دریای سرخ حدود ۱۵ درصد تجارت کشتیرانی جهانی را دربر میگیرد و تنگه هرمز نیز سهمی نزدیک به ۲۰ درصد دارد. در چنین شرایطی، بسته شدن کامل و همزمان هر دو آبراه، فشار سنگینی را بر مسیر دماغه امید نیک در اطراف آفریقای جنوبی وارد خواهد کرد و مسیرهای جایگزین تجارت و انرژی جهان را با آزمونی دشوار روبهرو میسازد.
حوثیها از نوامبر ۲۰۲۳ (۱۴۰۲) محاصره کشتیهای عازم بنادر اسرائیل در دریای سرخ را آغاز کردند؛ اقدامی که در نهایت به ورشکستگی بندر ایلات اسرائیل انجامید. یک سال بعد، شمار کشتیهایی که از کانال سوئز عبور میکردند، به کمتر از نصف کاهش یافت و همین تحول، افتی سنگین در درآمدهای کانال و اقتصاد مصر به جا گذاشت.
حوثیها که همزمان در گفتوگوهای پشتپرده صلح با عربستان برای پایان دادن به جنگ داخلی یمن درگیر بودهاند، تمایل چندانی به بازگشت به میدان درگیری نداشتند؛ تا حدی به این دلیل که در سال گذشته، ضربات سنگینی بر ساختار فرماندهی آنان وارد شد. اکنون این جنبش در برابر یک دوراهی حساس قرار گرفته است: یا سطح محاصره را تشدید کند یا در انتظار جهتدهی و تصمیم نهایی ایران بماند.