ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۲۰۳۴

چرا نتانیاهو نمی‌خواهد جنگ آمریکا با ایران تمام شود؟

چرا نتانیاهو نمی‌خواهد جنگ آمریکا با ایران تمام شود؟

آتش‌بس دو هفته‌ای ایران و آمریکا، حاصل طرح ده‌ماده‌ای ایران و میانجی‌گری پاکستان، جنگ اسرائیلی برای تضعیف ایران را متوقف کرد. نتانیاهو با طرح «اسرائیل بزرگ» و وعده «ضربه سریع» ترامپ را فریب داد، اما این طرح شکست خورد و نفوذ ایران افزایش یافت. اسرائیل در تلاش برای تضعیف آتش‌بس است. افکار عمومی آمریکا (از جمله یهودیان) به نتانیاهو اعتماد ندارند و خواستار صلح هستند. اکنون شکاف بین افکار عمومی و طبقه سیاسی آمریکا، فرصتی شکننده برای صلح پایدار ایجاد کرده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– جفری ساکس تحلیلگر سیاست عمومی و استاد روابط بین الملل دانشگاه کلمبیا

به گزارش فرارو به نقل از الجزیره نت، آتش‌بس دو هفته‌ای به‌طور موقت به توقف بخشی از درگیری میان اسرائیل و ایالات متحده با ایران انجامیده است؛ درگیری‌ای که به‌زعم برخی تحلیل‌ها، به دستاوردی نرسید که یک دیپلمات کارآزموده قادر به دستیابی به آن در یک نشست کوتاه چندساعته باشد. در عمل، تنگه هرمز که پیش از آغاز جنگ نیز باز بود اکنون بار دیگر در وضعیت عادی قرار گرفته است، با این تفاوت که نقش و نفوذ ایران در این معادله پررنگ تر به نظر می‌رسد.

با این حال، وضعیت منطقه همچنان بی‌ثبات باقی مانده است. اسرائیل آشکارا تمایل دارد این آتش‌بس را تضعیف یا حتی از هم بپاشد؛ چرا که این جنگ به‌عنوان پروژه‌ای اسرائیلی تعریف شده است. بر اساس این نگاه، تل‌آویو تلاش داشت واشنگتن را به سمت اجرای راهبرد «ضربه قاطع و سریع» سوق دهد؛ مدلی که در آن، حذف فوری ظرفیت‌های راهبردی ایران می‌توانست به‌زعم طراحان آن، کنترل مؤثرتری بر معادلات انرژی و امنیت منطقه ایجاد کند.  اما اهداف اسرائیل به این سطح محدود نمی‌شد؛ هدف نهایی، فراتر از مهار برنامه هسته‌ای، به‌سوی تضعیف یا حتی سرنگونی ساختار سیاسی ایران و در نتیجه تثبیت هژمونی منطقه‌ای در غرب آسیا تعریف شده بود. در مقابل، چارچوب شکل‌گرفته برای آتش‌بس، به نوعی بر مبنای طرح ۱۰‌بندی ایران استوار شده است؛ طرحی که دونالد ترامپ نیز احتمالاً بدون قصد تأیید کامل آن را «مبنایی عملی برای مذاکرات» توصیف کرده بود.

از نیل تا فرات؛ چگونه باورهای دیوانه‌وار انجیلی به استراتژی رسمی کاخ سفید تبدیل شد

در سطح مفهومی، این طرح از انسجام نسبی برخوردار است، اما در عین حال برای ایالات متحده به‌منزله یک عقب‌نشینی قابل توجه تلقی می‌شود و احتمالاً از خطوط قرمز اسرائیل عبور می‌کند. در میان مفاد آن، درخواست برای پایان دادن به مجموعه جنگ‌های جاری در خاورمیانه جایگاه محوری دارد. علاوه بر این، این طرح در حوزه هسته‌ای نیز راه‌حلی مبتنی بر بازگشت به چارچوب برجام را پیشنهاد می‌کند؛ توافقی که در سال ۲۰۱۸ از سوی دولت ترامپ کنار گذاشته شد.

در این چارچوب، منازعات گسترده‌تر منطقه‌ای نیز به یک منطق بنیادین بازمی‌گردند: دیدگاهی که در آن، اسرائیل با هرگونه شکل‌گیری دولت مستقل فلسطینی با حاکمیت کامل مخالفت می‌کند و همچنین با دولت‌های منطقه‌ای که از مقاومت مسلحانه برای تحقق حاکمیت ملی حمایت کنند، در تقابل قرار می‌گیرد.

در سطح گفتمانی و سیاسی، برخی تحلیل‌ها اهداف راهبردی دولت بنیامین نتانیاهو را در قالب مفهوم «اسرائیل بزرگ» صورت‌بندی می‌کنند؛ مفهومی که در این برداشت، به معنای عدم پذیرش حاکمیت مستقل فلسطینی و نبود مرزهای نهایی و تثبیت‌شده برای اسرائیل تلقی می‌شود. در میان جریان‌های سیاسی اسرائیل، برخی چهره‌های تندرو مانند ایتامار بن‌گویر و بتسالل اسموتریچ از متحدان ائتلافی بنیامین نتانیاهو در گفتمان‌های خود بر ضرورت کنترل گسترده‌تر اسرائیل بر بخش‌هایی از لبنان، سوریه و همچنین تثبیت سلطه بلندمدت بر سرزمین‌های فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا تأکید دارند.

در سوی دیگر، در بخشی از جریان‌های مسیحی انجیلی در ایالات متحده که در تحلیل‌های سیاسی از جمله به پایگاه رأی دونالد ترامپ و همچنین برخی چهره‌هایی مانند مایک هاکبی، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل نسبت داده می‌شود ارجاع به متون مذهبی درباره وعده سرزمین میان نیل و فرات به‌عنوان مبنایی الهی برای حمایت از اسرائیل مطرح می‌گردد.  اینها چیزهای دیوانه‌وار است، اما به هر حال باورهای واقعی هستند و به درون کاخ سفید منتقل می‌شوند. بنابراین استراتژی اسرائیل، تغییر رژیم در هر کشوری است که در برابر «اسرائیل بزرگ» مقاومت می‌کند.

پروژه «اسرائیل بزرگ» در عمل؛ از پاک‌سازی لیبی و سوریه تا نقشه نهایی برای تهران

از آن زمان به بعد، خاورمیانه درگیر سلسله‌ای از تنش‌ها و جنگ‌های پی‌درپی شده است که در قالب پروژه‌ای گسترده‌تر با هدف «پاک‌سازی کامل» منطقه تداوم یافته است. در کنار جنگ‌ها و درگیری‌هایی که پیش‌تر در لیبی، لبنان، سوریه و حتی عراق آغاز شد، اکنون نیز روندی از تقابل و فشار برای تضعیف  نظام ایران شکل گرفته است؛ روندی که در این روایت، همگی به‌مثابه اجزای یک طرح واحد و به‌هم‌پیوسته دیده می‌شوند: فرسایش و فروپاشی دولت‌ها و نهادهایی که می‌توانند در برابر تحقق ایده «اسرائیل بزرگ» مانع ایجاد کنند.

این به معنای آن نیست که ایالات متحده فاقد محاسبات یا ابتکارهای مستقل در این معادله است، اما در سطح منطقه‌ای، اسرائیل به‌دنبال تثبیت نوعی هژمونی است؛ امری که دیگر پنهان نیست. بنیامین نتانیاهو نیز در اظهارات اخیر خود، به‌نوعی این چشم‌انداز را تأیید کرده و از آینده‌ای سخن گفته است که در آن اسرائیل به «قدرتی منطقه‌ای و در برخی حوزه‌ها حتی قدرتی جهانی» تبدیل خواهد شد. در سوی دیگر، ایالات متحده همچنان در پی تثبیت هژمونی جهانی خود است، در حالی که دونالد ترامپ بیش از هر چیز با منطق منافع اقتصادی و سودمحور حرکت می‌کند. او بارها به‌صراحت از تمایل خود برای بهره‌برداری از منابع نفتی ایران سخن گفته و این موضوع را در مواضع خود تکرار کرده است.

در هر صورت، در این روایت روشن است که این جنگ عمدتاً در چارچوب ابتکار و طراحی نتانیاهو شکل گرفته است. او به همراه رئیس موساد به واشنگتن سفر کرد تا این «طرح» را به دونالد ترامپ عرضه کند؛ فرآیندی که چندان دشوار هم نبوده است. در این میان، ترامپ در فضایی از تصمیم‌گیری شتاب‌زده و همراه با محاسبات سیاسی خاص خود قرار داشت؛ در حالی که نسبت به ادعاهای نتانیاهو درباره امکان اجرای یک ضربه سریع و به‌اصطلاح «سر بریدن در یک روز» تردیدهای جدی وجود داشت؛ مدلی که به‌زعم برخی منتقدان، یادآور بازتولید الگوهای عملیات ایالات متحده در ونزوئلا تلقی می‌شد.

همان‌طور که روزنامه نیویورک تایمز نیز در گزارش خود اشاره کرده، فضای گفت‌وگوها و مذاکرات در کاخ سفید چندان رضایت‌بخش توصیف نشده است. در این چارچوب، نتانیاهو که در این روایت به‌عنوان چهره‌ای فریبکار توصیف می‌شود سناریوهای خوش‌بینانه‌ای درباره تغییر نظام ارائه کرده که با برآوردهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا هم‌خوانی نداشته است. با این حال، ترامپ در فضایی آمیخته با فشارها و حمایت‌های سیاسی و ایدئولوژیک از جمله از سوی جریان‌های مسیحی صهیونیست (مانند هگست)، برخی چهره‌های صهیونیست یهودی در میان سیاستمداران و فعالان اقتصادی (از جمله کوشنر و ویتکاف)، چهره‌های مذهبی نزدیک به این جریان (مانند فرانکلین گراهام) و همچنین شماری از مقامات ارشد دولت (از جمله روبیو و رتکلیف)، این رویکرد را با شتاب پذیرفت و در مسیر آن قرار گرفت.

معمای ترامپ در آینه پاکستان؛ از تهدید جهانی تا التماس پنهانی برای آتش‌بس

تا عصر سه‌شنبه گذشته، به نظر می‌رسید دونالد ترامپ در حال سوق دادن جهان به سمت بحرانی در سطح یک رویارویی جهانی باشد. در این نگاه، لحن تند و بی‌سابقه او در اظهارات عمومی، به‌عنوان یکی از تندترین و کم‌سابقه‌ترین مواضع در تاریخ ریاست‌جمهوری آمریکا توصیف می‌شود. با این حال، اکنون این تصویر در حال تغییر است و برخی تحلیل‌ها بر این باورند که او در واقع به‌دنبال راهی برای خروج از بحران بوده است؛ مسیری که گفته می‌شود پاکستان در آن نقش میانجی و تسهیل‌گر را ایفا کرده است.

در همین چارچوب، در حالی که ترامپ در مواضع عمومی خود ادعا می‌کرد ایران برای آتش‌بس درخواست کرده، روایت دیگری مطرح است که بر اساس آن، خود او نیز به‌شدت به دنبال دستیابی به آتش‌بس بوده است. در این روند، نقش رهبر پاکستان به‌عنوان ارائه‌دهنده ابتکار عمل مورد اشاره قرار گرفته است. در چنین فضایی، آتش‌بس و حتی طرح ده‌ماده‌ای مرتبط با آن به‌عنوان گزینه‌ای مثبت تلقی شده، هرچند به‌نظر می‌رسد خود ترامپ در لحظه اعلام حمایت، به‌طور دقیق از جزئیات آن آگاه نبوده و صرفاً آن را چارچوبی قابل اتکا برای مذاکره توصیف کرده است. با این حال، در سطح میدانی، این روند همچنان با چالش‌های جدی مواجه است و به باور برخی تحلیلگران، اسرائیل تلاش خواهد کرد این مسیر را تضعیف کند.

در این چارچوب تحلیلی، گفته می‌شود که شکل‌گیری یک توافق دائمی میان ایالات متحده و ایران دقیقاً همان سناریویی است که بنیامین نتانیاهو به‌شدت با آن مخالفت دارد؛ چرا که از نگاه او و هم‌فکرانش، چنین توافقی می‌تواند عملاً به بخش مهمی از اهداف راهبردی موسوم به «اسرائیل بزرگ» پایان دهد. با این حال، در همین روایت تأکید می‌شود که مسیرهای جایگزینی برای دستیابی به صلح در خاورمیانه وجود دارد؛ مسیرهایی که گرو مواجهه صریح و بی‌پرده ایالات متحده با واقعیت‌های منطقه‌ای است. در همین چارچوب، این پیشنهاد به‌عنوان مبنایی بالقوه برای یک توافق گسترده‌تر میان ایالات متحده و ایران در روزهای آینده معرفی می‌شود؛ توافقی که می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در مهار چرخه‌های تنش در منطقه ایفا کند.

در بخش دیگری از این تحلیل، به افکار عمومی در ایالات متحده اشاره می‌شود. بر اساس نظرسنجی‌های موسسه « مرکز تحقیقاتی پیو» در سال ۲۰۲۵، گزارش شده است که بخش قابل توجهی از افکار عمومی از جمله اکثریتی از یهودیان آمریکایی اعتماد بالایی به بنیامین نتانیاهو ندارند و در عین حال از راه‌حل دو دولتی حمایت می‌کنند. همچنین در این روایت تأکید می‌شود که نگاه منفی به اسرائیل در افکار عمومی آمریکا در حال افزایش است و به بالاترین سطح تاریخی خود رسیده، در حالی که سطح همدلی نسبت به اسرائیل در مقایسه با دهه‌های گذشته کاهش یافته است.

بر این اساس، نتیجه‌گیری این مقاله این است که اکنون شکافی میان افکار عمومی و طبقه سیاسی در ایالات متحده شکل گرفته و این طبقه باید خود را با خواست عمومی همسو کند. در نهایت، استدلال می‌شود که فرصت برای صلح همچنان وجود دارد، اما این امر مستلزم سرمایه‌گذاری سیاسی جدی از سوی ایالات متحده است. همچنین تأکید می‌شود که پیشنهاد ایران باید به‌عنوان یک ابتکار جدی مورد توجه قرار گیرد و آتش‌بس موجود نیز فرصتی شکننده برای حرکت به‌سوی یک توافق جامع‌تر تلقی می‌شود. در پایان، پرسش محوری مطرح می‌شود: آیا ایالات متحده بار دیگر اجازه خواهد داد روند صلح به‌واسطه سیاست‌های اسرائیل مختل شود، یا این‌بار در جهت منافع بلندمدت خود و ثبات جهانی، از مسیر صلح پایدار در منطقه حمایت خواهد کرد؟

تبلیغات
نویسنده : جفری ساکس
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات