خوابگاههای زخمی/ روایتی از تخریب خانههای موقت دانشجویان
براساس اعلام حاج جباری معاون دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی حدود ۲ هزار ظرفیت خوابگاهی از دست رفته و امکان اسکان دانشجویان در این مجموعه وجود ندارد.
صبح زود وقتی راهی دانشگاه شدم، تصور نمیکردم با صحنههایی روبهرو شوم که تا این حد قلبم را بفشارد. هوا هنوز خنک بود، اما فضای خوابگاه بوی سکوتی سنگین میداد؛ سکوتی که جای زندگی پرهیاهوی دانشجویی را گرفته بود.
به گزارش ایرنا، اولین مقصد ما سرای دانشجویی حضرت مریم (س) بود. همان لحظه ورود، شیشههای شکسته درِ ورودی تو را مجبور میکرد آهسته قدم برداری؛ انگار زمین هم زیر پاهایت ناامن شده باشد. نور صبح از میان ترکهای شیشه میتابید و تصویر غمانگیزی روی زمین میساخت.
جاکفشیها شکسته بود. کتونیها و کفشهایی که هر روز صبح با عجله پوشیده میشدند تا دانشجویی دیر به کلاس نرسد، حالا بیصاحب گوشهای افتاده بودند. دمپاییهای پلاستیکی در سرتاسر محوطه پخش شده بود؛ باید آنها را کنار میزدی تا راه باز شود. وسایلی ساده که روزی نشانه رفتوآمد و زندگی بودند، حالا نشانی از ویرانی داشتند.
به آشپزخانه که رسیدیم، دل آدم بیشتر میگرفت. یخچالهای کوچک، اجاق گاز، ظروف، دستکشهای شستوشو همه در گوشهای رها شده بودند. جایی که همیشه بوی غذای ساده دانشجویی میداد، اکنون بوی نامطبوع و بینظمی گرفته بود. آشپزخانه، که دانشجویان آن را قلب تپنده خوابگاه میدانستند، دیگر صفایی نداشت.
در راهروها، درِ برخی اتاقها از چارچوب جدا شده و روی زمین افتاده بود. انگار زندگی از درها هم عبور کرده و آنها را جا گذاشته بود. داخل اتاقها چمدانها وسط فضا رها شده بودند؛ گویی صاحبشان فقط برای لحظهای بیرون رفته است. لوازم شخصی گوشهای افتاده بود، روتختیها زیر گرد و خاک مدفون شده بودند. جعبهای صورتیرنگ در یک گوشه و حولهای آویزان در گوشهای دیگر، تصویرهایی بودند که سکوت اتاق را عمیقتر میکردند.
کنار یکی از چمدانها، یک فلاکس چای قرار داشت؛ انگار آمادهی نوشیدن آخرین چای قبل از رفتن. این تصویر ساده اما سنگین، در ذهنم ماند.
مسئول خوابگاه برگهای را روی درِ یکی از اتاقها نشان داد و گفت این مجموعه تازه بازسازی شده بود. برگههایی که برای بررسی تهویه، کپسول آتشنشانی و ایمنی نصب شده بودند، حالا در میان این ویرانی بیمعنا به نظر میرسیدند. تلاش برای ایمنسازی، در برابر این حجم از تخریب، رنگ باخته بود.
داخل یکی از اتاقها میزی بود که هم سفره غذا بود و هم میز مطالعه. کتابها کنار لیوانها قرار داشتند؛ نشانه اینکه زندگی دانشجویی همیشه ترکیبی از درس و سادگی بوده است. اما حالا همهچیز زیر غبار و شیشههای خردشده خاموش شده بود.
سالن ورزشی خوابگاه نیز وضعیت مشابهی داشت. شیشهها شکسته بود و خردهآجرها و تکههای شیشه کف سالن را پوشانده بودند. کمدها آسیب دیده بودند و گلدانهایی که روزی طراوت میآوردند، اکنون خشک و بیجان جمعآوری شده بودند.
در سرای دانشجویی حضرت زینب (س)، شرایط حتی سنگینتر بود. شدت آسیبها اجازه بازدید کامل را نمیداد. عکاسان در سکوت از گوشهها تصویر میگرفتند؛ تصاویری که بیشتر از هر واژهای حرف میزدند.
در یخچالها، مواد غذایی ساده دانشجویی - پنیر، شیر، تخممرغ - فاسد شده بود. بوی نامطبوع در فضا پیچیده بود؛ بویی که پایان ناگهانی زندگی روزمره را یادآوری میکرد.
وقتی بازدید تمام شد و راهی اداره شدم، مدام به این فکر میکردم که چگونه جایی که روزی پر از خنده، رفتوآمد، درس خواندن و برنامهریزی برای آینده بود، حالا به فضایی ساکت و ویران تبدیل شده است. خوابگاهها فقط ساختمان نیستند؛ خانههای موقت جوانانی هستند که برای ساختن آینده آمدهاند. و امروز، این خانهها زخمی بودند.
دیگر کسی نبود که صبح زود با عجله کفش بپوشد، از سربالایی دانشگاه بالا برود و نگران دیر رسیدن به کلاس باشد. زندگی متوقف شده بود؛ اما امید به بازسازی، هنوز در نگاه مسئولان دیده میشد.
براساس اعلام حاج جباری معاون دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی حدود ۲ هزار ظرفیت خوابگاهی از دست رفته و امکان اسکان دانشجویان در این مجموعه وجود ندارد.