عینک دودی شماره ۵۷
بوووم بوووم، مذاکره
شما که غریبه نیستید، بعد از این همه سال، وقتی اسم مذاکره را میشنوم، میخواهم شکوفه بزنم.
فرارو – محسن صالحیخواه؛ شما را نمیدانم، اما من به دژاوو خیلی اعتقاد دارم. حتی پارسال داشتم فیلمی با همین اسم میساختم که جنگ شد و یکی از بمبهای دشمن افتاد وسط پروژه من. ولی اینکه بمب وسط فیلم من افتاده باشد، دلیلی بر این نیست که دژاوو وجود نداشته باشد.
بزرگترین دژاووی من و هشتادوچند میلیون ایرانی دیگر، دژاووی اتمی است. نه اینکه دژاوو هم مثل بمب، انواع مختلفی از شیمیایی، میکروبی، خوشهای، کیلویی، دانهای، کیسهای، کثیف، تمیز، صوتی، تصویری، فسفری، ناپالم و اتمی داشته باشدها! نه! دژاووی اتمی اشاره دارد به بزرگ شدن ما بیچارگان دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ با پرونده مذاکرات اتمی. خبرها تکراری، حرفها تکراری، شعارها تکراری! فقط این وسط جنگ جدید بود که یک مقداری فضا و البته کمی هم زمین و دریا را عوض کرد.
شما که غریبه نیستید، بعد از این همه سال، وقتی اسم مذاکره را میشنوم، میخواهم شکوفه بزنم. قبلاً چرخه مذاکرات این شکلی بود: مذاکره / قطعنامه / تحریم / مذاکره و دوباره از اول. این وسط فقط یک بار توافق شد که آن هم دوام نیاورد. الان چرخه مذاکرات این شکلی شده است: مذاکره / بوووم / مذاکره / بوووم؛ اما هنوز این مرحله به چرخه کامل تبدیل نشده است. فعلاً ربعِ چرخه محسوب میشود تا چند بار دیگر، مذاکره / بوووم رخ بدهد.
وسط این همه حرف تکراری، یک سری آدم هم راه افتادند گیر دادند به اینکه چرا مذاکره میکنید. البته بنده که کارهای نیستم. من یک روزنامهنگار خردهپا و گمنام هستم. اینها به کلهگندهها گیر میدهند. شبها میروند برای خودشان سخنرانی میکنند. استثنائاً آنتن رادیوتلویزیون ملی را به آنها میدهند. پلاکارد مینویسند، دست خلقالله میدهند. به نظرم اینها هم دژاوو شدند. فکر میکنند الان همان دوران محمود و حسن است؛ دو طرف قرار دعوا گذاشتند سر داستان اتمی. انقدر کیک زرد میگیرم، اونقدر اورانیوم میدهم. اونقدر سانتریفیوژ خاموش میکنم، تو هواپیما به من بفروش. توی کالاندریای رآکتور آبسنگینم چسب دوقلو میریزم، تو تحریمها را شل کن. با همین دستفرمان، زیرآب هرچه مذاکره و دیپلماسی و دیپلمات هست را میزنند. اینها خبر دارند توی این مملکت جنگ شده؟ فکر نکنم!!