آخرین اخبار از دور تازه مذاکرات آمریکا و ایران، جزئیات اختلافات و راه حل خروج از بحران
با نفسهای آخر آتشبس، تهران و واشنگتن برای دور جدید مذاکرات در اسلامآباد (پنجشنبه آینده) توافق اولیه کردهاند. با این حال، شکاف ۱۵ ساله بر سر مدت توقف غنیسازی (آمریکا ۲۰ سال، ایران حداکثر ۵ سال) و سرنوشت ذخایر اورانیوم، مذاکرات را به بنبست کشانده است. نشریه فارن افرز میگوید فشار نظامی شکست خورده و دیپلماسی تنها راه است. ایران با سلاح راهبردی تنگه هرمز، موضع خود را تقویت کرده است.
فرارو- در حالی که نفسهای آتشبس به شماره افتاده، تهران و واشنگتن گویا تصمیم گرفتهاند یک بار دیگر فرصت را برای دیپلماسی غنیمت بشمارند. منابع ایرانی و غربی از توافق اولیه برای برگزاری دور جدید مذاکرات، پنجشنبه آینده در اسلامآباد خبر میدهند. همان شهری که هتل سرینای آن، نخستین دور از این گفتوگوهای نفسگیر را به خود دیده بود. آرش عزیزی، روزنامهنگار ایرانی و خبرنگار مجله «آتلانتیک»، در پلتفرم ایکس به نقل از یک منبع آگاه در تهران فاش کرده که دو طرف به توافق اولیه برای برگزاری این دور دست یافتهاند.
به گزارش فرارو، در همین حال، خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از مقامات پاکستانی گزارش داده که اسلامآباد رسماً پیشنهاد میزبانی دور دوم را مطرح کرده است. یک دیپلمات آمریکایی نیز به آسوشیتدپرس گفته که اسلامآباد «بار دیگر به عنوان میزبان مورد بحث است»، هرچند مشخص نیست همان سطح از هیئتها شرکت خواهند کرد یا خیر. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، دوشنبه به خبرنگاران گفت: «طرف مقابل ما را فراخوانده و آنها میخواهند به توافق برسند.»
گزارشهای اسرائیلی از احتمال حضور مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در نشست آتی حکایت دارند. اما یک مقام آمریکایی به سیانان گفته که «مشخص نیست آیا دور دوم مذاکرات واقعاً برگزار خواهد شد یا خیر». این ابهام، لایه دیگری از پیچیدگی را به پرونده اضافه میکند. از سوی دیگر، سیبیاس به نقل از یک مقام دولتی پاکستان گزارش داده که اسلامآباد «تلاشهای دیپلماتیک خود را تشدید کرده» و همچنان منتظر پاسخ نهایی تهران و واشنگتن است. همان مقام تأکید کرده که «ارتباط بین هیئت آمریکایی و رهبری ایران ادامه دارد و پیشرفتهایی حاصل شده است.»
فاصله ۱۵ ساله صلح؛ روایتی از بنبست تازه تهران-واشنگتن
هر بار که به نظر میرسد نسیم سرد صلح میان تهران و واشنگتن دارد جان تازهای میگیرد، دیواری بلندتر و سختتر از دل مذاکرات سر برمیآورد. این بار اما موضوع بر سر «تعریف زمان» است؛ معمایی که تمام معادلات پنهان و آشکار پشت درهای بسته را برهم زده است.
منابع آگاه از جریان مذاکرات میگویند که کاخ سفید، جدول زمانیای روی میز گذاشته که فراتر از یک پیشنهاد، شبیه به یک اولتیماتوم است: ۲۰ سال توقف کامل هرگونه غنیسازی اورانیوم. اما در سوی دیگر میز، پیشنهاد ایران چیزی نیست جز حداکثر ۵ سال توقف موقت؛ آن هم نه هر توقفی، بلکه توقفی که در آن توانایی بازگشت به وضعیت پیشین حفظ شود. این فاصله ۱۵ ساله، حالا به بزرگترین مانع فراروی نفسهای به شماره افتاده دیپلماسی تبدیل شده است.
گزارش جدید روزنامه واشنگتن پست، پرده از یک شکاف بنیادین برداشته است: چیزی که دونالد ترامپ آن را «پیمان صلح» مینامد، از منظر رهبران ایران چیزی جز «تسلیم هستهای» نیست. در چهارچوب روایت واشنگتن، اصرار تهران بر «حق غنیسازی» در محدوده پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، فراتر از یک اختلاف حقوقی دیده میشود. کاخ سفید این اصرار را یک «تهدید وجودی» برای امنیت منطقه و متحدانش توصیف میکند. جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، نه فقط پیشنهاد ۲۰ ساله، بلکه «محدودیتهای مکمل» را هم روی میز گذاشت. اما تهران بدون تردید آن را کنار زد و سقف سه تا پنج سال را به عنوان تنها گزینه قابل قبول معرفی کرد. اما مقامات ایرانی بارها به فتوای صریح آیتالله علی خامنهای استناد میکنند که بمب اتم را «حرام» میداند و برنامه هستهای را کاملاً صلحآمیز معرفی میکند.
این بنبستِ تازه، آنقدر آشناست که بیاختیار ما را به گذشته می برد؛ به روزهایی که برجام نفس میکشید، تا این که دونالد ترامپ آن را «بد» خواند و آمریکا را از قطارش بیرون کشید. حالا، پس از سالها، ارواح همان اختلافات دوباره به اتاق مذاکره برگشتهاند. آمریکا ادعا میکند ایران «تنها کشور بدون سلاح اتمی» است که دست به غنیسازی میزند. اما واقعیت جغرافیایی و فنی چیز دیگری میگوید: برزیل، آرژانتین، ژاپن، آلمان، هلند و چند کشور اروپایی دیگر، سالهاست که بدون تحریم های فلج کننده غنیسازی میکنند.
اما نکته مهمی که روزنامه نیویورک تایمز در گزارش خود به آن اشاره کرده، این است که پرونده هستهای دیگر تنها بازیگر روی میز نیست. دو پرونده دیگر هم خود را به جمع مهمانان ناخوانده مذاکرات تحمیل کردهاند: امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و نقش ایران در حمایت از گروههای منطقهای. با این حال، اختلاف اصلی همچنان در دو نقطه کلیدی باقی مانده است؛ نقاطی که تا پیش از این هم خط قرمزهای تهران را شکل میدادند: نخست، برچیدن زیرساختهای هستهای؛ دوم، انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور.
اگر بخواهیم دقیقترین نقطه اختلاف میان تهران و واشنگتن را نشانه بگیریم، آن نقطه چیزی نیست جز ذخایر اورانیوم غنیشده ایران. اینجا دیگر بحث بر سر ۵ سال یا ۲۰ سال نیست؛ بحث بر سر «ماده» است. همان مادهای که میتواند در یک سناریو، سوخت راکتورهای صلحآمیز باشد و در سناریوی دیگر، فاصله تا بمب را با ثانیه اندازه بگیرد. خواسته واشنگتن انتقال این مواد به خارج از ایران است؛ اما تهران بر ماندن اورانیوم در داخل کشور و کاهش خلوص آن تاکید می کند. در نهایت، نیویورک تایمز نتیجهگیری میکند که شانس توافق به تمایل هر دو طرف برای امتیازات متقابل وابسته می باشد.
چرا تحریم و تهدید نظامی جلوی غنیسازی را نگرفت؟
نشریه معتبر فارن افرز در گزارشی هشداردهنده اعلام کرده که تکیه صرف واشنگتن بر فشار نظامی و اقتصادی نه تنها برنامه هستهای ایران را متوقف نکرده، بلکه موجب تقویت جناح تندرو و گرایش تهران به سمت بازدارندگی هستهای شده است. این تحلیل تأکید میکند که شکست مذاکرات اخیر اسلامآباد، نقص اساسی در رویکرد آمریکا را آشکار ساخت: جایی که فشارهای نظامی بر هرگونه مسیر دیپلماتیک پایدار سایه افکنده بود. به اعتقاد فارن افرز، واشنگتن از تحریمها تا اقدام نظامی را به کار گرفته، اما به هدف اصلی خود یعنی پایان برنامه هستهای ایران دست نیافته است. استدلال اصلی این است:
الف - دانش هستهای قابل بمباران نیست؛ با وجود خسارات گسترده به زیرساختهای ایران در جریان جنگ، دانش فنی و توان بازسازی دست نخورده باقی مانده است.
ب - اثر معکوس؛ مورد حمله قرار گرفتن، این باور را در تهران تقویت میکند که بازدارندگی هستهای تنها راه امنیت است، نه چیزی که باید کنار گذاشته شود.
ج – تقویت جناح تندرو در داخل ایران؛ تشدید درگیری نظامی، جناحهای تندرو در داخل ایران را قدرتمندتر میکند و دامنه درگیری را به سطح منطقهای گسترش میدهد؛ همانطور که پیش از این با افزایش قیمت جهانی انرژی و اختلال در تنگه هرمز دیده شد.
نشریه فارن افرز تأکید میکند که تنها تجربه موفق در محدود کردن برنامه هستهای ایران، مسیر دیپلماتیک و توافق ۲۰۱۵ (برجام) بوده است. آن توافق اگرچه بعداً با خروج آمریکا از هم پاشید، اما نشان داد که راستیآزمایی و محدودیتهای قابل تأیید در ازای لغو تحریمها، کارآمدترین ابزار است. این نشریه سه ایراد اساسی در رویکرد فعلی آمریکا شناسایی میکند:
الف - فقدان تخصص فنی و دیپلماتیک؛ مدیریت پرونده هستهای نیازمند درک دقیق سطح غنیسازی، عملکرد سانتریفیوژها و سازوکارهای نظارتی است. نبود این تخصص باعث سوءتعبیر مواضع ایران شد؛ مثلاً پیشنهاد تهران برای تعلیق موقت غنیسازی که میتوانست عملاً از تسلیحات هستهای جلوگیری کند، «ناکافی» تلقی شد.
ب - غیاب مشوقهای ملموس؛ بزرگترین اشتباه آمریکا، تکیه تقریباً کامل بر فشار بدون ارائه مشوق بود. تحریمها و تهدیدهای نظامی تنها زمانی به «اهرم مذاکره» تبدیل میشوند که با مسیری روشن برای دستاوردهای اقتصادی همراه باشند. در مذاکرات ۲۰۱۵، ایران نقشهراهی شامل لغو تدریجی تحریمها و دسترسی به داراییهای مسدودشده دید.
ج - بحران اعتماد عمیق؛ خروج واشنگتن از برجام، با وجود تعهد کامل تهران به مفاد آن، نقطه عطفی در نگاه ایران به هرگونه توافق آینده بود. فشار مداوم در طول دورههای مذاکره و وقوع اقدام نظامی علیرغم وجود کانالهای دیپلماتیک باز، این باور را تثبیت کرده که آمریکا «شریکی غیرقابل اعتماد» است.
این نشریه برای خروج از بنبست کنونی، سه توصیه کلیدی دارد:
الف - توافقی با ضمانتهای ساختاری نه فقط تعهدات سیاسی. توافق جدید باید بر پایه «ضمانتهای فنی» و پروژههای مشترک (مانند همکاری در زیرساخت یا انرژی) باشد تا هزینه خروج برای همه طرفها بالا باشد.
ب - چشماندازی فراتر از هستهای: توافق باید شامل رؤیایی روشن برای روابط آینده ایران با جامعه بینالمللی در ابعاد اقتصادی و سیاسی گستردهتر باشد.
ج - تخصص واقعی در مذاکرات: هر دور مذاکره باید شامل کارشناسانی باشد که بین مواضع اولیه و پیشنهادات نهایی تمایز قائل شوند و زمینه سیاسی داخلی هر طرف را درک کنند.
نشریه فارن افرز در پایان تأکید میکند که جنگ کنونی، با وجود هزینه بالای آن، میتواند فرصتی برای ارزیابی مجدد کامل باشد. تجربه ثابت کرده که زور به تنهایی کافی نیست و جایگزین دیپلماسی، تسلیم نیست، بلکه هرجومرج و تشدید مداوم تنش و درگیری است.
