جشنهای ۲۵۰۰ ساله تختجمشید در مهر ۱۳۵۰، فراتر از روایتهای رایج درباره یک «ریختوپاش پرزرقوبرق» یا «مقدمه سقوط پهلوی»، پروژهای ۱۳ ساله بود که در تلاقی باستانگرایی، درآمدهای نفتی و بلندپروازیهای دیپلماتیک شاه شکل گرفت.
۹۶ مطلب
جشنهای ۲۵۰۰ ساله تختجمشید در مهر ۱۳۵۰، فراتر از روایتهای رایج درباره یک «ریختوپاش پرزرقوبرق» یا «مقدمه سقوط پهلوی»، پروژهای ۱۳ ساله بود که در تلاقی باستانگرایی، درآمدهای نفتی و بلندپروازیهای دیپلماتیک شاه شکل گرفت.
یک جامعهشناس، در گفتوگو با فرارو هشدار میدهد که سایه جنگ، جوانان را به آینده بدبین کرده و تصمیم برای ازدواج و فرزندآوری را تحت تاثیر قرار داده است. او میگوید: «چرا با وجود همه تشویقهایی که صورت گرفته، جوانان ازدواج نمیکنند؟ چون میگویند در شرایطی که جنگ وجود دارد، با فرزند خود چه باید بکنیم؟»
نعمتالله فاضلی، در گفتوگو با برنامه کد-ملی از سیاسی شدن زندگی روزمره ایرانیان، مرز میان اختلافنظر و وطن فروشی، نقش گفتوگو در فرهنگ ایرانی و تأثیر سیاست بر سرنوشت انسانها سخن میگوید. او معتقد است در جامعهای توسعهیافته تنها بخش کوچکی از مردم درگیر سیاست هستند، اما در ایران سیاست به همه عرصههای زندگی، نفوذ کرده است.
آیا در وضعیت تعلیق کنونی اقبالی برای ایجاد پیوندهای فکری و انسانی وجود دارد؟ پاسخ واقعبینانه به این پرسشها منفی است. شاید چیزی شبیه معجزه بتواند امیدواری و همدلی را بازگرداند. طرفه اینکه جامعه ایران همواره از این دورهها با معجزاتی عبور کرده است. شاید آغاز راه دستشستن و قطع امید از چهرههای سیاسی و نخبگان دولتی است.
نعمت الله فاضلی می گوید: «جنگ توانست تا حد زیادی و بهطور آشکار و معناداری بخشی از شکافها و گسستها را کاهش دهد یا بپوشاند، اما این وضعیت، پیامد شرایط جنگی است.» نعمتالله فاضلی جامعه ایران را حاصل فرآیند طولانی مدرنشدن در ایران میداند و معتقد است که برای فهم وضعیت امروز جامعه، باید این مسیر تاریخی در نظر گرفته شود.
«ایران امروز نه در آستانه فروپاشی فوری، بلکه در وضعیت «دوام بحرانمند» قرار دارد»؛ این توصیفی است که عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس، از مختصات امروز ایران ارائه میدهد؛ وضعیتی که در آن ساختار سیاسی و اجتماعی همچنان پابرجاست، اما تداوم بحرانهای اقتصادی، فرسایش طبقه متوسط، کاهش اعتماد عمومی و ناامنی روانی، جامعه را با هزینههای فزایندهای روبهرو کرده است.
وقتی ذهن فرد به طور مستمر درگیر تامین اجاره مسکن، شهریه مدرسه، هزینه درمان یا حتی خرید اقلام روزمره باشد، انرژی روانی او برای خلاقیت، برنامهریزی بلندمدت و ارتقای مهارتها کاهش مییابد. در چنین شرایطی، افراد به جای نگاه راهبردی به آینده، درگیر مدیریت بحرانهای روزمره میشوند. این وضعیت به فرسایش سرمایه انسانی میانجامد.
قطبیگرایی شدید علاوه بر تضعیف گفتوگو، باعث آسیب به انسجام اجتماعی و افزایش خشونت نمادین نیز میشود. مرزبندیهای دوگانه میان اقشار، طبقات و گرایشهای مختلف، به تدریج جنبههای هویتی و احساسی پیدا کرده و افراد جامعه را در قالب دو یا چند قطبِ غیرقابل انعطاف قرار میدهد.
وقتی فردی مدتها تلاش کرده است، اما به خاطر عواملی که از کنترل او خارج است، به هدف خود نرسیده، احساس میکند که دیگر هیچ چیزی در زندگی اش ارزش ندارد. این احساس سرخوردگی میتواند به طور جدی بر تصمیمات آینده فرد تاثیر بگذارد.
یک جامعهشناس، با انتقاد از سیاستهای فرهنگی و رسانهای دهههای اخیر، معتقد است که جامعه ایران با «بحران مرجعیت» روبهرو شده است.