ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۲۴۳۹

پشت پرده افزایش مصرف داروهای اعصاب

پشت پرده افزایش مصرف داروهای اعصاب

شاید مهم‌ترین تصویر این روزهای داروخانه‌ها، نه قفسه‌های خالی دارو، بلکه آدم‌هایی باشند که در جست‌وجوی «حال بهتر» میان نسخه‌ها سرگردان‌اند. افزایش مصرف داروهای اعصاب و روان، در این بازه زمانی از تعلق به یک مسئله پزشکی فاصله گرفته و حالا تبدیل به نشانه‌ای شده از جامعه‌ای که زیر فشار ناامیدی، بلاتکلیفی اقتصادی، اضطراب جمعی و فرسودگی روانی قرار گرفته.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- گفت: «هیچ چیز خوشحالم نمی‌کنه» و در فضای داروخانه دیالوگی شکل گرفت؛ او هم به دنبال سرترالین می‌گشت. آن هم بدون نسخه. دارویی برای بالا بردن حجم سروتونین در بدن؛ ماده‌ای که می‌گفت: «نقش مهمی در تنظیم خلق و خو، اشتها، خواب و سایر عملکردهای بدن دارد.» چیزی که او در این روزها کم داشت. دکتر داروخانه تایید می‌کرد که روزانه با تعداد قابل توجهی از مراجعانی روبه رو می‌شود که با همین علت به دنبال آسنترای کمیاب‌شده می‌گردند.

به گزارش فرارو، ماجرای کمیاب شدن آسنترا از ماه‌های گذشته مطرح شده. آسنترا نام تجاری همان سرترالین است. دارویی که باید از سوی روانپزشکان تجویز شود. حالا این دارو برای برخی مراجعان تجویز شده. مراجعی از حال خوشش پس از استفاده به دوستانش خبر داده و آنان در جست‌وجوی حال خوش در میان داروهای داروخانه می‌گردند. اما ماجرا تنها آسنترا نیست. فلوکسیتین، ریتالین، ویاس، کلونازپام و ... نقش نجات‌بخش پیدا کرده‌اند. اما چه شد یک دفعه تقاضا آنقدر بالا رفت که توزیع پاسخگو نبود؟ چه شد که انتخاب مردم جامعه مراجعه به روانپزشک شد؟ و ادامه این روند چه تبعاتی در پی خواهد داشت؟

سه روایت بسیار خطرناک

از میانه دی ماه سال گذشته بود که زمزمه کمیاب شدن آسنترا و مشتقاتش میان مصرف‌کنندگان و تجویزکنندگان پیچید. اسفند ماه در مورد کمیاب شدن آسنترا هادی احمدی، عضو هیئت‌مدیره انجمن داروسازان ایران توضیح داد: «کمبود این برند از حدود دو تا سه ماه پیش آغاز شده و اکنون به اوج رسیده است. به نظر می‌رسد شرکت توزیع‌کننده، دارو را قطره‌چکانی در اختیار داروخانه‌ها قرار می‌دهد؛ مثلا ۱۰ بسته به یک داروخانه می‌دهند که نهایتا دو تا سه نسخه را پوشش می‌دهد، در حالی که سرترالین با نام‌های تجاری دیگر در بسیاری از داروخانه‌ها موجود است.» این مساله همزمان با افزایش مصرف‌کنندگان داروهای اعصاب و روان رقم می‌خورد. اما چه شد که جامعه تا این حد نیاز به این دارو پیدا کرد؟ به جز آن دسته از افرادی که طبق تجویز پزشک به سراغ استفاده از این داروها می‌روند، سه روایت وجود دارد که قابل تامل است.

خود روان درمانی با دارو!

مریم، زنی ۳۰ساله است که در داروخانه به دنبال سرترالین با برند آسنترا می‌گشت. در وهله اول پزشک داروخانه به او گفت که این دارو موجود نیست، اما ماجرا از جایی بغرنج شد که پزشک از او نسخه خواست و مریم گفت نسخه‌ای ندارد. او در ادامه توضیح داد مدتی است که به توصیه دوستش خوردن آسنترا را آغاز کرده. او به خبرنگار فرارو می‌گوید: «حال و روز دوستم آنقدر تاریک شده بود که وقتی در کنارش می‌نشستیم به جز در مورد خودکشی و ناامیدی حرف دیگری نمی‌زد. پس از اینکه برنامه مهاجرتش کنسل شد به این روز افتاد و هر روز بیشتر در باتلاق ناامیدی فرو رفت. اما وقتی با مراجعه به پزشک، آسنترا را آغاز کرد، حال و روزش رو به بهبود رفت.» 

او در این مورد که چرا پیش از مراجعه به پزشک اقدام به مصرف این دارو کرده می‌گوید: «ویزیت روانپزشک برای هر ۲۰ دقیقه بیش از ۷۰۰ هزار تومان است، گاهی سر درد دل باز می‌شود و کار به بیش از ۲۰ دقیقه می‌کشد. می‌دانید که مراجعه به روانپزشک هم تحت پوشش بیمه نیست.» او نه از عوارض آسنترا مطلع بود و نه می‌دانست که می‌تواند با راهکارهایی جایگزین حال خود را بهبود ببخشد. 

اما سرترالین و مشتقاتش چه می‌کند که با دریافت آن احساس فرد تغییر می‌کند؟ عیلرضا شریفی یزدی، روانپزشک اجتماعی می‌گوید: «سرترالین و به‌طور کلی داروهای این گروه، روی انتقال‌دهنده‌های عصبی مغز اثر می‌گذارند. این داروها تعادل برخی مواد شیمیایی مغز را تنظیم می‌کنند و به همین دلیل می‌توانند اضطراب، افسردگی و تنش روانی را کاهش دهند. البته این داروها فقط محدود به سرترالین نیستند و حدود ۱۳ گروه دارویی مختلف در این حوزه وجود دارد که هرکدام عملکرد و کاربرد خاص خودشان را دارند.» 

او می‌افزاید: «این داروها در واقع بازجذب سروتونین را در مغز انسان تسهیل می‌کنند. به زبان ساده‌تر، کمک می‌کنند آن نوروترانسمیتری که مسئول ایجاد حال خوب، نشاط و احساس لذت در انسان است، عملکرد بهتری داشته باشد. سروتونین همان ماده بیوشیمیایی‌ای است که باعث می‌شود فرد احساس شادابی کند، از زندگی لذت ببرد، سرحال‌تر شود و تا حدی از افسردگی، اضطراب و وسواس فکری فاصله بگیرد. داروهایی از این دست، با افزایش سطح سروتونین، می‌توانند حال روحی فرد را بهتر کنند و نوعی احساس نشاط و انرژی در او به‌وجود بیاورند. البته اگر افراد بتوانند ورزش را به‌صورت منظم جایگزین کنند، ورزش هم تا حد زیادی همین اثر را به شکل طبیعی در بدن ایجاد می‌کند. اما حالا با وجود تمام خطرات انگار تبدیل به نقل و نبات شده و هر کسی که می‌گوید حالش خوب نیست یا اضطراب و فکر زیاد دارد، سراغ این داروها می‌رود.»

لاغری با داروهای اعصاب؛ یک تصور خطرناک

روایت دیگر، روایتی است از یک آرایشگاه زنانه. آرزو، زنی ۴۵ساله که مدت‌هاست هر راهی را برای لاغر شدن امتحان کرده روایت خود از شیوه‌ای جدید را مطرح می‌کند. او به خبرنگار فرارو می‌گوید: «در آرایشگاهی که هر ماه می‌روم یکی از پرسنل در یک ماه به شدت لاغر شده بود. پیش از این هم وزن و هیکل من بود و حالا دیدن او در سایز ۳۸ هوش از سرم می‌پراند. از او پرسیدم چطور توانسته به وزن دلخواهش برسد و او گفت فلوکستین استفاده کرده. من هم شروع کردم.» او تاکید داشت که هیچ یک از افراد حاضر در سالن آرایشی، وقتی رمز موفقیت او را متوجه شده بودند، نمی‌دانستند فلوکستین دارویی تخصصی برای اعصاب و روان است. 

از دید علیرضا شریفی یزدی تبعات استفاده خودسرانه داروهای اعصاب و روان می‌تواند بسیار خطرناک باشد؛ او در این خصوص می‌گوید: «البته همه داروهای پزشکی چنین ویژگی‌ای دارند، چون در نهایت مواد شیمیایی هستند و می‌توانند اثرات نامطلوبی روی جسم و روان انسان بگذارند. اما در حوزه روانپزشکی، به دلیل اینکه موضوع مستقیما با بیوشیمی مغز در ارتباط است، این تغییرات می‌تواند اثرگذاری منفی شدیدتری داشته باشد. اصولا داروهای روانپزشکی حتما باید زیر نظر متخصص روانپزشک مصرف شوند. حتی اگر یک روانشناس، که اساسا مجاز به تجویز دارو نیست، بخواهد دارویی را توصیه کند، مردم نباید خودسرانه از آن استفاده کنند.» 

البته به گفته او: «پزشکان عمومی هم گاهی برخی داروهای روانپزشکی را تجویز می‌کنند که من حتی در این مورد هم توصیه می‌کنم تا حد امکان مراجعه به روانپزشک در اولویت باشد. هرچند ممکن است یک پزشک عمومی بر اساس اطلاعاتش یک یا دو قلم دارو تجویز کند، اما خوددرمانی در زمینه داروهای روانپزشکی می‌تواند آثار بسیار مخربی داشته باشد. برخی از این داروها اگر به‌اندازه و درست مصرف نشوند، خطرناک هستند؛ بعضی از داروها اثر یکدیگر را خنثی می‌کنند، بعضی در ترکیب با هم می‌توانند عوارض کشنده داشته باشند و برخی نیز خاصیت اعتیادآور دارند؛ مثل ریتالین.»

گرانی درمان و رها شدن بیماران در میانه مسیر

و در نهایت، روایتی دیگر از افرادی وجود دارد که تحت تاثیر افزایش حق ویزیت و قیمت داروها ادامه روان درمانی زیر نظر روانپزشک را قطع کرده‌اند. مسعود یکی از این افراد است. او که تحت درمان مدتی ریتالین مصرف می‌کرده  حالا به دلیل افزایش قیمت آن که به بیش از یک میلیون تومان در هر ماه رسیده مصرف آن را قطع کرد. دکتر به او توصیه کرده از ریتالین به ویاس روی آورد، اما تفاوت قیمت این دو آنچنان نبوده که بتواند تهیه کند. مسعود در خصوص حال و هوایش به دور از درمان می‌گوید: «احساس پریشانی دارم. حسی شبیه به فروپاشی. اگرچه تصور می‌کنم بهتر بود استفاده از این دارو را تمام کنم، چون به گفته متخصصان اعتیادآور است، اما حالا حس می‌کنم که پریشانی‌ام از بهم ریختن اوضاع روح و روانم نشات می‌گیرد، نه پریشانی که مربوط به اعتیاد باشد.»

علیرضا شریفی یزدی، در خصوص عوارض این اقدام می‌گوید: «زمانی که یک متخصص تشخیص می‌دهد بیمار نیاز به فارماکوتراپی یا دارودرمانی دارد، یعنی فرد برای حفظ تعادل روانی و انجام امور روزمره زندگی به مصرف منظم دارو وابسته است. طبیعتا وقتی بدن فرد به مصرف دارو عادت کرده، قطع ناگهانی آن ـ چه به دلیل کمیابی، چه گرانی یا نبود دارو ـ شوک جدی به روان فرد وارد می‌کند و حال او به‌وضوح بدتر می‌شود.»

بنابراین به گفته او: «این مسئله کاملا طبیعی و قابل پیش‌بینی است. در حال حاضر بسیاری از داروهای روانپزشکی، از کلونازپام گرفته تا گاباپنتین، فلووکسامین و داروهای مشابه، با کمبود مواجه شده‌اند. در کنار افزایش تقاضای جدید ناشی از شرایط روانی جامعه، افرادی که سابقه مصرف این داروها را داشته‌اند نیز طبیعتا وضعیت سخت‌تری را تجربه می‌کنند. ضمن اینکه برخی اختلالات روان نیازمند مصرف طولانی‌مدت و حتی مادام‌العمر دارو هستند و مصرف این داروها صرفاً مقطعی نیست.»

او در خصوص استفاده و کمیاب شدن ریتالین می‌گوید: «ریتالین از همان گذشته هم جزو داروهایی بود که در داروخانه‌های خاص و با ارائه کارت ملی یا مدارک شناسایی عرضه می‌شد و دسترسی به آن آزاد نبود. الان هم اگر به داروخانه‌های خاص مراجعه کند، ممکن است بتواند تهیه کند، اما نکته اینجاست که چون ریتالین خاصیت اعتیادآور دارد، قیمت آن در بازار آزاد بسیار بالا رفته است. به هر رو اگر ریتالین پیدا نشد، ویاس در دسترس است.»

بلاتکلیفی و حالت تعلیق مهم‌ترین علت افسردگی‌ست

علیرضا شریفی یزدی در مصاحبه‌ای با فرارو ضمن پرداختن به علل افزایش مراجعان به داروخانه  و روانپزشک برای دریافت دارو از عوارض استفاده خودسرانه و جایگزین راه حلی بهتر می‌گوید: «در همه جای دنیا، بعد از هر بحران، به‌ویژه اگر آن بحران ادامه‌دار و مستمر باشد و جامعه در حالت تعلیق و بلاتکلیفی قرار بگیرد، اضطراب اجتماعی، درون‌گرایی، افسردگی و غمگینی شدید میان مردم افزایش پیدا می‌کند. امروز هم در جامعه ایران شاهد افزایش افسردگی، ناامیدی، اضطراب و نگرانی هستیم؛ به دلیل اینکه افراد احساس می‌کنند تسلطی بر آینده ندارند و ابهام زیادی وجود دارد. معلوم نیست فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ آیا جنگ می‌شود یا صلح، یا همین وضعیت نه جنگ و نه صلح ادامه پیدا می‌کند. از سوی دیگر، تورم شدید ماه‌های اخیر فشار روانی زیادی به مردم وارد کرده است. مجموعه این عوامل باعث شده اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس فکری، نشخوار ذهنی، اورتینکینگ، اختلال خواب و اختلالات تغذیه‌ای در جامعه بسیار رایج شود.»

او به فرارو می‌گوید: «به دلیل افزایش اختلالات روانی در جامعه، بخشی از مردم، چه با تجویز پزشک عمومی یا روانپزشک و چه از طریق خوددرمانی، تلاش می‌کنند از طریق دارودرمانی یا فارماکوتراپی تا حدی تعادل روانی خود را حفظ کرده و زندگی روزمره‌شان را ادامه دهند. از این روست که افزایش مصرف و تقاضا برای داروهای روانپزشکی طی دو سه ماه اخیر کاملا مشهود است. از سوی دیگر، وضعیت دارو در کشور مانند بسیاری از حوزه‌های دیگر شرایط مناسبی ندارد. در نتیجه، کاهش عرضه و افزایش تقاضا باعث به‌وجود آمدن این عدم تعادل در بازار دارو شده است.»

از مراجعه به روانپزشک شرم زدایی شده

این روانشناس اجتماعی در پاسخ به این سوال که مراجعه به روانپزشک از چه زمانی در ایران فرهنگ‌سازی شد می‌گوید: «می‌توان گفت از اوایل دهه ۸۰ و با ورود رسانه‌ها به فاز جدید، این روند به‌تدریج شکل گرفت. رسانه‌های نوظهور مانند اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و همچنین شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارج از کشور تاثیر زیادی در این زمینه داشتند. برنامه‌هایی که افرادی مانند دکتر هلاکویی، خانم مولوی، خانم فرنودی و دیگر روانشناسان در رسانه‌ها ارائه می‌کردند، به‌تدریج این ذهنیت را در جامعه ایجاد کرد که استفاده از خدمات روانشناسی و روانپزشکی امری قابل قبول و حتی ضروری است. به مرور زمان، مراجعه به متخصصان سلامت روان در میان مردم عادی‌تر و پذیرفته‌تر شد.»

او در ادامه عنوان می‌کند: «به هر حال برای بهتر شدن کیفیت زندگی در داخل کشور، یک موج جدید هم شکل گرفت. دانشگاه‌های ما در دهه ۸۰ تعداد بیشتری روانشناس و روانپزشک تربیت کردند. البته شاید نسل جوان خیلی به یاد نداشته باشد، اما در آن سال‌ها سمینارهای انگیزشی، بحث‌هایی مثل «حال خودتان را بهتر کنید» یا «از حال بد به حال خوب برسید» بسیار رایج شده بود. مجموعه این عوامل زمینه فرهنگ‌سازی را فراهم کرد. رسانه‌های داخلی، اعم از روزنامه‌ها، سایت‌ها و حتی صداوسیما، توجه بیشتری به موضوع روانشناسی نشان دادند و دولت هم در این زمینه نقش داشت.»

شریفی یزدی تاکید می‌کند: «البته دولت لزوما با هدف توسعه فرهنگ مراجعه به روانشناس و روانپزشک وارد این حوزه نشد. بعد از اتفاقات سال ۸۸، روندی شکل گرفت که با گسترش حوزه روانشناسی و روانپزشکی، عملا به سمت تضعیف نگاه جامعه‌شناختی پیش رفتند؛ یعنی این ایده مطرح شد که مسائل و مشکلات جامعه را به جای آنکه اجتماعی ببینیم، بیشتر فردی تحلیل کنیم. این روند از یک جهت باعث توسعه حوزه روانشناسی شد که اتفاق مثبتی بود، اما از جهت دیگر، از منظر اجتماعی قابل تحلیل است که چه پیامدهایی به همراه داشت که البته موضوع بحث امروز ما نیست.»

از همان دوره، به گفته او: «به‌تدریج با افزایش سطح تحصیلات مردم و به‌ویژه با گسترش اینستاگرام و انتشار پست‌های کوتاه روانشناسی، نوعی شرم‌زدایی در جامعه اتفاق افتاد. پیش از آن، بسیاری از افراد قبح و شرم اجتماعی داشتند که بگویند به روانشناس یا روانپزشک مراجعه می‌کنند، اما این موضوع بعدها کاملا برعکس شد و حتی به نوعی کلاس اجتماعی تبدیل شد؛ به‌طوری‌که افراد با افتخار می‌گویند «من تراپیست خودم را دارم.»»

تبلیغات
نویسنده : طناز سادات حسینی فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات