ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۱۹۳۶

بیژن عبدالکریمی: آیا طرفداران حمله اسرائیل و امریکا جزء جامعه ما بودند؟

بیژن عبدالکریمی: آیا طرفداران حمله اسرائیل و امریکا جزء جامعه ما بودند؟

پژوهشگر فلسفه معتقد است هویت ایرانی باید به عنوان فرآورده‌های فرهنگی مردم ایران در تاریخ انسانی شناخته شود و تاریخ ایران نه بر اساس شرحِ احساسی از جنگ‌ها و تاریخ سلطنت‌ها و سیره پادشاهان، بلکه با محوریت فرهنگ و ادبیات و تمدن مردم ایران قوام می‌پذیرد.

تبلیغات
تبلیغات

بیژن عبدالکریمی در اعتماد نوشت: محمدرضا نیکفر، پژوهشگر فلسفه و فعال چپ‌گرای ایرانی ساکن در آلمان، در جُستاری با عنوان «شکست ایران» که درباره جنگ کنونی ایران با امریکا و اسراییل و ترور رهبر شهید ایران است، به یکی از واقعیت‌های بسیار مهم در جامعه ایران، یعنی پدیده وجود شکاف اجتماعی در جامعه ایران و دوقطبی بودن این جامعه اشاره کرده، آن را «جلوه شکست ایران» تلقی می‌کند.

در ادامه، نیکفر این «جلوه شکست ایران» را نتیجه و بازتاب شکست جریان روشنفکری ایران تلقی می‌کند. اما نیکفر، در مقام یک دانش‌آموخته و پژوهشگر فلسفه و به عنوان کسی که در سنت فلسفه قاره‌ای می‌اندیشد و با اندیشه‌های تاریخی هگل، مارکس و هایدگر آشناست و به خصوص به عنوان کسی که به لحاظ سیاسی و اجتماعی به سنت فکری چپ مارکسیستی و نئومارکسیستی تعلق دارد، نمی‌تواند و حق ندارد به اهمیت تفکر تاریخی و درک ربط وثیق، اجتناب‌ناپذیر و انکارناشدنی میان نحوه هستی و شیوه زیست هر فرد و هر جامعه‌ای با تاریخ‌شان بی‌توجه باشد و درنیابد هیچ درک اصیل اجتماعی و سیاسی در یک جامعه نمی‌تواند منفک از درک تاریخی از حیات اجتماعی و سنت و میراث نظری، معنوی و فرهنگی آن جامعه باشد.

لذا نیکفر نیز به درستی، همچون اینجانب، هویت ایرانی را هویتی فرهنگی‌-تاریخی‌- میهنی می‌داند و بر تقلیل‌ناپذیری هویت ایرانی به مرزهای سیاسی تاکید می‌کند. همچنین وی به درستی تاکید می‌کند هویت ایرانی باید به عنوان فرآورده‌های فرهنگی مردم ایران در تاریخ انسانی شناخته شود و تاریخ ایران نه بر اساس شرحِ احساسی از جنگ‌ها و تاریخ سلطنت‌ها و سیره پادشاهان، بلکه با محوریت فرهنگ و ادبیات و تمدن مردم ایران قوام می‌پذیرد.

حال، پرسشم از نیکفر - و از همه روشنفکران در طیف او- این است: این نگرش و تفکر تاریخی و درک هویت ایرانی به منزله «هویتی فرهنگی‌-تاریخی‌-میهنی» و به عنوان «فرآورده‌های فرهنگی مردم ایران در تاریخ انسانی» و «با محوریت فرهنگ و ادبیات و تمدن مردم ایران» در کجای تحلیل‌های وی از جامعه ایران کنونی جای دارد و تاریخیت جامعه و فرهنگ و تمدن سرزمین ایران را در کجای تحلیل‌هایش از جنگ کنونی ایران با امریکا و اسراییل و ترور رهبر شهید ایران آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و طرح مقوله «شکست ایران» جای می‌دهد؟

نیکفر از وجود پدیده شکاف اجتماعی در جامعه ایران و دوقطبی بودن این جامعه سخن گفته، آن را «جلوه شکست ایران» تلقی می‌کند. من نیز می‌خواهم از نیکفر عزیز بپرسم: شما به کدام یک از این دوگروه شادمانان و عزاداران از حمله امریکا و اسراییل به ایران، ترور رهبران ایران و نظام سیاسی کشور تعلق دارید و در کنار کدامین گروه ایستاده‌اید؟

خواهانم از همه نیکفرها، فرخ نگهدارها، علیرضا رجایی‌ها، روزبه کمالی‌ها، شاپور شهبازی‌ها و همه روشنفکران ایرانی، نه پرسشی سیاسی، بلکه این پرسش فلسفی را قرار بدهم: به راستی، نیروهای اصیل تاریخی در یک جامعه کیستند و چه شاخصه‌هایی دارند؟ برای اینکه از اتمسفر سیاست‌زده کنونی خارج شویم و وجه فلسفی پرسش را دریابیم، بیاییم در فضایی بیرون از ایران و در یک فضای اثیری و در یک جامعه خیالی به این پرسش بیندیشیم: آیا به راستی همه نیروهای سیاسی و اجتماعی در هر جامعه‌ای از یک وزن و قدرت و اصالت برخوردارند؟

این پرسشی است که سال‌های اخیر آن را در برابر روشنفکران بنام ایرانی در دوران پساانقلاب نهاده‌ام و هنوز کسی را از میان آنان نیافته‌ام که جسارت و یارای اندیشیدن به این پرسش را داشته باشند. به راستی، بر اساس تفکری تاریخی و درک هویت یک جامعه به منزله «هویتی فرهنگی‌- تاریخی‌- میهنی» و به عنوان «فرآورده‌های فرهنگی مردم آن جامعه در تاریخ انسانی» و «با محوریت قرار دادن فرهنگ و ادبیات و تمدن مردم یک سرزمین» ما چگونه درکی باید از نیروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی آن جامعه داشته باشیم؟

آیا جامعه مثل مومی است که آن را نیروهای اجتماعی با هر گرایش، ایدئولوژی و آیینی می‌توانند به هر شکلی درآورند یا آنچنان که هگل می‌گوید، جامعه از جوهریتی اجتماعی، تاریخی و فرهنگی برخوردار است که در برابر حرکات، اعمال و رفتار ما، درست مثل دیواری که در برابر ما قرار دارد، مقاومت می‌کند و تنها نیروی اجتماعی‌ایی می‌تواند وارد تاریخ اثرگذار شده، بر سرنوشت و تقدیر جامعه اثر بگذارد که با چارچوب‌های معنایی، افق‌های تاریخی و ارزشی و خرد و لوگوس آن جامعه سازگاری داشته باشد؟

آیا نیروهای اجتماعی بی‌ریشه، بی‌هویت، منقطع از تاریخ، بی‌آرمان، بی‌اتوپیا، بیگانه از ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی، بی‌انسجام، بی‌مانیفست و… با نیروهای اجتماعی اصیل و ریشه‌دار تاریخی، آرمانگرا، برخوردار از آرمان‌های بزرگ مثل نیل به حاکمیت ملی، استقلال سیاسی، احیای تمدن ایرانی و بازگشت به دوران ایران مقتدر و برخودار از فرهنگ و مذهبی تاریخی، اسطوره‌های بزرگی چون علی (ع) و حسین (ع)، شبکه‌های گسترده اجتماعی به واسطه مساجد و هیات‌ها، تحقق‌بخش مولفه‌های بنیادین فرهنگ ایرانی، مثل دلاوری و سلحشوری در میدان، مقاومت در برابر دشمن، آماده ایثار تا سر حد پذیرش مرگ برای باور، هویت و میهن (شهادت) و… با یکدیگر برابر و هم‌وزنند؟

به زبانی ساده‌تر، از میان دو گروه که در روز نخست جنگ، وقتی مقام اول در حکومت ولایی و چند مقام دیگر ترور شدند، عده‌ای شادمان شده و عده‌ای عزادار، کدام یک به هویت فرهنگی‌-تاریخی‌- ملی ما نزدیک بوده و نسبت نزدیک‌تری دارند؟ و کدام یک از دو گروه «شادمانان و هلهله‌کنان از حمله اسراییل و امریکا» با «عزاداران و مویه‌کنان از عشق به رهبرشان و مقاومت‌کننده در برابر حملات دشمن» جزو نیروهای اصیل اجتماعی و تاریخی ما هستند؟

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات