ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۳۱۷۸

ایران، تنگه هرمز و معادله فشار بر بازار جهانی انرژی

ایران، تنگه هرمز و معادله فشار بر بازار جهانی انرژی

تنش میان ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز و مذاکرات هسته‌ای به مرحله‌ای حساس رسیده است. ایران با حفظ توان موشکی، حمایت خارجی و فشار بر بازار انرژی موقعیت خود را تقویت کرده و هم‌زمان آمریکا با سیاست‌های سخت‌گیرانه به دنبال مهار کامل آن است. اختلاف در مذاکرات، نقش اسرائیل و شکست نسبی دیپلماسی، بحران را تشدید کرده است. افزایش قیمت نفت و گسترش تنش به منطقه، خطر درگیری گسترده و فرسایش سیاسی ترامپ را نیز افزایش داده است.

فرارو– دیوید هرست، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در نشریه میدل ایست ای

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، اعلام «محاصره شخصی» بر تنگه هرمز و هدف قرار گرفتن نفتکش‌هایی که از این مسیر عبور می‌کنند، می‌تواند به‌طور فوری جریان صادرات نفت از کشورهایی مانند کویت، امارات متحده عربی و عربستان سعودی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که تنها در دوره آتش‌بس، دست‌کم سه نفتکش متعلق به این کشورها از این گذرگاه عبور کرده‌اند.

دونالد ترامپ دستور داده است که نیروی دریایی ایالات متحده هر کشتی‌ای را که در آب‌های بین‌المللی به ایران عوارض پرداخت کرده باشد، توقیف کند. او اعلام کرده است: «هرکسی که عوارض غیرقانونی پرداخت کند، در آب‌های آزاد از عبور امن برخوردار نخواهد بود.» در پی این دستور، فرماندهی مرکزی آمریکا تلاش کرده است تا حدی از شدت ابهام و تبعات این تصمیم بکاهد. سنتکام اعلام کرده که نیروی دریایی آمریکا «آزادی دریانوردی» برای کشتی‌هایی را که میان تنگه هرمز و بنادر غیرایرانی در رفت‌وآمد هستند، مختل نخواهد کرد. اما این کشتی‌ها همان‌هایی هستند که در حال حاضر به ایران عوارض می‌دهند. حماقت این اقدام کارشناسان بازار نفت را به شدت متعجب و ناامید کرده است.

ایران، تنگه هرمز و معادله فشار بر بازار جهانی انرژی

از زمان آغاز جنگ توسط ایالات متحده، ایران به حدود ۱۰۰ فروند کشتی اجازه عبور از تنگه هرمز را داده است. در همین حال، دونالد ترامپ مسیر سیاستی خود را تغییر داده و از رویکرد کاهش فشار بر بازار جهانی از طریق تسهیل صادرات نفت ایران، به سمت تلاش برای قطع کامل آن حرکت کرده است. در این زمینه، جنیفر کاوانا، مدیر تحلیل‌های نظامی در اندیشکده «اولویت‌های دفاعی»، در گفت‌وگو با فایننشال تایمز هشدار داده است: «بستن کامل تنگه، قیمت نفت را حتی بیش از سطح فعلی افزایش خواهد داد و فشار بین‌المللی بر ایالات متحده را تشدید می‌کند.» از سوی دیگر، ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، با نگاهی متفاوت تأکید کرده است: «این وضعیت برای ایرانی‌ها مزیت دارد؛ زیرا فشار بر اقتصاد جهانی را طولانی‌تر می‌کند... و حتی می‌توانند باب المندب را نیز ببندند که در آن صورت آمریکا با چالشی مضاعف رو به رو خواهند شد.»

در همین چارچوب، حسن احمدیان، پژوهشگر و تحلیل‌گر سیاسی ایرانی، بر این نکته تأکید می‌کند که راهبرد محاصره بر دو فرض کلیدی استوار است: نخست اینکه ایران توان شکستن آن را از طریق زور ندارد و دوم اینکه ایالات متحده می‌تواند در مدت زمانی کوتاه، هم ایران را مهار کند و هم بازار انرژی را تحت کنترل نگه دارد. به گفته او، هر دو این مفروضات با ریسک‌های جدی همراه‌اند. احمدیان در بخش دیگر اظهاراتش تاکید کرد: «برای ایران کافی است که صرفاً مقاومت کند؛ حتی بدون ورود به یک درگیری گسترده تا بازارهای انرژی با جهشی قابل توجه مواجه شوند.»

واکنش بازارها به آخرین موضع‌گیری دونالد ترامپ، فوری و قابل توجه بود: قیمت هر بشکه نفت حدود ۸ درصد افزایش یافت و نفت برنت به‌عنوان شاخص بین‌المللی در جریان این جنگ از حدود ۷۰ دلار به ۱۱۹ دلار صعود کرد. با این حال، آنچه این دور از تنش‌ها را پیچیده‌تر و حتی متناقض‌تر می‌کند، این است که هم دونالد ترامپ و هم عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اذعان داشته‌اند که روند مذاکرات در مسیر مثبتی در حال پیشرفت بوده است. ترامپ نیز تأکید کرده بود که این پیشرفت‌ها تا حدی بوده که می‌توانست از ادامه اقدامات نظامی جلوگیری کند.

اسلام‌آباد در سایه عقب‌نشینی‌ها؛ فروپاشی تدریجی مسیر تفاهم

دونالد ترامپ در جریان مذاکرات، به یکی از پیشنهادهای کلیدی ایران اشاره کرده بود: رقیق‌سازی اورانیوم با غنای ۶۰ درصد و تداوم غنی‌سازی در سطوح پایین، آن هم صرفاً تحت نظارت بین‌المللی. در مقابل، عباس عراقچی در شبکه ایکس نوشت: «در حالی که تنها چند اینچ با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد فاصله داشتیم، با حداکثرگرایی، تغییر اهداف و محاصره مواجه شدیم.»

برخی نشانه‌ها به پیچیده‌تر شدن فضای تصمیم‌گیری اشاره دارند. از جمله، اظهارات بنیامین نتانیاهو که مدعی شده بود جی دی ونس به‌طور منظم به او گزارش می‌دهد، این برداشت را تقویت می‌کند که ترامپ در طول مذاکرات، ارتباط نزدیکی با نتانیاهو حفظ کرده است. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد اسرائیل از کنار گذاشته شدن در روند مذاکرات اسلام‌آباد رضایت نداشته و تلاش کرده است به اشکال مختلف بار دیگر در روند تصمیم‌سازی اثرگذار شود. برآیند این تحولات، به‌گفته برخی تحلیل‌ها، عقب‌نشینی تدریجی ترامپ از مجموعه‌ای از اصول یا «ده نکته» پیشنهادی ایران بوده که پیش‌تر به‌عنوان مبنای گفت‌وگو مورد پذیرش قرار گرفته بود.

دونالد ترامپ با وجود آگاهی از خطوط قرمز تثبیت‌شده ایران از جمله تداوم غنی‌سازی اورانیوم، حفظ کنترل بر تنگه هرمز و استمرار حمایت از بازیگرانی مانند حزب الله، حماس و حوثی ها به‌سمت موضعی چرخش پیدا کرد که عملاً معادل تسلیم کامل ایران در هر سه حوزه کلیدی بود. در نتیجه، مذاکرات اسلام‌آباد از همان ابتدا با نوعی عدم‌تقارن بنیادین مواجه شد. طرف ایرانی با اعزام بیش از ۷۰ کارشناس تخصصی در کنار تیم مذاکره‌کننده، آمادگی خود را برای ورود به گفت‌وگویی فنی و چندلایه نشان داد. در مقابل، هیئت آمریکایی که پیش‌تر نیز به تعهد خود برای توقف جنگ در لبنان عمل نکرده بود پس از تنها ۲۱ ساعت میز مذاکره را ترک کرد. این وضعیت، از نگاه راب مالی، رئیس پیشین تیم مذاکره‌کننده آمریکا نشانه‌ای روشن از مشکل در رویکرد واشنگتن بود. او در ارزیابی صریح خود نوشت: «۲۱ ساعت، اگر هدف صرفاً تکرار خواسته‌ای بود که ایران پیش‌تر رد کرده بود، بیست ساعت بیش از حد بود؛ اما اگر هدف واقعاً مذاکره بود، چندین ساعت به‌مراتب کمتر از حد لازم بود.»

در نتیجه این روند، بار دیگر سایه یک تشدید تنش گسترده بر این بحران سنگینی می‌کند. سپاه پاسداران هشدار داده است که هر شناور نظامی را که به تنگه هرمز نزدیک شود، هدف قرار خواهد گرفت. در سوی مقابل، به نظر می‌رسد دونالد ترامپ نه‌تنها از این روند عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه آمادگی دارد به‌نوعی به تشدید آن نیز دامن بزند. او چین را تهدید کرده است که در صورت کشف هرگونه کمک نظامی به ایران، با تعرفه‌ای ۵۰ درصدی مواجه خواهد شد. ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز تصریح کرد: «ما اجازه نخواهیم داد ایران از فروش نفت به هر طرفی که می‌خواهد، درآمد کسب کند» این موضع‌گیری، در عین حال می‌تواند بخشی از زمینه‌سازی برای دیدار آتی او با شی جین پینگ در ماه آینده تلقی شود؛ دیداری که احتمالاً تحت تأثیر مستقیم این تنش‌ها قرار خواهد گرفت.

از تنگه هرمز تا باب‌المندب؛ گسترش جغرافیای فشار و بازدارندگی

بسیاری از تحلیلگران به جمع‌بندی متفاوتی رسیده‌اند: ایران در مقایسه با آغاز این جنگ، در برخی حوزه‌های کلیدی در موقعیت قوی‌تری برای مقابله با ایالات متحده قرار گرفته است. نخست، تهران توانسته کنترل و اثرگذاری خود بر تنگه هرمز را به‌صورت عملی به نمایش بگذارد. در بعد نظامی، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که ایران همچنان حدود نیمی از پرتابگرهای موشکی خود را حفظ کرده و هزاران موشک در اختیار دارد؛ موشک‌هایی که بخشی از آن‌ها از سکوهای پرتاب زیرزمینی شلیک می‌شوند و هدف قرار دادن آن‌ها را دشوار می‌سازد.

از سوی دیگر، با وجود بیش از ۱۳ هزار حمله توسط نیروهای هوایی آمریکا و اسرائیل، ایران توانسته ظرفیت بازسازی خود را نشان دهد. در سطح بین‌المللی نیز، تهران از حمایت فزاینده و آشکار چین و روسیه برخوردار شده است؛ حمایتی که بنابر برخی ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا، فراتر از مواضع سیاسی و لفظی رفته و ابعاد عملیاتی پیدا کرده است. در همین چارچوب، گزارش‌هایی از آماده‌سازی پکن برای ارسال سامانه‌های جدید دفاع هوایی به ایران منتشر شده است.

ایران در این درگیری، شوکی کم‌سابقه به بازار جهانی انرژی وارد کرده است؛ به‌گونه‌ای که برآوردها از کاهش تولید جهانی نفت تا سقف ۹ میلیون بشکه در روز و اختلال در حدود یک‌پنجم عرضه گاز جهان حکایت دارند.  در سطح میدانی، دامنه بحران نیز در حال گسترش است. نیروهای حوثی در وضعیت آماده‌باش قرار دارند تا در صورت لزوم به درگیری بپیوندند. هم‌زمان، حزب الله در حال مقابله با یک عملیات نظامی گسترده از سوی اسرائیل است؛ رویارویی‌ای که از نظر شدت و مقیاس، بی‌سابقه توصیف می‌شود. در همین حال، پیامدهای منطقه‌ای این تنش‌ها به کشورهای دیگر نیز سرایت کرده است؛ از جمله کویت که هدف حملات موشکی و پهپادی گروه‌های همسو با ایران در عراق قرار گرفته است.

 با این حال، یکی از مهم‌ترین برگ‌های برنده تهران، فراتر از تنگه هرمز، در نقطه‌ای دیگر نهفته است: باب المندب. بستن این گذرگاه می‌تواند عملاً تردد در دریای سرخ و کانال سوئز را مختل کند و شریان حیاتی تجارت جهانی را با اختلالی جدی مواجه سازد. در چنین شرایطی، هرگونه تلاش نظامی از سوی ایالات متحده برای عقب راندن یا خنثی‌سازی این دستاوردها، نه‌تنها پیچیده بلکه احتمالاً پرهزینه و خونین خواهد بود.

همان‌گونه که برندون کار و تریتا پارسی اشاره کرده‌اند، کنترل فیزیکی تنگه هرمز در عمل مستلزم سناریویی بسیار پرهزینه‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد؛ سناریویی که به اشغال جزایری مانند جزایر ابوموسی، لاراک و خارک توسط نیروهای ایالات متحده گره خورده است. با این حال، چالش اصلی نه در عملیات اولیه یعنی پیاده‌سازی نیروها یا حتی تصرف این جزایر بلکه در «نگه‌داشت» آن‌ها نهفته است.

در غیاب استحکامات از پیش آماده و زیرساخت‌های دفاعی مستحکم، ایجاد پوشش مؤثر برای نیروهای مستقر بسیار دشوار خواهد بود؛ حتی اگر پشتیبانی هوایی از سوی دارایی‌های دریایی نزدیک فراهم باشد. در چنین شرایطی، نیروهای تفنگدار دریایی آمریکا به‌احتمال زیاد در معرض تلفات سنگین ناشی از حملات مستمر موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران قرار خواهند گرفت؛ حملاتی که می‌توانند از جزایر مجاور مانند جزیره قشم یا مستقیماً از سواحل اصلی ایران انجام شوند. این فشار مداوم، توانایی آمریکا برای اعمال کنترل مؤثر بر تنگه را به‌شدت محدود می‌کند.

فراتر از میدان نبرد مستقیم، سناریوهای تشدید تنش ابعاد بسیار گسترده‌تری به خود می‌گیرند. اگر پایانه اصلی نفتی جزیره خارک هدف حمله قرار گیرد، بعید به نظر می‌رسد که ایران از پاسخ متقابل خودداری کند؛ پاسخی که به‌احتمال زیاد دامنه آن به سایر پایانه‌های نفتی در سراسر خلیج فارس کشیده خواهد شد. در چنین شرایطی، تلاش برای «آزادسازی تنگه هرمز و جزایر پیرامونی آن، می‌تواند به بهایی بسیار سنگین تمام شود: چشم‌اندازی از زیرساخت‌های انرژی ویران‌شده و شعله‌ور در سراسر منطقه، که صادرات نفت و گاز را برای آینده‌ای نامشخص عملاً متوقف می‌کند. حتی در سناریوی فرضی که ایالات متحده بتواند با استقرار یک نیروی گسترده کنترل تنگه را به دست گیرد، یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: آیا در آن شرایط، اصلاً نفتی برای عبور از این گذرگاه باقی خواهد ماند؟

ترامپ در مسیر فرسایش سیاسی؛ تکرار الگوی نتانیاهو پس از جنگ

دونالد ترامپ اکنون در قبال ایران در موقعیتی قرار گرفته که شباهت قابل‌توجهی با وضعیت بنیامین نتانیاهو پس از جنگ غزه دارد؛ جایی که امتناع طرف مقابل از تسلیم، نه‌تنها خشم، بلکه فرسایش سیاسی داخلی را نیز به‌دنبال داشت. برای نتانیاهو، پایان موقت جنگ به‌معنای آغاز موجی از انتقادات داخلی بود؛ انتقاداتی مبنی بر اینکه اهداف اعلام‌شده جنگ محقق نشده است. اکنون، نشانه‌هایی از تکرار همین الگو در درون جریان «ماگا» (MAGA) در ایالات متحده دیده می‌شود؛ جایی که بخشی از پایگاه سیاسی ترامپ، نسبت به دستاوردهای واقعی این درگیری دچار تردید شده است.

در چنین فضایی، وسوسه ادامه جنگ به‌عنوان تنها پاسخ به این فشارها تقویت می‌شود؛ راهی برای به تعویق انداختن قضاوت نهایی و بازتعریف اهداف. اما در عین حال، صداهای رادیکال‌تری نیز در اطراف ترامپ شنیده می‌شود. از جمله مارک لوین، که با ارجاع به تسلیم ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم استدلال می‌کند: «برای وادار کردن ژاپن به تسلیم، دو بمب اتمی انداختیم... حتی پس از آن هم فشار زیادی لازم بود تا آن‌ها تسلیم شوند.»

در سطح بین‌المللی نیز، نشانه‌هایی از خلأ رهبری و بی‌عملی دیده می‌شود: اروپا عملاً از معادله کنار رفته و چین ترجیح داده از فاصله‌ای امن تحولات را رصد کند. هم‌زمان، در داخل ایالات متحده، فشارهای سیاسی بر ترامپ در حال افزایش است و حتی زمزمه‌هایی درباره طرح‌های استیضاح جدید مطرح شده است.

نویسنده : دیوید هرست
ارسال نظرات
خط داغ