برجام پلاس و رویای منطقهای عاری از سلاحهای کشتارجمعی
«برجام پلاس» چیست و چگونه میتواند راه خروج از بحران ایران و آمریکا باشد؟
توماس پیکرینگ، دیپلمات باسابقه آمریکایی و از چهرههای پشتپرده مسیر منتهی به برجام، معتقد است راهحل بحران هستهای ایران نه جنگ، بلکه بازگشت به دیپلماسی و دستیابی به «برجام پلاس» است. او هشدار میدهد تهدیدهای هستهای، حملات مکرر و تلاش برای نابودی ذخایر ایران راهحل پایدار نیست. به باور پیکرینگ، توافق تازه باید شامل بازرسیهای قویتر، محدودیتهای فنی، رقیقسازی اورانیوم ۶۰ درصدی و حرکت بهسوی منطقهای عاری از سلاحهای کشتارجمعی باشد.
فرارو– دن درولت جونیور سردبیر اجرایی بولتن دانشمندان اتمی
به گزارش فرارو، اکنون زمان مناسبی برای گفتوگو با کسی است که در مانورهای پشتپردهای نقش داشت که به برجام انجامید: توماس آر. پیکرینگ، دیپلمات پیشینی که ۴۰ سال در وزارت خارجه آمریکا خدمت کرد و پس از بازنشستگی، به هیئت علم و امنیت نشریه بولتن دانشمندان اتمی پیوست.
پیکرینگ در سالهای آغازین فعالیت خود زیر نظر هنری کیسینجر کار کرد و سپس بهعنوان سفیر آمریکا در مجموعهای از کشورها از جمله اسرائیل، اردن، نیجریه، السالوادور، هند و روسیه خدمت کرد. در این گفتوگو، پیکرینگ ۹۵ ساله پیشینه روندی را توضیح میدهد که به نخستین توافق هستهای با ایران انجامید؛ از آنچه اکنون در جریان است میگوید؛ دیدگاه خود را درباره مسیرهای احتمالی رسیدن به توافقی تازه و بهبودیافته بیان میکند.
دن درولت: می خواهم دریابم یک دیپلمات کهنهکار چشمانداز آینده کنترل تسلیحات هستهای را چگونه می بینی. همچنین میخواستم بیشتر بدانم نخستینبار که آمریکا و ایران بر سر تواناییهای هستهای ایران در بنبست قرار گرفتند و این وضعیت به توافق هسته ای موسوم به برجام انجامید، پشت پرده چه گذشت.
توماس پیکرینگ: کنترل تسلیحات هستهای همچنان اهمیتی فوقالعاده دارد. من از این تهدیدهای هستهای سبکسرانهای که اخیراً از سوی این دولت مطرح میشود، عمیقاً نگرانم؛ تهدیدهایی که میتواند به ویرانی گسترده، تلفات سنگین و آسیبهایی بسیار شدید و تقریباً وجودی منجر شود. فکر نمیکنم ما، ایران، اسرائیل، روسیه یا چین هرگز چنین چیزی را بخواهیم. کنترل تسلیحات هستهای و خلع سلاح از جمله ابزارهای اصلیای هستند که برای ساختن نوعی دیوار آتش در اختیار داریم؛ دیواری برای جلوگیری از وقوع چنین فاجعهای. هیچ چیز کامل نیست، اما یک دیوار آتشِ کارآمد میتواند بسیار سودمند باشد.
درولت: چه راههای دیگری وجود دارد؟
پیکرینگ: راه دیگر شاید این باشد که همراه با ایران، برای ایجاد منطقهای عاری از همه سلاحهای کشتارجمعی در سراسر منطقه خلیج فارس تلاش شود. چنین اقدامی، در مقایسه با وضعیت ژئوپلیتیکی کنونی، پیشرفتی عظیم خواهد بود؛ بهویژه در زمانی که ما رئیسجمهوری را انتخاب کردهایم که تواناییاش برای مهار غرایز، جاهطلبیها یا میل به بزرگنمایی شخصی خود بسیار محدود است.
درولت: در یکی از مصاحبههای پیشین ، شما اشاره کردید که بخشی از یک تیم غیررسمی بودید که در دیپلماسی پشتپرده نقش داشت؛ روندی که در نهایت به مذاکرات توافق ایران انجامید. آن روند در آن زمان چگونه شکل گرفت؟ و چشمانداز تکرار چیزی مشابه آن امروز چیست؟
پیکرینگ: همهچیز با یکی از دوستانم، ویلیام لوئرز، آغاز شد؛ کسی که در دستگاه دیپلماسی آمریکا خدمت کرده و دوران طولانیای را هم در آنجا و هم در دانشکده امور بینالملل و عمومی دانشگاه کلمبیا پشت سر گذاشته بود. او مردی جامعالاطراف بود و به مدت ۱۰ سال نیز مدیریت موزه متروپولیتن نیویورک را بر عهده داشت. لوئرز این الهام را داشت که برخی تماسهای غیررسمی با ایرانیها را که هر یک از ما طی سالها بهتدریج شکل داده بودیم، پرورش دهد؛ تماسهایی که آنقدر مهم بودند که نمیشد از کنارشان گذشت.
