سیاست فشار و دیوار مقاومت ایران
آیا توافق میان ایران و آمریکا هنوز ممکن است؟
گفتوگوهای ایران و آمریکا بدون پیشرفت مشخص پایان یافته و شکاف مواضع همچنان عمیق است. محور اصلی اختلاف، تنگه هرمز و نقش آن در معادلات فشار و بازدارندگی است؛ جایی که ایران با توان اختلال در کشتیرانی، اهرم تازهای کسب کرده و آمریکا در پی مهار آن با محاصره متقابل است. هر دو به دنبال خروج از بحراناند، اما توافق همچنان دشوار باقی مانده است.
فرارو– نیت سوانسون، عضو ارشد مدعو و مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، در آخر هفته، گفتوگوهای میان ایران و ایالات متحده در پاکستان برای دستیابی به توافقی جهت پایان دادن به درگیریها به نتیجه نرسید و عملاً بدون پیشرفت مشخصی پایان یافت. در نگاه نخست، فاصله میان مواضع دو طرف همچنان عمیق و ساختاری به نظر میرسد.
در چارچوب خواستههای واشنگتن، ایالات متحده از ایران انتظار دارد که کنترل خود بر گذرگاه راهبردی تنگه هرمز را کاهش دهد، محدودیتهای قابل توجهی بر برنامه هستهای خود بپذیرد، ظرفیتهای موشکیاش را مهار کند و حمایت خود از نیروهای مقاومت از جمله حزب الله در لبنان را کاهش دهد. در مقابل، تهران مجموعهای از مطالبات متقابل را مطرح میکند از جمله بهرهبرداری اقتصادی و مالی از موقعیت خود در تنگه هرمز، لغو کامل تحریمها همراه با آزادسازی داراییهای بلوکه شده، برقراری آتشبس در لبنان و مهمتر از همه دریافت تضمینهای پایدار مبنی بر اینکه نه ایالات متحده و نه اسرائیل در آینده بار دیگر مسیر تقابل نظامی با ایران را در پیش نخواهند گرفت.
هرمز و شتاب مذاکرات در سایه فوریت امنیت انرژی
مذاکرات با سرعتی کمسابقه و در فضایی آکنده از فوریت پیش می رفت؛ تا حدی به این دلیل که ایران برگ برندهای تازه در اختیار گرفته است و آن توانایی اعمال اختلال مؤثر بر تردد در تنگه هرمز است. در عمل، همین ظرفیت به اندازهای در ایجاد اهرم فشار مؤثر بوده که در ۱۳ آوریل، دونالد ترامپ با اعلام یک اقدام متقابل، محاصرهای را آغاز کرد و وعده داد مانع ورود یا خروج هر کشتی مرتبط با بنادر ایران از این گذرگاه شود.
با این حال، میزان موفقیت این محاصره متقابل در نهایت به یک متغیر تعیینکننده وابسته است: اینکه آیا ایران قادر است در کوتاهمدت فشار و هزینه اقتصادی بیشتری را نسبت به ایالات متحده تحمل کند یا خیر. با وجود شکافهای آشکار در مواضع دو طرف، واقعیت این است که پایان دادن به این درگیری در نهایت به سود هر دو طرف خواهد بود.
ایالات متحده در پی دستاوردهایی محدود، عملاً بحرانی ایجاد کرده که پیامدهای آن اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار داده است. در سوی مقابل، ایران نیز در نتیجه شدت گرفتن درگیریها با آسیبهای جدی روبهرو شده است؛ زیرساختهای نظامی و غیرنظامی آن تخریب شده، هزاران نفر جان خود را از دست دادهاند و تهران برای حفظ توان بقا در برابر فشار مشترک آمریکا و اسرائیل، بخشی از روابط خود با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را نیز تضعیف کرده است.
سرنوشت مذاکرات میان دو طرف تا حد زیادی به این وابسته است که دونالد ترامپ چگونه تحولات سیاسی داخلی ایران را ارزیابی و مدیریت میکند و اینکه آیا برداشت او از سطح واقعی امتیازاتی که میتوان به دست آورد، با واقعیتهای میدانی و ساختاری ایران همخوانی دارد یا خیر.
در کوتاهمدت، ترامپ با یک ضرورت تاکتیکی روبهروست: باید با چابکی عمل کند، به جنگ در جریان پایان دهد و در عین حال مسیر باز نگه داشتن تنگه هرمز مسدود نشود. اما در افق بلندمدت، آنچه بیش از هر چیز غایب به نظر میرسد، یک راهبرد منسجم و پایدار است؛ راهبردی که پیش از آغاز این درگیری نیز شکل نگرفته بود.
هرمز؛ اهرم تازه ایران در معادله بازدارندگی جهانی
با این حال، آنچه این دور اخیر درگیریها بهروشنی نشان داد این است که ایران ابزار راهبردی دیگری نیز در اختیار دارد: توانایی اعمال کنترل مؤثر بر تنگه هرمز. ایران ثابت کرده است که میتواند با صرف تلاش نسبتاً محدود، این گذرگاه حیاتی را عملاً دچار اختلال یا حتی مسدود کند؛ نقطهای که اهمیت آن برای تجارت جهانی و منافع ایالات متحده، بهمراتب فراتر از بسیاری از ابزارهای دیگر در اختیار تهران است. موقعیت ژئوپلیتیک ایران، در کنار استفاده از فناوریهای نسبتاً ساده و کمهزینه، این ظرفیت را به ابزاری بهطور نامتناسب مؤثر تبدیل کرده است.
در آغاز جنگ، ایران دستکم به دو کشتی که مدعی بود بهطور غیرقانونی از این تنگه عبور کردهاند حمله کرد. این حملات بهقدری فضای ریسک را در بازارهای دریایی افزایش داد که شرکتهای بیمه دریایی به سرعت پوششهای خود را کاهش دادند؛ اقدامی که عملاً باعث سرگردانی برخی کشتیها در منطقه خلیج فارس شد. در چنین شرایطی، چشمانداز آینده نیز از منطق مشابهی پیروی میکند: ایران میتواند با تکرار همین الگو و با حداقل سطح اقدام مستقیم، همچنان کنترل قابل توجهی بر جریان عبور و مرور در این گذرگاه اعمال کند. در واقع، برای ایجاد اختلال جدی در ترافیک تجاری در این مسیر، لزوماً به اقدامات گسترده یا پیچیده نیاز نیست.
این اهرم فشار تازه برای تهران مزایای قابل توجهی به همراه دارد. گزارشها نشان میدهد دهها کشتی پیشتر مبالغ سنگینی به ایران پرداخت کردهاند تا اجازه عبور از تنگه هرمز را دریافت کنند. در صورتی که ایران پس از پایان درگیریها نیز این روند را ادامه دهد، میتواند در شرایطی که با کمبود شدید منابع مالی مواجه است، به یک جریان درآمدی پایدار و مهم دست یابد.
فراتر از بعد اقتصادی، این تنگه اکنون برای ایران نوعی تضمین امنیتی نیز ایجاد کرده است؛ نقشی که پس از تضعیف شدید حزب الله توسط اسرائیل در سال ۲۰۲۴، تا حد زیادی از دست رفته بود. برای دههها، توانایی این گروه در ایجاد تهدید برای اسرائیل و سایر بازیگران منطقهای بهعنوان یکی از عناصر بازدارنده در برابر اقدام نظامی علیه ایران عمل میکرد. در افق آینده، این واقعیت میتواند محاسبات راهبردی همه بازیگران اصلی، از جمله دولتهای ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ را تغییر دهد. بهگونهای که پیش از هر تصمیم برای ورود به یک رویارویی نظامی جدید با ایران، یا حتی اجازه دادن به اقدامات اسرائیل، ناگزیر با این ملاحظه روبهرو خواهند شد که تهران اکنون توانایی بالقوه برای ایجاد اختلال گسترده در اقتصاد جهانی را در اختیار دارد؛ عاملی که میتواند هزینه هرگونه تصمیم نظامی را بهطور چشمگیری افزایش دهد.
واشنگتن در جستوجوی اهرم گمشده در برابر تهران
در همین چارچوب، دونالد ترامپ تلاش میکند با ایجاد نوعی محاصره متقابل بر تنگه هرمز، الگوی موفقیت ایران را بازتولید و خنثی کند. چنین اقدامی در کوتاهمدت میتواند دست واشنگتن را در مذاکرات تقویت کند؛ زیرا عملاً ایران را از امکان انتخاب و کنترل عبور کشتیها محروم کرده و یکی از منابع مهم فشار و درآمدی تهران را تحت محدودیت قرار میدهد. با این حال، توازن زمانی، به نفع ایران ارزیابی میشود. برای جمهوری اسلامی، این تقابل ماهیتی وجودی دارد و همین امر به آن انگیزه میدهد تا درد اقتصادی طولانیمدت را با تحمل بیشتری مدیریت کند.
ایران در طول نزدیک به پنج دهه فشار و تحریم اقتصادی، ظرفیت بالایی برای سازگاری با شرایط سخت ایجاد کرده است. در صورت شکست مذاکرات، این احتمال نیز مطرح است که ایران به سمت هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در کشورهای حوزه خلیج فارس حرکت کند تا از این طریق فشار مستقیمی بر اقتصاد جهانی وارد آورد و هزینههای بحران را افزایش دهد. در مقابل، دونالد ترامپ با محدودیتهای داخلی قابل توجهی بهویژه نگرانی از افکار عمومی آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای روبهرو است.
در واقعیت میدانی، میزان تأثیرگذاری دولت ترامپ بر پویاییهای سیاست داخلی ایران کمتر از آن چیزی به نظر میرسد که در محاسبات واشنگتن فرض میشود. ترامپ پیشتر بر این ایده تکیه کرده بود که میتواند با تشدید فشار نظامی، ایران را به سمت تسلیم سوق دهد، اما این رویکرد در عمل به نتیجه نرسید. اکنون و با آغاز سیاست محاصره دریایی، به نظر میرسد او در حال حرکت به سمت راهبردی متفاوت است؛ راهبردی که هدف آن وادار کردن ایران به عقبنشینی از مسیر فشار اقتصادی و انزوای دیپلماتیک است، هرچند تحقق چنین هدفی در بازه زمانی کوتاه با موانع جدی روبهروست.
دونالد ترامپ همچنین بهدنبال شناسایی و تقویت بازیگرانی در داخل ساختار قدرت ایران است که بتوانند با رویکرد او همراستا عمل کنند؛ الگویی که پیشتر در سیاست خارجی او نسبت به ونزوئلا نیز دیده شده بود. در عین حال، ترامپ نخستین رئیسجمهور ایالات متحده نیست که تلاش کرده در معادلات داخلی جمهوری اسلامی تأثیر بگذارد. در دورههای مختلف، از رونالد ریگان تا بیل کلینتون و باراک اوباما سیاستهایی با هدف تقویت جریانهای میانهرو در درون ساختار قدرت ایران دنبال شد. در مقابل، جرج بوش و خود ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش بیشتر به سمت راهبرد تغییر نظام گرایش داشتند.
امروز، ایران و ایالات متحده در معرض خطر تکرار همان الگوی خطای محاسباتی قرار دارند که پیشتر نیز در روابط دو طرف مشاهده شده است. در ظاهر، هر دو طرف بهدنبال یک «راه خروج» از وضعیت فعلی هستند، اما ترکیب خواستههای حداکثری و درک ناکافی از ادراک و خطوط قرمز طرف مقابل، احتمال دستیابی به توافق را بهطور جدی کاهش میدهد. در این چارچوب، به نظر میرسد دونالد ترامپ همچنان بر این باور است که افزایش فشار میتواند محاسبات راهبردی تهران را تغییر دهد و ایران را به عقبنشینی وادار کند. در مقابل، محاسبه تهران بر این فرض استوار است که در نقطهای از روند تشدید تنش، واشنگتن و بهویژه ترامپ ناچار به کاهش فشار و عقبنشینی خواهد شد.
هدف فوری دولت ترامپ باید معطوف به منافع حیاتی و فوری ایالات متحده میبود؛ از جمله پایان دادن به درگیری و یافتن سازوکاری برای بازگشت جریان عادی ترافیک دریایی از تنگه هرمز آن هم با حداقل هزینه ممکن. در مقطعی چند هفته پیش، به نظر میرسید ایالات متحده میتوانست با ارائه تضمینهایی در خصوص توقف حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، به بخش مهمی از اهداف خود دست یابد. اما با گذشت زمان و تشدید تحولات میدانی، هزینه دستیابی به همان اهداف اکنون بهطور قابل توجهی افزایش یافته و فضای مانور دیپلماتیک محدودتر شده است.