تنگه هرمز به عنوان سلاح راهبردی ایران
دونالد ترامپ «پیروزی» در جنگ با ایران را اعلام کرده، اما ایندیپندنت تأیید میکند که روند این درگیری، شکست آمریکا را در سطوح مختلف از مدیریت جنگ تا مذاکره و در نهایت از دست دادن توانایی تحمیل توافق با شرایط مطلوب را آشکار ساخته است. به نوشته ایندیپندنت، انتخاب تیم مذاکرهکننده آمریکا نقشی مستقیم در پیچیدهتر شدن اوضاع داشت. حضور چهرههای غیرمتعارفی مانند استیو ویتکوف و جرد کوشنر در کنار تضعیف نقش نهادهای دیپلماتیک سنتی (از جمله وزارت خارجه به رهبری مارکو روبیو)، ساختار مذاکره آمریکا را تضعیف کرد. علاوه بر این، انتصاب جی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور، به ریاست هیئت نمایندگی ارزش افزودهای نداشت؛ او انگیزه سیاسی کافی برای نجات روند مذاکراتی که خودش قبلاً نسبت به عواقب آن هشدار داده بود، نداشت.
شکست مذاکرات از اوضاع داخلی آمریکا یعنی فشارهای سیاسی در واشنگتن، اختلافات درون حزب جمهوریخواه، نزدیک شدن به انتخابات حساس کنگره جدا نبود، یکی از قابلتوجهترین تغییراتی که ایندیپندنت مشاهده کرده، انتقال تدریجی مرکز ثقل مذاکرات به سمت تهران است. واشنگتن با حاشیه مانور وسیعتری وارد جنگ شد، اما واقعیتهای فعلی نشان میدهد ایران اکنون از اهرمهای تأثیرگذارتری برخوردار است که می توان به توانایی تهدید مسیرهای تجارت جهانی و حفظ ذخایر اورانیوم غنی شده اشاره کرد. در واقع این روزنامه تاکید می کند جنگ آنطور که انتظار میرفت ایران را تضعیف نکرد، بلکه موضع مذاکرهای آن را تغییر داد. پیش از جنگ، ترافیک کشتیرانی در تنگه هرمز عادی بود و کشورهای خلیج فارس بر رشد و ثبات اقتصادی متمرکز بودند. اما درگیری فعلی، منطقه را به دایره خطرات ژئوپلیتیکی بازگردانده است که پیامدهای مستقیم برای اقتصاد جهانی، بازارهای انرژی و زنجیره های تامین دارد.
بر اساس گزارش این روزنامه، جنگ دیگر صرفاً یک موضوع نظامی نیست، بلکه به یک عامل فشار ساختاری بر نظام اقتصادی جهانی تبدیل شده است. با وجود ادعای ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا «در هر صورت پیروز خواهد شد»، ایندیپندنت معتقد است این گفته بیش از آنکه یک ارزیابی استراتژیک باشد، بازتاب یک خوانش سیاسی است. در یک درگیری نامتقارن که ایران از قابلیتهای تخریبی گستردهای برخوردار است، دستیابی به پیروزی متعارف، غیرواقع بینانه تلقی میشود. برخی سناریوها مانند استقرار نیروهای زمینی یا تلاش برای کنترل تنگه هرمز) ممکن است به جای حل مناقشه، آن را پیچیدهتر کند.
ایندیپندنت نتیجه میگیرد: جنگ با ایران محدودیتهای قدرت نظامی در دستیابی به اهداف سیاسی پیچیده، به ویژه در درگیریهای نامتقارن را آشکار کرد. در حالی که واشنگتن همچنان ایده «پیروزی» را ترویج میدهد، واقعیتها مسیر متفاوتی را نشان میدهند: توانایی تحمیل نتایج از بین رفته است، هزینه ادامه درگیری افزایش یافته و اعتبار دیپلماسی به عنوان گزینهای کمهزینهتر و پایدارتر احیا شده است.