من به آنان پیوستم؛ همراه با استفن هاینتز، رئیس صندوق برادران راکفلر. در طرف آمریکایی، یک فیزیکدان از امآیتی نیز حضور داشت و چند نفر دیگر هم بودند؛ و ما، این گروه چهار نفره و چند نفر دیگر، موضوع گفتوگو با ایرانیها را دنبال کردیم. نخست چند دیدار با جواد ظریف داشتیم؛ کسی که در آن زمان وزیر خارجه ایران بود و واقعاً فردی درخشان به شمار میرفت؛ فارغالتحصیل دانشگاه دنور، کاملاً مسلط به زبان انگلیسی و بسیار تیزهوش.
درولت: و او همتای شما بود؟
پیکرینگ: نه، نه. او بسیار بالاتر از ما بود. او در آن زمان وزیر خارجه ایران بود و گهگاه به نیویورک میآمد؛ بنابراین ما فقط زمانی او را میدیدیم که فرصت داشت. اما هر وقت امکان دیدار فراهم میشد، حضورش بسیار ارزشمند بود. با این حال، ما به دیدار با افراد دیگری نیز ادامه دادیم؛ از جمله عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه ، که من در جریان همین تلاشها با او آشنا شدم. فرد دیگری هم به نام تخت روانچی بود که او نیز از معاونان ظریف به شمار میرفت. در طول زمان، چند تماس ایرانی از این دست شکل دادیم و چندین گفتوگو برگزار کردیم.
این ماجرا حوالی پایان سال ۲۰۰۰ بود؛ درست پس از آنکه من رسماً بازنشسته شده بودم. من و دیگران اندیشهها و ایدههایی را درباره عناصر بنیادینی که یک توافق با ایران باید بر آنها استوار باشد، پرورش دادیم. همچنین چندین مقاله منتشر کردیم که هنوز هم در دسترس است و ارتباط نزدیکی با دولتهای وقت داشتیم. وقتی زمان مذاکره فرارسید، با مذاکرهکنندگان در تماس نزدیک ماندیم و رنج و دشواری آنان را از زمانی که صرف شکل دادن به چنین توافقی شد، بهخوبی حس کردیم. از همین رو، هم از ظهور برجام در سال ۲۰۱۵ بسیار خرسند شدیم و هم پیش از آن، از توافق دسامبر ۲۰۱۳ که بهنوعی گامی کوتاهمدت و مقدماتی در مسیر برجام بود و توقف موقت برخی فعالیتها را در بر میگرفت.
حالا این نکته را هم در نظر داشته باشید که یکی از چیزهایی که در این تلاش به ما کمک کرد، وجود یک حکم دینی نزد ایرانیها بود؛ فتوایی که اعلام میکرد سلاحهای هستهای نباید توسعه یابند، زیرا غیراخلاقی و خلاف اصول اخلاقیاند. نمیخواهم میزان تأثیر آن را بیش از حد بزرگ جلوه دهم، چون برخی افراد در دولت ایران ممکن بود در تفسیر دامنه اجرای یک فتوا تا حدی... انعطافپذیر باشند. اما این فتوا وجود دارد و اکنون ۲۵ سال است که برقرار مانده است.
درولت: وضعیت میدانی اکنون در مقایسه با آن زمان چگونه است؟
پیکرینگ: سه جنبه آشکارا مشکلساز است.
نخست، حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد وجود دارد؛ سطحی که هرچند از نظر من به معنای دقیق کلمه، اورانیوم بسیار غنیشده در حد ۹۰ درصد نیست، اما همچنان آنقدر بالاست که به مسئلهای بسیار جدی تبدیل شود. نشانههایی هم وجود دارد که شاید از نظر فنی بتوان از اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی یک ابزار شکافتپذیر ساخت؛ بنابراین نمیتوان آن را مسئلهای کماهمیت و بیربط دانست. به بیان دیگر، این ماده تا حد زیادی در مسیر رسیدن به آن نقطه قرار دارد؛ بهویژه با توجه به تواناییهای فنی ایرانیها که احتمالاً میتوانند بهسرعت آن را تا سطح ۹۰ درصد ارتقا دهند. هیچیک از اینها فراتر از قلمرو علم مدرن نیست.
