ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۴۸۲۷

تنگه هرمز؛ نقطه شکست ترامپ و برگ برنده ایران

آیا محافظه‌کاران از ترامپ فاصله می‌گیرند؟

آیا محافظه‌کاران از ترامپ فاصله می‌گیرند؟

این گزارش با استناد به دو مقاله رابرت کیگان در آتلانتیک، جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران را شکستی راهبردی برای آمریکا می‌داند؛ شکستی که نه به سرنگونی نظام ایران انجامید و نه هرمز را به وضعیت پیشین بازگرداند. نویسنده تأکید می‌کند ایران با تنگه هرمز وزن منطقه‌ای خود را افزایش داد، چین و روسیه جسورتر شدند و جنگ، شکاف‌هایی جدی در حزب جمهوری‌خواه و پایگاه ماگا ایجاد کرد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- دکتر عبدالله خلیفه الشایجی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، پس از دو هفته، رابرت کیگان  در ۲۱ مه در مقاله‌ای دوم در نشریه آتلانتیک، انتقادهای خود از جنگ دولت ترامپ را تکمیل کرد؛ مقاله‌ای که پس از نوشته نخست او با عنوان «کیش‌ومات در ایران» منتشر شد و این‌بار عنوانی صریح‌تر داشت: «پایان جنگ ترامپ، تسلیم است». این موضع، در واقع محکومیتی آشکار علیه جنگی است که دولت ترامپ و نتانیاهو علیه ایران به راه انداختند. کیگان در هر دو مقاله بر یک مضمون مرکزی تأکید می‌کند: ایالات متحده با شکست راهبردی روبه‌رو شده است؛ شکستی در جنگی که از ابتدا بر پایه محاسبات غلط، برآوردهای نادرست و فهمی ناقص از توان و اراده ایران شکل گرفت.

حتی اگر رئیس‌جمهور ترامپ در روزهای پایانی جنگ، به اجرای «ضربات پایانی نمایشی» متوسل شود، واقعیت سیاسی و راهبردی تغییر نخواهد کرد. او ترجیح می‌دهد پیروزی را اعلام کند و سپس زیر پوشش توافقی که آبروی هر دو طرف را حفظ کند، از جنگ خارج شود. اما چنین خروجی، بیش از آنکه نشانه موفقیت باشد، عقب‌نشینی بزرگی پس از ناکامی در تحقق اهداف اعلام‌شده و اعلام‌نشده جنگ علیه ایران است.

تنگه هرمز؛ برگ برنده ایران پس از شکست نظامی ترامپ و نتانیاهو

مشخص است که دو مقاله رابرت کیگان یعنی «کیش‌ومات» و «تسلیم»، در کنار بازتاب‌های گسترده جنگ ترامپ - نتانیاهو علیه ایران، به یک جمع‌بندی مرکزی یعنی شکست در سرنگونی نظام ایران و ناکامی در کشاندن تهران به اردوگاه غرب اشاره دارد. این شکست، فقط پایان ناموفق یک جنگ نیست؛ بلکه آغاز موجی از بازنگری‌های راهبردی خواهد بود.  پیامدهای این ناکامی گسترده خواهد بود: متحدان آمریکا دچار سردرگمی می‌شوند، رقبای واشنگتن آرامش و جسارت بیشتری پیدا می‌کنند و اعتماد به ترامپ به‌شدت آسیب می‌بیند؛ رئیس‌جمهوری که نشان داد می‌تواند جنگی را آغاز کند، اما حتی با وجود فاصله عظیم میان قدرت آمریکا و توان نظامی و اقتصادی محدودتر ایران، قادر نیست آن را با نتیجه‌ای روشن و مطلوب به پایان برساند.

بدتر از همه، جنگ آمریکا و اسرائیل نه‌تنها ایران را مهار نکرد، بلکه به تقویت جایگاه و نفوذ منطقه‌ای آن انجامید. در قلب این تحول، تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهی راهبردی که سپاه پاسداران اکنون کنترل عملی آزادی عبور از آن را در دست گرفته است. ایران حتی تا آنجا پیش رفت که نهادی برای اداره، تنظیم و دریافت عوارض از عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز تشکیل دهد. تهران هم‌زمان مرزهای دریایی خود را تا محدوده‌هایی گسترش داده که می‌تواند حاکمیت آب‌های دریایی امارت فجیره را تهدید کند؛ تحولی که برای امارات متحده عربی پیامدهایی مستقیم و راهبردی دارد. این وضعیت، استفاده ابوظبی از خط لوله نفت حبشان بندر فجیره را نیز با چالش روبه‌رو می‌کند؛ خط لوله‌ای که روزانه ۱.۸ میلیون بشکه نفت، معادل نیمی از صادرات نفت امارات، را بدون عبور از تنگه هرمز به بازارهای جهانی منتقل می‌کند.

بستن تنگه هرمز از سوی ایران و حمله به تأسیسات نفتی و گازی، پالایشگاه‌ها، زیرساخت‌های حیاتی، نیروگاه‌ها، ایستگاه‌های آب‌شیرین‌کن، فرودگاه‌ها و اهداف غیرنظامی حساس، اختلالی گسترده در صادرات انرژی ایجاد کرد؛ اختلالی که پیامدهای آن فقط به میدان جنگ محدود نماند و مستقیماً درآمدهای پترو-دلاری، وضعیت اقتصادی و منابع مالی متحدان عربی آمریکا را تحت فشار قرار داد.

از همین منظر، استدلال اصلی این است که ایران با ایجاد اختلال در صادرات نفت خلیج فارس و عراق، به این جمع‌بندی رسیده است که در دست داشتن محکم برگ تنگه هرمز، در شرایط کنونی از افزایش غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد و حتی از خود برنامه هسته‌ای، مهم‌تر و اثرگذارتر است. دلیل این اهمیت روشن است: هرمز برای تهران فقط یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه ابزاری برای ارتقای وزن منطقه‌ای و جهانی ایران است.  در جنگی که بر پایه محاسبات غلط و برآورد نادرست از وضعیت شکل گرفت، واقعیت این است که ترامپ اکنون بیش از آنکه به دنبال پیروزی واقعی باشد، به دنبال اعلام پیروزی است. او ترجیح می‌دهد زیر پوشش توافقی که آبروی دو طرف را حفظ کند، از میدان عقب‌نشینی کند.

شورش محافظه‌کاران علیه جنگ ترامپ؛ صدای شکست از درون اردوگاه راست

انتقاد تند کیگان و شماری از نویسندگان محافظه‌کار از جنگ دولت ترامپ و اسرائیل علیه ایران، اهمیتی فراتر از یک اختلاف‌نظر سیاسی معمول دارد. اهمیت این موضع از آنجا ناشی می‌شود که آنان خود از اردوگاه محافظه‌کاران آمریکایی، باورمندان به تداوم هژمونی ایالات متحده بر نظم جهانی و مدافعان دیرینه قدرت‌نمایی واشنگتن در صحنه بین‌المللی‌اند.

همین ویژگی، به نقد آنان وزن کیفی ویژه‌ای می‌بخشد و عمق بحرانی را نشان می‌دهد که دولت ترامپ در آن گرفتار شده است. کیگان نه از چپ رادیکالِ نزدیک به چهره‌هایی مانند سناتور برنی سندرز است و نه در سنت دانشمندان علوم سیاسی «واقع‌گرا» چون پروفسور جان مرشایمر، استفن والت یا رابرت پیپ قرار می‌گیرد؛ چهره‌هایی که معمولاً با مداخله‌گرایی نظامی آمریکا مخالفت نظری دارند. برعکس، کیگان به جهان فکری نومحافظه‌کاران، طرفداران جنگ‌های پیش‌دستانه و مدافعان هژمونی آمریکایی تعلق دارد؛ همان جریانی که جورج بوش پسر را به جنگ‌های عراق و افغانستان سوق داد و در دوره ترامپ نیز، با تحریک و فشار نتانیاهو، آمریکا را وارد باتلاق جنگ با ایران کرد.

کیگان به دولت ترامپ هشدار می‌دهد که با شکستی کامل روبه‌رو شده است؛ شکستی که نه می‌توان آن را تغییر داد و نه با زبان تبلیغاتی از برابر چشم‌ها پنهان کرد. نمود روشن این شکست، ناتوانی واشنگتن در بازگرداندن وضعیت عبور از تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ است. این ناتوانی فقط محدودیت قدرت نظامی آمریکا را آشکار نکرد؛ قدرتی که همچنان قدرتمندترین ماشین نظامی جهان به شمار می‌رود. هم‌زمان، این وضعیت جایگاه و نقش متحدان ایران به‌ویژه چین و روسیه را نیز تقویت کرد و نشان داد که واشنگتن دیگر نمی‌تواند در هر بحران منطقه‌ای، اراده خود را بی‌هزینه و یک‌جانبه تحمیل کند.

اهمیت نقش چین در این میان برجسته‌تر است. شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، به درخواست‌های ترامپ برای فشار بر ایران چه برای بازگشایی تنگه هرمز و چه برای پذیرش شروط آمریکا درباره برنامه هسته‌ای پاسخ مثبت نداد.  دستاوردهای محدود ترامپ از سفر مهمش به چین نیز در همین چارچوب قابل‌فهم است. رئیس‌جمهور چین در برابر ترامپ، نه با زبان همراهی، بلکه با ادبیات هشدار سخن گفت. او با ترسیم خطوط قرمز پکن، هشدار داد که آمریکا نباید خطای اسپارت، قدرت مسلط جهان باستان، را در برابر آتنِ در حال ظهور تکرار کند؛ خطایی که امروز می‌تواند واشنگتن را در برابر چین، به دام توسیدید بکشاند. شی همچنین درباره فروش تسلیحات به تایوان هشدار داد؛ پیامی روشن به واشنگتن که پکن حاضر نیست اجازه دهد آمریکا از بحران‌های منطقه‌ای، از خلیج فارس تا شرق آسیا، برای تثبیت برتری خود استفاده کند.

رابرت کیگان در مقاله دوم خود با عنوان «پایان جنگ ترامپ، تسلیم است»، از اختلافات شدید میان ترامپ و نتانیاهو نیز پرده برداشت؛ اختلافاتی که پس از انتشار خبرهایی درباره تمایل دولت ترامپ به توافق بر سر آتش‌بس با ایران و تلاش برای اعتمادسازی از مسیر میانجی‌گری پاکستان، شدت بیشتری گرفت. بر اساس این روایت، ترامپ در تماسی دشوار با نتانیاهو، طرح خود برای مذاکره با ایران را آشکار کرد؛ طرحی که برای نخست‌وزیر اسرائیل به‌منزله عقب‌نشینی از هدف‌های اعلام‌شده جنگ و پذیرش نوعی مصالحه با تهران تلقی شد. همین موضوع خشم نتانیاهو را برانگیخت.

پیامدهای جنگ علیه ایران، فقط در خاورمیانه و میدان انرژی باقی نمانده است؛ این جنگ در داخل آمریکا نیز اثرات منفی و فرساینده‌ای بر جای گذاشته و حتی حزب جمهوری‌خواهِ ترامپ و پایگاه او در جریان «ماگا» را با شکاف، انشقاق و خشم عمیق روبه‌رو کرده است. افزایش قیمت‌ها و بالا رفتن هزینه‌های زندگی در سطوح مختلف، از مهم‌ترین پیامدهای این جنگ بوده است؛ مسئله‌ای که شماری از نمایندگان جمهوری‌خواه را به انتقاد واداشته و نشانه‌های شکاف در حزب ترامپ را آشکار کرده است. این وضعیت به‌ویژه پس از اختلافات درون‌حزبی و حملات ترامپ علیه نماینده محافظه‌کار جمهوری‌خواه، توماس ماسی، شدت گرفت؛ اقدامی که با هدف تضمین شکست او انجام شد، زیرا ماسی هم با جنگ علیه ایران مخالفت کرده بود و هم خواستار انتشار پرونده‌های اپستین شده بود.

دونالد ترامپ همچنین سناتور جمهوری‌خواه بیل کسیدی از لوئیزیانا را به دلیل اختلافات سیاسی کنار زد و از رقیبی حمایت کرد که توانست او را در انتخابات مقدماتی شکست دهد. این روند نشان می‌دهد ترامپ تلاش می کند خود را نه فقط چهره غالب، بلکه رهبر بلامنازع حزب جمهوری‌خواه تثبیت کند و حزب را به نیرویی مطیع و تابع اراده شخصی خود تبدیل سازد. در چنین فضایی، دونالد ترامپ بیش از پیش به چهره‌ای تمامیت‌خواه نزدیک می‌شود؛ سیاستمداری که مخالفان سیاست‌های داخلی و خارجی خود را حذف می‌کند، از آنان انتقام می‌گیرد و با ایجاد ترس، وفاداری سیاسی را جایگزین رقابت درون‌حزبی می‌سازد.

 

تبلیغات
نویسنده : عبدالله خلیفه الشایجی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات