جامعه قطبیشده
خطری بزرگ پیش روی ایران
قطبیگرایی شدید علاوه بر تضعیف گفتوگو، باعث آسیب به انسجام اجتماعی و افزایش خشونت نمادین نیز میشود. مرزبندیهای دوگانه میان اقشار، طبقات و گرایشهای مختلف، به تدریج جنبههای هویتی و احساسی پیدا کرده و افراد جامعه را در قالب دو یا چند قطبِ غیرقابل انعطاف قرار میدهد.
فرارو- یکی از نکاتی که در روزها و ماههای اخیر نظر بسیاری از جامعهشناسان و تحلیلگران مسائل اجتماعی را به خود جلب کرده، این مساله است که جامعه و شهروندان ایرانی، در مورد مسائل مهم و محوری در این کشور، تفاوت دیدگاه هایی دارند. صِرف این تفاوت و اختلاف نظرها، غیرطبیعی نیست اما زمانی مساله به یک مشکل و چالش جدی تبدیل می شود که افراد از منظر منطقی به ماجرا نگاه نکنند و در واقع، نگرش های آن ها ماهیت آشتیناپذیر به خود بگیرند.
به گزارش فرارو؛ در این چهارچوب، جامعه به طیف های مختلفی تقسیم می شود که هرکدام از آنها، خود را شاخص و الگوی خوببودن می دانند و طیف های دیگر را به کلی رد کرده و یا به آن ها انواع برچسب ها را میزنند. این مساله که از آن با عنوان قطبیگرایی یاد می شود، از منظر بسیاری از جامعه شناسان و البته صاحبنظران حوزه علوم سیاسی یک تهدید جدی است و دست کم 4 پیامد منفی را به همراه خواهد داشت.
یکی از آشکارترین پیامدهای این قطبیگرایی، تضعیف ظرفیت گفتوگو میان گروههای اجتماعی مختلف است. هرچه قطببندی شدیدتر میشود، مرزهای هویتی و ایدئولوژیک میان گروهها محکمتر و انعطافناپذیرتر میشود. بهگونهای که حتی مسائل اساسی و مورد اجماع عمومی نیز تحت تاثیر رقابتها و اختلافات گروهی قرار میگیرند.
در چنین فضایی، حرفشنوی و پذیرش دیدگاه مقابل کاهش یافته و افراد تمایل پیدا میکنند به جای تحلیل مسائل، از دیدگاه گروه خود دفاع کرده و گروه مقابل را دشمن یا تهدید تصور کنند. این وضعیت موجب شکلگیری گفتمانی «ما–آنها» میشود و اعتماد اجتماعی را کاهش میدهد به طوری که تمایل به همکاری میان گروهها کمتر شده و هزینههای اجتماعی و اقتصادی افزایش مییابد.
از این رو بعضا مشاهده میشود که در مورد بسیاری از موضوعات مهم سیاسی، فرهنگی و هویتی، افراد نمیتوانند وارد فضای گفتوگوی سالم شوند زیرا قطبیگرایی مانع شنیده شدن و درک واقعبینانه دیدگاههای مختلف میشود.
قطبیگرایی شدید علاوه بر تضعیف گفتوگو، باعث آسیب به انسجام اجتماعی و افزایش خشونت نمادین نیز میشود. مرزبندیهای دوگانه میان اقشار، طبقات و گرایشهای مختلف، به تدریج جنبههای هویتی و احساسی پیدا کرده و افراد جامعه را در قالب دو یا چند قطب غیرقابلانعطاف قرار میدهد.
شهروندان به جای تعامل و همکاری، خود را در اردوگاههای متخاصم تعریف میکنند و مخالفت با طرف مقابل نه تنها نقد، بلکه تهدید به هویت تلقی میشود. این شرایط زمینه را برای رفتارهای خصمانه و کاهش تحمل اجتماعی نسبت به دیدگاههای مخالف فراهم میکند. در ایران، نمونههای این وضعیت در سطح رسانهها، شبکههای اجتماعی و گفتار عمومی مشهود است. افرادی که منتقد هستند بهراحتی برچسب «خائن» یا «ضدانقلاب» میخورند و نخبگان منتقد از دایره مشروعیت اجتماعی خارج میشوند. این روند باعث میشود بسیاری از مشکلات جامعه نتوانند از مسیر عقلانی و منطقی حل شوند و تنشها تشدید گردد.
