پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران
گزارش به جنگ فرسایشی آمریکا و اسرائیل علیه ایران میپردازد و آن را فاقد دستاورد راهبردی روشن میداند. ایران همچنان توان صادرات نفت، کنترل تنگه هرمز و ثبات سیاسی خود را حفظ کرده است. در مقابل، واشنگتن و تلآویو با انتقادات داخلی و بینالمللی و ابهام در اهداف جنگ مواجهاند. تحلیلگران، جنگ را ادامه منطق مداخلات پیشدستانه مانند عراق ۲۰۰۳ میدانند و بر نقش عوامل هویتی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی در تداوم تنش ایران و غرب تأکید دارند.
فرارو– دکتر سعید الشهابی، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، جنگ میان آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بهتدریج تصویری پیچیدهتر از معادلات منطقهای و بینالمللی را شکل داده است؛ وضعیتی که از نگاه برخی تحلیلها میتواند در بلندمدت به بازتعریف موازنه قوای جهانی و تغییر در آرایش ائتلافهای منطقهای منجر شود.
فرسایش اهداف راهبردی؛ ایران و تداوم وضعیت ژئوپلیتیک بدون تغییر
پس از شش هفته درگیری و فشار نظامی مستمر، پرسشهای جدی درباره اهداف و انگیزههای ادامه این جنگ همچنان مطرح است؛ بهویژه با توجه به اینکه به نظر میرسد این ائتلاف نظامی در دستیابی به اهداف راهبردی اعلامشده خود، پیشرفت تعیینکنندهای نداشته است.
در این چارچوب، ایران همچنان توان صادرات نفت خود را حفظ کرده و کنترل بر تنگه هرمز را در اختیار دارد، ضمن آنکه ساختار سیاسی حاکم بر کشور نیز بدون تغییر باقی مانده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، همچنان با روندهای قضایی بینالمللی مرتبط با اتهامات جنایات جنگی و نیز پروندههای داخلی فساد روبهرو است. از سوی دیگر، دونالد ترامپ نیز پس از تهدیدهای شدید علیه ایران و زیرساختهای حیاتی آن که شامل اظهاراتی درباره «بازگرداندن کشور به عصر حجر» بود با موجی از اتهامات و انتقادات حقوقی و سیاسی مواجه شده است.
در ادامه این تحولات، برخی تحلیلها این تهدیدها را نشانهای از ماهیت واقعی سیاستورزی رئیسجمهور ایالات متحده دانستهاند؛ رفتاری که منتقدان آن را ناشی از منطق غیرقابل پیشبینی، تصمیمگیریهای شتابزده و ادبیات سیاسی تند توصیف میکنند؛ عواملی که به باور این دیدگاهها، مانع از شکلگیری تصویر یک رهبر مورد اجماع در سطح جهانی شده است.
در همین چارچوب، برخی روایتهای انتقادی در فضای سیاسی آمریکا مدعیاند که رئیسجمهور این کشور عملاً تحت نفوذ سیاسی بنیامین نتانیاهو قرار گرفته و ادامه درگیری نظامی با ایران، بخشی از تلاشی برای حمایت سیاسی از او در برابر روندهای حقوقی بینالمللی تلقی میشود. بر اساس این نگاه، بخشی از افکار عمومی آمریکا نیز احساس میکند کشورشان بهطور فزایندهای درگیر جنگهایی شده که اهداف آنها فراتر از منافع مستقیم ملی تعریف میشود.
در ادامه این ادعاها، گفته میشود طولانی شدن جنگ میتواند به تعویق افتادن فشارهای قضایی علیه نتانیاهو کمک کند؛ موضوعی که به پروندههای حقوقی نخستوزیر اسرائیل نیز گره خورده است.
از بغداد تا خاورمیانه امروز؛ تکرار منطق جنگهای پیشدستانه
تاکنون، در نگاه برخی تحلیلها، منطق روشنی برای جنگی که در ۲۸ فوریه توسط اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران آغاز شد، قابل مشاهده نبوده است؛ جنگی که به گفته این دیدگاهها، خسارات گستردهای بهجا گذاشته و بیش از هر چیز، ماهیتی فرسایشی از خود نشان داده است. در این چارچوب، منتقدان این درگیری آن را نمونهای از خشونت نظامی توصیف میکنند که میان اهداف مشروع و اقدامات تهاجمی تفکیک روشنی قائل نمیشود و بهصورت گسترده و بیضابطه بر همهچیز در مسیر خود اثر میگذارد.
بر اساس این نگاه، تحولات اخیر بار دیگر این پرسش را برجسته کرده که آیا جامعه جهانی از تجربههای گذشته در این زمینه درس گرفته است یا خیر. در همین رابطه، به جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز اشاره میشود؛ جنگی که ۲۶ سال پیش با رهبری جورج بوش و تونی بلر آغاز شد و با ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی و تهدید رژیم صدام حسین علیه امنیت بینالمللی توجیه شد.
در آن مقطع، همچنین ادعاهایی درباره ارتباط حکومت عراق با تروریسم پس از حملات ۱۱ سپتامبر مطرح شد؛ ادعاهایی که بعدها با تردیدهای گسترده بینالمللی روبهرو گردید. با وجود مخالفتها و نبود قطعنامه دوم شورای امنیت سازمان ملل، مسیر جنگ با هدف تغییر رژیم بهصورت پیشگیرانه دنبال شد.
از نگاه برخی تحلیلها، یادداشت مشترک بوش–بلر در سال ۲۰۰۳، نشانهای از تصمیمی از پیش اتخاذشده برای آغاز جنگ عراق بود؛ تصمیمی که در آن، جنگ پیش از وقوع، عملاً در سطح راهبردی تثبیت شده و سپس در مرحله اجرا صرفاً برای آن بهدنبال چارچوبهای توجیهی سیاسی و حقوقی جستوجو شده است.
بر اساس این دیدگاه، جنگهای بزرگ با حضور قدرتهای بینالمللی اغلب ماهیتی برنامهریزیشده دارند و فرآیندهای پیش از آنها بیش از آنکه تعیینکننده اصل تصمیم باشند، در خدمت ساختن روایتهای مشروعیتبخش قرار میگیرند؛ روایتهایی که الزاماً بازتابدهنده نیت واقعی طراحان جنگ نیستند.
در همین بستر، این واقعیت نیز مورد تأکید قرار میگیرد که ایالات متحده طی دهههای گذشته، تعهد به تضمین امنیت اسرائیل را به یکی از محورهای ثابت سیاست خارجی خود تبدیل کرده است؛ بهویژه در خاورمیانه، جایی که این سیاست بهعنوان یک خط راهبردی پایدار دنبال شده و با تغییر دولتها و رؤسایجمهور نیز دچار دگرگونی بنیادین نشده است.
بر این اساس، از پایان جنگ جهانی دوم تا دوران جنگ سرد و تا وضعیت کنونی، برخی تحلیلها بر این باورند که سیاست خارجی آمریکا همواره در تقابل با بخشهایی از جهان عرب و مطالبات سیاسی آنان قرار گرفته و در عین حال، حمایت از ساختارهای اشغال و ترتیبات موجود در سطوح سیاسی، نظامی و اقتصادی را در عمل دنبال کرده است.
هویت، ایدئولوژی و ژئوپلیتیک در روابط تهران و غرب
ایران همچنان توانایی صادرات نفت خود را حفظ کرده و کنترل بر تنگه هرمز را در اختیار دارد و در عین حال تحت حاکمیت همان نظام سیاسی پس از انقلاب اسلامی باقی مانده است؛ وضعیتی که از نگاه برخی تحلیلها، یکی از عوامل تداوم و تشدید تنش میان تهران و واشنگتن از سال ۱۹۷۹ تاکنون محسوب میشود.
در این چارچوب، مسئله فلسطین به یکی از محورهای اصلی و حساس سیاست خارجی ایران تبدیل شده است؛ تغییری بنیادین نسبت به دوره پیش از انقلاب، زمانی که چنین اولویتی در ساختار سیاستگذاری تهران جایگاه کنونی را نداشت. بر همین اساس، برخی ارزیابیها تأکید دارند که تصور یک تحول اساسی در روابط ایران و ایالات متحده، بدون حل ریشهای مسئله فلسطین، دشوار به نظر میرسد.
در طول نزدیک به نیم قرن گذشته، بهتدریج نوعی فرهنگ سیاسی در میان نخبگان و افکار عمومی ایران شکل گرفته که در آن، موضوع فلسطین جایگاهی محوری و پایدار یافته است؛ جایگاهی که البته در سطوح مختلف جامعه و سیاست، شدت و تفسیرهای متفاوتی داشته است.
از سوی دیگر، در تحلیلهای اسرائیلی، این وضعیت به شکلگیری نوعی «تقابل وجودی» میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران تعبیر میشود؛ تقابلی که در آن، نقش روحانیت و نهادهای دینی در ایران برجسته تلقی میگردد. در این نگاه، رهبران دینی صرفاً بهعنوان بازیگران سیاسی به مسئله فلسطین نمینگرند، بلکه آن را بخشی از یک وظیفه دینی و اعتقادی میدانند.
با توجه به مجموعه واقعیتهای موجود، چشماندازهای آشتی میان غرب و ایران همچنان با ابهامهای جدی و موانع ساختاری روبهروست. در این چارچوب، نه تنها مسئله فلسطین، بلکه ماهیت نظام سیاسی ایران، جایگاه هویت مذهبی در ساختار حکمرانی و نقش تعیینکننده علمای دینی در اداره امور کشور، همگی بهعنوان عوامل تأثیرگذار بر آینده روابط تهران و غرب مطرح میشوند.
در ادامه ارزیابیهای مربوط به درگیری میان آمریکا، اسرائیل و ایران، این دیدگاه مطرح میشود که حملات و فشارهای نظامی علیه ایران به نتایجی که واشنگتن و تلآویو انتظار داشتند منجر نشده است. بر اساس این تحلیل، ایران همچنان بخش قابل توجهی از توانمندیهای دفاعی خود را حفظ کرده و ساختار بازدارندگیاش دچار فروپاشی نشده است.
در همین چارچوب، برخی روایتها به افزایش نگرانیها در افکار عمومی آمریکا اشاره میکنند؛ نگرانیهایی که بهزعم این دیدگاهها، تحت تأثیر پیامدهای امنیتی و تصویری جنگ در شهرهای بزرگ این کشور تشدید شده است. از منظر نظامی نیز ادعا میشود که توان موشکی ایران نشان داده قابلیت عبور از سامانههای دفاعی پیشرفته را دارد؛ امری که به گفته این تحلیلها، برخی تصورات پیشین درباره امنیت مطلق اسرائیل یا برتری بیچالش آن در محیط منطقهای را با تردید مواجه کرده است.
در ادامه فضای پس از آتشبس دو هفتهای که با توافق طرفین اعلام شده، این دیدگاه مطرح میشود که دیگر توجیه روشنی برای ازسرگیری درگیریها وجود ندارد؛ مگر آنکه تنشها و تحریکات از سوی اسرائیل بار دیگر شدت بگیرد و مسیر بحران را تغییر دهد.
بر اساس این تحلیل، ایران در این مقطع به مجموعهای از اهداف راهبردی خود از جمله تثبیت امنیت داخلی، گسترش نفوذ منطقهای و افزایش سطحی از به رسمیت شناختهشدن در عرصه بینالمللی دست یافته است.
در مقابل، پرسشهایی درباره دستاوردهای ایالات متحده در این روند مطرح میشود؛ بهویژه در ارتباط با دولت ترامپ و شعار محوری «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» که در این روایت، نهتنها بهعنوان یک برنامه سیاسی، بلکه بهعنوان بخشی از پروژه تبلیغاتی گستردهتر برای تثبیت جایگاه شخصی و سیاسی او نیز مورد اشاره قرار میگیرد.
در این چارچوب، منتقدان این سیاستها این پرسش را برجسته میکنند که این شعار در نهایت چه دستاورد ملموسی برای ایالات متحده به همراه داشته و تا چه اندازه توانسته به اهداف اعلامشده در سطح سیاست داخلی و خارجی تحقق ببخشد.