نکته دیگری که باید در نظر بگیریم، احتمال بقای این مواد غنیشده در اعماق زمین است؛ زیرا بمبهای سنگرشکن عمیقنفوذی که ژوئن گذشته فرو ریخته شدند، قادر به رسیدن به آنها نبودند.
سومین مسئله این است که احتمالاً بخش قابلتوجهی از نتایج آبشارهای سانتریفیوژهای پرسرعت در فردو نیز باقی مانده است. نمیدانم چه میزان از آن باقی مانده و درباره وضعیت کنونی اطلاعات ما در این زمینه هم مطمئن نیستم.
بیرون کشیدن همه این مواد و انتقال آنها با هواپیما از ایران یا نابود کردنشان مستلزم یک عملیات بسیار دشوار و طولانیمدت نیروهای ویژه خواهد بود. حتی اگر آنان نوعی ماده منفجره جادویی در اختیار داشته باشند که حجم بسیار کمی داشته باشد اما قدرت انفجاری عظیمی ایجاد کند، باز هم باید با عبور از مقاومت ارتش ایران و سپاه پاسداران، راه خود را به داخل باز کنند. اینجا ونزوئلا نیست؛ راهحل نظامی سریع وجود ندارد.
درولت: جان میرشایمر گفته است ایران اکنون در موقعیت برتر قرار دارد و جنگ به سود آن پیش میرود. به گفته او: «آنها فهمیدهاند که بر ایالات متحده و اسرائیل اهرم فشار دارند. واقعیت این است که آنها اینهمه موشک بالستیک و پهپاد در اختیار دارند و در محیطی سرشار از هدف عمل میکنند؛ بنابراین میدانند که نیازی به عقبنشینی ندارند»
پیکرینگ: خب، ایران تعداد بسیار زیادی موشک و پهپادهای ارزانقیمت شاهد در اختیار دارد. اما شاید اغراق باشد اگر بگوییم ایران صرفاً به دلیل ذخیره موشکها و پهپادهایش در موقعیت نظامی بهتری قرار گرفته است. این مزیت بهتنهایی کنترل کامل «فضای جنگ»، را در اختیار ایران قرار نمیدهد. هرچند تأمین و بهکارگیری این تجهیزات قطعاً از این واقعیت کمک میگیرد که ایران موقعیت مناسبی برای پرتاب آنها دارد و مهمتر از همه، کنترل تنگه هرمز را در دست دارد. ایران میتواند هر زمان و هر جا که بخواهد، در آنجا حمله کند.
برای مقابله با این مشکل، من خواندهام که چگونه ۶ هزار تفنگدار دریایی آمریکا بههمراه ۲ هزار نیروی هوابرد در حال اعزام هستند تا بکوشند ساحل ایرانی تنگه هرمز را اشغال کنند. اما فکر نمیکنم کسی باور داشته باشد که این گروه کوچک از نیروها برای باز کردن تنگه و تضمین بلندمدت جریان عرضه نفت کافی باشد. در واقع، من چنین احتمالی را بسیار بعید میدانم. همه اینها ما را خیلی سریع به این دیدگاه میرساند که میرشایمر در این نکته درست میگوید: با توجه به این شرایط در خشکی و دریا، بهترین گزینه ما برای آینده این است که بار دیگر بکوشیم درِ یک راهحل دیپلماتیک را باز کنیم.
درولت: و آن راهحل چه میتواند باشد؟
پیکرینگ: راهحل باید نوعی «برجام پلاس» باشد؛ و قطعاً چیزی است که اکنون برخی افراد در حال اندیشیدن به آن هستند. مشکل واقعیای که من میبینم این است که هرگونه اندیشیدن به یک راهحل، ممکن است از سوی رئیسجمهور و کارکنانش حملهای به تصمیم اولیه او برای آغاز جنگ تلقی شود. این در حالی است که صاحبان قدرت در ایالات متحده آنقدر فرمانبردار شدهاند که نمیفهمند در حال کمک و همراهی با روندی هستند که در تصمیمهایش نه راهبرد دارد، نه هدف و نه عقلانیت. تنها پیامدهای اقتصادی آن ویرانگر است؛ زیرا این دولت اساساً هیچ تلاشی را برای تدوین پیشنهادهای دیپلماتیکی که شاید ما را به راهحلی برساند، نمیپذیرد.
استیو ویتکاف نیز در چنین فضایی از بدگمانی کامل، ظاهراً قادر نیست زبان و منطق دیگر مذاکرهکنندگان را درک کند. اما من معتقدم ما هنوز گزینههایی داریم. پرسش این است که آیا در این دولت، به اندازه کافی افراد هوشمند روی این گزینهها کار میکنند یا نه. قطعاً من اکنون با برخی دیگر درگیر بررسی همین گزینهها هستم.
فکر میکنم راهحل شاید در چیزی شبیه همان برجام باشد، اما با تقویت بیشتر بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شاید همراه با برخی محدودیتهای موشکی. ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای هستهای نیز میتواند نقطه آغازی باشد که ما را به چیزی نزدیکتر کند؛ چیزی که شاید رئیسجمهور غیرقابلپیشبینی ما بتواند بپذیرد، زیرا او میداند که برای ایالات متحده یک فاجعه اقتصادی آفریده است؛ فاجعهای که در کاهش مداوم حمایت از او نیز قابل مشاهده است.
درولت: شما چند بار امکان ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای هستهای در خاورمیانه را مطرح کردهاید. آیا این احتمال جدی است؟
پیکرینگ: فکر میکنم چنین چیزی مستلزم حمایت قابلتوجه متحدان باقیمانده ما در خلیج فارس است. با این حال، همه گزینهها با دشواریهایی همراهاند. اینها ایدههای خوبی هستند، اما لزوماً فوراً قابل اجرا نیستند. اما اهداف خوبیاند؛ اهدافی که احتمالاً ما را از اعزام نیرو به خلیج فارس دور نگه میدارند.
درولت: آیا فکر میکنید ایالات متحده ناچار است با چشماندازی کنار بیاید که ارتش گاهی از آن با تعبیر «چمنزنی» یاد میکند؛ یعنی آمریکا مجبور باشد بارها و بارها به همان میدان بازگردد و هر توانمندی نظامیای را که ایران در این میان ساخته است، بمباران کند؟
پیکرینگ: فکر نمیکنم هنوز به آن نقطه رسیده باشیم. ممکن است در نهایت به آنجا برسیم، اما فکر نمیکنم چنین شود. این راهحل واقعی نیست؛ فقط ادامه استفاده از زور است. از این گذشته، فکر نمیکنم این تاکتیک ثمربخشی باشد. شاید در کوتاهمدت چیزی را به تعویق بیندازد ــ یا دستکم بهانهای فراهم کند تا یک سال بعد همان هدف دوباره بمباران شود. اما در بلندمدت، تنها کاری که میکند، دور زدن مسئله بزرگتر است؛ آن هم به بهای کشتار تراژیک.
درولت: پس شما در نهایت «برجام پلاس» را بهترین مسیر خروج برای آمریکا و ایران میدانید؟
پیکرینگ: منظور من از عبارت «برجام پلاس»، محدودسازی کامل آبشارهای سانتریفیوژ به کاربردهای غیرنظامی، مصادره همه مواد ۶۰ درصدی و رقیقسازی همه آنها به سوخت است؛ همه اینها ممکن است در قلمرو امکان قرار داشته باشد. بنابراین وقتی از «برجام پلاس» سخن میگویم، منظورم چیزی فراتر از آن چیزی است که پیشتر با ایران به دست آمد. اما مایلم بگویم که هدف نهایی را در لغو کامل سلاحهای هستهای میبینم.
وقتی از «برجام پلاس» سخن میگوییم، منظورمان رقیقسازی آن اورانیوم کمغنیشده ۶۰ درصدی و تبدیل آن به سوخت برای مصرف در نیروگاه و تولید انرژی است. به بیان دیگر، منظور استفادههای مشروعی است که ظرفیت بالقوه ساخت سلاح هستهای را از میان میبرد. از این منظر، فکر میکنم ایجاد یک کنسرسیوم سوخت هستهای در خلیج فارس ایده خوبی است. افراد بارها و بارها چنین پیشنهادی را مطرح کردهاند و فکر میکنم حتی پیش از آغاز آخرین کارزار بمباران هوایی نیز این ایده در محافل مختلف بررسی شده بود.
معنای چنین طرحی این است که دیگر بازیگران منطقه نیز در آن دخیل خواهند بود؛ و این امر خوب است، زیرا شما را حتی بیشتر در مسیر ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای کشتارجمعی پیش میبرد. دلیلش این است که چنین سازوکاری به ابزار نظارت و کنترل بر اورانیوم غنیشده در منطقه خلیج فارس تبدیل میشود؛ آن هم با محدودیتهایی بسیار سختگیرانه زیر نظارت و پایش آژانس بینالمللی انرژی اتمی؛ یعنی عملاً همه عناصر یک توافق را در خود دارد.