یکی دیگر از پیامدهای مهم قطبیگرایی، تأثیر منفی آن بر تصمیمسازیهای کلان و سیاستگذاری عمومی است. در شرایطی که جامعه قطبیشده است، گروههای صاحب نظر و تصمیمگیر تمایل دارند مسائل و راهحلها را صرفا از منظر منافع یا ارزشهای خود ارزیابی کنند و کمتر به تحلیلهای همهجانبه و عقلانی توجه داشته باشند. این وضعیت به بیاعتمادی نسبت به نهادهای تصمیمگیر منجر میشود و هر تصمیمی که اتخاذ میشود، از نظر گروه مقابل نامشروع یا مضر تلقی میگردد. ثبات سیاستها کاهش یافته و برنامهریزیهای بلندمدت دشوار میشود.
نمونه بارز این موضوع در حوزه اقتصاد و سیاستهای کلان کشور مشاهده میشود. جایی که اختلافات ایدئولوژیک و قطبیگرایی باعث شده بسیاری از تصمیمات از مسیر کارشناسی خارج شده و تبدیل به میدان رقابت سیاسی گردند. این مساله نه تنها کارایی سیاستها را کاهش میدهد، بلکه هزینههای اجتماعی و اقتصادی ناشی از ناپایداری تصمیمات را افزایش میدهد.
قطبیگرایی همچنین بر پیشرفت فرهنگی و خلاقیت اجتماعی تاثیر منفی میگذارد. در جامعهای که قطبی شده است، تنوع نظر به جای فرصت، تبدیل به تضاد و تهدید میشود و تمایل به تعامل سازنده کاهش مییابد. هنرمندان، فرهنگیان و فعالان اجتماعی از بیان دیدگاههای خود پرهیز می کنند و بسیاری از استعدادها و ایدههای نوین به حاشیه رانده میشوند.
در ایران بعضا این وضعیت را میتوان در هنر، ادبیات، سینما و حتی دانشگاهها مشاهده کرد. جایی که عرصههای فرهنگی و علمی به جای مرکز تبادل آزاد افکار، درگیر مواجهههای ایدئولوژیک و موضعگیریهای تند شدهاند. در نتیجه، شکلگیری روایتهای میانه، خلاق و تاملبرانگیز دشوار شده و جامعه هرچه بیشتر به سمت دیدگاههای سیاه و سفید سوق داده میشود.
به طور کلی، تعمیق قطبیگرایی در ایران پیامدهای گسترده و پیچیدهای داشته که فراتر از سیاست است و به روابط اجتماعی، گفتوگوهای فرهنگی، فرآیند تصمیمگیری و ظرفیتهای خلاقانه جامعه نیز سرایت کرده است. این وضعیت اگر پایدار شود، گفتوگو جای خود را به مناقشههای هویتی میدهد، اعتماد اجتماعی کاهش مییابد، تصمیمهای کلان کارآمدی خود را از دست میدهند و فرصتهای نوآوری و خلاقیت نابود میشوند.
برای تعدیل و خروج از این وضعیت، لازم است جامعه ظرفیتهای گفتوگو، پذیرش تفاوت، تفکیک نقد از تخریب و احترام به تنوع دیدگاهها را احیا کند. چنین رویکردی نه در تضاد با منافع گروهی، بلکه در خدمت کاهش بیثباتی، افزایش انسجام اجتماعی و تحقق توسعه پایدار است. این مسیر اگرچه زمانبر است، اما تنها راهی است که میتواند جامعه ایران را به سمت فضای همدلانهتر، عقلانیتر و خلاقانهتر هدایت کند.