پایان توهم خودمختاری امنیتی ابوظبی
چیزهایی که در «دبی» و «امارات» فرو ریخت!
این مقاله میگوید امارات طی دو دهه گذشته تلاش کرده با قدرت شبکهای، سرمایه، بندرها، لابیگری و ائتلافهای متنوع، خود را فراتر از محدودیتهای یک دولت کوچک نشان دهد؛ اما حملات ایران آسیبپذیری ساختاری ابوظبی را آشکار کرد. نویسنده معتقد است نفوذ اقتصادی و ارتباطات جهانی امارات نتوانست به خودمختاری امنیتی تبدیل شود. راهحل واقعی برای ابوظبی نه اتکا به اسرائیل یا غرب، بلکه پذیرش امنیت جمعی خلیج فارس و همکاری با همسایگان است.
فرارو– آندریاس کریگ، دانشیار گروه مطالعات دفاعی کینگز کالج لندن
به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، امارات متحده عربی طی دو دهه گذشته تلاش کرده است از سرنوشت معمول دولتهای کوچک بگریزد؛ تلاشی که مسیر آن از قدرت شبکهای، اتصالپذیری گسترده و حضور افراطی در گرههای راهبردی منطقه و جهان میگذشت. این کشور بندر ساخت، نفوذ خرید، شبهنظامیان را پرورش داد، نظر واشنگتن را جلب کرد، میان مسکو و پکن موازنهسازی کرد و تصویری از خود ارائه داد که گویی آنقدر چابک، ثروتمند و مفید است که نمیتوان آن را در تنگنای جغرافیا محصور کرد.
برند «اسپارتای کوچک» در این چارچوب، کمتر شبیه یک لقب تبلیغاتی و بیشتر شبیه یک دکترین راهبردی به نظر میرسید: فدراسیونی کوچک با جاهطلبیهای یک قدرت میانه، برتری نسبی نظامی و اهرمهای شبکهای کافی برای آنکه محیط راهبردی خود را بر اساس شروط خودش شکل دهد.
ابوظبی میان جاهطلبی قدرت میانه و واقعیت دولت کوچک
سه ماه گذشته، اصطکاک میان جاهطلبیهای ابوظبی و واقعیتهای سخت ژئوپلیتیکی را بیش از پیش آشکار کرده است. حملات ایران، امارات را با شکافی بنیادین روبهرو ساخته است: فاصله میان تصویری که از خود بهعنوان یک قدرت میانه ساخته و آسیبپذیری ساختاریای که همچنان بهعنوان یک دولت کوچک با آن دستوپنجه نرم میکند.
در همین فضا، انور قرقاش، مشاور رئیسجمهور امارات، اخیراً به همسایگان و شرکای منطقهای تاخت و در ایکس نوشت: «دوست به جای آنکه متحد و حامی ثابتقدم باشد، به میانجی تبدیل شده است.» این پست، بیش از آنکه صرفاً گلایهای دیپلماتیک باشد، بازتاب سرخوردگی عمیق ابوظبی از ناتوانی در بهکارگیری اهرمهای خود برای بسیج همسایگان و شرکا حول موضعی تهاجمیتر در برابر ایران است.
طارق العتیبه، تحلیلگر اماراتی، ماه گذشته در مقالهای، همبستگی عربی و چندجانبهگرایی را به دلیل ناتوانی در ایجاد بازدارندگی جمعی در برابر حملات ایران به باد انتقاد گرفت. یک ماه پیش از آن نیز، برادر بزرگتر او، یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، در یادداشتی اعلام کرده بود که ابوظبی آماده است به یک «ابتکار بینالمللی» برای بازگشایی تنگه هرمز بپیوندد و بخشی از بار عملیاتی این مأموریت را بر عهده بگیرد. این پیامهای آکنده از سرکشی و نمایش اراده، تلاش میکند حقیقتی سختتر را پنهان کنند: اهرمهای انباشته نفوذ امارات، در لحظه مواجهه با قدرت قهریِ ایران، به خودمختاری راهبردی تبدیل نشدهاند.
قدرت شبکهای امارات و شکست در برابر واقعیت جغرافیا
فرض بنیادینی که ابوظبی بر آن تکیه کرده بود، اینکه قدرت شبکهای میتواند جایگزین عمق راهبردی شود، اکنون محدودیتهای خود را آشکار کرده است. امارات در دوران ریاست محمد بن زاید، گونهای از دولتمداری را به اوج رساند که بر وابستگی متقابلِ تسلیحشده استوار بود. کریدورها و هابهای لجستیکی، صندوقهای ثروت حاکمیتی، شبکههای اطلاعاتی و رسانهای، معاملهگران کالا، شرکتهای خصوصی نظامی و امنیتی، و روابط نیابتی از یمن تا سودان، به این کشور دامنه نفوذی بخشید که بسیار فراتر از اندازه واقعی آن بود.
این الگو هوشمندانه، اغلب مؤثر و گاه بیرحمانه بود. همین مدل به ابوظبی امکان داد خود را وارد منازعات، بازارها و معاملههای دیپلماتیک کند و در عین حال، هالهای از یک دولتِ شکلدهنده به رویدادها برای خود حفظ کند. اما در خلیج فارس، قدرتی که از مسیر شبکهها ساخته میشود، الزاماً به قدرتی تعیینکننده در نتایج راهبردی تبدیل نمیشود. هنگامی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصمیم گرفت حملات را افزایش دهد، مجموعه چشمگیر داراییها، پیوندها و اهرمهای امارات ارزش قهری چندانی از خود نشان نداد.
با وجود آنکه امارات سرمایههای روسی و الیگارشها را به قلمرو قضایی خود جذب کرده بود، مسکو برای دفاع از ابوظبی وارد میدان نشد. پکن نیز همان زبان آشنای نگرانی، ثبات و دعوت به خویشتنداری را به کار گرفت. واشنگتن اطمینان خاطر داد، اما در عرصه بازدارندگی، دستاوردی بسیار محدود و ناچیز ارائه کرد. همان ساختاری که امارات را ضروری، مفید و غیرقابل چشمپوشی جلوه میداد، در لحظه بحران، محدودیتهای این کشور را نیز آشکار کرد. اینکه امارات هاب سرمایه جهانی، گره لجستیکی تجارت بینالملل و شریک همه قدرتهای بزرگ است، دقیقاً همان ویژگیای بود که آن را به هدفی اصلی برای ایران تبدیل کرد.
این همان پارادوکس دولتمداری اماراتی است. امارات یکی از پیچیدهترین ماشینهای نفوذ در منطقه را ساخته است، اما همچنان زندانی جغرافیاست. بنادر آن در سمت نامناسبِ برد موشکها و پهپادهای ایران قرار دارند. ثروتش به اعتماد، اتصالپذیری و جریانهای بیوقفه وابسته است. اقتصادش دقیقاً به این دلیل هدف است که باز، آشکار و بهصورت جهانی شبکهمند است.
امارات و فروپاشی تصویر استثناگرایی امنیتی در خلیج فارس
تنها کاری که ایران برای تضعیف راهبردی امارات باید انجام دهد، این است که به سرمایهگذاران، بیمهگران، شرکتهای کشتیرانی و مهاجران یادآوری کند که امارات، استثنایی بر ناامنی خلیج فارس نیست. امارات نیز، مانند هر دولت کوچک دیگری در خلیج فارس، در معرض فشارهای منطقهای قرار دارد؛ فشارهایی که نه با برند سیاسی مهار میشوند و نه با شبکههای سرمایه و لجستیک از میان میروند. نمایش آسیبناپذیری با واقعیتهای مادیِ نزدیکی جغرافیایی، جمعیتشناسی و وابستگی به تضمینهای امنیتی خارجی برخورد کرده است.
حملات نظامی جاهطلبانه امارات، که در واکنش به حملات تهران علیه زیرساختهای حیاتی ملی امارات انجام شد، بعید است توانسته باشد موازنه بازدارندگی را در برابر ایران بازگرداند؛ نظامی که در مقایسه با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، آستانه تحمل بسیار بالاتری برای درد، هزینه و فرسایش دارد. این حملات پس از آن صورت گرفت که محمد بن زاید تلاش کرد همسایگان خود را به همراهی با امارات در یک کارزار نظامی مشترک و قاطعتر علیه ایران ترغیب کند؛ تلاشی که با پاسخ مطلوب ابوظبی روبهرو نشد. با بیپاسخ ماندن این درخواست، امارات از آن پس بیش از هر چیز به ارتباطات راهبردی روی آورده است؛ ابزاری که اکنون به گزینه ترجیحی ابوظبی برای نمایش سرکشی، قاطعیت و قدرت تبدیل شده است.
از همین رو، پیامرسانی اماراتیها اغلب به بهای حمله به همسایگان خلیج فارس، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب و شرکای میانجیگر از جمله پاکستان تمام شده است؛ بازیگرانی که ابوظبی آنان را متهم میکند به اندازه کافی محکم در کنار امارات نایستادهاند. اما این شکایت، تنها بازتاب گلایهای مقطعی نیست؛ بلکه مشکل عمیقتری را نیز آشکار میکند.
ابوظبی سالها تلاش کرد از معماهای امنیت جمعی خلیج فارس فراتر رود و خود را از محدودیتهای نظم منطقهای موجود رها کند. در نگاه امارات، شورای همکاری خلیج فارس نه چندان یک نظم امنیتی ضروری، بلکه بیشتر قیدی بر جاهطلبیهای ابوظبی به نظر میرسید؛ نهادی که میتوانست سرعت، دامنه و جسارت کنشگری امارات را محدود کند. اکنون اما، زیر فشار بحران، ابوظبی درمییابد همان همسایگانی که زمانی از آنان پیشی میگرفت و گاه دورشان میزد، همان بازیگرانی هستند که بدون همراهی آنان، تثبیت محیط پیرامونیاش ممکن نیست.
امنیت امارات در گرو بازگشت به همسایگان خلیج فارس
غریزه ابوظبی احتمالاً این خواهد بود که در محیط اطلاعاتی، همان مسیر پیشین را با شدت بیشتری ادامه دهد: لابیگری گستردهتر در واشنگتن، پیامرسانی راهبردی پررنگتر در پایتختهای غربی، روایتهای گزینششدهتر درباره تابآوری و استثناگرایی امارات و نشستهای توجیهی پنهانتر درباره همسایگانی که از نگاه ابوظبی، قابل اعتماد نیستند.
همزمان، تلاشهایی صورت خواهد گرفت تا این بحران به سندی تازه تبدیل شود؛ سندی برای اثبات اینکه امارات سزاوار تضمینهای امنیتی قویتر از سوی غرب و رویکردی سختگیرانهتر در برابر ایران است. اما این مسیر، مشکل اصلی را حل نخواهد کرد. زیرا مسئله ابوظبی فقط کمبود حمایت خارجی یا ضعف پیامرسانی نیست؛ مسئله این است که قدرت شبکهای، هرقدر گسترده و پرزرقوبرق باشد، در لحظه برخورد با تهدید سخت، جایگزین عمق راهبردی و امنیت جمعی نمیشود.
آنچه ابوظبی بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، پذیرش این واقعیت است که نمیتواند سرنوشت امنیتی خود را بهطور مستقل تعیین کند. امنیت امارات، برخلاف تصویری که سالها از «استثناگرایی» خود ساخته بود، از محیط پیرامونیاش جدا نیست.
ابوظبی باید از تلقی میانجیگری پاکستان، قطر یا عمان بهعنوان خیانت دست بردارد و آن را بخشی از تقسیم کار منطقهای بداند؛ تقسیم کاری که در لحظههای بحران، میتواند بهجای تضعیف جبهه خلیج فارس، مسیرهای کنترل تنش و مدیریت هزینه را باز نگه دارد. همچنین، امارات نباید احتیاط عربستان سعودی را نشانه ضعف تفسیر کند. ابوظبی باید دریابد که عمق راهبردی و وزن انرژی ریاض، داراییهایی هستند که هیچ معماری امنیتی به رهبری امارات نمیتواند جایگزین آنها شود.
در همین چارچوب، فرصتطلبی اسرائیل برای ارائه پشتیبانی عملیاتی به دفاع امارات نمیتواند واقعیت جغرافیایی امارات را تغییر دهد. نزدیکی عملیاتی به اسرائیل، جایگزین نزدیکی جغرافیایی با همسایگان خلیج فارس نیست؛ زیرا امنیت پایدار امارات، نه در ائتلافهای مقطعی و بیرونی، بلکه در چارچوب یک مجموعه امنیتی مشترک خلیج فارس معنا پیدا میکند.
ابوظبی تنها زمانی میتواند سرنوشت خود را شکل دهد که بپذیرد بهتنهایی قادر به شکل دادن آن نیست. مسئله اصلی، جاهطلبی امارات برای ایفای نقش یک قدرت میانه نیست؛ مشکل آنجاست که ابوظبی تصور کرده کنشگری در قامت یک قدرت میانه میتواند آسیبپذیریهای ساختاری یک دولت کوچک را از میان ببرد.
امنیت آینده امارات نه با روایتهای پرصداتر درباره استثناگرایی تضمین خواهد شد و نه با این خیال که «اسپارتای کوچک» میتواند خود را از سرنوشت جمعی خلیج فارس جدا نگه دارد. اگر قرار باشد این امنیت تأمین شود، تنها از مسیر پذیرش واقعبینانه این حقیقت ممکن خواهد بود: همه دولتهای خلیج فارس زیر یک سایه زندگی میکنند، حتی اگر هر یک سایهای متفاوت از خود بیفکنند.