ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۷۴۲

تنگه هرمز؛ برگ راهبردی ایران در جنگ فرسایشی

جنگ و مذاکره در سایه راهبرد زعفرانی تهران

جنگ و مذاکره در سایه راهبرد زعفرانی تهران

نویسنده مقاله، تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران را مرحله‌ای خطرناک از جنگی چندلایه توصیف می‌کند که هم‌زمان با تلاش‌های دیپلماتیک برای کاهش تنش جریان دارد. در این روایت، ایران با بستن تنگه هرمز، فعال‌سازی شبکه‌های منطقه‌ای و استفاده از میانجی‌گری غیرمستقیم، تلاش می‌کند میدان جنگ را به اهرمی برای چانه‌زنی تبدیل کند. «دیپلماسی زعفران» به معنای ترکیب صلابت، انعطاف، ایجاد بن‌بست برای طرف مقابل و تبدیل بحران نظامی به فرصت مذاکره معرفی شده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- نورالدین قدور رافع، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، اکنون در آستانه ورود به مرحله‌ای به‌مراتب خطرناک‌تر قرار گرفته است؛ آن هم در شرایطی که هم‌زمان، تلاش‌های فشرده‌ای برای خاموش کردن آتش جنگ در خاورمیانه در جریان است. چندین کشور از جمله پاکستان، در حال پیشبرد ابتکارهایی برای کاهش تنش میان طرف‌های درگیرند، اما اسرائیل در همان حال، حتی در میانه رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، روند ترور فرماندهان ارشد ایرانی را با شتاب بیشتری دنبال کرده است.

با توجه به اهدافی که آمریکا و متحدانش برای عملیات «خشم حماسی» اعلام کرده‌اند از جمله سرنگونی نظام و نابودی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران، جهان عرب اکنون پیامدهای این جنگ را نه در سطح تحلیل، بلکه در متن واقعیت میدانی تجربه می‌کند؛ از بمباران زیرساخت‌های حیاتی گرفته تا هدف قرار گرفتن مستقیم پایگاه‌های نظامی. در برابر، ایران نیز با بستن تنگه هرمز، ورود انصارالله یمن به معادله «جنگ تنگه‌ها» و تهدید به اختلال در کشتیرانی باب‌المندب، صحنه تقابل را به مرحله‌ای تازه کشانده است؛ مرحله‌ای که بیش از هر چیز، از عقب‌نشینی راه‌حل دیپلماتیک حکایت دارد؛ همان راه‌حلی که می‌توانست منطقه و جهان را از ورود به جنگی نجات دهد که در آن، برنده‌ای روشن دیده نمی‌شود؛ مگر اسرائیل که در پی پیشبرد پروژه «اسرائیل بزرگ» توصیف می‌شود.

در این میان، راهبرد جمهوری اسلامی برای مقابله با این تجاوز، دست‌کم در عرصه دیپلماسی، ترکیبی از صلابت و انعطاف را به نمایش گذاشته است؛ الگویی که بازتاب آن را هم‌زمان می‌توان در میدان نبرد نیز مشاهده کرد. اکنون پرسش اصلی این است که آیا ایران خواهد توانست با اتکا به آنچه از آن با عنوان «دیپلماسی زعفران» یاد می‌شود، معادلات بازدارندگی راهبردی را به سود خود بازآرایی کند، یا این‌که جنگ، منطقه و جهان را به سمت مسیرهایی بسیار پیچیده‌تر، پرهزینه‌تر و مهارنشدنی‌تر سوق داده است.

دیپلماسی زعفران؛ راهبرد ایران برای تبدیل بحران به اهرم چانه‌زنی

برای فهم معنای «دیپلماسی زعفران»، باید مسیر دو چهره برجسته سیاست خارجی ایران را دنبال کرد؛ محمدجواد ظریف و عباس عراقچی، دو دیپلماتی که در سال‌های گذشته هدایت حساس‌ترین و پیچیده‌ترین پرونده‌های جمهوری اسلامی را بر عهده داشتند و در عمل، تجسم جوهره دیپلماسی ایران در مواجهه با غرب بوده‌اند.

توافق لوزان در سال ۲۰۱۵ بر سر برنامه هسته‌ای، در واقع «مزارع زعفران ایرانی» را در برابر پیشروی سیاسی ایالات متحده گشود تا از ورود دو طرف به یک رویارویی نظامی مستقیم جلوگیری شود. در پی آن توافق، آمریکا در سال ۲۰۱۶ از دریافت نخستین محموله مستقیم زعفران ایران خبر داد؛ رخدادی که از یک تغییر معنادار حکایت داشت، زیرا پیش از آن، زعفران ایرانی عمدتاً از مسیر واسطه‌هایی در امارات و اسپانیا به بازارهای جهانی می‌رسید.

هرچند راهبرد ایران همواره بر اصل مذاکره، تعامل و حسن هم‌جواری استوار بوده و این منطق همچنان نیز در سیاست رسمی تهران دیده می‌شود، اما تجاوز آمریکا علیه ایران، «پنجره سومی» را میان دیپلماسی سنتی و دیپلماسی نرم گشود؛ پنجره‌ای که در این روایت از آن با عنوان «دیپلماسی زعفران» یاد می‌شود. این الگوی دیپلماتیک بر چهار محور اصلی و اثرگذار استوار است؛ محورهایی که به نظر می‌رسد اکنون غرب را به جست‌وجوی راه‌هایی برای خروج از بن‌بست در برابر ایران واداشته‌اند.

چهار محور اصلی این دیپلماسی را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:

نخست؛ بهره‌گیری از منابع قدرت نه صرفاً ثروت انرژی

ایران با مدیریت تنگه هرمز، بر پایه تفاهمات سیاسی‌ای که جمهوری اسلامی بر روند کشتیرانی تحمیل کرده، تلاش می‌کند جنگ را به مسئله‌ای با ابعاد جهانی تبدیل کند؛ آن هم بی‌آنکه لازم باشد بمب‌ها بر فراز پایتخت‌های دیگر فرود آیند. به بیان دیگر، تهران تلاش می کند از جغرافیا و موقعیت راهبردی خود به‌عنوان اهرمی برای بازتعریف میدان تقابل استفاده کند.

دوم؛ تفکیک ائتلاف‌های سیاسی از مسیر تضمین‌های اقتصادی

این محور، به‌دلیل نقشی که در ترسیم جغرافیای تازه‌ای از ائتلاف‌ها ایفا می‌کند، اهمیتی ویژه دارد. هنگامی که کشورهایی مانند اسپانیا و ایتالیا اعلام می‌کنند در تجاوز مشارکت نخواهند کرد، این موضع‌گیری فقط یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه غرب را به منطق منافع ملی خود، بیرون از قالب همگرایی اروپاییِ زیر سایه آمریکا، بازمی‌گرداند. چنین شکاف‌افکنی‌ای همچنین می‌تواند بر تصمیم‌های ناتو برای اتخاذ موضعی نظامی در حمایت از واشنگتن، اثری بازدارنده و منفی بر جای بگذارد.

سوم؛ ردّ مذاکره مستقیم همراه با فعال‌سازی میانجی‌گری غیرمستقیم

این رویکرد، در تصویرسازی متن، یادآور رفتار کشاورزان زعفران است؛ همان کسانی که هنگام چیدن گل‌ها، گویی هم‌زمان «برگ‌های درهم‌تنیده بحران» در خاورمیانه را نیز از هم جدا می‌کنند. در چنین فضایی، همه بازیگران برای پایان دادن به جنگ شتاب دارند نه برای سرنگونی نظام. در همین چارچوب است که عباس عراقچی هرگونه ادعای آمریکایی درباره پذیرش مذاکره را به‌سرعت رد می‌کند؛ اقدامی که در منطق این روایت، تلاشی است برای جلوگیری از آن‌که دیپلماسی به پوششی برای ادامه عملیات نظامی اسرائیل تبدیل شود و منطقه را بیش از پیش به لبه پرتگاه ببرد. بر این مبنا، توقف جنگ فقط زمانی معنا پیدا می‌کند که صدای سلاح خاموش شود و امکان شنیده شدن صدای صلح فراهم آید.

چهارم؛ پراکنده‌سازی میدان درگیری از مسیر شبکه‌های منطقه‌ای

ایران با گسترش میدان تقابل از طریق پیوند با نیروهای مقاومت در لبنان، عراق، یمن و دیگر نقاط، ماهیت این از یک رویارویی محدود دوجانبه فراتر برده و آن را به صحنه‌ای منطقه‌ای و چندلایه تبدیل کرده است. در این چارچوب، بازتعریف جنگ به‌عنوان نوعی «تصفیه استعمار» به یکی از محورهای مهم روایت ایرانی تبدیل می‌شود؛ روایتی که می‌گوید هدف این جنگ صرفاً نظام سیاسی ایران یا برنامه‌های هسته‌ای و موشکی آن نیست، بلکه حق وجودی، کرامت و زیست انسانی ملت ایران را نشانه گرفته است. از این منظر، پراکندگی جغرافیای جنگ به معنای از دست رفتن کنترل نیست، بلکه نوعی آزمون برای حقوق بین‌الملل، نهادهای وابسته به آن، و نیز برای جهان عرب و اسلام در قبال مسئولیت اخلاقی و انسانی در پایان دادن به اشکال تازه و قدیم استعمار به شمار می‌رود.

در مجموع، «دیپلماسی زعفران» در این روایت به معنای آن است که تضادها از جنگ و مذاکره گرفته تا تشدید تنش و میانجی‌گری نه به‌عنوان عناصر متضاد، بلکه به‌عنوان ابزارهایی برای گسترش میدان چانه‌زنی به‌کار گرفته شوند. در این منطق، ایران به‌جای آن‌که لزوماً راه‌حلی مستقیم و فوری ارائه دهد، برای طرف مقابل وضعیت بن‌بست تولید می‌کند؛ وضعیتی که در آن، خودِ مذاکره به باری سنگین بر دوش رقیب تبدیل می‌شود و همه بازیگران را ناگزیر می‌سازد به‌دنبال راهی برای خروج از بحران بگردند.

ایران و هنر تبدیل جنگ به میدان دیپلماسی

زمانی که ایالات متحده اعلام کرد عملیات «خشم حماسی» با نزدیک شدن به مرحله سرنگونی نظام ایران وارد فاز پایانی شده است، موشک‌های جمهوری اسلامی همچنان در حال اصابت به سرزمین‌های اشغالی فلسطین بودند؛ تناقضی تلخ و طعنه‌آمیز که به‌خوبی نشان می‌دهد در میانه آتش و ویرانی، صدای توپ‌ها هرچند بلند است، اما در نهایت این گفتمان‌های دیپلماتیک‌اند که مسیرهای خروج از بحران خاورمیانه را ترسیم می‌کنند.

در این میان، سیاست ایران نوعی نظام یکپارچه از «دیپلماسی متوازن» را به نمایش گذاشته است؛ نظامی که از یک‌سو در مواجهه با پرونده‌های پیچیده و حساس، انعطاف‌پذیری و محاسبه‌گری را حفظ می‌کند و از سوی دیگر، هنگامی که میدان به زبان گلوله و موشک سخن می‌گوید، از صلابتی آشکار برخوردار می‌ماند. در حالی که جغرافیای ایران از زمان پیروزی انقلاب بارها صحنه جنگ‌ها، بحران‌ها و فشارهای گوناگون بوده، دیپلماسی این کشور همچون فرشی با رنگ زعفرانیِ سرخ، پنجره‌های اقتصاد، فرهنگ و هویت ایرانی را به جهان گشوده و تلاش کرده است از دل تهدید، مجالی برای بازتعریف حضور خود در عرصه بین‌المللی بسازد.

دیپلماسی جمهوری اسلامی بر ساختاری چندلایه و چندنهادی بنا شده است؛ ساختاری که در چارچوبی انقلابی تعریف می‌شود. این چارچوب در ظاهر در تقابل با غرب قرار دارد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، در پی گشودن مسیری برای تحقق نوعی چشم‌انداز تمدنی است؛ چشم‌اندازی که آینده، رفاه و جایگاه تاریخی ملت ایران را هدف گرفته است. به بیان دیگر، آنچه در ظاهر فقط تقابل ایدئولوژیک دیده می‌شود، در درون خود تلاشی برای تعریف یک افق بلندمدت از قدرت، بقا و نقش‌آفرینی ملی نیز دارد.

در همین چارچوب، ایران با گروه موسوم به ۵+۱ به توافقی هسته‌ای دست یافت؛ توافقی که هدف آن، محدود کردن توان هسته‌ای تهران در برابر لغو تدریجی تحریم‌ها بود. ایران بر اساس این توافق، بخشی از فعالیت‌های هسته‌ای خود را کاهش داد و پذیرفت این فعالیت‌ها زیر نظارت بین‌المللی قرار گیرند. اما خروج ایالات متحده از توافق در سال ۲۰۱۸، این چارچوب را تضعیف کرد و تنش‌های منطقه‌ای را بار دیگر به سطحی بالاتر بازگرداند؛ رخدادی که نه‌تنها اعتماد را کاهش داد، بلکه مسیر بحران را دوباره به سمت تقابل سخت سوق داد.

ایران، آینده هسته‌ای خود را به بقای نظام گره نزد؛ بلکه این غرب بود که، تحت تأثیر عاملی قابل اجتناب، مسیر مذاکرات را به‌سوی تضعیف و فرسایش سوق داد: تلاش اسرائیل برای گسترش نفوذ در خاورمیانه و جست‌وجوی حوزه‌های تازه قدرت. در این مسیر، آنچه از آن با عنوان «دیپلماسی زعفران» یاد می‌شود، به کار گرفته شد؛ رویکردی که مذاکره را نه نقطه آغاز حل‌وفصل منازعه، بلکه به بن‌بستی برای طرف مقابل تبدیل می‌کند؛ بن‌بستی که او را وادار می‌سازد هزینه ادامه بحران را بیش از پیش احساس کند.

اکنون، در میانه جنگی که جهان را در تنگنای «مزارع زعفران» گرفتار کرده، ابعاد آنچه به‌عنوان بازی مشترک آمریکا و اسرائیل توصیف می‌شود، روشن‌تر از گذشته در معرض دید قرار گرفته است؛ بازی‌ای که هدف نهایی آن، نه‌فقط سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، بلکه در نهایت کنترل منابع انرژی و گذرگاه‌های حیاتی کشتیرانی برای تثبیت نوعی سلطه مطلق بر منطقه عنوان می‌شود. در چنین چارچوبی، پرسش اصلی این است: آیا جهان اکنون به این درک رسیده که هزینه‌های «عملیات خشم حماسی» چنان سنگین و فزاینده شده که راه‌حل‌های دیپلماتیک، همچون چیدن رشته‌های ظریف زعفران، به کاری دشوار، زمان‌بر و به‌غایت پیچیده تبدیل شده‌اند؟

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات