ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۱۲۹

بحران اعتبار آمریکا در نگاه جهان

متحدان آمریکا در جست‌وجوی راه‌های جایگزین

متحدان آمریکا در جست‌وجوی راه‌های جایگزین

رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی دونالد ترامپ بار دیگر بحران اعتبار آمریکا را برجسته کرده، اما مسئله فراتر از یک فرد است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد بی‌اعتمادی جهانی در شکاف‌های ساختاری، قطبیت سیاسی و ضعف ثبات نهادی ریشه دارد. این وضعیت موجب تردید متحدان، حرکت به‌سوی راهبردهای جایگزین و کاهش اتکا به واشنگتن شده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– لورن سوکین، دانشیار سیاست خارجی ایالات متحده در دانشگاه آکسفورد و عضو هیئت علمی کالج نافیلد

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، در هفته‌های اخیر، دونالد ترامپ بار دیگر این پرسش را زنده کرده است که اعتبار ایالات متحده در جهان تا چه اندازه آسیب دیده است. رفتار تهاجمی و پرنوسان او در قبال ایران، تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه و حملات لفظی‌اش به متحدان، یک پیام روشن مخابره کرده است: واشنگتن، اکنون بیش از گذشته به شریکی بی‌پروا، کم‌ثبات و دشوار برای پیش‌بینی تبدیل شده است.

اما پرسش اصلی اینجاست: این آسیب دقیقاً تا کجا پیش رفته و ترمیم آن تا چه اندازه ممکن است؟ در داخل آمریکا، به‌تدریج این درک در حال شکل‌گیری است که بازسازی اعتماد جهانی به ایالات متحده، نه سریع خواهد بود و نه آسان. با این حال، هنوز بسیاری امیدوارند که با پایان یافتن دوره دونالد ترامپ، روی کار آمدن رهبری‌ای باثبات‌تر و بازگشت به سیاست خارجی منسجم‌تر، بتواند بخشی از این خسارت را جبران کند و تصویر آمریکا را در جهان ترمیم سازد.

بی‌اعتمادی فراتر از چهره‌ها؛ بحران ساختاری در اعتبار آمریکا

با این همه، چنین امیدی احتمالاً عمق واقعی مسئله را دست‌کم می‌گیرد. همان‌گونه که پژوهش‌های تازه نشان می‌دهد، مخاطبان خارجی صرفاً به شخصیت یا سبک فردی رهبران آمریکا واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه بیش از آن به عوامل ساختاری در سیاست این کشور به‌ویژه قطبی‌شدن شدید سیاسی توجه دارند. به بیان روشن‌تر، بسیاری در بیرون از آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که حتی اگر رئیس‌جمهور بعدی فردی معقول‌تر و قابل‌اعتمادتر باشد، تا زمانی که خودِ نظام سیاسی آمریکا دچار اختلال و شکاف عمیق است، تغییر چهره در رأس قدرت لزوماً به معنای بازگشت اعتماد نخواهد بود.

من به همراه همکارم، هلن وبلی-براون، در حال مطالعه همین موضوع هستم: این‌که آمریکایی‌ها و نیز متحدان و شرکای آن‌ها، اعتبار بین‌المللی ایالات متحده را چگونه ارزیابی می‌کنند. در این پژوهش، از بیش از ۷۵۰۰ نفر در ایالات متحده، استرالیا، هند، اسرائیل و بریتانیا خواسته‌ایم سناریوهای گوناگونی از دولت‌های آینده آمریکا را تصور کنند و سپس میزان قابل‌اعتماد بودن آن‌ها را بسنجند.

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که در سطح بین‌المللی، نوعی بی‌اعتمادی گسترده و ریشه‌دار نسبت به واشنگتن شکل گرفته است؛ بی‌اعتمادی‌ای که اگرچه ممکن است در ابتدا با نگرانی درباره ترامپ آغاز شده باشد، اما اکنون به‌وضوح از شخص او فراتر رفته است. آنچه بیش از هر عامل دیگری بر اعتبار آمریکا سایه انداخته، ویژگی‌های ماندگار در ساختار حکمرانی این کشور است؛ ویژگی‌هایی که حتی در سال‌های پس از ۲۰۲۸ نیز به‌سادگی از میان نخواهند رفت.

برای نمونه، در این مطالعه از شرکت‌کنندگان خواسته شد یک رئیس‌جمهور به‌شدت حزبی را با یک رئیس‌جمهور میانه‌رو مقایسه کنند. نتیجه روشن بود: پاسخ‌دهندگان، به‌طور مداوم، رؤسای‌جمهور دارای گرایش‌های ایدئولوژیک افراطی را کمتر مطلوب و کمتر قابل اعتماد ارزیابی کردند. همین یافته، به‌تنهایی، یک معضل پایدار برای اعتبار بین‌المللی آمریکا را آشکار می‌کند. در شرایطی که پدیده‌هایی مانند حوزه‌بندی‌های جانبدارانه انتخاباتی، پیچیدگی‌های تأمین مالی کمپین‌ها و دشواری‌های مشارکت سیاسی رو به افزایش است، خودِ نظام انتخاباتی آمریکا نیز به‌تدریج به‌گونه‌ای تغییر کرده که بیشتر به سود نامزدهای غیرمیانه‌رو عمل می‌کند؛ نامزدهایی که در جلب اعتماد افکار عمومی خارج از آمریکا با مشکلات جدی مواجه‌اند.

فراتر از این، خودِ قطبی‌شدن سیاسی نیز به‌طور مداوم نگاه‌ها را علیه واشنگتن تغییر داده است. هنگامی که از شرکت‌کنندگان خواسته شد آمریکایی را تصور کنند که جامعه آن به‌شدت دوقطبی شده است، میزان مطلوبیت دولت آمریکا ۱۸ واحد درصد کاهش یافت. علاوه بر آن، اعتماد به «بازدارندگی تعمیم‌یافته» آمریکا نیز ۵ واحد درصد افت کرد. این کاهش‌ها نشان می‌دهد مسئله فقط اختلاف بر سر یک رئیس‌جمهور یا یک دولت خاص نیست، بلکه اصلِ انسجام و ثبات سیاسی آمریکا در نگاه بیرونی زیر سؤال رفته است.

آمریکای دوپاره و جهان مردد؛ افول اعتبار در سایه بی‌ثباتی داخلی

این روند، هم نگران‌کننده و هم ماندگار است. قطبی‌شدن سال‌هاست سیاست آمریکا را درگیر کرده و دولت ترامپ نیز هم محصول همین روند بوده و هم به تشدید آن کمک کرده است. تغییرات در ترکیب جمعیتی سیاسی، سازوکارهای انتخاباتی و فضای رسانه‌ای آمریکا نیز همگی نشان می‌دهند که این شکاف به‌سادگی ترمیم نخواهد شد و نباید انتظار داشت با تغییر یک رئیس‌جمهور، همه چیز به وضعیت پیشین بازگردد.

در نتیجه، داده‌های این پژوهش حاکی از آن است که برای اعتبار آمریکا در جهان، این‌که کدام حزب در کاخ سفید مستقر است یا کدام حزب اکثریت کنگره را در اختیار دارد، اهمیت کمتری نسبت به کیفیت کلی کارکرد سیاست در ایالات متحده دارد.

آنچه نارضایتی آشکار از واشنگتن را در سراسر جهان توضیح می‌دهد، مسئله‌ای عمیق‌تر است: این تصور که سیاست آمریکا از درون دچار شکاف، بی‌ثباتی و اختلال شده است. در این چارچوب، بله، ترامپ رئیس‌جمهوری کم‌سابقه در غیرقابل‌پیش‌بینی و غیرقابل‌اعتماد بودن به نظر می‌رسد؛ اما نگرانی بزرگ‌تر آن است که جهان اکنون بیم دارد هر کسی که پس از او نیز در آمریکا به قدرت برسد، شاید در نهایت به همان اندازه غیرقابل اتکا باشد.

اهمیت قطبی‌شدن دقیقاً از آن‌جا ناشی می‌شود که این پدیده فقط یک شکاف سیاسی ساده نیست، بلکه مجموعه‌ای از پیامدهای فرساینده را با خود به همراه می‌آورد. یکی از شرکت‌کنندگان در این مطالعه، قطبی‌شدن را مترادف با «بن‌بست سیاسی، آشفتگی و درگیری‌های داخلی» توصیف کرده بود. فرد دیگری نیز نوشته بود: «وقتی شکاف در آمریکا تا این اندازه عمیق باشد، آن‌ها مدام یا با یکدیگر درگیر خواهند بود یا با دیگر کشورها وارد جدل می‌شوند.»

در نهایت، ایالات متحده‌ای که به‌شدت دوقطبی شده باشد، توان بسیار کمتری برای حفظ سیاست‌های منسجم و پایدار در طول زمان خواهد داشت. تعهدی که یک دولت می‌دهد، ممکن است به‌سادگی توسط دولت بعدی کنار گذاشته شود. حتی دولت بایدن نیز، با وجود تلاش‌های گوناگون برای ترمیم روابط با متحدان، نتوانست به‌طور کامل شوکی را که دولت نخست ترامپ به نظام اعتمادسازی آمریکا وارد کرده بود، جبران کند.

پیامدهای قطبی‌شدن البته به همین‌جا ختم نمی‌شود. شکاف‌های عمیق داخلی می‌توانند روند تصمیم‌گیری را کند کنند، در لحظات بحرانی بر وضوح و انسجام پیام‌رسانی سیاسی اثر بگذارند و حتی سیاستمداران را به‌جای توجه به محیط بین‌المللی، به سمت مسائل درونی و نزاع‌های داخلی سوق دهند. در چنین فضایی، اراده سیاسی لازم برای مواجهه با مهم‌ترین بحران‌های جهانی نیز تضعیف می‌شود؛ زیرا نظام سیاسی بیش از آن‌که به حل بحران‌های بیرونی فکر کند، درگیر مدیریت تنش‌های داخلی خود است.

این مسئله، برای فهم رویدادهای اخیر خاورمیانه نیز اهمیت اساسی دارد. اقدامات دولت ترامپ در قبال ایران، هم نگرانی‌هایی جدی درباره تشدید تنش ایجاد کرده و هم نشانه‌ای از فرسایش تدریجی ائتلاف‌های آمریکا بوده است. حتی برخی از نزدیک‌ترین متحدان واشنگتن نیز حاضر نشده‌اند دسترسی به پایگاه‌های خود را در اختیار آمریکا بگذارند یا با خواسته‌های ترامپ همراه شوند.

در همین حال، نشانه‌های «واگرایی» نیز آشکار شده است؛ از خریدهای تازه نظامی گرفته تا تمرکز فزاینده کشورها بر «حاکمیت در حوزه هوش مصنوعی». این روندها فقط واکنشی موقت به ترامپ نیستند، بلکه بازتاب این انتظار است که وضعیت موجود به این زودی‌ها بهبود نخواهد یافت.

عادی‌سازی بی‌اعتمادی؛ متحدان آمریکا در جست‌وجوی راه‌های جایگزین

در حالی که دونالد ترامپ در بسیاری از ابعاد، گسستی آشکار از الگوهای دولت‌های پیشین آمریکا به شمار می‌رود، متحدان و شرکای واشنگتن به‌تدریج با این نگرانی روبه‌رو شده‌اند که آنچه امروز در رفتار آمریکا می‌بینند، دیگر یک استثنا یا انحراف موقت نباشد، بلکه به «روال عادی جدید» سیاست خارجی این کشور تبدیل شده باشد. این نگرانی، به‌خوبی توضیح می‌دهد که چرا متحدان ایالات متحده بیش از گذشته به سمت راهبردهای احتیاطی، موازنه‌جویانه و حتی جایگزین‌ساز حرکت کرده‌اند.

در اروپا، بحث درباره «خودمختاری راهبردی» دیگر صرفاً یک ایده نظری یا شعار سیاسی نیست، بلکه به موضوعی جدی در محافل تصمیم‌گیری تبدیل شده است؛ تا جایی که حتی مسئله توانمندی‌های هسته‌ای مستقل اروپایی نیز با صدایی بلندتر از گذشته مطرح می‌شود. در پسِ این مباحث، یک پرسش محوری قرار دارد: آیا اتکا به ایالات متحده همچنان انتخابی عاقلانه، پایدار و کم‌ریسک است یا نه؟

در آسیا نیز نشانه‌های مشابهی دیده می‌شود. تردید درباره عمق تعهد آمریکا و میزان ماندگاری حضور و حمایت آن، نه‌فقط بحث‌های هسته‌ای را دوباره فعال کرده، بلکه بار دیگر بر ضرورت تقسیم بار امنیتی تأکید گذاشته و به گسترش ترتیبات امنیتی درون‌منطقه‌ای و حتی بین‌منطقه‌ای انجامیده است.

این تحولات را نباید تنها واکنشی به یک دولت خاص یا یک رئیس‌جمهور جنجالی دانست. آنچه در حال رخ دادن است، بیش از آن‌که محصول صرفِ ترامپ باشد، بازتاب تردیدی عمیق‌تر، گسترده‌تر و دیرپاتر درباره جایگاه ایالات متحده در نظام بین‌الملل است. این امر به‌روشنی نشان می‌دهد که بازسازی این اعتبار، بسیار دشوارتر، زمان‌برتر و پیچیده‌تر از آن چیزی خواهد بود که بسیاری در آمریکا تصور می‌کنند. احیای اعتماد جهانی، دیگر صرفاً با تغییر رئیس‌جمهور یا بازگشت یک لحن دیپلماتیک‌تر ممکن نخواهد بود.

تبلیغات
نویسنده : لورن سوکین
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات