ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۵۴۲

تنها چیزی که ترامپ را می‌ترساند!

تنها چیزی که ترامپ را می‌ترساند!

نشریه فارن پالیسی گزارش می‌دهد که دونالد ترامپ از چیزی عمیقاً هراس دارد: بازارهای مالی. الگوی «تاکو» (ترامپ همیشه عقب‌نشینی می‌کند) در مورد ایران نیز تکرار شد. ترامپ جنگ را با توهم نبردی سریع آغاز کرد، اما با سه‌گانه فاجعه روبه‌رو شد: افزایش قیمت بنزین، بحران کودهای کشاورزی و افت بازارها. او که تهدید به «نابودی تمدن ایران» کرده بود، ناگهان عقب‌نشینی کرد و پیش‌شرط‌های ایران را پذیرفت. دشمن واقعی ترامپ نه ایران که «هیولای مالی جهانی» و احساس «بفروش آمریکا» است.

فرارو- مایکل هیرش، ستون نویس نشریه فارن پالیسی

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دونالد ترامپ همواره سعی دارد چهره‌ای مقتدر از خود به نمایش بگذارد. او بارها اعلام کرده که جز «اخلاق شخصی‌اش» هیچ محدودیتی را فراروی خود نمی‌پذیرد. رئیس‌جمهور آمریکا نه به هنجارهای حقوق بین‌الملل اعتنا دارد و نه به دیدگاه دیگر کشورها. او با اختیار کامل از قدرت نظامی ایالات متحده استفاده می‌کند، تجارت جهانی را تهدید می‌نماید و مرزهای اقتصادی کشورهای مختلف را به‌چالش می‌کشد.

اما پس از از یک سال اولتیماتوم جنگی و رویارویی همه‌جانبه، اکنون شواهد کافی در دست است که نشان می‌دهد ترامپ از چیزی عمیقاً هراس دارد؛ چیزی که حتی خودش نیز قادر به کنترل آن نیست و آن هم بازارهای مالی است. عقب‌نشینی ناگهانی او در روز سه‌شنبه، این حقیقت را به روشنی اثبات کرد. او که پیش‌تر تهدید به «نابودی تمدن ایران» کرده بود، ناگهان از موضع خود عقب کشید و حتی پیش‌شرط‌های ایران برای برقراری آتش‌بس را پذیرفت. این رویداد تازه‌ترین مدرک بر این مدعاست که بازارها، واقعی‌ترین هراس دونالد ترامپ هستند.

الگوی «تاکو» در واشنگتن: از گرینلند تا ایران، روایت همیشگی عقب‌نشینی

عقب‌نشینی‌های ناگهانی در برابر بازارها، الگویی تکرارشونده در تجارت موسوم به «تاکو» است؛ مخففی که از عبارت «ترامپ همیشه عقب‌نشینی می‌کند» شکل گرفته است. ریشه این الگو به بیش از یک سال پیش بازمی‌گردد؛ به آوریل ۲۰۲۵ و زمانی که ترامپ تعرفه‌های جهانی خود را اعلام کرد. سپس نوبت به تهدید نافرجام او برای حمله به گرینلند رسید؛ تهدیدی که در ژانویه امسال نیز تکرار شد. و اکنون، نوبت به عقب‌نشینی از جنگ علیه ایران فرا رسیده است.

دونالد ترامپ اعلام کرده که این تنها یک آتش‌بس ۱۴ روزه است و او برای توافقی بزرگ‌تر مذاکره خواهد کرد. اما با توجه به ادامه حملات بنیامین نتانیاهو به لبنان، مشخص نیست که آیا این آتش‌بس پایدار خواهد ماند یا نه؛ همین ابهام، این پرسش را مطرح کرده که آیا تهران تنگه را به طور کامل باز خواهد کرد یا خیر؟ با این حال، در یک نکته تردیدی وجود ندارد: ترامپ بیش از تهران سر خم کرده است؛ چراکه جنگی ۴۰ روزه را آغاز کرد که هیچ اقدام تحریک‌آمیز اولیه‌ای در کار نبود.

اگرچه نظام جمهوری اسلامی ایران آسیب‌هایی دیده، اما همچنان کنترل راهبردی تنگه هرمز را در اختیار دارد و اکنون برای تردد کشتی‌ها از این آبراه حیاتی، هزینه دریافت می‌کند؛ اقدامی که پیش‌تر سابقه نداشت. در مقابل، دونالد ترامپ به‌وضوح اشتیاق خود را برای جنگ از دست داده است. ترامپ یک روز پس از تهدید به «نابودی تمدن ایران»، در پلتفرم خود موسوم به «تراث سوشال» پیشنهاد داد که جمهوری اسلامی اکنون می‌تواند «روند بازسازی را آغاز کند». ترامپ، هگست و دیگر مقامات دولت آمریکا این گونه القا می‌کنند که با نظامی نوین و بهتر روبه‌رو هستند، اما واقعیت آن است که به گزارش سایت اکسیوس، گویی تنها «خامنه‌ای دیگر» مستقر شده که اکنون فرمان می‌دهد.

داوجونز، آینه تمام‌نمای عزت نفس ترامپ و نقطهٔ آسیب‌پذیری مهلک

اما در ورای این اصطلاح «تاکو»، معنایی ژرف‌تر نهفته است که با شخصیتی که ترامپ دوست دارد خود را با آن توصیف کند، عجین شده است: او پیش از هر چیز، تاجری بی‌چون‌وچرا است. در سراسر زندگی ترامپ، ارزش وجودی او با پول گره خورده است یعنی انباشتن ثروت، به رخ کشیدن آن و لاف زدن بر سرش. در سال‌های آغازین کارش، این وسواس بی‌پایان بر سر «ارزش خالص» چند میلیارد دلاری‌اش بود. اما همین نگاه، سراسر دوره ریاست‌جمهوری‌اش را نیز فرا گرفته است: ترامپ خود را نه یک سیاستمدار، که رئیس‌جمهوری می‌بیند که شکوه آمریکا را از طریق رفاه و سربلندی اقتصادی بازمی‌گرداند. او مدام از «داوجونز» و «اس اند پی ۵۰۰» خودش سخن می‌گوید، گویی این شاخص‌ها آینه تمام‌نمای موفقیت او در هدایت آمریکا به سوی عصر طلایی تازه‌ای هستند. تورم و نرخ‌های بهرهٔ بالا را نه پدیده‌های اقتصادی، بلکه توهینی شخصی به خودش تلقی می‌کند.

اما همین هم‌ذات‌پنداری ترامپ با موفقیت بازار، شاید همان نقطهٔ آسیب‌پذیری مهلک او باشد. هر زمان که بازارها سیاست‌هایش را پس می‌زنند، او چون خواستگاری طردشده، بی‌درنگ از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند. دشمن اصلی ترامپ ایران نیست، چین نیست، روسیه نیست و نه حتی متحدان اروپایی‌اش که این چنین تحقیرشان می کند. دشمن حقیقی او موجودیتی بی‌ریخت و فراگیر است که تمام کره زمین را در کام خود گرفته: آن هیولای ناملموس به نام «مالی جهانی»، و آن احساس همیشه تهدیدآمیز به نام «بفروش آمریکا»  که در حقیقت چهرهٔ همان مالی جهانی است.

الگوی رفتاری ترامپ تقریباً همیشه تکراری و قابل پیش‌بینی است: هفته‌ها اظهارات جنگ‌طلبانه و خواسته‌های افراطی، سپس ناگهان با طغیان بازارها، تمام لاف‌ها و تهدیدهایش را پس می‌گیرد و بعد اعلام می‌کند که «توافقی» حاصل شده است. آنگاه معمولاً از آن ماجرا عبور می‌کند و به ندرت دیگر به آن بازمی‌گردد. کافی است الگوی تهدیدهای او علیه گرینلند را با آنچه در ماه گذشته بر سر ایران آمد، مقایسه کنید. اواخر سال گذشته و اوایل سال ۲۰۲۶، ترامپ هفته‌ها پی در پی تهدید می‌کرد که گرینلند را «به هر طریقی» تصاحب خواهد کرد. اندکی پس از آن که زمزمه‌های حمله نظامی را آغاز کرد، بازارهای جهانی سقوطی آزاد را تجربه کردند و بیش از ۱.۲ تریلیون دلار از ارزش شاخص «اس اند پی ۵۰۰»محو شد. این سقوط، همان حس آشنا و ترسناک «بفروش آمریکا» را زنده کرد ؛ حسی که یک سال پیش، پس از اعلام تعرفه‌هایش، ترامپ را سخت آزرده بود.

تنها زمانی التیام به بازارها بازگشت که مارک روته، دبیرکل ناتو، در مجمع جهانی اقتصاد داووس سوئیس، نقش میانجی را ایفا کرد و ترامپ ناگهان از «چارچوبی» برای توافق سخن گفت که به نیروهای آمریکایی دسترسی به آن جزیره استراتژیک می‌داد. اما این هفته، درست زمانی که ترامپ از ناامیدی تازه‌اش از خودداری کشورهای ناتو برای پیوستن به جنگی بی‌دلیل علیه ایران می‌گفت بار دیگر پس از ماه‌ها، موضوع گرینلند را به میان کشید. با این تفاوت که این بار تنها تأیید کرد آن «چارچوب توافق» فرضی برای گرینلند، ظاهراً چندان هم پیشرفته نبوده است. او در کنفرانس خبری روز دوشنبه در کاخ سفید، در ابراز ناخرسندی از ناتو، چنین گفت: «همه چیز با گرینلند شروع شد، اگر حقیقت را بخواهید. ما گرینلند را می‌خواهیم. آنها نمی‌خواهند به ما بدهند. و من گفتم، خداحافظ.» اما به گمان بسیار، در آیندهٔ نزدیک دیگر بر سر این موضوع با بازارها گلاویز نخواهد شد.

بازارها، متحدان ناتو و افکار عمومی؛ سه عاملی که جنگ ۴۰ روزه را به آتش‌بس ۱۴ روزه تبدیل کرد

در مورد ایران نیز دقیقاً همین الگو تکرار شد. خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی، این بار هم در وال استریت به دیوار واقعیت کوبیده شد. ترامپ جنگ را با این توهم آغاز کرد که نبردی سریع و تمیز خواهد بود و ایران  دست به اقدامی نمی‌زند که دهه‌ها سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا از آن می‌هراسیدند: بستن تنگه هرمز. اما ناگهان با سه‌گانهٔ فاجعه روبه‌رو شد: افزایش بی‌سابقه قیمت بنزین، بحران در تأمین کودهای کشاورزی و دیگر فرآورده‌های نفتی، و افت‌های پی درپی بازارهای مالی. هر بار که ترامپ این اشاره را بر زبان می‌آورد که شاید به زودی به جنگ پایان دهد، بازارها اندکی جان می‌گرفتند.

البته غیر از تلاطم بازارها، عوامل مهم دیگری نیز در این معادله حضور داشتند. در ماجرای گرینلند، کشورهای بزرگ عضو ناتو وحدتی کم‌سابقه در برابر ترامپ به نمایش گذاشتند و از حق حاکمیت دانمارک بر آن جزیره دفاع کردند و حتی تا مرز تهدید به اعزام نیرو پیش رفتند. در مورد ایران نیز دقیقاً همین پویایی تکرار شد. تهدید ترامپ مبنی بر نابودی نیروگاه‌ها و پل‌های ایران همراه با آن جملهٔ شوم صبح سه‌شنبه که «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد»، نه تنها در داخل حزب خودش واکنش‌های تندی برانگیخت، بلکه در سراسر جهان با طوفانی از محکومیت روبه‌رو شد.

 

نویسنده : مایکل هیرش
ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی